بی قبله

یک عمر

قلب من

رو به قبله یِ قلب تو

آه می کشید

.

حالا هزار سال می شود

که تو نیستی و

قلب من

نه قبله دارد و نه

آه می کشد

.

بی دلیل و بی بهانه

تپش و تپیدن

برای دیدن فردا ؟

نه !

یک قبله

میان این همه تاب و تپیدن

برای زنده ماندن قلب  من

انگار

اجباری است

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


 

 

 

از شمار دو چشم یک تَن کم      وز شمار ِخِرد ، هزاران بیش

 

صحبتهای ابوالفضل جلیلی ، در برنامه یِ سینما 4 این هفته ، درباره ی ِ به سرعت رد شدن ما ایرانیها از کنار فرهنگ ایرانی و دینی خودمان و توجه روزافزون کشورهای پیشرفته ، به همین میراث معنوی ، این فکر را به ذهنم آورد که در اینجا نوشته ای کمی مذهبی بنویسم . اما در گذشت تاسف انگیز یکی از آخرین استادان بزرگ ادبیات فارسی ، استاد بزرگ دکتر سید جعفر شهیدی ، باعث شد به نوشتن فرازهایی چند از ترجمه یِ دکتر شهیدی از نهج البلاغه ، که به نظر من بی نظیر و تکرار ناشدنی است ، بسنده کنم . با درگذشت دکتر شهیدی از استادان بزرگ ادبیات فارسی ، تقریبا بازمانده ای نماند و این برای من بسیار دردناک است . بیراه نیست اگر بگویم ادبیات فارسی و تاریخ اسلام یکی از پشتیبانان بزرگ خود را از دست داد و لغت نامه یِ دهخدا ، بی سرپرست شد . با اینکه متاسفانه ، بسیاری از همسالان من هم حتی ایشان را نمی شناختند و چه انتظار از ، کم سن و سال تر ها ، اما یاد استاد گرامی .

·         وفا با بیوفایان ، بیوفایی است با خدا ، و بیوفایی با بیوفایان ، وفا بُوَد نزد خدا .

·         تندخویی ، گونه ای دیوانگی است ، چرا که تندخو ، پشیمان شود و اگر پشیمان نشود ، دیوانگیِ او استوار بُوَد .

·         جوانمردی ، مِهر آوَرتر از خویشاوندی است .

·         هر آوندی ، بدانچه در آن نَهَند ، تَنگ شود ، جز آوند ِ دانش ، که هر چه در آن کنند ، فراختر گردد .

·         عیب تو نهان است ، چندانکه ستاره ی ِ بختت ، تابان است .

·         از عدالت نَبُوَد ، حُکم نمودن به گمان .

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


پارادوکس

مویی سپید در انبوهِ موی سیاه

آغاز ِ یک پایان

یا

پایان ِ یک آغاز

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


ناصریا ، سیاوش ِ موسیقی ایران

امروز 10 دی ، روز تولد ناصر عبداللهی است . امروز ، مانند 2 پستی که درباره ی ِ بزرگداشت بابک بیات و واروژان نوشتم ، درباره ی ِ مراسمی می نویسم که در 27 آذر ماه ، دو روز قبل از اولین سالگرد پرواز ناصریا ، در فرهنگسرای هنر ، برگزار شد .

مراسم در حالی برگزار می شد که بسیاری از دوستداران ناصریا ، به دلیل پر شدن سالن ، ایستاده مراسم را ، دنبال می کردند . در این مراسم علاوه بر خانواده ی ناصریا ، محمد علی بهمنی ، اهورا ایمان ، دکتر سریر ، فرمان فتحعلیان و مهرداد شهسوارزاده نیز حضور داشتند . در ابتدا سید عباس سجادی ، رییس موسسه ی نغمه ی شهر که وابسته به شهرداری تهران است ، کمی درباره یِ ناصریا صحبت کرد و گفت ، لازمه یِ جهانی شدن شناخت و احترام گذاشتن به فرهنگ بومی است و ناصر عبداللهی ، اینگونه بود و با حفظ فرهنگ و هویت بومی خود ، توانست صدایی جدید و پرطرفدار در موسیقی ایران شود .

سپس دکتر سریر ، چند دقیقه ای درباره یِ ناصریا صحبت کرد و به دو نکته اشاره کرد ، یکی لحن حماسی ترانه های ناصریا که حتی در ترانه های عاشقانه او نیز به گوش می رسد و دیگر اینکه ناصریا برای رسین به محبوبیت ، سالهای زیادی تلاش کرده بود و اینگونه نبود که یک شبه به این جایگاه برسد .

سخنران بعدی اهورا ایمان بود که مهمترین بخش حرفهای او اعلام این مطلب بود که همانند بابک بیات ، ناصریا هم ترانه های منتشر نشده ی زیادی بعد از خود به جا گذاشته است ، و اهورا از خانواده ی ناصریا درخواست کرد که به دنبال منتشر کردن این ترانه ها باشند . او سپس یکی از غزلهای خود را برای حاضران ، خواند .

بعد از اهورا ، مهرداد شهسوارزاده ، روی صحنه آمد و ترانه یِ دریا را اجرا کرد و دلیل انتخاب این ترانه برای اجرا در آن شب را ، علاقه یِ ناصریا به این ترانه عنوان کرد و اینکه ناصریا ، قصد داشته تا این ترانه را به شیوه یِ جنوبی از نو تنظیم و اجرا کند که متاسفانه مهلتی برای این کار پیدا نکرد . اما مهرداد شهسوارزاده ، از دوستی طولانی بابک بیات با ناصریا گفت از اینکه ، ناصریا وقتی در سال 75 به تهران آمد برای آشنایی بیشتر با موسیقی ، به سراغ استاد بابک بیات رفت و از آن سال ، آن دو با هم رفاقت داشتند و بابک بیات هم به ناصریا و کارهای علاقه یِ زیادی داشت . سپس ترانه ای با خوانندگی مشترک مهرداد شهسوار زاده و ناصریا پخش شد .

ترانه ی تیتراژ سریال خاکستر و باد (اجرا شده در سال 82)

اما بعد از پخش این ترانه ، کلیپ ترانه ی معروف (دل من یه روز به دریا زد و رفت ) در حالی پخش شد که ، در بین تصاویرکلیپ ، مراسم خاکسپاری ناصریا هم مونتاژ شده بود . پخش این کلیپ ، فضای جلسه را غمگین تر کرد و چشم بسیاری از حاضران ، پر از اشک شد .

  بعد از پخش این کلیپ ، فرمان فتحعلیان در حالی به روی صحنه آمد که از شدت بغض و گریه ، توان حرف زدن نداشت ، او گفت که هر انسانی به بهانه ای به دنیا می آید و برای رسیدن به آن هدف باید ، جسم خود را درک کند و ناصریا ، به هدف و بهانه خود رسید و این از سیل جمعیتی که به نوعی عاشورایی دیگر را در مراسم خاکسپاری او به راه انداختند ، مشخص می شود . او سپس خاطره ی سفر مشترکی با ناصریا را بیان کرد و شعری را خواند که ناصریا در مورد آن شعر گفته بود چه شعر عجیبی ! فرمان فتحعلیان گفت این شعر را اینجا دوباره می خوانم تا ناصر ، دوباره بگوید چه شعر عجیبی !( ای دریغا در جهان یک دیده یِ بیدار نیست / تا ببیند در مکان لامکان جز یار ، نیست / هست ، اما در جهان یک عاشق سرشار نیست / هر که می گوید منم ، او واقف اسرار نیست / زانکه صاحب ادعا را در حقیقت یار نیست / ذات یک ذات و صفات افزون بود از صد هزار / نور یک نور است اما جلوه ی او بی شمار / هست در هر ذره ای ظاهر حضور کردگار / چشم دل بگشا و بنگر قدرت پروردگار / هست ظاهر ، هیچکس را قابل دیدار نیست ) فرمان فتحعلیان با خواندن شعری دیگر در حالی که باز از شدت گریه نمی توانست چیزی بگوید از صحنه خارج شد .( شکر یزدان را که سرگرم از ولای حیدرم / در طریقت ، صاحب دیهیم و تخت و افسرم / خاک شد در آستان پیر می خواران ، سرم / شد علی ِ ذوالعلا ، در بینوایی رهبرم / جز علی ِ ذوالعلا با دیگریم ، اقرار نیست )

سخنران بعدی محمدعلی بهمنی بود ، او از شعر شناسی ناصریا گفت از انسانیت او و بعد هم چند غزل خود را که همه به صدای ناصریا ، می شناسیم ، خواند . سپس ، بهروز رضوی به روی صحنه آمد و گفت که همیشه در چنین جمعهایی می گوید که ، هنرمند مظلوم است اما در اینجا باید گفت که ناصر عبداللهی علاوه بر مظلوم بودن ، جوانمرگ هم شد .او سپس به خواندن 3 غزل که با صدای ناصریا ترانه شدند ، پرداخت و به مناسبت سالگرد ناصریا از حسین منزوی هم  ، غزلی خواند .

نوید فرزند ارشد ناصریا و سپس نامی فرزند دیگر او ، روی صحنه آمدند و از حضور طرفداران ناصریا ، تشکر کردند . در انتهای مراسم ، سینا علیمرادی روی صحنه آمد و دو ترانه یِ منتشر نشده از ناصریا را اجرا کرد .

دو ترانه ی ِ منتشر نشده از ناصر عبداللهی

اما بعد از مراسم ، پارچه نوشته ای روی دیوار فرهنگسرا ، با این مضمون که سالگرد عروج پیرو راستین علی(ع) را تسلیت می گوِِییم ، مرگ مشکوک ناصریا را به یاد من آورد ، مرگی که معلوم نشد چرا و چگونه رخ داد (فقط به یکی از چندین سایتی که سال قبل به این موضوع پرداختند نگاه کنید) به یاد آوردن این مطلب و جوانی و محبوبیت ناصریا ، تیتر این پست را به ذهنم آورد . روحش شاد .

 

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


 

  

خون ِ ما بر غم حرام و ...

 

سلام

 

سال خداوندگار مولانا تمام شد و مانند دیگر بزرگداشتها و نکوداشتهایی که هر ساله در ایران برگزار می شود و جز شنیدن جندین و چند باره یِ نام یک انسان بزرگ ، ثمری ندارد ، این بار هم آنگونه که باید ، نشد و گذشت . با این تفاوت که امسال ، از سوی ناایرانیان ، برای مولانای بزرگ ، نکوداشتی جهانی برگزار شد و ما ایرانیان که دیدیم چگونه اندیشمند بزرگمان را ترک خواندند و ناایرانی ، ظاهرا متاسف شدیم ، چون اگر دل ما برای فرهنگ پدرانمان می سوخت ، خودمان پیشقدم نکوداشت جهانی اندیشمندان بزرگمان می شدیم ، نه اینکه بیگانگان به فکر چنین بزرگداشتهایی باشند .

 

اما برای خداحافظی با سال جهانی مولانا ، در اینجا غزلی از مولانا را که خیلی به آن علاقمندم ، می نویسم . غزلی در ستایش عشق و شادی درونی و جستجوی شادی در درون انسان و جستجوی شوری رها از جهان بیرون که هر ساعت به شکل و رنگی است ، ...

  

عاشقان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش    خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

 

ساعتــی میزان آنی ساعتی موزون این               بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

 

باده گلگونه است بر رخسار بیماران غم                ما خوش از رنگ خودیم و چهره یِ گلگون خویش

 

خون ِ ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال          هر غمی بر گرد ما گردید شد در خــــون خویش

 

باده غمگینان خورند و ما ز می خوشدل تریم      رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

  

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0