با فریدون فرخزاد به یاد فروغ فرخزاد

نوشته ی کوتاهم پیشکش به تو که چه شبیهی به او

*

گوش کنید به دلم گرفته است ( یا پرنده مُردنی است ) با شعر فروغ فرخزاد و صدای فریدون فرخزاد از اینــجا .

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست ِ کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

دیگر کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

دیگر کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مُردنی است

*

این آهنگ فریدون فرخزاد را بسیار بسیار دوست می دارم چون به گمانم آهنگی است که دست ِ کم من شبیه آن را در آهنگهای فارسی نشنیده ام . شعر ِ فروغ یک مونولوگ ِ کوتاه جاودانه است ، اما فریدون فرخزاد آن را نمی خواند بلکه از نگاه ِ من آن را مانند بازیگر ِ یک نمایش ، می خواند و بازی می کند . گویی او با واژگان این شعر یک نمایش یک نفره بازی می کند .کافی است به تکرار ِ چندباره ی "دلم گرفته است" گوش کنید تا ببینید که فریدون فرخزاد چگونه با چندین حس ِ گوناگون آن را می خواند ، با حس ِ ترس ، نگرانی ، نا اُمیدی ، بیتابی ، پریشانی و تشویش ، بغض ، نیشخند و ...  و بی گمان این حس ها که همه در این آهنگ از گلوی فریدون فرخزاد شنیده می شود  ،  همان احساس ها ، همان شناخت هایی است که از خواهرش داشته است و تمام این دریافت ها و تمام آن خاطره ها با فروغ را با این آهنگ جاودانه کرده است .

آهنگ و سازآرایی (تنظیم) آن بسیار زیباست و مُدرن و بی مرز به گمانم در آهنگ صدای سازی شبیه اُرگ کلیسا شنیده می شود ؟ - و هم احساس با شعر فروغ و صدای فریدون فرخزاد . وگذشته از تک جمله ی "دلم گرفته است" ، آنچه این آهنگ را برایم جاودانه می کند لحن ِ فریدون فرخزاد است آنجا که می خواند : به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست ِ کشیده ی شب می کشم و سپس آن فریاد ِ بلند و مردانه اش را که : پرواز را به خاطر بسپار ...

سالروز جاودانه شدن "پریشادُخت ِ شعر ِ آدَمیزادان" است - کم شگفت انگیز نیست که عاشقی چون فروغ درست یک روز پیش از روز عشق یا همان Valentine`s Day به جاودانگی عشق رسیده است - و به گمانم هیچ چیز خواندنی تر از نوشته های فریدون فرخزاد نیست درباره ی فروغ و همچنین دو سُروده ی فریدون فرخزاد به یاد فروغ که به راستی فروغ و فریدون فرخزاد دو پرنده بودند که پرواز را به آنان که دنبال رهایی و آزادی و آزادگی هستند آموختند و از زمین به آسمان پریدند .

شعری از فریدون فرخزاد به یاد خواهرش فروغ :

آغاز ِ مرگ

همیشه باز می کنم پنجره ای را

به یک سویی

و می گذارم تا نورها برخیزند

روی ِ نهایت ِ زمین .

صداهایی

به سَبکی ِ ریشه های ِ آب

تاج هایی از باد را

روی ِ آغاز ِ شب می گذارند .

درخت هایی

رنگ رنگ ، نَمناک

میوه هایِ سایه بَیان می کنند

آغاز ِ مرگ را .

بهار ِ دیرپا

تابستان ِ دیرپا

گام به گام .

و من

همیشه بیگانه ،

جدا می کنم خود را

از بازتاب هایِ روز .                                اسفند 1345

فریدون فرخزاد می نویسد :

فروغ یک درویشِ واقعی بود . یک انسان واقعی بود و تکامل شعری فروغ در درجه ی اول نتیجه ی یک تکامل انسانی بود که در فروغ به وجود آمده بود .

"من هرگر به کسی بدی نکرده ام" این جمله از فروغ است . بعضی وقتها این جمله را در نامه اش می نوشت . بعضی وقتها آن را هق هق کُنان و در لابه لای گریه هایش می گفت : "فریدون سعی کن آرام باشی یعنی دوست بدار یعنی عشق ! حس کن لمس کن و به خاطر آن راست و صادق باش ، محبت را برای محبت بخواه" و صحبت از بدن نبود ، فروغ هرگز در تمام مدتی که به یاد دارم سخن از "عشقی" که به ناحق نامِ "عشق" گرفته و منظور عده ای از منتقدان به اصطلاح هنری ما نیز آن بود ، نگفت . عشق فروغ ، عارفانه و پاک بود . ...

او فروغ برای من حافظ نبود که به قول بعضی ها به صورت امروزی و مدرن ظهور می کرد او مولوی است و ادامه ی مولوی به صورت دیگر ، منظور من فقط مقایسه ی جنبه ی انسانی و پاکی ِ روح است که مولوی دریایی بود از پاکی و خوبی و فروغ نیز .

یاد ِ فروغ قلبم را می گیرد و صدایش در گوشم طنین می اندازد که می گفت : "آه اگر راهی به دریاییم بود از فرو رفتن چه پَرواییم بود" فروغ فقط خواهر من نبود بلکه عزیزترین و منزه ترین آدمی بود که در زندگی با او برخورد کردم و تنها آدمی بود که به من یاد داد که "خوب" باشم و هرگز به آنها که برای تمسخر دیگران به دنیا آمده اند خرده نگیرم چه تنها صداست که می ماند . ...

زنی بود که همه ی شلوغی ها و هیاهوی زندگی را از یاد برده بود و با سماجت عاشق ِ زندگی شده بود . درآخرین دیدارمان حس کردم که دیگر به زنده ماندن ِ تن نیز علاقه و عقیده ای ندارد .

با ظرافت و سادگی و زیبایی و زلالی از آن چیزهایی حرف می زد که در کودکی پیش ِ رویِمان بود . حرفهایش و برداشت هایش از زندگی آینده و گذشته چنان پاک و عفیف بود که من فکر می کردم پس از آن هرگز نمیتوانم زنی را مثل او ببینم و همینطور هم شد .

*

گوش کنید به آهنگ ِ صبرِ سنگ با شعری از فروغ فرخزاد و نوازندگی گیتار ِ ( شاید سعید محمدی ) و صدای جاودانه ی فریدون فرخزاد از اینــجا .

روز ِ اول پیش ِ خود گفتم

دیگَرَش هرگز نخواهم دید

روز ِ دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید

*

روز ِ سوم هم گذشت اما

بَر سر ِ پیمان ِ خود بودم

ظُلمت ِ زندان مرا می کُشت

باز زندانبان ِ خود بودم

*

می شنیدم نیمه شب در خواب

های هایِ گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد ِ سَیّالِ صدایش را

*

شرمگین می خواندَمش بر خویش

از چه رو بیهوده گِریانی

در میان ِ گریه می نالید

دوستش دارم ، نمی دانی

*

می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان ِ رویاها

زورق ِ اندیشه ام ، آرام

می گذشت از مرز ِ دنیاها

*

ریشه هامان در سیاهی ها

قلبهامان ، میوه های نور

یِکدِگر را سِیر می کردیم

با بهار ِ باغهای دور

*

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کُدامینم

آن من ِ سَرسخت ِ مغرورم

یا من ِ مَغلوب ِ دیرینم

*

بُگذرم گر از سرِ پیمان

می کُشد این غم دِگر بارَم

می نشینم ، شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم

و این شعر هم که از نخستین کتاب فروغ است و چه شعر قوی و با معنایی است که نشان دهنده ی جایگاه اندیشه و شعر فروغ است - مانند شعری که در آغاز نوشته ام بود ، باز یک مونولوگ است که فریدون فرخزاد هم آن را خوانده است و هم بازی کرده است ، البته این آهنگ به اندازه ی آهنگ پیشین نمایشی نمی شود ، نکته ای که از هر دو آهنگ به نظرم می رسد این است که زبان فارسی ، چه قدر شِکرین است که هم به وقت موزون و مُقفی بودن و هم زمانی که رها از بند ِ وزن و قافیه ی شعر ِ کلاسیک ایرانی است ، به زیبایی با موسیقی توانایی هماهنگی دارد و همصدایی .

و در پیان هم شعری از فریدون فرخزاد به یاد فروغ فرخزاد :

آواز ِ ناتمام ِ تو

ببین که من چگونه به دنیا می آیم

از ابتدای ِ جسم

ببین که من چگونه زمان را

                که خطی محدود است

در چشمهایم وسعت می دهم

ببین که من چگونه خانه های پوسیده ی ِ تکرار را

پشت ِ سر می گذارم

و به اَصلی ، واصِل می شوم

که در انتهای صمیمیت ِ پرواز قرار دارد

*

هوا ، هوا ، هوای تازه

که پیله های ِ ملامت را

                به خود جذب می کند

و زیر ِ تاجهای کاغذی خورشید

و جشن ِ بادکنک ها

پروانه ی  ِ نازا را بارور می سازد

ببین که من چگونه مُشوش

به یگانه ترین پنجره ی ِ انتها ، چشم می دوزم

و بیدار می مانم که میوه ها برسند

و کوک ِ ساعتها برسند

و زنگ ِ در به صدا در آید

شاید تقاطع ِ دو خط

یا مُبادله ی ِ یک نگاه

به آن نقطه رسیده باشد

آن نقطه ای که من ، میان ِ کوچه های شَبدَر ِ وحشی

آواز ِ ناتمام ِ تو را کشف می کنم

و برگهای سستی ِ انگشتانم را

به شاخه های تَناورت پیوند می زنم

که سبز ِ سخت شَوَم

درخت شوم .

*

و بیشتر بخوانید درباره ی فریدون فرخزاد ؛‌ آوازه خوان انسان دوست در ایــنجا .


 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


مهر ، آلبومی شنیدنی و ماندگار از پویا محمودی

این نوشتار پیشکش به دوست بسیار عزیزم که نخستین بار همراه با او این آلبوم را با گوشِ جانم شنیدم  و از این شعرهای ناب که در فضای موسیقایی بی نظیر  آلبوم " مهر " خوانده می شود ، سرمست شدم.

*

پس نوشت :

جمعه 16 بهمن 88 ؛ با سپاس از آقای درخشان که در کامنتی نکاتی را درباره ی آلبوم " مهر " یادآوری کردند که در نوشته ام به آنها اشاره نکرده ام ، در دو آهنگ شاهکار " سی پاره " و " بامداد" نوازنده ی دِرامز یک موزیسین بسیار بزرگ و نامدار جهانی است ؛ Billy Cobham  ، نوازنده ی 66 ساله ی پانامایی الاصل که آنقدر مشهور است که در دانشنامه ی Encarta هم از او در تاریخچه ی موسیقی Jazz ، Jazz Fusion یاد شده است . او با بسیاری از بزرگان موسیقی در این سبک ها همکاری کرده است که شناخته شده ترین آنها Miles Davis  (1926-1991) موزیسین تِرومپِت نواز آمریکایی است که از بزرگان تاریخ موسیقی جَز به حساب می آید . همکاری دوستانه ی Billy Cobham  که سنی از او گذشته است با پویا محمودی که هنوز بسیار جوان است در دو آهنگی که نام بردم هم دلیل دیگری بر ارزش موسیقایی این آلبوم است . درباره ی همکاری این موزیسین بزرگ با پویا محمودی می توانید گفتگو با پویا محمودی را در پایان نوشته ام بخوانید اما برای آشنایی بیشتر با Billy Cobham  می توانید به سایت رسمی او نگاهی بیاندازید :

http://www.billycobham.com/html/biography.php

***

 

گوش کنید به " تن ِ بیشه " با شعری از سیاوش کسرایی و آهنگسازی و صدای پویا محمودی از آلبوم " مهر " از ایــنجا .

گوش کنید به " سی پاره " با شعری از مولانا و آهنگسازی و صدای پویا محمودی از آلبوم " مهر " از اینــجا .


با من صَنما دل یکدِله  کن

گر سر ننهم ، آنگه گِله کن

مجنون شده ام از بهر ِ خدا

زان زلف ، مرا یک سلسله کن

سی پاره به کف ، در چِلِه شدی

سی پاره منم ، ترک ِ چله کن

*

یکی دو ماهی است که آلبومی به نام "مهر" از سوی نشر ماه ریز منتشر شده است ، هفته ی پیش این آلبوم در خانه ی هنرمندان رونمایی شد که من به مراسم رونمایی نرسیدم اما آلبوم را خریدم چون روی سی دی ، نام آهنگها و نام شاعر آهنگها آمده بود ، سه شاعر بزرگ : مولانا ، حسین منزوی و سیاوش کسرایی .

آلبوم هیچ اینسرتی ندارد ، بر خلاف دیگر آلبوم نشر ماه ریز ، ترانه های جنوب که اینسرتی پر و پیمان دارد با اینکه آن ایسنرت هم به پای اینسرت های نشر هِرمِس و نشر ماهور نمی رسد  ، روی سی دی هم که هیچ نامی از خواننده یا آهنگساز نیست ، بدون اینکه متوجه ی زمان باشم دو بار آلبوم را از اول تا آخر شنیدم و بسیار بسیار بیشتر از آنچه خواننده داشت می خواند ، آهنگها و هنرمندی نوازندگان آهنگها توجه ام را به خود جلب کرد . کمی به قاب آلبوم دقت کردم و دیدم در پشت قاب با فونتی ریز چند نام نوشته شده است آن هم به انگلیسی ، دِرامز : Billy Cobham  و Vladimir Jaggi گیتار بِیس : Luca Leombruni کیبُرد : محمدرضا اصغری و ویُلُن و همخوان : نگار رستمی نژاد میکس و مسترینگ : Sam Pfund  در سوییس .

باز هم نامی از خواننده نیست ، وبلاگستان را به فارسی نگاه می کنم تنها یک سایت موسیقی در آبان 88 نوشته ای درباره ی آلبوم نوشته است و در آنجا باز نمی توان با اطمینان گفت که خواننده کیست چون با کلک هایی که نویسنده ی آن سایت زده توانسته یک کاغذ که مانند اُریگامی تا خورده است را با چاقو از زیر قاب سی دی بیرون بیاورد و تازه به این نتیجه برسد که :

موسیقی و خواننده : *

با دیدن اینکه آلبوم در سوییس ضبط شده ، با یک جستجوی کوچک به تمام اطلاعاتی که می خواستم می رسم و حتی به چند بررسی آلبوم و گفتگو با آفریننده ی آلبوم : پویا محمودی .

درباره ی آلبوم "مهر" بدون آنکه کارشناس موسیقی باشم فقط به عنوان یک شنونده می نویسم و سپس بخشهایی از دو برررسی که به انگلیسی نوشته شده است را می نویسم . این آلبوم از نگاه من ، یک آلبوم راک ، جَز بین المللی است یعنی اگر آلبوم بی کلام هم بود ، آن قدر آهنگها و ساز آرایی و نوازندگی نوازندگان زیبا هستند و بی مرز که در یک نگاه کلی نمی شود گفت این یک آلبوم راک فارسی است ، برای اثبات این حرف هم همان آهنگ "سی پاره" که شاهکار این آلبوم  است ، کافی است چون این آهنگ را می توان با زبانی جز فارسی هم تصور کرد ، برای بی مرز بودن آهنگ بعضی ترانه ها ، شناخته شده ترین آهنگ Loreena McKennitt بانوی هنرمند کانادایی در ایران را مثال می زنم ، آهنگ Tango To Evora که آن آهنگ هم آن قدر بی مرز است که نسخه ی ایرانی آن هم چند سال است خوانده شده و بارها از رادیو و تلویزیون ایران پخش شده است ( گوش کنید به آهنگ گل اُرکیده با صدای ایلیا منفرد از اینــجا ) ، پیش از آنکه گفتگو با پویا محمودی را بخوانم از شنیدن 2-3 باره ی آلبوم بیشتر از همه یاد Yngwie Malmsteen افتادم که در آلبومهایش با چند سبک از موسیقی راک و همینطور نوازندگی گیتار رو به رو هستید ، به ویژه در آهنگهایی از او که آغازی کاملا آرام یا کلاسیک دارند و آهنگ با همراهی گیتارها و سازهای کوبه ای ادامه پیدا می کند ، و همینطور هم یاد Carlos Santana که در آهنگهایش با صدای گیتارهای مختلفی  رو به رو هستید ؛ در آهنگ " نوبان " به یاد ویلن نوازی و همین طور در آهنگ " دینگومارو " هم کمی به یاد نی لبک نوازی در آلبوم The Corrs Unplugged از گروه ایرلندی The Corrs  افتادم که سبک آهنگهای آنها Celtic Rock و Folk Rock است . اینها را نوشتم که باز بگویم آلبوم بسیار زیبا است و همینطور بی مرز و ممکن است شما با شنیدن آلبوم یاد کارهای دیگر هنرمندان غربی یا شرقی بیافتید .

اما در نگاهی دیگر با آنکه 3 آهنگ از آلبوم " مهر " آهنگهای راز و نیاز ، رَنگ ، مِ و تو در هنگام مجوز گرفتن برای پخش در ایران مانند اینسرت آلبوم ، غیب شده اند اما آلبوم همچنان از نگاه من مانند یک دایره است ، با آغاز آرام آهنگ " سی پاره " و ادامه ی سماع گونه ی آن و گذشتن از آهنگهای دیگر با ریتمها و تِمپوهای گوناگون می رسیم به آهنگ غمناک پایانی با شعری از سیاوش کسرایی به نام " تن ِ بیشه " که آن آهنگ هم پایانی کاملا آرام دارد . شعرهای این آلبوم همه شعرهایی جاندار و بیدار هستند ، گزینش شعرها کاملا نشان دهنده ی شعرشناس بودن پویا محمودی است و همینطور اینکه او یک موزیسین راک است در همان معنای جهانی که هم شعر و هم آهنگ در این سبک بر خلاف سبک پاپ ، کاملا بیدار است ، مانند کارهای آغازگر موسیقی راک ِ ایرانی ، کورش یغمایی . ( درباره ی کورش یغمایی و شعرشناس بودن او نگاه کنید به ایــنجا ) .

این را هم بگویم که چه قدر خوب که آهنگ "سی پاره " در هنگام مجوز گرفتن با تنگ نظری رو به رو نشده است ، چون " سی پاره " اصطلاحی است که در قدیم به جای قرآن به کار می رفته است که اشاره به سی بخش بودن قرآن دارد ( اینجا )، بیت مولوی هم که دیگر معنایش معلوم است رها کردن ظاهر و به دنبال معنا بودن - ، خود ِ آهنگ هم از نگاه من شبیه یک سماع است و بر این باورم که پویا محمودی در این آهنگ آنچنان آهنگ غزل مولوی را دریافته است که اگر خود مولوی هم در روزگار ما می زیست این آهنگ را با همین ملودی و ریتم و تمپو  مثلا به آهنگی که استاد شجریان در آن ، این غزل مولانا را خوانده است ، ترجیح می داد . آهنگ نیایش به ویژه آنجایی که پویا محمودی صدایش را بالاتر می برد تا شاه غزلی از حسین منزوی را بخواند ، بسیار شنیدنی است . شعرهای تایماز افسری هم بسیار زیبا با فضای موسیقایی دو آهنگ " بامداد " و " حلقه " همراه شده است . باید بگویم که ویلن نوازی آلبوم عالی است و هنرمندانه و همینطور همخوانی نوازنده ی ویلن ، نگار رستمی نژاد ، از نوازندگی و سازآرایی عالی آلبوم هم که در آغاز نوشته ام ، نوشتم و در پایان هم باید گفت ، صدای پویا محمودی صدایی است گرم و پخته و کاملا مناسب با آهنگهایی که ساخته ی اوست و چه زیبا که در آهنگهای " نوبان " و "دینگو مارو " و " سرِ کوه ِ بلند " که او با لهجه های محلی ایران ترانه ها را خوانده به خوبی از عهده ی این کار برامده ، درست مانند کورش یغمایی که او هم در فضایی کاملا راک و غربی چندین ترانه با لهجه های محلی ایران دارد و انها را با هنرمندی تمام خوانده است ، این هم نکته ای است که به زیبایی و ماندگاری آلبوم " مهر " کمک می کند . پیشنهاد می کنم آلبوم را هر چه زودتر گوش کنید تا از آمیزه ی هنرمندانه ی موسیقی غربی و شعر و موسیقی ایرانی لذت ببرید .

Daniela Candillari در سایت زیرزمین درباره ی آلبوم می نویسد : ... لازم است پیش از بررسی آلبوم نگاهی بیاندازیم به آغاز آموختن موسیقی از سوی پویا محمودی . او از 10 سالگی نواختن گیتار آکوستیک را آغاز کرد ، گروه های راک که در آغاز بر او اثر گذاشتند گروه هایی مانند Deep Purple و  Led Zeppelin بودند ... این آلبوم آمیزه ا ی از راک ، جَز و موسیقی سنتی ایران است . محمودی ، ملودی هایی را با استفاده از موسیقی سنتی ایران ساخته است اما بدون هیچگونه استفاده از سازهای موسیقی ایرانی . ... آهنگ آغازین آلبوم ، " سی پاره " فورا نشان دهنده ی ترکیبی از موسیقی غربی شرقی است . ساختار ریتمی آهنگ ، یکی از آهنگهای John Coltrane را به یاد می آورد . ... یکی از نمودهای متفاوت جَز که لایه ای دیگر به آوای ترکیبی محمودی می بخشد در آهنگ " سرِ کوه ِ بلند " شنیده می شود . از میان نشانه گذاری ریتمی ، هارمونی و گیتارهایی که صدای او را همراهی می کنند به راستی یکی اجرای Stting از آهنگ How insensitive را به یاد می آورد ... بیشتر شعرهای آلبوم فارسی هستند . با اینکه فهمیدن معنای شعرها برای درک کردن حال و هوای  شعرها ، نیاز است اما به راستی این مانع آن نمی شود که از آلبوم لذت نبرید . محمودی در شفاف نگه داشتن زبان موسیقی آهنگها موفق بوده است در حالی که آهنگها کاملا رنگارنگ هستند . بی شک مهترین چیز در مورد آلبوم جدا از اینکه در ساختن ملودی های سنتی ایرانی از هیچ ساز ایرانی استفاده نشده است  این است که پیام و حس آلبوم به خوبی به شنونده منتقل می شود .

گوش کنید به " تن ِ بیشه " با شعری از سیاوش کسرایی و آهنگسازی و صدای پویا محمودی از آلبوم " مهر " از ایــنجا .


تن ِ بیشه پر از مهتابِ امشب

پلنگ ِ کوه ها ، در خوابِ امشب

به هر شاخی دلی سامان گرفته

دلِ من در بَرَم بی تابِ امشب

غروبِ ، غروبِ

غروبِ ، راه دورِ

غروب ِ ، وقت تنگِ

غروبِ

زمین و آسمان ، خونابه رنگ ِِ

غروبِ

زِ داغ ِ لاله ها ، خونِ دل ِ من

گُلِستون ِ شهیدون ِ دلِ من

نداره رَه به آبادی رفیقون

بیابون در بیابون ِ دلِ من

برای خواندن یک بررسی دیگر درباره ی این آلبوم نگاه کنید به : اینــجا .

و نام آهنگها در آلبوم اصلی که در سال 2008 منتشر شده است : اینــجا.

و اگر در MySpace هم زندگی مجازی دارید به اینجا نگاهی بیاندازید برای بیشتر دانستن از پویا محمودی و کارهای تازه اش 

http://www.myspace.com/faryaad

سایت زیر زمین با پویا محمودی پیش از انتشار جهانی آلبوم " مهر " گفتگویی کرده است که متاسفانه در جاهایی به دلیل بی دقتی نویسنده ی گفتگو ، قابل خواندن نیست ،می توانید این گفتگو را در ادامه ی مطلب بخوانید .

پویا محمودی : من در تهران در سال 1353 متولد شدم. در سن 10 سالگی توسط پدرم نواختن گیتار را شروع کردم و در سن 11 سالگی به فرانسه رفتم که مدت دو سال دور از خانواده بودم، در واقع ارتباط خاصی با این ساز برقرار کردم چون می تونست در اون زمان

ادامه مطلب   
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


چهارمین رپرتوآر رادیو تئاتر

امشب با اجرای نمایش دانزِن در تالار انتظامی خانه ی هنرمندان ، چهارمین دوره ی رپرتوآر رادیو تئاتری که مشتاقانه به دیدن آن رفتم ، تمام شد . اگر بخواهم صادقانه بگویم نمایشها نسبت به 3 دوره ی پیش هم کمتر بودند و هم خنثی تر ، دست کم نسبت به نمایشهایی که در جشنواره ی تئاتر فجر پارسال ، برگزار شد ، چون 4 نمایش از 5 نمایشی که پارسال در این روزها دیدم ، نمایشهایی بیدار بودند و حتی نمایش شبهای آوینیون که به ظاهر طنز بود و برای خنده هم در چند دقیقه پایانی ، از نگاه من ، نگاهی داشت به خیمه شب بازی ها و بازی های پشت پرده ی سیاسی .

مهمترین رویداد این دوره آن بود که جز نمایش امشب ، هر نمایش دوبار اجرا می شد و خوشبختانه ، دو نمایش نخست را دوبار دیدم ، که برای من که بسیار این رسانه ی نو را دوست دارم ؛  مقایسه ی بازی یک بازیگر در دو اجرا جالب بود و آموزنده . نکته ی دیگری که در این دوره در نمایشها دیده می شد و خود این نکته نشان دهنده ی نو بودن این رسانه و تلاش هنرمندان دست اندر کار آن برای بهتر شدن است ، استفاده از video projection به جای لوازم صحنه بود که در دوره های پیش ، هر چند که این لوازم بسیار کم بودند نسبت به یک نمایش ، اما از آنها برای فضاسازی بیشتر استفاده می شد .

اما بهترین نمایش این دوره بدون شک نمایشی بود که "گروه نمایش آقالو" با عشق به زنده یاد احمد آقالو آن را اجرا کردند : نمایشی که باید بسیار بسیار از این گروه و جسارتی که در اجرای این نمایش داشتند ، به سهم خودم سپاسگزاری کنم .

بهترین بازیگر این دوره هم بی هیچ تردیدی امیر جوشقانی بود که نه تنها در 3 نمایش از 4 نمایشی که من در این دوره دیدم بازی کرد ، بلکه آن قدر من را تحت تاثیر بازی خود در نمایش "دیوانه" که تنها خود او بازیگر این نمایش بود ، قرار داد که با به یاد آوردن  گفتگوی روزنامه ی جام جم با او درباره ی نمایش رادیویی و اینکه او تا کنون در 3 هزار نقش در رادیو بازی کرده است و برای هر نقش هم مطالعه می کند و اینکه در دوره های پیش هم تا جایی که به یاد دارم ، ایشان با هنرمندی تمام به بهترین شکل نمایشهای مختلف را بازی می کرد و در این نمایشها همه گونه تیپ سازی داشت ، این فکر به ذهنم رسید که همانند سینما و تئاتر که چند بازیگری در آن سوپر استار هستند ، با احترام به تمام بازیگران پیشکسوتی که در این 4 دوره هنرمندی آنها را دیده ام ، باید بگویم که امیر جوشقانی بی شک یکی از سوپراستارهای نمایش رادیویی ایران در زمان ما است .

"دیوانه" نمایشی بود که در آن امیر جوشقانی با تمام احساس تک گویی های ذهنی یک دیوانه ی آدمکش را با نهایت قدرت بازی کرد ، با تمام حالتهای جنون آمیز یک دیوانه ، با فریادها وخنده های مالیخولیایی یک دیوانه ، ترس ها و ... یک مالیخولیایی .

گفتگوی روزنامه ی جام جم با امیر جوشقانی را بخوانید از ایــنجا .

بازی خشک و خشن مجید حمزه و بهناز بستان دوست در نمایش "خرابکار" هم بسیار عالی بود ، همینطور بازی "ناهید مسلمی" در نمایش "شام آخر" . نیازی به گفتن نیست که در هر دوی این نمایشها هم امیر جوشقانی بازی می کرد .

نمایشهایی که دیدم ( تعداد * امتیاز من است به هر نمایش ، نام نمایش ، نویسنده ، کارگردان ، بازیگرانی که بازی انها را بیشتر دوست داشتم ) :

**** 2و 3 بهمن 88 ، دیوانه ، اِدگار آلن پو ، مجید حمزه ، امیر جوشقانی

***** 4و 5 بهمن 88 ، خرابکار ، نوشته ی امیر جوشقانی بر اساس داستانی کوتاه اثر ها جین ، آشا محرابی ، امیر جوشقانی ، مجید حمزه ، بهناز بستان دوست

***** 9 بهمن 88 ، شام آخر ، علی جولایی ، ندا هنگامی ، امیر جوشقانی ، شمسی صادقی ، ناهید مسلمی

*** 10 بهمن 88 ، دانزِن ، برتولت برشت ، جواد پیشگر

در پایان هم سپاسگزاری می کنم از افکتور تمامی این نمایشها ، فرشاد آذرنیا .

برای خواندن نوشته های پیشینم درباره ی رادیو تئاتر نگاه کنید به یک ، دو ، سه .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


باد و باران و دلتنگی !

زیر ِچتر ِ سبز ِ باران
برگِ لرزانِ درختان
آید به یادم دوباره
کوچه باغِ پرسه ها مان
می تراوید از نگاهت
شور و شرمِ کودکانه
می سرودم زیرِ باران
از نگاهِ تو ترانه
اگر از آن همه شوق و آرزو
مانده در قلبِ تو هم بگو بگو
زمزمه کن همه را به گوش من
تا بگیرم بویِ باران
گلِ همیشه بهار من بیا
با گلِ خنده کنار من بیا
تا همه هستی ام از حضور تو
گل کند همچون بهاران

دم به دم افسانه می خواند
در کنار ِ گوشِمان باد
نغمه های عاشقی را
باد و باران یادمان داد
می توانستم چو لبخند
بر لبانت جان بگیرم
یا بلغزم همچو اشکی
کُنجِ لبهایت بمیرم
اگر از آن همه شوق و آرزو
مانده در قلب تو هم بگو بگو
زمزمه کن همه را به گوش من
تا بگیرم بوی باران
گل همیشه بهار من بیا
با گل خنده کنار من بیا
تا همه هستی ام از حضور تو
گل کند همچون بهاران
*
در دلِ شب دیده ی بیدار من
بیند آن یاری که دل را آرزوست
چون بیاید پیشِ پیشِ مَرکبش
مرغِ شب آوا بَر آرد : دوست ، دوست ، دوست

این ترانه ی "زیر چتر باران"  است از آلبوم "تو می آیی" علیرضا افتخاری که بهمن ماه 1385 منتشر شد و شگفت آنکه با اینکه آلبوم را میان آلبومهایم داشتم تا چند روز پیش که از کانال 4 ، همراه کلیپی آن را شنیدم ، آن را تاکنون نشنیده بودم .

استاد علیرضا افتخاری ، تمام نوجوانیم را پر کرده بود 5-6 سال عاشقانه دوستش داشتم و هنوز هم به خاطر همان آهنگها ، دوستش دارم اما ده سالی بود که دیگر ترانه ها و تصنیف هایی که او می خواند سوز عاشقانه ی آن سالها را نداشت و "آنی" که آن سالها در صدایش بود کمتر به گوش می رسید ، حالا این ترانه باز من را آشتی داد با صدای استاد علیرضا افتخاری .

نمی دانم ترانه را شنیده اید یا نه اما ، ساز آرایی (تنظیم) ، ملودی و زیباتر از همه حس آهنگ و صدای علیرضا افتخاری و غم و شادی زیبای آن را ؛ حرف از باد و بارانش را و .. دوست  دارم و اوج هنرنمایی استاد در خط پایانی ترانه است از نگاه من که صدایش شبیه پرنده ای میشود که آواز می خواند و می گوید : دوست ، دوست ، دوست

به هر رو که این روزها  این ترانه زبان حال من است ، شاد و غمناکم می کند و زنده وتازه و دوستانی می دانند که اگر آهنگی را دوست داشته باشم ممکن است روزها و روزها همان یک آهنگ را گوش کنم .

گوش کنید به ترانه ی زیر چتر باران از آلبوم "تو می آیی" با صدای استاد علیرضا افتخاری از ایــنجا .

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0