نمایش - زیست

دیدن نمایش اسب های پشت پنجره ، در خانه ی ِ هنرمندان ، تجربه ای منحصر به فرد بود . این نمایش ، دومین برنامه از برنامه  های نمایشنامه خوانی مجموعه ی  ِدور دنیا بود که قرار است با همکاری سفارت فرانسه ، در چند هفته برگزار شود .

اما آنچه امروز برگزار شد ، نمایشنامه خوانی نبود بلکه یک اجرای کاملا نو و تکان دهنده از یک نمایشنامه بود . نمایشنامه نوشته ی ِ ماتئی ویسنی یک و ترجمه ی ِ تینوش نظم جو است . نمایشنامه طبق گفته ی ِ هادی کمالی مقدم ، کارگردان نمایش ، به صورت بداهه پردازی اجرا شد و بازیگران به شیوه ای نو ، به خواندن نمایشنامه پرداختند ، خوانشی که در آن بر خلاف آنچه تماشاگران انتظار داشتند ، واژه ها ، آنقدر جویده جویده ، به سرعت ، نامفهوم و پراکنده ادا می شد که در آغاز ، برای تماشاگری که به شنیدن واژه های شمرده و کاملا مفهوم در یک نمایش ، عادت دارد ، باعث تعجب می شد . نمایش در تاریکی مطلق اجرا شد ، وتنها منبع نوری سالن ، لامپ های کوچکی بود که هر کدام از بازیگران ، مانند معدنچیان ، به سر خود بسته بودند . آنچه این تاریکی را بیشتر می کرد ، اجرای نمایش در تالار انتظامی خانه ی ِ هنرمندان بود ، تالاری که تمام دیوارهای آن سیاه رنگ است .

نمایش با اعلام شکست ها و پیروزی ها در جنگ های مختلف اروپا از قرن شانزدهم آغاز شد . در ادامه ، یکی از بازیگران مرد ، با موسیقی پر سر و صدای آتونال ، به صورتی دلقک وار و شبح گونه ، رقصید و پس از آن نمایشنامه خوانی ، آغاز شد . در نمایش ، سه بار سکوت هایی ایجاد شده بود که با نمایش فیلمی به صورت ویدیو پروجکشن ، این سکوت ها پر می شد .

آنچه جای تحسین داشت این بود که نمایش در انتقال مفهوم خود به تماشاگر کاملا موفق بود ، برای درک این مفهوم هم احتیاجی به اندیشیدن از جانب تماشاگر نبود ، چون تمام عناصر نمایش از موسیقی و صحنه پردازی تا نوع بیان بازیگران ناخودآگاه تماشاگر را به درون نمایش می برد و پوچی ، بی سرانجامی ، نابودی ، مرگ ، آشفتگی ، آوارگی و هر آنچه که نتیجه ی ِ جنگ است را بدون دادن هر شعاری ، به تماشاگر منقل می کرد . انتقال مفهوم مورد نظر نویسنده ، چیزی است که گاهی با اجراهای شلوغ و پر زرق و برق هم به دست نمی آید و پس از نمایش ، هر کدام از تماشاگران ، برای خود برداشتی از یک نمایشنامه دارند ، برداشتهایی گاهی متضاد با آنچه منظور نویسنده بوده است .

دلیل انتخاب عنوان این نوشته هم این است که به گفته ی ِ خود کارگردان و همینطور مهمانان ، در نشست پس از برنامه ، این برنامه نه یک نمایشنامه خوانی معمولی بود و نه یک اجرای معمولی و شاید براین نوع اجرا ، باید نامی تازه گذاشت . چون تماشاگر این نمایشنامه را بدون واسطه هایی چون کلام ، صحنه پردازی و ... می توانست درک کند ، و در واقع در طول نمایش می توانست جزیی از نمایش باشد و نمایش را زندگی کند ، این عنوان انتخاب شد .

برنامه ی ِ آینده ، خوانش نمایش همه ی ِ افتادگان نوشته ی ِ ساموئل بِکِت است که در روزهای یکشنبه و پنجشنبه ی هفته ی ِ آینده ساعت 17 ، برگزار می شود .   

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


کم بود ؟

دست ، در دست تو دادم ، کم بود

بر لبت ، خنده نشاندم ، کم بود

نخوتت ، بند محبت ، بگسست

دل خود را به تو دادم ، کم بود

پس نوشت :

  • شنیدن این چند بیت از غزل ِ خداوندگار مولانا ، با صدای شهرام ناظری ، آن هم ناگهان ، خوشمزه بود :

ز خاک من اگر گندم برآید                      از آن ، گر نان پزی ، مستی فزاید

خمیر و نانبا ، دیوانه گردد                        تنورش ، بیت ِ مستانه سراید

اگر بر گور من ، آیی زیارت                       تو را خرپشته ام ، رقصان نماید

میا بی دف به گور من ، برادر                   که در بزم ِخدا ، غمگین نشاید

برای دیدن تمام غزل و  شنیدن خوانش آن ، نگاه کنید به اینجا

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


سرشار از اشتیاق‌

در این که اعتراض‌های کتبی و شفاهی اهل قلم کاری کارستان انجام نمی‌دهد و به گوش سیاستمداران نمی‌رسد حرفی نیست ‌ ، هر چه باشد ما نه چریک هستیم و نه ثروتی داریم که پشتیبان  عقاید و افکار ما باشد ، اما تاریخ درس بزرگی به ما آموخته و آن این که ، هر زمان انسان‌های خوب و آگاه تن به سکوت داده‌اند ، آزادی سقوط  کرده است . سهیل سعدی

سهیل سعدی، سال 1961 در یورکشایر انگلستان از پدر و مادری افغانی  پاکستانی متولد شد و سال‌های جوانی رادر گلاسکو گذراند و در رشته طب فارغ‌التحصیل شد . وی داستان‌ها، نمایشنامه‌ها و نقد‌های بسیاری منتشر کرده و جوایز معتبری را به آثارش اختصاص داده است. وی سردبیر چند آنتولوژی شعر و داستان است و با رادیو و تلویزیون لندن همکاری مستمر دارد .

سرشار از اشتیاق‌

 

فصل‌ها سپری شدند

بهار از پس زمستان‌

و زمستان از پس بهار

بی هیچ خاطره‌ای

و من ماندم و روزها

همچون رودخانه‌های جاری

از پس اسکله‌های تهی .

 

و اکنون دیگر بار

زیر باران زمستانی

پرتقال‌های کرم خورده بر خاک میافتند

همچون زمان جوانی من‌

زمانی که گمشده‌ام را در کنار خود داشتم‌

و جنگ آغاز شد

تا مردان جوان را به کود بدل کند .

 

بنگر به این خانه قدیمی ،

با عظمت اما متروک‌

تهی از غوغای زندگی ، بی نشانی از مهر و کین‌

در طبقاتش مدفون‌

جوانی ، عشق ، پیری و رنج ؛

بی پنجره‌ای برای انعکاس نور آفتاب‌

زیرا جنگ ، تک‌تک آنها را شکسته است .

 

خانه‌ای نه چندان بی شباهت با من‌

با این تفاوت که من هنوز زنده‌ام‌

و هنوز ریه‌هایم از هوا پر و خالی میشود

و هنوز سرشارم از اشتیاق خانه‌ای با چراغ‌های روشن‌

و پنجره‌هایی بزرگ‌

تا شیشه‌های آنها

قربانی شیطنت کودکان سنگ‌انداز باشد !

 

باران‌

 

باران... باران... باران...

بارانی سرکش که به نیمه شبان‌

بر این سنگر بی سایبان ، بی امان میبارد

و تنهایی بی پایان‌

و من که دیگر بار به خاطر می آورم کشته خواهم شد

و هرگز صدای باران را نخواهم شنید

و هرگز زیر باران ، زلال و پاک نخواهم شد ؛

زلال و پاک ،

همچون زمانی که چشم به این تنهایی بی پایان گشودم .

خوشا مردگان که باران ، مزارشان را می شوید

اما اینجا و اکنون منم‌

تنها و بی پناه در میان مردگان و زندگان‌

همچون برکه‌ای سرد در میان نیزاران‌

و باران که همه دلبستگیهای مرا می شوید

جز عشق ناگزیرم را به مرگ .

ادوارد توماس (1915 - 1876) شاعر انگلیسی

آنچه خواندید گزیده ای بود از دو مقاله ی ِخانم فریده حسن زاده ( مصطفوی ) مترجم کتابهایی چون :

  • شعر زنان جهان
  • شعر آفریقای معاصر
  • زندگینامه یِ لورکا

در روزنامه ی جام جم--- نشانی مقاله ها ---> 1 و 2 .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


آزادی و زیبایی

آزادی به وجود آورنده ی ِ زیبایی است و زیبایی ، سایه ای است از آزادی .

امروز ، شنیدن این جملات ، از زبان گوینده ی ِ بخش عصرگاهی رادیو پیام ، وقتی مانند ماهی های ساردین ، ایستاده بودم در قوطی کنسروهای خیلی بزرگی به اسم اتوبوس   BRT دوکابینه ، در روزی که متعجب بودم از چگونه زنده ماندنمان در هوای به این آلودگی که در اثر پدیده ی ِ وارونگی هوا ، آلوده تر هم شده بود ، کم خنده آورنده بود ، که گوینده در ادامه حرفهایش از اپیکور ، فیلسوف بنیانگذار لذت گرایی ، حرف به میان آورد .

جدا از خنده دار بودن شنیدن آن حرفها در آن وضع ، به یاد همایون شجریان افتادم ، وقتی از زبان سعدی ِ ارجمند ، می خوانَد :

جمال در نظر ِعشاق ، همچنان باقیست
گدا اگر همه عالم بدو دهند ، گداست
مرا به عشق ِتو ، اندیشه از ملامت نیست
اگر کنند ملامت ، نه بر من تنها است

و

غلام ِ قامت آن لعبت ِ قبا پوشم
که از محبت رویش ، هزار جامه ، قباست
بلا و زحمت امروز بر دل ِ درویش
از آن خوش است که امید رحمت ِ فرداست

پس نوشت 16 آبانماه : دیدن کنسرت گروه 6 نفره ی ِ گیتار کلاسیک ِ ویولت ، در خانه ی ِ هنرمندان ، جالب بود مخصوصا قطعه ی ِ مرغ سحر که برای اولین بار اجرای آن را با 6 گیتار ، شنیدم .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


ویگن ، هنرمند ِ همیشه

گوش کنید به ترانۀ صدای گریه ( بغض ) با شعری از اردلان سرفراز و موسیقی آندرانیک ، خوانده شده در سال 1363 ، با صدای جادویی ویگن از اینـجا

گوش کنید به همخونه با ترانه ی اردلان سرفراز و صدای ویگن و هایده از اینـــجا .

امروز ، 4 آبانماه ، پنجمین سالروز درگذشت ویگن دِردِریان (۲ آذر ۱۳۰۷ - ۴ آبان ۱۳۸۲)است . خواننده و بازیگر نامدار ارمنی تبار ِ ایران . او یکی از اولین خواننده های موسیقی پاپ ایران بود ، و آنقدر نوآور و پر طرفدار و محترم بود که بعد از سال 57 هم در روزنامه ها و مجلات و حتی رادیو هم ، هر وقت در باره ی ِ پیشینه ی موسیقی پاپ حرفی به میان می آمد ، از او یاد می شد . حتی وقتی درگذشت ، روزنامه یِ همشهری ، خبر درگذشت او را منتشر کرد- اینجا- و بعد ها هم در همان روزنامه ، یادداشتی دیدم درباره ی ِ او و ترانه ی ِ بارون بارون ِ ، زمینا تر می شه .

با اینکه کوچکتر از آنی هستم که بخواهم با صدای او خاطره ای ویژه داشته باشم اما هنوز گفتگوی او با یکی از رادیوهای بیگانه را در سالهای آغازین دهه هفتاد ، به خوبی به یاد دارم ، زمانی که هنوز آنچنان پای گیرنده های ماهواره ایبه ایران باز نشده بود و تنها وسیله ی ِ شنیدن زنده ی ِصداهای محبوب پدران و مادرانمان ، رادیو بود ، ویگن در آن گفتگو ، به جوانان اندرز می داد که بجای مصرف الکل و مخدر ، همیشه دنبال ورزش کردن باشند تا هم ، تن سالمی داشته باشند و هم ، روان سالمی . بعدها که او را در ویدیوها دیدم تا سالهای آخر حیاتش ، علاوه بر صدای دلنشینش ، آنچه باعث می شد او را دوست داشته باشم دیدن مردی سالمند بود که نشانی از سالمندی نداشت و مانند جوانی شاداب ، دیدنش شادی بخش بود و امیدوار کننده به زندگی . معلوم بود او بر خلاف بسیاری ، تنها اندرز نمی داد بلکه خودش ورزشکار بود و جدا از آن انسان سالمی .

فریدون فرخزاد ، درباره ی ِ وظیفه ی ِ یک خواننده چنین می گوید :وظیفه ی ِ یک خواننده چیه ؟ با آوازهاش ، نه تنها به مردم شوق و امید ِ زنده بودن بده ، بلکه امید ِ به فردا رُ هم به اونها تفهیم کُنه و به اونها حالی بکنه که فردایی هم هست و این فردا رُ باید بهتر ساخت ، نه برای خودمون ، نه حتما برای خودمون ، برای بچه هامون ، برای بچه های ِ بچه هامون . و به نظرم ویگن بهترین نمونه ی ِ خواننده ای است که خواندنش امیدوار کننده است ، زندگی بخش است ، شادی فزاست .

در ادامه خاطراتی درباره ی ِ شخصیت و هنر ویگن را از زبان استاد میلاد کیایی ، سنتور نواز برجسته کسی که به استاد بابک بیات ، نُت را آموخت بخوانید :

دربارۀ استاد میلاد کیایی نگاه کنید به میلاد کیایی؛ نیم قرن سنتورنوازی

ویگن دردریان هنرمند بزرگ ایرانی ارمنی تبار

یکی از چهره های مهم موسیقی پاپ ، ویگن بود . ویگن را برای اولین بار ، در سال 1338 دیدم ، در یکی از با شگاه هایی که کنسرت می داد ، ولوله ای به پا شده بود ، چون واقعا در اوج شهرت و محبوبیت خوانندگیش بود ، عاشقان و طرفداران بسیار زیادی داشت ، ... ، این آدم خیلی دوست داشتنی بود . هیچ وقت غرور ، وجود این مرد را فرا نگرفته بود ، ( غرور مترادف است با سقوط ) . یکی دیگر از ویژگیهای ویگن ، این بود که هیچ وقت پولی که از رادیو ، تلویزیون می گرفت یا از کنسرتهایش به دست می آورد ، منزل خودش نبرد و خرج رفقایش می کرد یا مثلا در جایی که می خواند ، سر میزی که یک عده از دوستانش بودند ، پول آن میز را حساب می کرد ، حتی شاید آن پولی که باید می پرداخت ، خیلی بیشتر از حقی بود که آنجا دریافت می کرد ، ضمنا او بدون تظاهر ، به نیازمندان کمک می کرد . این چیزهایی بود که به دفعات دیدم نه آنکه شنیده باشم ، بسیار لوطی مسلک ، دوست داشتنی ، اینهاست که می ماند و ارزشمند است . به همین دلیل ویگن ، تا آخرین لحظه ی ِ حیاتش آدم ثروتمندی نبود ، در حالیکه در اوج شهرتش ، درآمد بسیار هنگفتی داشت . خیلی انسان فروتن و افتاده ای بود ، تیپ و هیکل قشنگی هم داشت و به همه احترام می گذاشت ، یعنی وقتی ، فی المثل می خواست برود کنسرت بدهد ، به آن نگهبان دم در ، به محض رویت ، سلام می کرد ، دست می داد ، احترام می گذاشت ، به کارگرهای یک میهمانی یا ضیافت ، یا جایی که می رفت ، کاباره یا کنسرت ، فرقی نمی کرد ، به همه احترام می گذاشت ، احترامی که به مدیر موسسه می گذاشت ، به عوامل اجرایی و کارگرها هم همان احترام را می گذاشت .

دیدارهای بسیار زیادی با او داشتم و آخرین دیداری که داشتم ، دسامبر سال 1994 در آمریکا بود که خوشبختانه ، همانجور خوب مانده بود ، موهایش همه یکدست سفید نقره ای و خوش تیپ تر از گذشته شده بود ، کاباره تهران ِ لس آنجلس ، در واقع تنها جایی بود که ایرانی ها می توانستند بروند و همدیگر را ببینند و یک موسیقی ایرانی بشنوند . ویگن در آنجا می خواند ، با همان حالت ، همان احساس و برخورد قشنگ و زیبا . او در چند میهمانی خصوصی که ما را دعوت نموده بودند ، لطف کرد و آمد ، حتی یک قطعه هم با سنتور من خواند .

آهنگ مهتاب ، یکی از معروفترین ترانه ها ( در گام دو مینور ) اولین کارش بود و با آن مشهور شد . این مرد فن بیان می دانست ، تلفیق شعر و آهنگ را بخوبی می دانست و به گونه ای روان ارائه می داد . با وجود اینکه ارمنی بود ، ولی هنگام خواندن ، لهجه نداشت ، صدایش را همه می پسندیدند ، نه اینکه فقط نسل جوان یا نوجوان ، بلکه همه پسند بود و چون شخصیتی مهربان و دوست داشتنی داشت ، بیشتر از همدوره هایش توانست در دلها بنشیند .

ویگن ، گیتار هم می زد . این مهم است که خواننده ، موسیقی را بشناسد ، جای صدای خودش را بداند که در چه گامی است ، او به آهنگساز و نوازنده ها می گفت که مثلا ، محدوده ی ِ صدای من از این نت تا این نت است . وسعت صدای ویگن ، 4 دانگ بود . کلام را خیلی مفهوم ادا می کرد ، تلفیق شعر و آهنگش ، بسیار خوب بود ، بعد ، رعایت نُوانس ها ، جایی که باید صدا را بالا برد یا پایین ، اصطلاحا می گویند ، فورته ، پیانو ، همه اینها را بخاطر حس قوی ای که داشت ، خوب اجرا می کرد و در این سبک ، نوآور و بدعت گذار بود . صدها خواننده ی ِ موزیک پاپ آمدند ، ولی می بینیم که نام و صدای ویگن ، جایگاه خودش را برای همیشه محفوظ نگهداشته است . روانش شاد و یاد و خاطره اش ، همواره گرامی باد .

منبع : کتاب راز ِ آشکارا ، خاطرات هنری میلاد کیایی در گفتگو با سید علیرضا میر علینقی

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0