‏ بازی بازی ، با یلدا هم بازی؟

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٥
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


صدايش بوی گرمی داشت

سلام.

از اونجایی که این وبلاگ ، تبدیل شده به جایی برای یادکردِِ هنرمندان از دست رفته ای که اونها رو دوست دارم و با آثارشون همیشه به شوق میام حتی اگر از بین ما رفته باشن و از اونجایی که به گفته یک سایت موسیقی، پریروز روز تولد ناصر عبداللهی عزیز بود ،درباره خاطراتی که با آثارش داشتم می نویسم تا بعدها که این وبلاگ ،قراره نقش دفترچه خاطرات رو بازی کنه روزهای خوب گذشته رو به یاد بیارم.

1-خوب یادمه یکی دو سال ،قبل از اینکه اولین بار ناصریا در شبکه تهران که اون موقع تازه تاسیس شده بود ظاهر شه و یا فاطمه رو ، اجرا کنه ،یک روز صبح بطور اتفاقی در برنامه صبح به خیر ایران ،واحدی مجری برنامه که اون وقتها در برنامه ش به شهرهای مختلف ایران سفر می کرد ،در سفرش به بندرعباس ،داشت  جوون سیه چرده ای رو معرفی می کرد که خودش هم کی بورد ،می زد و هم می خوند.همون موقع هم اگه درست یادم باشه داشت یه شعر مذهبی اجرا می کرد.خوب یادمه اون موقع از صداش خیلی خوشم اومد ،صدایی مردونه اما گرم و لطیف ،و آرزو کردم که آثار بیشتری رو بعداً از این صدا بشنوم.

2-روزها گذشتن ،ناصریا فقط به همت استعداد خودش در بازگشت موسیقی پاپ ،جزو خواننده های محبوب جوونها شد.حالا تابستان هفتاد و هشته و من در یک کارگاه چاپ  مشغول کار هستم.اولین و آخرین کار یدی که تا این لحظه انجام دادم و به دلیل اتفاقات تلخ و شیرینی که در حین این کار کردن تابستانه برام روی دادن ،این تابستون در خاطراتم همیشه پر رنگ باقی خواهد موند.جایی که من کار می کردم ا ز صبح تا غروب باید یک سری کارهای تکراری رو انجام می دادیم اونهم با سرعت و دقت.(چیزی شبیه کار کردن چاپلین در فیلم عصر جدید) و تنها چیزی که خیلی خیلی می چسبید در حین این کارکردن ، شنیدن صدای گرم ناصریا از رادیو پیام بود که اون تابستون در روز چند بار ترانه های مختلفی رو از آلبوم عشق است ،پخش می کرد و هنوز وقتی به یاد اون روزها میوفتم و   

لبت نه گوید و پیداست ، میگوید دلت آری
که این سان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری .....

و

بروید ای دلتان نیمه ، که در شیوه ما
مرد با هر چه ستم ،هر چه بلا میماند ......
 

؛ پر میشم از حسی گرم و عاشقانه.

3-بهار 79 ،زابل ،ستاد انتخاباتی جاسبی . من که از تنها موندن تو خوابگاه ،تو اون غروبای دلگیر زابل دلم می گرفت –اون موقع به نظرم دلگیر بود ،الان دلم لک زده واسه اون روزا- ،(همه رفته بودن تبلیغاتچی شده بودن و تو خوابگاه کسی نمی موند)یک روز رفتم ستاد جاسبی و اونجا ضبطی بود و بلندگویی و نوارهای ناصریا.و از روز  بعد من که هنوز ، یاد تابستون قبل و روزهایی که بدون شنیدن صدای عبداللهی به شب نمی رسیدن  از خاطرم نرفته بودن ،رفتم تو اون ستاد به عشق اینکه همش چایی بخورم و عبداللهی گوش کنم(جالب این بود که فقط نوارهای ناصریا تو اون ستاد بود و کار من این بود که نوارها رو عوض کنم و فکر کنم اون موقع فقط دو تا آلبوم از عبداللهی منتشر شده بود).

و شما نمی دونید تو غروبای دلگیری که حس می کنی به جایی تبعید شدی و باید دم نزنی ،ناگهان رسیدن به چیزی  که دوست داری ،چه حالی میده.

این دو مورد اخیر حسهایی کاملا شخصی بودن از روزهایی که با صدای ناصریا داشتم و فکر می کنم تا کسی در اون موقعیت ها قرار نداشته باشه ، نتونه حال من رو درک کنه.

به هر حال مهمترین شاخصه ناصریا این بود که ،در زمان ما که کسی تا حمایت نداشته باشه نمی تونه خودش رو در عالم هنر مطرح کنه ، تونست با اتکا به استعداد خودش و صدای گرمش بدرخشه و رفتنش در اوج ،اون رو در کنار خوانندگانی قرار می ده که همشون در جوونی و در اوج ،از این دنیا رفتن ،اما ، آثارشون همیشگی خواهد بود ،فریدون فروغی ، فرهاد ومازیار و افشین مقدم.یاد همگیشون بخیر.

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳۸٥
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0