فقط يک لحظه

 

سلام

 

نمی دانم از Déjà vu  (آشنا پنداری ) چيزی مي دانيد يا نه ، اما مطمئنم که تا کنون حداقل چندين بار با اين حالت رو به رو شدين . اين حالت در من بسيار زياد اتفاق افتاده تا حالا و آنقدر برام تکرار شده که ديگه جزيي از زندگي من شده .البته ا ين حالت در من بيشتر به اين شکل اتفاق می افته که يک واژه ، يک تصوير ، يک آهنگ و ... در لحظه ای با ذهن من روبه رو مي شه و بعد اين واژه ، تصوير و... در همان روز ، در جايي ديگر در ناممکن ترين شکل دوباره با من روبه رو مي شه .اين شکل روبه رو شدن دوباره ، آنقدر نا ممکن و غير قابل پيش بينی و زود به زود است که هميشه به اين فکر می کنم که آيا من يک بار ديگر هم زندگی کرده ام و حالا دارم زندگي قبلی خودم را مي بينم ؟؟ (شايد با اين نوشته کوتاه ، بگوييد که شما هم اين گونه حسي را زياد تجربه کرده ايد اما ........شايد باري ديگر هم در اين باره نوشتم )

تمام اين مقدمه چينی ها برای اين بود که ماجرای ديروز را برايتان تعريف کنم . ديروز بعد از همايش روز جهاني وبلاگ ، به سمت خانه حرکت کردم اما ناگهانی مسيرم عوض شد و برای ديدن کتابهای تازه منتشر شده ، به سمت نشر چشمه راه افتادم . بعد از ديدن ويترين نشر چشمه ، ناگهان به سرم زد که از 2-3 تا کتاب فروشي آن اطراف سراغ کتابي از ريتسوس رو بگيرم که 3 سال پيش خوانده بودم . وارد يکی از کتاب فروشي ها شدم . آقايي قبل از من وارد کتاب فروشي شده بود و در حال حرف زدن با فروشنده بود و من وقتي از فروشنده پرسيدم که آيا کتاب مورد نظر من را دارند يا نه ، ايشان در حال خارج شدن از کتاب فروشي بودند که يک لحظه ، نام کتاب به نظرشان آشنا آمد و ايستادند و از من پرسيدند : آهنگ باران ِ ريتسوس . و با تصديق من با حالتی هيجان زده از ريتسوس گفتند و از او شعر خواندند و گفتند که از دوستان ِ سعيد ابراهيمی فر کارگردان فيلم نارو نی هستند و باز از عظمت شعرهاي ريتسوس گفتند و من که هيجان زده فقط نگاه می کردم به شعر خوانی ايشان  و بعد از لحظاتی ، کتابي به من دادند و گفتند که اين کتاب ِ شعر خودِ من و من هم عزيز تُرسِه هستم و باز من که هاج و واج مانده بودم از اين اتفاقات غير قابل پيش بينی . يک لحظه به خودم آمدم و گفتم که لطفا کتاب رو امضا کنيد  و بعد امضاي کتاب و خداحافظي با ايشان و تمام اين اتفاقات در کمتر از 2-3 دقيقه . و من ماندم و تعجب از اينکه چگونه شد که چنين شد ...؟

عزيز ترسه(م .اصلان) متولد 1331 ، ديپلم ادبي از دارالفنون . جز گروه شاعران ِ شعر پلاستيک (شعر تجسمي) همراه با کساني چون فريدون فرياد (مترجم آثار ريتسوس) . از سال 1351 اشعارش را در مجلات ادبي به چاپ رسانده است . از او تا کنون مجموعه شعر های  «بهار در آوازهای ما»، «سپيده که برآيد»، «فقط يک لحظه» و «با اين شعرها از زمستان عبور می کنم» ، منتشر شده است .

همچنين او به عنوان فيلمنامه نويس ، دستيار کارگردان و بازيگر در فيلم نار و نی حضور  داشته است . فيلمي که ساخته سال 1367 است و در جشنواره های خارجی بسيار مورد استقبال قرار گرفت .

سه شعر از مجموعه ی ِ  فقط يک لحظه

 

فقط يک لحظه

آن روز

پرنده اي می آيد

بال هايش را

يک لحظه در آينه می بينم

-

يک لحظه

فقط

يک لحظه آواز می خواند

تا من فصل های رفته را

به ياد بياورم

-

آن روز

پرنده ای که آمده است

آوازش را می خواند

می رود

بر نمی گردد

تا

يک لحظه

فقط

يک لحظه آواز بخواند

 

باران

بر پلکان

می بارد

باران که بهار را

مثل دسته گلی

بر پلکان می گذارد

 

پيش از آنکه

پيش از پاييز

بيا يکديگر را ببينيم

پيش از آنکه برگ های درختان بريزد

وگلِ چهار پر ِ کوچک

در هجوم بادهای سرد

محو شود

 



 تعريف آشنا پنداری در روان شناسي به اين صورت است : حسي درونی که باعث مي شود شخص حس کند با رويدادی  که در حال تجربه کردن آن در حال حاضر است ، پيش از اين جايي در زمانی ديگر رو به رو شده است .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٦
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


روز جهانی وبلاگ

 

سلام

ديروز برای اولين بار در ايران به مناسبت روز جهاني وبلاگ ، به همت پرشين بلاگ ، همايش کو چکی در فرهنگسرای تازه تاسيس رسانه برگزار شد . البته در ابتداي برنامه گفته شد که 31 آگِست ِ هر سال به نام روز جهاني وبلاگ نام گذاری شده و امسال سومين سال ِ گراميداشت ِ اين روز در جهان است .

مهمترين قسمت اين همايش ، سخنرانی دکتر ضيايي پرور محقق سايبر ژورناليسم درباره ابعاد مختلف وبلاگ و وبلاگ نويسی و اهميت اين رسانه بود که از نظر من ، سخنرانيِ بسيار کامل و همه جانبه اي بود .

در روزهای قبل از ديروز و همينطور ديروز از وبلاگ نويسان خواسته شد که بنا بر سنت اين روز ، پنج وبلاگي را که به آنها علاقه مند هستند به خوانندگانشان معرفي کنند . برای آشنايي با 4 وبلاگ از وبلاگ هايي که به آنها علاقه دارم ، به پست قبل نگاهی بياندازيد .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٦
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


تولد وبلاگم مبارک

سلام

نمی دانم بايد از چه بنويسم در سومين سالروز زندگی اين وبلاگ ، چون غير از 9 ماهي که کم و بيش اينجا با شوق و علاقه ، چه نوشته های خودم و چه نوشته ها و اشعار ديگران را نوشتم ، در باقی اين 3 سال نه آنچنان به روز می کردم و نه ...

به هر حال دوست دارم تشکر کنم از چند دوست که به اين وبلاگ لطف داشتند و سر می زدند به اينجا...

اول متشکرم از الميرا آقازاده که جزو اولين خواننده های اين وبلاگ بود و اگر تشويق های او نبود شايد اين وبلاگ الان زنده نبود

و بعد متشکرم از حامد که همون چند ماه ِ اول همراه اينجا بود و با فيلتر شدن وبلاگش گويا از وبلاگ نوشتن ، دست کشيد

و متشکرم از ستاره شب ، امانت عشق و آبي وفا عشق که همچنان لطف دارند .

ياد

به يادم نياور

تا هستی

به يادت مياورم

تا هستم

اين به آن در 

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0