یلدا ! بازم یلدا

آغاز یلدایی دوباره است ، پس باز نوشته ی سال پیشم را می نویسم ، دوستانی که همان پارسال خوانده اند شاید بگویند چه زود گذشت و شاید برای دوستانی که نخوانده اند ، خواندنی باشد .

***

پرچم ایران ُ می خوام توی ِ دستام بگیرم

و با چاقوی تیزی اون ُ از وسطش ببرم

چرا تعجب می کنید ؟ امشب تمام ایرانی های ِ روی زمین که آنقدر پول در جیبشان هست که بتوانند یک هندوانه بخرند ، با چاقویی تیز ، هندوانه ی ِ شب یلدا را سر می برند . به نظر شما این شگفت انگیز نیست که هندوانه تنها میوه ای است که -  البته گونه ی ِ مرسومی از هندوانه که ما ایرانی ها می شناسیم و البته در صورت مرغوب بودن -  مانند پرچم ایران ، 3 رنگ دارد : سرخ ، سپید و سبز .

به هندوانه فکر می کنم که به راحتی می تواند ، پرچم ایران باشد و پرچم ، مگر چیزی جز یک نشانه است از  یک کشور و در پرچم هر کشوری ، می توان نمادهایی از آن کشور را دید .

هندوانه ، میوه ای ملی و میهنی است چون :

  • وقتی هندوانه را سر می بریم ، این ناله ها از آن شنیده می شود : قارت ، خِرت ، قِرچ و صداهایی شبیه به این . می دانیم که در بسیاری از زبانها ، تلفظ ناله های هندوانه ، ممکن نیست چون یا خ ندارند یا ق ندارند یا چ ، ولی زبان شیرین پارسی همه یِ این حروف را دارد و ما به راحتی می توانیم ، ناله های هندوانه را تلفظ کنیم .
  • عارف قزوینی ، شاعر ملی ِ اواخر قاجار و اوایل پهلوی ، سروده ، از خون جوانان وطن ، لاله دمیده ؛ درست است که لاله سرخ است و خون رنگ ، اما آنقدر به پای این سرزمین خون ریخته شده که لاله ، حق مطلب را  ادا نمی کند ، در حالی که هندوانه ، هم پر آب ترین میوه هاست و هم ، آبش خون رنگ است ؛ با این وصف به نظر می آید که تشبیه هندوانه عاقلانه تر از تشبیه لاله به خون جوانان وطن است .
  • بارها خوانده ایم و دیده ایم و شنیده ایم که معماری سنتی ایران ، یک معماری درونگراست . هندوانه بر خلاف بعضی میوه ها که سرخی خود را داد می زنند ، سرخی و زیبایی و شیرینی خود را زیر پوسته ای ، پنهان کرده است ؛ و این یعنی هندوانه میوه ای است با ساختمانی درونگرا ، درست مانند بناهای قدیمی ایران .
  • هندوانه مانند بسیاری از ایرانی های دوستدار ِ ایران ، دل ِ پرخونی دارد اما ظاهرش درست مانند آدمها ، چیزی را نشان نمی دهد .
  • چندسالی است که  واژه ی ِ تازه ای وارد اخبار ایران شده است : فرستاده یا سفیر فرهنگی . حالا اینکه این فرستاده یِ فرهنگی ایران که قرار است فرهنگ ما را به دیگر کشورها معرفی کند ، اصلا خودش آدم با فرهنگی هست یا نه ، بماند اما هندوانه ؛ چندین قرن است که در تمام کشورها سر بریده می شود و هر قاچ ِهندوانه ، نمادی است بی ادعا از پرچم 3 رنگ ایران ؛ پس هندوانه موفق ترین نماینده ی ِ فرهنگی ایران هم هست که بدون حرف زدن ، ایران را به یاد می آورد .
  • هندوانه آنقدر میوه ی ِ هوشمندی بوده است که روزهایی را پیش بینی می کرده است که مهمترین مساله ی ِ ایران ، انرژی هسته ای شود و ایران مسایل مهمتری را رها کند و دربه در به دنبال انرژی هسته ای باشد ، بنابراین یکی از تخمه ای ترین و هسته ای ترین ِ میوه ها شده است ؛ پس هندوانه میوه ای هسته ای هم هست .
  • پر تخمه بودن هندوانه می تواند یادآور ِ این ضرب المثل باشد که : این دغل دوستان که می بینی ، مگسانند گِرد ِ شیرینی ؛ چون درست میان آن سرخی شیرین ، آن سرخی ِ خون رنگ ، تخمه ها ، مانند مگسان نشسته اند و ... شاید هندوانه ، با تخمه ای بودنش می خواسته روزهایی را هشدار دهد که دشمنانی در لباس دوست ، به مهمانی ایران می آیند تا مانند مگس ...
  • به پوست کلفتی ِ بعضی هندوانه ها فکر می کنم ...

چه هندوانه یِ شیرینی ، چه هندوانه ی ِ سرخی بود که از خوردنش به چنین توهمی ، دچار شدم .

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


امید !

بیژن بیرنگ :

بالاترین جنایت در جامعه ، کشتن امید در دل مردم است و بالاترین وظیفه‌ یک انسان در قبال جامعه‌اش این است که به جامعه امید بدهد ، حتی اگر خودش هر شب تا صبح از ناامیدی گریه ‌کند .

گفتگوی خواندنی روزنامه ی جام جم با بیژن بیرنگ درباره ی مهران رسام و زندگی >>> ــــ

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


کورش یغمایی ؛ گیتار و ترانه های ایرانی

این نوشتار پیشکش به مجید ملک ؛ دوست دانشمند و فرهیخته ام

گوش کنید به شعری از شهید سید محمد رضا میرزاده ی عشقی با صدای کورش یغمایی از آلبوم پرنده ی مهاجر با نام "عشق ِ وطن" از اینــجا .

*

غم میونِ دو تا چشمونِ قشنگت ، لونه کرده

شب تو مو هایِ سیاهت ، خونه کرده

دو تا چشمونِ سیاهِت ، مِثه شبهای منه

سیاهیایِ دو چِشمت ، مِثه لبهایِ منه

وقتی بغض از مژه هام پایین میاد ، بارون می شه

سیلِ غم ، آبادیمُ ویرونه کرده

وقتی با من می مونی تنهاییمُ ، باد می بَره

دو تا چشمام ، بارونِ شبونه کرده

بهار از دستایِ من پَر زد و رفت

گلِ یخ تویِ دِلم جَوونه کرده

تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم

ای شکوفه تویِ این زمونه کرده

چی بخونم ، جَوونیم رفته صِدام رفته دیگه

گلِ یخ تویِ دِلم جَوونه کرده

***

شاید هنوز نوجوان هم نبودم که نخستین بار با شنیدن این آهنگ دچار حسی شدم که غمناک بود اما زیبا . اما در آن سن و سال درست نمی دانستم که این حس چه می تواند باشد . ترانه را در کنجکاوی کودکانه برای شنیدن صدایی جز آنچه "هنر کُشان" می خواستند بشنویم از رادیویی بیگانه ؟ شنیدم . ( اگر این رادیوها بیگانه بود پس چرا بزرگترهای ما برای شنیدن صداهای آشنا هر شب امواج را اَلک می کردند ؟ ). موج های رادیویی از مرزهای کوته بینی و کینه ورزی و زشت اندیشی بی اجازه رد شده بود و با خود آهنگی آورده بود که حس عاشقانه اش در تمام این سالها تا هنوز با من مانده است . حالا که دارم می نویسم باز این آهنگ را می شنوم ، آیا این حس ِ گنگ دوست داشتنی و غمناک همان "ناخودآگاهِ جمعی" نیست ، ناخودآگاهی که شاید سن و سال نمی شناسد و در کودکی همان حس را ایجاد می کند که در یک بزرگسال ، حتی اگر آن کودک سالها بعد از ساخته شدن این آهنگ برای بار اول آن را بشنود ؟

شک ندارم اگر فهرستی از دوست داشتنی ترین آهنگها و ترانه های فارسی ایرانی ( در تمام گونه های موسیقی ) که تا کنون ساخته شده است ، نوشته شود ، "گل یخ" کورش یغمایی دست کم در پنجاه تای بالای دوست داشتنی ترین آهنگ های ماندگار ایران خواهد بود . آهنگی که تا نام کورش یغمایی به ذهن بر می خورد نام این آهنگ هم به یاد می آید . ترانه را دوست و همکلاسیِ دانشگاه کورش یغمایی ، مهدی اخوان لنگرودی نوشته است و کورش یغمایی به بهترین شکل این آهنگ را ساخته است -اُرکستراسیون ، نوازندگی و خوانندگی - . این آهنگ از آن چنان استاندارد بالایی در آهنگسازی برخوردار است که به نوشته ی سایت رسمی کورش یغمایی در خارج از ایران هم مورد استقبال قرار گرفته است .

***

دیروز 12 آذر ماه زادروز کورش یغمایی بود ، هنرمندی که دوست دارانش به او لقب "سلطانِ راکِ ایرانی" داده اند . هنرمندی که بزرگترین هنرش این است که هیچ استادی در هیچ یک از زمینه های موسیقی نداشته است و سالهاست که خود ، آموزگارِ موسیقی است . او زاده ی شاهرود است در سال 1325 و از خانواده ی یغمایی ها . خانواده ای که زادگاه اصلی آنها منطقه ی "خور و بیابانک" اصفهان است و بیش از یک سده است که در ادب و هنر نام آشنا هستند . نام آشناترین نام باقی مانده از این منطقه در فرهنگ ایران ، "یغمایِ جندقی" است شاعری که بیشتر به دلیل نوشتن هزلیاتش در تاریخ ادبیات ایران شناخته می شود در حالی که آثار به جا مانده از او نشان می دهد که او در شعر و نثر فارسی در زمان خود از نام آوران بوده است . دیگر نام بزرگ از این خانواده استاد حبیب یغمایی است از استادان بزرگ ادب فارسی در قرن ما .

کورش یغمایی در هفت سالگی با سنتوری که از پدر هدیه می گیرد ، موسیقی را آغاز می کند . در سنتورنوازی به خوبی پیشرفت می کند اما بعدها شیفته ی گیتار می شود و چون در آن زمان معلم گیتاری پیدا نمی کند ، بی استاد آن قدر گیتارنواختن را مشق می کند که بعدها می شود یکی از بهترین گیتاریست های ایران .

در سال پایانی دانشگاه است رشته ی جامعه شناسی دانشگاه ملی - که نخستین کار حرفه ای اش ، او را به مردم ایران می شناساند : ترانه ی " گل یخ " ...... در باره ی زندگی او می توانید در وبلاگستان بیشتر بخوانید اما در ادامه ی نوشته ام می خواهم به یکی دو ویژگی مهم ترانه های کورش یغمایی بپردازم .

کورش یغمایی هر چند گیتار می نوازد ، آن هم گیتار به سبک راک و پاپ اما در بیشتر ترانه هایی که خوانده از شعرهای شاعران بزرگ بهره برده است چه از شاعران معاصر و چه از شاعران گذشته . شاید اینکه او یک خواننده ی راک است ، سبکی که در بین سبکهای موسیقی بیشتر با ترانه های اجتماعی و ترانه های اعتراض شناخته می شود ، ایجاب کند که او از شعرها و ترانه های همروزگار خود استفاده کند یا نه ، از این ادبیات بیشتر استفاده کند اما او به دلیل همان پیشینه ی خانوادگی ، به خوبی با شعر و شاعری آشناست و با هنرمندی با برگزیدن شعرهایی خوب و محکم از شاعران معاصر و شاعران گذشته ، موسیقی جهانی خود را با شعر فارسی شعر کلاسیک و شعر نو پیوند داده است و با همین پیوند نیکو است که او شعر ِ خوب را با موسیقی به میان مردم می برد .

این آشنایی با شعر و شاعری باعث شده است که او یکی از خوانندگانی باشد که شاید بیشترین شعر را از حسین منزوی و نوذر پرنگ خوانده باشد . شاعرانی که هر دو از شاعران بسیار بزگ معاصر ما بودند اما هر دو درحالی در گذشتند که بسیاری از مردم و حتی عاشقان ادبیات ، آنها را نمی شناختند . باز حسین منزوی شناخته شده تر بود اما زنده یاد استاد نوذر پرنگ را کمتر می شناسند و شاید اگر واپسین آلبوم کورش یغمایی ، "تفنگ دسته نقره" نبود من هم اکنون با این شاعر بسیار بزرگ معاصر آشنا نبودم .

درمیان ترانه های او شعرهایی از این شاعران دیده می شود : خیام ، سعدی ، حافظ ، میرزاده ی عشقی ، فریدون مشیری ، مشفق کاشانی ، رحیم معینی کرمانشاهی ، مهدی اخوان لنگرودی ، حسین منزوی و نوذر پرنگ .

اما گذشته از شعرشناس بودن و کوشش او در آشنا کردن مردم با شاعران بزرگ اما کمتر شناخته شده ی معاصر او یک کار زیبای دیگر را هم با هنرمندی تمام انجام داده است . او از همان سالهای آغازین پرداختن حرفه ای به موسیقی کوشیده است نواها و آوازهای محلی ایران را در حد توانش امروزی کند یعنی با پوشاندن لباسِ موسیقی روزِ جهان ، این نغمه ها را که ویژه ی بخشی از ایران است به میان همه ی مردم ایران و به ویژه جوانترها ببرد که اوج هنرنمایی او آلبوم بی آواز " دیار " است که او در هفده سالی که پس از سال 1358 صدایش قدغن بود ، می سازد . آلبومی که در آن کورش یغمایی 10 آوای محلی ایران را برای ارکستر بزرگ تنظیم می کند و با همین ارکستر در سال 1366 اجرا می کند . البته چند ترانه ی محلی هم هست که او پیش از 1357 آنها را باز خوانی کرده است با همراهی گیتارش . ترانه هایی چون هوار هوار ، شیرین جون و ریحان .

نوشته ای خواندنی از کورش یغمایی با نام "سوختم ، بیچاره شدم ، عشقم مرا تنها گذاشت" از مجله ی محمد علایی (صالح علا) ، "نشانی" :

موسیقی را از هفت سالگی با ساز سنتور آغاز کردم . چند سالی آن را در حد بسیار خوبی ادامه دادم ولی بعد گیتار را که همیشه به آن علاقه داشتم انتخاب کردم . آن موقع اصلا استاد گیتار در ایران نبود . همه را پیشِ خودم یاد گرفتم .

اصرار دارم بگویم که گیتار سازِ ایرانی و یا حداقل شرقی است . اول به دلیل اینکه اولین بار این ساز توسط اعراب در قرون وسطی به اسپانیا رفته است و به نام گیتار اسپانیول نامیده شده و بعد به کشورهای دیگر رفته است که از روی این گیتار مثلا گیتار هاوایی ، گیتار الکتریک و ... ساخته شده است . دلیل دوم ، پسوندِ تار آن است . مثل سه تار ، سیتار ، باید این پندار اشتباه را کنار بگذاریم که این ساز ، سازی غربی است . در مورد سازهای دیگر هم همین طور است . مثل تنها ساز آرشه ای که در زمان ساسانیان داشتیم به نام رباب ، این ساز هم در قرون وسطی به اروپا رفت به نام رِبک . که رِبک پدر خوانده ی ویلُن ، ویلُن سِل و ... است که همه را از روی این ساز ساخته اند . می خواهم بگویم که ایران ، مادر موسیقی جهان است . این را نه که من بگویم ، تاریخ اثبات کرده است .

هدفم چیست ؟ صرفا هدفم خدمت به فرهنگ و سرزمین مادری و اجدادی ام است .

اگر حمل بر تفاخر نشود ، جمله ای از سالی بری موسیقیدان بسیار بزرگ را بگویم . ایشان می گویند که خداوند برای سرودن ، اشخاص ویژه ای را انتخاب می کند . اگر صحبت ایشان درست باشد ، احتمالا بنده هم در این جایگاه قرار می گیرم و خداوند لطفی به من داشتند . این مثال را می زنم که وقتی پدرم سنتور را برای من خرید و برای برادر بزرگترم دکتر کیوان یغمایی ویلن خرید ، هنگامی که آن را به خانه آورد مهمان داشتیم . مادرم می گوید مادرم خوشبختانه هنوز زنده است شما سنتور را از جعبه درآوردید و جلوی چشمان حیرت زده ی فامیل یک آهنگ نواختید . این مشخص می کند که خداوند آن " آن " را به من داده است . در زمینه ی گیتار هم که استاد نداشتم . گیتار هم نداشتم ، گیتار الکتریک هم نبود ، آمپلی فایر نبود ، گیتار باس هم که اصلا نبود و بعدها آمد . خودم پیگیری کردم و به نتیجه رسیدم . از صفحاتی که می آمد به عنوان استاد ، استفاده می کردم . یادم است که صفحات بیتل ها معروف شده بود . آکورد کارهای اینها را با گیتار استخراج می کردم . بعدها کتاب هایی می آمد که کارهای بیتل در آن نوشته شده بود . می دیدم که اکثر این آهنگها درست است .حتی آکوردهای ترکیبی . واقعا مشکل است کسی بتواند آکورد ترکیبی استخراج کند .

نیچه می گوید : " تواضع ، فروتنی ریاکارانه است " اگر من چیزی را بلدم ، اگر کسی از من پرسش کند که آقا شما این را بلدید ، اگر بگویم نه ، بلد نیستم ، دروغ گفته ام .

حدود ده سالم بود . در یک جشن ِ دبیرستانِ هدف . دبیرستانی نبودم . برادرم آنجا درس می خواند . یک جشنواره ای بود که سالانه اجرا می شد و خواننده نداشت . دبستان بودم . رفتم برایشان خواندم . عکسَش هم هست . از همان سن ، خواندن را شروع کردم . اما به صورت حرفه ای زمان دانشگاه بود که آقای اخوان لنگرودی شعر " گل یخ " را به من دادند ، اواخر چهارم دانشگاه بودم جامعه شناسی می خواندم ، دانشگاه شهید بهشتی ملی سابق که این ترانه را اجرا کردم . این کار یک تمایز با بقیه ی کارها داشت . تا قبل از این کار همه ی کارها در واقع یک نوع موسیقی محلی ایرانی بود . این موسیقی فقط مصرف داخلی داشت و بر اساس استانداردهای رایج در جهان نبود . از " گل یخ " به این ور هست که موسیقی نوین و دارای استانداردهای جهانی باب شد . یکی از تمایزهای " گل یخ " به خاطر نواختن گیتار به آن فرم بود . یا در اجرا یا در گویش ، یا در فرم جهش های صدا به صورتی که تا آن موقع معمول نبود . من گزاره ی تنظیم برای ارکستر را بگویم . تنظیم ،عربی است . ارکستر ، غربی است . من به جای این اصطلاح گذاشتم ، آرایش سازها . کسی هم که این کار را انجام می دهد می شود آراینده ی سازها . در این اثر یکی هم آرایش سازها بود که مثل بقیه ی کارها نبود . از " گل یخ " به این سو است که وارد موسیقی پاپ می شویم . و کسان دیگر در همان رویه ی قبل و سابقش ادامه دادند و به اینجا رسیدند .

80 سال پیش موسیقی غربی به ژاپن و هند و کشورهای عربی نفوذ کرد . آنها کنفرانس تشکیل دادند که با این موسیقی چه کار کنیم . این موسیقی موسیقی سنتی ما را دارد از بین می برد . به هر حال به این نتیجه رسیدند که یا باید چنگ بیندازیم در موسیقی سنتی خودمان و یا فقط به موسیقی غربی نگاه کنیم و یا راه سوم . آنها راه سوم را پذیرفتند . من این روش را سی و پنج سال پیش گفتم . ما باید تلفیق کنیم . یعنی موسیقی مدرن جهان را با فرهنگ ملی خودمان تلفیق کنیم . منتها این کار ساده ای نیست . یعنی یک آهنگساز موسیقی پاپ باید در ابتدا موسیقی فولکلور و سنتی و ملی خودش را بشناسد و آشنا باشد و بعد موسیقی غربی را بشناسد و کاملا اشراف داشته باشد و بعد این دو موسیقی را با هم آشتی بدهد و تلفیق کند .ما باید از امکانات و تجهیزات آنها استفاده کنیم و با آواهای خودمان تلفیق کنیم . البته این تلفیق موسیقی باید مقبول عامه هم قرار بگیرد .

ما کشور ادبیات هستیم . مردم با ادبیات بسیار آشناتر از موسیقی هستند . به ویژه بر اساس مقتضیات و شرایطی که داشتیم . موسیقی متاسفانه در حد تکنوازی رشد کرد و گروهی نبوده . آن هم به صورت پنهانی . تازه شروع کرده اند به کار در گروه های دسته جمعی . شعر رُل اساسی را در ترانه بازی می کند . در زمینه ی موسیقی سنتی هم همینطور است . در هیچ یک از کشورهای دنیا موسیق سنتی شان در میان مردم مقبولیتی ندارد . یکی به دلیل تبلیغات غربی و یا به دلیل تک صدایی بودن موسیقی سنتی است . روی سازهای سنتی ما کار نشده است . ما کاری نکرده ایم . باید قبول کنیم که در این زمینه کاری نکرده ایم .

کسی که کار موسیقی می کند با ادبیات و شعر هم تنگاتنگ سر و کار دارد . یک مساله ی دردآور و در عین حال مسخره که مثلا در یک آهنگ می شنوید ، بابا من پدرم درآمد ، سوختم ، بیچاره شدم ، عشقم مرا تنها گذاشت و آه و ناله . بعد موسیقی شش و هشت ِ قِری است . یعنی اصلا تناقض است . این بر می گردد به دست اندرکاران امور موسیقی و شعر . یادم است که قبلا آهنگساز و ترانه سرا ، مدتها بر سر ِ یک واژه می نشتند و صحبت می کردند که مثلا تلفظش این جوری باشد . موسیقی اش این جوری باشد . ولی الان یک آهنگساز شعری را می خرد و با شاعر کاری ندارد .

می گوییم ترانه . به معنی جوان خوش رو و تر و تازه است . ( مفهوم لغوی ) منتها از نظر مفهوم عادی اش شعری است که با آهنگ خوانده می شود . برخی ترانه ها در میان مردم بوده است . "دیشب بارون اومد ، یارَم لبِ بوم اومد" با یک آهنگ خوانده می شده . اما تصنیف واژه ای عربی است به معنای گونه گون کردن . منتها اینجا شایع شده است که در زمینه ی تصنیف به مجموعه ی شعر و موسیقی می گویند تصنیف . به نظر من اشتباه است . ترانه بیشتر در خورِ این کار است .

سوئد که رفته بودم . مرا با نام جدیدی مثل اِریک کِلاپتون ایران ، دیوید گیلمور ایران و ... صدا می کردند . می گفتم خیلی متشکرم که این القاب را به من می دهید ولی کار ِ من با کارِ این آقایان زمین تا آسمان فاصله دارد . من هیچ چیزی مثل تجهیزات و تبلیغات و آگهی و ... ندارم . مثلا ما داشتیم برای ارکستراسیون بزرگ ، "دیار" که آواهای محلی ایران بود را کار می کردیم . بعد از انقلاب به من می گفتند که سازهای غربی منهای خانواده ی ویلن و سازهای بادی ، نمی توانید استفاده کنید . گفتند ریتم را با سنج انجام بدهید . در اینجا شما باید موسیقی ای بسازید که اساس و پایه تان که ریتم است ندارید و باید با سنج ریتم بگیرید . هیچ چیز هم مثل چیزهایی که در تخصص شماست مثل گیتار باس نباید استفاده کنید . من این کار را انجام دادم . الان هم اگر "دیار" را گوش بکنید ، متوجه می شوید که این موسیقی ریتم ندارد و من با سازهای غیر ضربی و غیر کوبه ای این ریتم را ایجاد کرده ام . شاید عجیب باشد که من "سیب نقره ای" ، "ماه و پلنگ" "کابوس" و موسیقی فیلمم را با یک کاست چهار تراک ضبط کردم . باورتان نمی شود که با یک کیبورد غیر حرفه ای خانه ای این کارها را کرده ام . حالا می آیند مجموعه ی این کارها را با اریک کلاپتون مقایسه می کنند . من هیچ واهمه ای از اینها ندارم ، نداشته ام و نخواهم داشت . چون خودم را می شناسم . ولی اگر امکانات ( حتی بخش بسیار ناچیز ِ امکانات آنها ) را داشتم ، نه ایشان می توانست جای من را بگیرد و نه من جای ایشان را .

الان چهار سال است که در یک اتاق وقتم را گذاشته ام برای آلبوم جدیدم به نام ملک جمشید . ترانه ی ملک جمشید ، نه دقیقه است . ساختن موسیقی ، آرایش سازها ، نوازندگی و خوانندگی و حتی ضبطش را هم خودم انجام داده ام . کلیه ی این کارها در یک اتاق انجام شده است . چون در ایران اُپراتور و صدابردار ویژه ی این کار را نداریم ، مجبورم خودم انجام بدهم . اپراتور یک چیزهای فنی می داند ولی باید در آن فرم و سبک و سیستمی که می خواهد ضبط کند آگاهی داشته باشد . من دیدم از یک میکروفون برای ضبط صدای گیتار ، ویلن و پدال جاز که اصلا ربطی به هم ندارند استفاده می کنند ، در صورتی که فقط برای گیتارآکوستیک ، سه میکروفون لازم است که این سه میکروفون با هم متفاوت است .

منابع :

مجله ی نشانی ، شماره ی 5 ، شهریور ماه 1385

سایت رسمی کورش یغمایی

گذری بر زندگی هنری کورش یغمایی

وبلاگ دوستداران خانواده ی یغمایی

***

در پایان گوش کنید به شعری از شهید سید محمد رضا میرزاده ی عشقی با صدای کورش یغمایی از آلبوم پرنده ی مهاجر با نام "عشق ِ وطن" از اینــجا .

خاکم به سر ، زِ غُصه به سَر ، خاک اگر کنم

خاک ِ وطن که رفت ، چه خاکی به سر کنم ؟

آوَخ کلاه نیست وطن تا که از سَرم

برداشتند ، فکر ِ کلاهی دیگر کنم

مرد آن بُود که این کُلَهَش بر سر است و من

نامَردم اَر به بی کُله ، آنی به سر کنم

من آن نیَم که یکسره تدبیرِ مملکت

تسلیم ِ هرزه گردِ قضا و قدر کنم

زیر و زِبَر اگر نکنی خاکِ خَصمِ ما

ای چرخ ! زیر و روی تو ، زیر و زبر کنم

جاییست آرزوی من ، اَر من به آن برسم

از روی نعش ِ لشکرِ دشمن گذر کنم

هر آنچه می کنی ، بکن ای دشمن ِ قوی

من نیز اگر قوی شدم از تو بَتَر کنم

من آن نیَم که به مرگ طبیعی شَوَم هلاک

وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم

معشوق "عشقی" ای وطن ، ای عشق ِ پاک

ای آنکه ذِکرِ عشق ِ تو شام و سحر کنم

"عشقت نه سَرسَری است که از سَر به دَر شَوَد

مهرت نه عارضیست که جایِ دگر کُنَم

عشق ِ تو در وجودم و مهر تو در دلم

با شیر اندرون شد و با جان به دَر کنم"

کورش یغمایی؛ گیتار و ترانه های ایرانی

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


استاد پرویز شهریاری ؛ همیشه آموزگار

دوم آذرماه ، زادروز استاد پرویز شهریاری بود . هر چند سال پیش در زادروزشان نوشته ای درباره ی ایشان نوشتم ، اما به گمانم استاد پرویز شهریاری آن قدر حق بر گردن جویندگان دانش در این سرزمین دارند که هر ساله در زادروز ایشان و بزرگان دیگری که هم روزگار با ما هستند باید با یادآوری این استادان و کارهایی که برای پیشرفت فرهنگ این کشور کرده اند ، چشم انداز شایسته ای را برای نسلهای بعدی سرزمینمان رسم کنیم تا شاید آنها با آموختن از زندگی و کارهای این بزرگان ، فردایی بهتر داشته باشند از امروز ما . به گمانم هیچ نوشته ای در زادروز استاد شهریاری ، بهتر از نوشته های خود استاد نیست که بی گمان آموزنده است و خواندنی .

نوشته ی سال گذشته ام درباره ی استاد شهریاری را بخوانید در ایــنجا .

***

تازه ترین سرمقاله ی مجله ی چیستا نوشته ی استاد پرویز شهریاری تیر 1388 :

آزادی در گفتار و کردار

در دوران شگفتی زندگی می کنیم . انسان از آغاز تولد و تا دوران نوجوانی آزاد است . چون تنها با پدر و مادر خود صحبت می کند که هیچ گونه ناراحتی در گفتار و کردار برای او به وجود نمی آورند . هر چه می خواست می گفت و می شنید و در برخی حالت ها اگر به اشتباه چیزی را می گفت از جانب بزرگترها یادآوری می شد که اشتباه خود را درست کند . همین و بس . ولی هنگامی که به دوره ی جوانی می رسید و به ویژه اگر امکانی پیدا می کرد ، گاهی مورد تمسخر دیگران بود و نمی توانست از خود دفاع کند .

من هفت بار به زندان افتاده ام ، از یک سال و نیم تا سه سال . چنان سخت می گذشت و دور از خانه و خانواده و با آدمهایی که نمی شناختم ، ولی به هر حال آن دوران گذشت و اکنون که 83 سال و اندکی بیشتر دارم تنها به زمان آزادی می اندیشم .

آزادی یعنی چه ؟ یعنی اینکه آدم ، آزاد باشد چه در گفتار و چه در کردار . هر نظر و هر حرفی داشت بتواند در هرجا بیان کند . مرتب نظرش به اولیای امور نباشد که هر چه آنها تصور می کنند به آنها اعتقاد داشته باشد .

این آزادی در گفتار است . در کردار هم همان گونه است ، کاری انجام دهد که ضررش به دیگران نرسد . کسی که در گفتار و کردار آزاد باشد به راحتی و بدون نگرانی از دیگران بتواند حرفش را بزند و خود هم عمل کند ، با سادگی زندگی کند و در فکر این باشد که خودش و خانواده اش را اداره کند ، می تواند با آسودگی زندگی کند و به هیچ چیز دیگری نیاندیشد ، به جز آسایش و آسودگی همه ی کسان .

این روزها برخی نگرانند و برخی منتظرند ، ببینند در راس امور چه می گذرد تا او هم به همان طریق صحبت کند . این نه آزادی است و نه آزادگی .

***

بخشی از نوشته ی استاد پرویز شهریاری درباره ی آزادی بیان و قلم در مجله ی چیستا در مهر و آبان 1376 :

پیشرفت دانش ، بدون آزادی بیان و قلم و بدون آسودگی خاطر اندیشمندان ممکن نیست . با جلوگیری از آزادی بیان و قلم ،  واقعیت ها وارونه نمی شوند و اگر قرار باشد زمین به دور خورشید بچرخد ، توبه ی گالیله در محضر دادگاه تفتیش عقاید ، آن را از چرخش باز نخواهد داشت .

در دورانی به سر می بریم که تکنولوژی و وسیله های ارتباطی به مرز ناباور خود رسیده اند و اگر بخواهیم عقب ماندگی خود را جبران کنیم ، چاره ای جز آزاد کردن اندیشه ها نداریم . بارها گفته ام که "دموکراسی" موجود در جهان سرمایه داری ، نتیجه ای از مبارزه ی هزاران ساله ی مردم ِ دربند و آزادی طلب است و هیچ ربطی به خواست سردمداران کم فرهنگ جهان ِ سرمایه داری ندارد . این ، یک دستاورد بشری است که در درازای تاریخ به دست آمده و باید گرامی شمرده شود . فقدان آزادی و تحمیل خفقان حتی به سود کسانی هم که آن را اعمال می کنند نیست ، چرا که ترس از بیان حقایق ، موجب تجرّی آدمهای سوء استفاده چی و فاسد می شود و با استفاده از شرایط حاکم ، می توانند تا مدتها ، اعمال خود را پنهان کنند و به کارهای خلاف قانون خود ادامه دهند . به جز این وقتی آزادی بیان و قلم نباشد ، برنامه های توسعه هم ( با آنکه در اصل ، به امید پیشرفت کشور باشد ) نمی تواند درست اجرا شود . یک برنامه ی اندیشیده ، باید قبل از اجرا در معرض افکار عمومی قرار بگیرد ، دیدگاه های موافق و مخالف مطرح شود و سپس ، بر اساس آنها ، برنامه ای سنجیده به دست آید . وقتی طرح ها و برنامه ها در محیطی بسته روی کاغذ بیایند و وقتی هر طرحی غیر قابل تغییر شمرده شود ، اگر با خوش بینی داوری کنیم ، تنها می تواند درصد کوچکی از واقعیت را بازتاب دهد . ما در کشور خود ، در همه ی زمینه ها ، ویژه کاران بسیاری داریم که می توانند در هر زمینه صاحب نظر باشند . تنها باید به آنها امنیت داد که اگر دیدگاه خود را مطرح کردند ، به سوال و جواب کشیده نشوند و به جای پاداش ، گرفتار کیفر ِ دیدگاه کارشناسی خود نیایند ، نامه های تهدیدآمیز به آنها نرسد ، دفتر کارشان با هجوم و ویرانی روبه رو نشود ، در برخی روزنامه ها به انواع جرم ها و گناه ها متهم نشوند ، پرونده ی ده ها سال قبل آنها ، به رُخشان کشیده نشود ... کوتاه سخن ، امنیت ِ اندیشیدن داشته باشند .

من از اندیشه ی کس یا کسانی حمایت نمی کنم ، ولی در حیرتم که چرا از آزادی قلم و از پیشرفت و شکوفایی اندیشه می هراسند . مگر نه این است که هر کس می تواند با استدلال ، مردم را به حقانیت راه و روش خود قانع کند ؟ تهمت و ناسزا ، برعکس ، در مردم برانگیختگی پدید می آورد و موجب عصیان می شود . به مردم و شعور اجتماعی مردم اعتماد کنید .

آزمایش نشان داده است که راه تعالی دانش و معرفت و راه جلوگیری از فساد و بدآموزی ، نه سانسور و خودسانسوری ، بلکه آزادی بیان و اندیشه است . به یکدیگر و به عقیده ی یکدیگر احترام بگذاریم و محیطی آرام برای پویایی کشورمان به وجود آوریم .

حتی از دشمنان خود می توان درس گرفت . در زمان ریاست جمهوری ژیسکاردُستَن و نخست وزیری آلن ژوپه ، که هر دو از دست راستی های فرانسه اند ، تصمیم به چاپ اسکناس جدید می گیرند . می دانید روی این اسکناس ها تصویر چه کسانی را گذاشته اند ؟ مادام کوری و شوهرش پی یر کوری . این هر دو از بزرگان فرانسه اند و در ضمن از مبارزان سرسخت صلح و عدالت ِاجتماعی . بی تردید رییس جمهور فرانسه و نخست وزیر فرانسه ، که حافظ منافع جناح راست ِ سرمایه داری فرانسه اند ، نمی توانند با عقیده ی دو مبارز برجسته ی صلح و عدالت اجتماعی موافق باشند ، ولی آنها یاد گرفته اند ، دست کم برای ادامه ی حکومت خود ، به بزرگان دانش کشور شان احترام بگذارند . بله ، می توان حتی از دشمنان خود درس گرفت .

***

با این امید که استاد همچنان تندرست باشند و در میان ما تا از ایشان بیاموزیم .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0