سلام.

 گاهی واژه ها یی که از قلبت می گذرن سردتر و غمناک تر از حال و روز ِت هستن و دیگه نمی تونن مرهمی باشن برای زخمهای دلِت.این جور وقتها

سکوت بهتر از حرف زدن ِ.

بعد از 2 ماه که اینجا چیزی ننوشتم بخاطر روز تولدم این ترانه رو که حتما

اون رو با صدای (معین)شنیدید می نویسیم.نمی دونم ترانه روچه کسی گفته.

 

میلاد

 

براي روز ميلاد تن من،نمي خوام پيرهن شادي بپوشي

به رسم عادت ديرينه حتي،برايم جام سرمستي بنوشي

براي روز ميلادم اگر تو، به فکر هديه اي ارزنده هستي

منو با خود ببر تا اوج خواستن، بگو با من که با من زنده هستي

که من بي تو نه آغازم نه پايان، تويي آغاز روز بودن من

نذار پايان اين احساس شيرين، بشه بي تو غم فرسودن من

نمي خوام از گلهاي سرخ وآبي، برايم تاج خوشبختي بياري

به ارزشهاي ايثار محبت، به پايم اشک خوشحالي بباري

بذار از داغي دستهاي تنها، بگيره هرم گرما بستر من

بذار با تو بسوزه جسم خستم، ببيني آتش و خاکستر من

تو اي تنها نياز زنده موندن، بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پيرهني رنگ محبت، اگه خواستي بيايي ديدن من

که من بي تو نه آغازم نه پايان، تويي آغاز روز بودن من

نذار پايان اين احساس شيرين، بشه بي تو غم فرسودن من

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٤
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0