باز در آذر ماه ،دلم گرفت

نگو از گل ، نگو از يخ،که در پاييزم

نگاهم کن ،نگاهم کن،چه درد انگيزم

با من نه گل ، نه آواز

نه آسمان ، نه پـرواز

گل مرده ی آ وار برگم

پاييزی ام ، هم فصل مرگم

اگر در شب ، اگر در باد

اگر در اشک می رويم

کدامين گل ؟ کدامين باغ ؟

من از پاييز می گويم

اگر ماهم ، اگر خورشيد

اگر هم بغض باران

همه عشقم ،همه بخشش

از اينجا تا بهاران

بازهم درآذرماه  ،ايران ، هنرمندی را از دست داد که هيچ وقت  ،جايگزينی برايش نخواهد آمد.علی حاتمی ،منوچهر نوذری ،منوچهر آتشی هر سه در آذر ماه از ميان مردم رفتند.و صبح امروز، بابک بيات ،اسطوره آهنگسازی ، در گذشت.

می گويم اسطوره ،چون فکر نمی کنم ديگر کسی مانند او در آسمان موسيقی ايران ظهور کند. او اسطوره است زيرا ، به ترانه هايی جان داد که تا هميشه ،شنيدنی خواهند بود . هنوز بعد از گذشت سالها ،وقتی  جنگل ،تپش ،بن بست ،فرياد زير آب ،خورجين (بانوی شرقی )و... را می شنويم در زيبايی موسيقی و کلام  ِ ترانه غرق می شويم. و اگر بابک بيات ،فقط برای ترانه ،موسيقی نوشته بود نامش در کنار ترانه های ماندنی خاطره انگيز ،جاودانه می شد ،اما بابک بيات اسطوره است چون يکی از معدود آهنگسازان فيلم صاحب سبک در ايران بود.

مرگ يزد گرد ، سلطان و شبان ، شايد وقتی ديگر ،طلسم ،مرسدس ،شيدا ،قرمز،پهلوانان نمی ميرند و ولايت عشق تنها گوشه ای از نزديک به صد فيلم و سريالی است که او برای آنها ،موسيقی ساخته است.و در بيشتر آنها ،ملودی هايی وجود دارد که هميشه همراه خاطره ما خواهد بود.اما جز اين دو عرصه بابک بيات در زمينه های ديگری هم موسيقی ساخته است.

او برای سه کاست شعر خوانی احمد شاملو ،سکوت سرشار از ناگفته هاست و چيدن سپيده دم و خروس زری ،پيرهن پری و همينطور کاست قاصدک که درباره داستانهای صمد بهرنگی بود ،موسيقی ساخته است.

همينطور قطعه کرال و ارکسترال "سرزمين خورشيد" يکی ديگر از آثار اوست.بابک بيات بعد از انقلاب ، مانی رهنما و حامی شريف  را به موسيقی ايران معرفی کرد ،که هر دو مانند خوانندگان پاپ قبل از انقلاب که با خواندن ترانه هايی که او برايشان ،آهنگ ساخته بود،به محبوبيت و مقبوليت رسيدند.و تمام اينها از او اسطوره می سازد .

در حين نوشتن اين مطلب ، صفحات اول کتاب "دريا در من" شهيار قنبری به يادم آمد که به ياد واروژان ،نوشته شده است و در آنجا شهيار، از رفتن غريبانه واروژان و به خاکسپاری او سخن گفته . و من به حرفهايی می انديشم که روز چهار شنبه ،عده ای در روز خاکسپاری بابک بيات خواهند گفت .اين که او که بود و چه می کرد....، همان حرفهای تکراری که پارسال در روز تشييع پيکر منوچهر نوذری هم گفته  شد.حرفهايی در نهايت بی مسووليتی و رفع تکليف.

دلم برای هنرمندانی می سوزد که در نهايت سادگی و قناعت زندگی می کنند و حاضر نمی شوند هنرشان را بفروشند و بشوند هنرمند نورچشمی. بابک بيات هم مانند منوچهر نوذری ،علی حاتمی ،مهدی فتحی و بسياری ديگر از ميان ما رفت چون حمايتی از او نمی شد ،او فقط خانواده اش و مردم را داشت ،مردمی که حتی اخبار دقيق بيماری او و اينکه او برای زنده ماندن به پيوند کبد نياز داشت ، از آنها مخفی نگه داشته می شد.

http://aloochehkhanoom.blogspot.com/2006/11/blog-post_13.html    

http://aloochehkhanoom.blogspot.com/2006/11/blog-post_14.html

اميدوارم مانند منوچهر نوذ ری ،مردم برای بابک بيات هم ، سنگ تمام بگذارند و پيکرش را با شکوه تمام ،تشييع کنند.(فعلا گويا از مردم کاری جز اين بر نمی آيد که هنرمندانشان را با شکوه به خاک بسپارند ،اما کاش روزی بيايدکه هنرمندان را تا وقتی زنده هستند ،پاس بداريم و قدرشان را بدانيم)

اول مطلب را با ترانه ای از جنتی عطايی  رفيق ديرينه بابک بيات ،شروع کردم که بابک بيات ،آنرا دريک برنامه تلويزيونی به عنوان خداحافظی خواند- چه زيبا که او در پاييز پرواز کرد- و مطلب را با ترانه ای از جنتی عطايی به پايان می رسانم که  در کتاب "زمزمه ی يک شب سی ساله" به بابک بيات هديه شده است.

 

ای پرنده ی مهاجـر،ای پر از شهوت رفتـن

فاصله قـد يه  دنياست ، بين دنيای تو و مـن

تو رفيق شاپرک ها ،من تــو فکر گله مونم

تو پــی عطر گل سرخ ، من به فکر بوی نونم

دنيای تو بی نهايت ، همه جاش مهمونی نور

دنيای من يک کف دست ، روی سقف سرديک گور

من دارم تو نقب شب جون می کنم ، تو برام از پريا قصه ميگی

من توی پيری وحشت می پوسم ، واسه م از پرنده ها قصه ميگی

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ۱۳۸٥
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0