سلام .

 الان که دارم این مطلب رُ می نویسم تو تنهایی خودم غرق شدم در حالی که دارم آهنگی از جرج مایکل رُ می شنوم .

هفته یِ پیش تو یه کهنه فروشی کتاب به یه کتابِ شعر برخوردم از هما میر افشار. اسم کتاب بود ( گلپونه ها ) . هما میرافشار هم که احتیاج به معرفی نداره . سال چاپ کتاب ۱۳۵۲ بود . جالبترین چیزی که تو مقدمه یِ کتاب نوشته بود ، این بود که این اولین کتاب ِ شعری بوده که شاعر ، بعد از ۱۷سال شاعری چاپ کرده بوده در حالی که بسیاری از خواننده های معروف اون زمان ترانه های میر افشار رُ اجرا کرده بودن . یه نکته دیگه هم برام جالب بود شاعر گفته بود که سعی کرده سادگی رُ در شعرهاش از دست نده حتی در غزلهاش . یک شعر از هما میر افشار :

 

باز پاییز است

 

باز پاییز است ...

باز این دل، از غمی دیرینه لبریز است

باز می لرزد به خود سر شاخه هایِ بید سرگردان

باز می ریزد فرو بر چهره ام باران

باز رنجورم خداوندا ، پریشانم

باز می بینم که بی تابانه گریانم

باز پاییز است ...

باز این دنیا غم انگیز است

باز پاییز است و هنگام جداییها

باز پاییز است و مرگِ آشناییها

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۳
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


 

سلام.جند تا از شعرهای لورکا رو اینجا می نویسم که اونا رو از شعرهایی که تو زندگینامه لورکا بود انتخاب کردم خوبی این شعرها اینه که تو کتاب نوشته شده بود این شعرها رو شاعر تو چه حالتی گفته.

 

این شعر رو، شاعر وقتی گفته بوده که در اولین عشقش شکست خورده بوده.

عشق ورزی با کلمات

توری سپید

می پوشاند چهره ی عروسی را که هرگز از آن من نخواهد بود

او شیرین بود و لطیف ونا منتظر

اما یک شب ،آنگاه که خا موشی وخواب همه جا را فرا گرفته بود

همچون پریان قصه ها پر گشود ورفت.

و من سر گشته ی جاده ها شدم

خسته وغمگین

خنیا گری غریب که ترانه ی عشق سر می داد

در جستجوی عروسی

که ناپدید شد آن شب

شبی که من پیاله ی اندوهم راتا آخرین قطره سر کشیدم

.

اینم قسمتی از یک شعر بلند لورکا که تو زندگینا مش نوشته

می خواهم بگریم،زیرا هوای گریه دارم،

همچون کودکان دبستانی که در ته کلاس می گریند

زیرا نه شاعرم من ،نه انسان ونه حتی برگچه ای،

تنها التهاب زخمی عمیقم ،شکا فنده درون

 

این هم یه شعر دیگه ا ز لورکا با ترجمه شاملو

ترانه نا سروده

ترانه ای  که نخواهم سرود

من هرگز

خفته ست روی لبانم.

                    ترانه ای

                             که نخواهم سرود من هرگز .

بالای پیچک

کرم شب تابی بود

 و ماه نیش می زد

با نور خود بر آ ب.

چنین شد پس که من دیدم به رویا

ترانه ای را

که نخواهم سرود من هرگز.

ترانه ای پر از لب ها

و راه های دور دست،

در سایه های تار،

ترانه ستاره های زنده

بر روز جاودان.

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آذر ۱۳۸۳
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


 

سلام.من از اینکه اینجا رو دارم دیر به دیر به روز می کنم ناراحتم .از این ناراحتم که زندگی داره زور میگه بهم و منم نمی تونم از خودم دفاع کنم.

تو مطلبه قبلی گفتم که مشغول خوندن زندگینامه لورکا بودم این کتاب رو تموم کنم و به نظرم جالب اومد که سالشمار زندگی لورکا رو اینجا بنویسم.امیدوارم که جالب باشه وشما رو هم علاقه مند کنه به خوندنه شعرهاش

 

سالشمار زندگی ((فدریکو گارسیا لورکا))

1898- تولد در فوئنته واکروس روستایی در گرانادای اسپانیا

1909- تحصیل در گرانادا و همچنین آموزش موسیقی

1915- ورود به دانشگاه گرانادا در رشته حقوق

1917- چاپ اولین کتابش ((امپرسیون ها و چشم اندازها))

1919- ورود به دانشگاه مادرید وآشنا شدن با دالی ،بونوئل و..

1920-اجرای اولین نماشنامه با عنوان ((ا فسون شوم شا پرک))

1921-چاپ((کتاب اشعار))

1922-نوشتن ترازدی ((دن کریستو بال و سینیوریتا رزیتا))

1924- سرودن((ترانه های کولی)) و نوشتن((همسر دلربای کفاش))و((ماریانا پینه دا))

1927- اجرای (ماریانا پینه دا) در مادرید

1928- انتشار نشریه ((گایو)) و چاپ ((ترانه های کولی))

1928- سفر به نیویورک

1930- سفر به کوبا و نوشتن public))))

1931- نوشتن ((پنج یال بعد)) و راه اندازی تئاتر سیار(باراکا)

1932- نوشتن ((عروسی خون))

1933- اجرای (عروسی خون) و نوشتن((یرما)) و سفر به آرژانتین و آشنایی با پابلو نرودا

1933- اجرای (یرما)

1935- نوشتن ((دنا رزیتای ترشیده))

1936- نوشتن ((رویاهای دختر عموی من اورلیا))و(( خانه برناردا آلبا))   کشته شدن لورکا به دست افراد زنرال فرانکو.

چند نکته که به نظرم تو زندگی لورکا جالب هستن:

1-     مهمترین چیز اینه که لورکا همونقدرکه در گفتن شعر استاد بوده  درنماشنامه نویسی و موسیقی هم  مشهور بوده.

2-     چون زبان شاعر اسپانیایی بوده خیلی زود آوازش در کشور های اسپانیایی می پییچه و در زمان حیاتش یک شاعر جهانی بوده.

3-     لورکا یک بار در جوانی عاشق میشه و وقتی به عشقش نمیرسه تا آخر عمر ازدواج نمیکنه و انعکاس عشق نافرجام رو میشه تو شعرهاش دید

4-     لورکا با اینکه ثروتمند بوده اما تو شعر هاش و نما یشنامه هاش به زندگی سیاهان ،کولی ها و...

توجه کرده

5-  مرگ اون خیلی تراژیکه و غمناک و به حس شعرهاش نزدیکه.

تو نوشته بعدی چند شعر از لورکا رو مینویسم.

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۳
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0