ببار بارون به یاد استاد علی آبچوری و قوشمه اش

گوش کنید به "بارون" با تکنوازی قُشمِه ی شادروان استاد علی آبچوری ( آبشوری ) و آواز استاد محمدرضا شجریان از اینــجا .

گوش کنید به "رقص" با قُشمه نوازی شادروان استاد علی آبچوری ( آبشوری ) و دَپ ( دایره ) نوازی شادروان استاد حسین بَبی از اینـجا .

پیش از نوشتن بگویم که دَپ در بروشور آلبوم "هشت بهشت" نام سازی است که استاد حسین بَبی در قطعه ی "رقص" نواخته است ، اما در دیگر منابع نام این ساز همان دایره است و دیگر اینکه شادروان علی خان یزدانی در چند منبع علی آبچوری و در چند جا علی آبشوری نوشته شده است که البته به نظر می رسد این به دلیل تفاوت تلفظ باشد ... البته در یک سری از آلبوم موسیقی نواحی که با تلاش استاد محمدرضا درویشی منتشر شده است نام استاد ، علی آبشوری آمده است و ساز ایشان هم قُشمه ...به هر رو در پایان نوشته به منابع نگاه کنید .

امروز در خبرها خواندم که متاسفانه آلبوم "شب ، سکوت کویر" آخرین استاد بزرگ تکنواز موسیقی محلی خود استاد علی آبچوری ( آبشوری ) را هم از دست داد ، استادی که نوازنده ی ساز قُشمه بود . پیش از استاد آبچوری دو استاد دیگر موسیقی محلی خراسان که در این آلبوم حضور پر رنگ داشتند و حضورشان باعث جاودانه شدن این آلبوم شد درگذشته بودند . استادان حاج قربان سلیمانی ( استاد بزرگ دوتار خراسان شمالی ) و حسین بَبی ( استاد دایره نوازی خراسان شمالی ) .  

استاد علی خان یزدانی در سال 1310 در روستای آبشور شهر بُجنورد در ایل کُرد ایزانلو زاده شد و از نوجوانی به تقلید از برادر بزرگتر نواختن قشمه را آغاز کرد و آن قدر در نواختن این ساز پیش رفت که به استادی رسید . استاد آبچوری به دلیل بیماری هپاتیت بی و نیاز به پیوند کبد روز سه شنبه 28 دی ماه 1389 درگذشتند در حالی که اگر امکان مالی برای ایشان فراهم بود با پیوند کبد شاید چند سال دیگر هم زنده می ماندند . زمستان سه سال پیش یادتان هست ؛ درگذشت استاد حاج قربان سلیمانی به دلیل سرما و نبود امکانات مناسب درمانی برای ایشان . زمستان پارسال چه ؟ به یاد دارید برای حمایت از نمایشگاه خانمی که با دوربین مدل بالایش چند عکس معمولی گرفته بود ، چند صد میلیون تومان ناقابل کمک دولتی پرداخته شد .

غربت عجیبی که از صدای ساز قُشمه در قطعه ی بارون حس می شود بی دلیل نیست چون در پیش از 100 سال گذشته قشمه غالبا توسط کولی های غیر مسلمان رهگذر در عروسی ها نواخته می شده است و به همین دلیل میان مردم نجس شمرده می شده است و آن طور که در یکی از منابع آمده است این ساز که از دو نی ساخته شده از استخوان بال شاهین است ابتدا توسط دانشمند و فیلسوف نابغه ی ایرانی ابونصر فارابی ( 259-339 ه.ق ) نویسنده ی کتاب الموسیقی الکبیر که نوشته اند مهمترین کتاب دانش موسیقی ایران و جهان اسلام است - در حدود 1100 سال پیش ساخته شده است و سپس در بین قوم های مختلف تکامل یافته و در هر قوم هم نامی دارد .

اما این ساز در بین کردهای خراسانی ( کُرمانجی ها ) به قُشمه مشهور است و مانند دونَلی بلوچستان که تنها استاد شیرمحمد اسپندار آن را جادویی می نوازد ، غریب و مظلوم است و گویا استاد آبچوری آخرین استاد بزرگ نوازنده ی این ساز بودند که از میان ما رفتند .

و اندوه و دریغ و حسرت برای ما که آرام آرام هر چه از فرهنگ و هنر نیاکانمان مانده بود را در بایکوتی سی ساله از دست دادیم و دیگر انگشت شمار استادان بزرگی در شاخه های گوناگون هنر برایمان باقی مانده است . بیهوده نیست که این روزها در شیراز و اصفهان و دیگر شهرهای تاریخی مشابه صنایع دستی ایران را که ساخت چین هستند به ما می فروشند و انگار نه انگار .

درباره ی آلبوم " شب ، سکوت ، کویر" ضبط موسیقی در سال 1373 و ضبط آواز و میکس نهایی در سال 1376 - که قابی جادویی است از موسیقی جادویی خراسان شمالی در جایی از وبلاگستان چنین نوشته شده است :

"شب ، سکوت ، کویر" یکی از برجسته ترین آثار در زمینه ی موسیقی سنتی ایرانی است که قطعات آن برگرفته از موسیقی محلی شمال خراسان یعنی همان موسیقی کُرمانجی است . اگر بخواهیم مقایسه ای در زمینه ی رابطه ی شعر و موسیقی داشته باشیم ، تفاوت بارزی که بین موسیقی شمال خراسان و موسیقی دیگر نواحی ایران وجود دارد این است که موسیقی این خطه ( شمال خراسان ) بیشتر منطبق بر غزل و مثنوی است در حالی که موسیقی محلی دیگر نواحی ایران رابطه ی نزدیکی با دوبیتی دارد . هرچند که در این آلبوم از دو بیتی های باباطاهر استفاده شده ولی به گونه ای خوانده شده که شبیه غزل است . به طور کلی موسیقی شمال خراسان حول دو نغمه به نام های "هَرای" و "لو" خوانده می شود . این آلبوم در مقام لو خوانده شده . لو یا همان دشتی ، از اصیلترین و باستانی ترین نغمات ایرانی است . از جمله مقام های محلی که در آلبوم "شب ، سکوت ، کویر" به کار رفته عبارتند از :

شَرَنگ ( چهارمضراب سازها ) ، تُرغِه ( چهارمضراب سه تار ) ، دُرنا یا شوان ( قُشمِه ی خراسانی استاد آبچوری ) و بارون ( تصنیفی براساس آوای محلی شمال خراسان ) .

در افسانه های خراسان تُرغِه نام پرنده ایست که هوای وصال خورشید را در سر دارد و برای آن باید هزار نام خدا را بر زبان بگوید و رو به مقصد حرکت کند تا نسوزد . پرنده ذکرگویان رهسپار خورشید می شود اما در نزدیکی آن ، نام آخر را فراموش می کند و در دل محبوب فنا می شود .

در ادامه بخشی از گفتگوی وبلاگ بجنورد 1400 با شادروان آستاد علی آبچوری را می نویسم ، برای خواندن تمام این گفتگو نگاه گنید به اینـجا .

* "شب ، سکوت ، کویر" نوارکاستی بود که باصدای "شجریان" و نوازندگی شما پُر شد . این اتفاق چگونه صورت گرفت ؟

- زمانی که برادر آقای محمدرضا شجریان درآشخانه ی سپاه دانش بود ، من با ایشان دوست شدم ، سالیان سال این دوستی ادامه داشت و گاهگاهی به مناسبتهای مختلف ، در جشنواره های گوناگون و مراسم فرهنگی که در سراسر کشور برگزار می شد برخورد داشتم . تا اینکه درسال 1373 درجشنواره ای درتهران بودم . برادر ایشان به من مراجعه کردند و گفتند امشب استاد شجریان در انتظار شما هستند و دوست دارند شما را ببینند ، پس ازپایان مراسم جشنواره که چند ساعتی از شب گذشته بود به منزل ایشان رفتم ، استاد شجریان بسیار مودب بود و باشخصیت . من را پذیرفتند و همان جا با آقای "حسین بَبی" که نوازندگی در اصطلاح محلی "اَلدَفی" یا "دایره" را به عهده داشتند ، شروع به نواختن کردیم که ضبط شد و درقالب نوارکاست "شب ، سکوت ، کویر" بیرون آمد .

* خاطره ای هم از آن شب دارید؟

- زیباترین خاطره ای که دارم این است که من با لباس محلی که برای نوازندگی در جشنواره ای پوشیده بودم نزد استاد محمدرضا شجریان رفته بودم وقتی خواستم چارُق هایم را از پایم در بیاورم ، اجازه ندادند گفتند : "با همان کفش هایتان وارداتاق شوید" که این احترام ایشان نه به من ، بلکه به هنربود ، به حرمت موسیقی و پیشکسوتان بود و گویا خاک پای هنرمندان نیز برای ایشان ارزش دارد .

* یکی از همکاران شما که همیشه درکنار شماست آقای "حسین بَبی" است که در اصطلاح محلی "الدفی" یا "دایره" را می نوازد چگونه با ایشان آشنا شدید ؟

- بیش از 50 سال است که با ایشان کارمی کنم اولین بار او را در روستای "اینچه امند" دیدم که بعد از آن هم دو سه باری برای شرکت درعروسی به آنجا رفته بودم و از نزدیک با خصوصیات هنری و رفتاری او آشنا شدم و این ملاقاتهای کوتاه موجب شدکه 50 سال درکنار هم به نوازندگی بپردازیم .

* رمز این رفاقت پایدار چیست ؟

- متاسفانه مشکلی امروز در جمع جوانان هنرمند ما وجود دارد به این شکل که گروهی تشکیل می دهند با هم در مجالسی برای هنرنمایی حضور پیدا می کنند ، صاحب مجلس مبلغی به آنها می دهدکه معمولا این پول به طور مساوی بین آنها تقسیم نمی شود که موجب کدورت و جدایی می شود .

* این مشکل را شما با آقای "بَبی" نداشتید ؟

- خوشبختانه نه و شاید باورتان نشود گاهی برای مجلسی هر دو نوازندگی کردیم ، صاحب مراسم یا جشن ، مبلغی به هر دوی ما داده است در همین مجلس ، کسی از نوازندگی من و یا ایشان خوشش آمده ، مبلغی به عنوان هدیه درجیب من یا ایشان گذاشته و هیچکدام هم نمی دانیم این مبلغ چقدر است ولی در اولین فرصت به طور عادلانه این پاداش را که درحقیقت به یکی از ما داده شده بین هم تقسیم می کنیم . چرا که رمزرفاقت ، "صداقت" و "یک رنگی" است .

* و رمز دیگر این رفاقت پایدار ؟

- احترام یکدیگر را نگه می داریم . اگرچه 50 سال است با هم رفیق و صمیمی هستیم و در بسیاری ازجشنواره ها و مراسم ملی و مذهبی شرکت کرده ایم ولی کوچکترین بی احترامی را به ایشان حتی به ذهنم خطور نمی دهم و ایشان نیز در ادب و نزاکت و برخورد صمیمانه در بین همه ی مردم معروفند .

* هنر شما در نوازندگی قُشمه است . ساز قُشمه چه ویژگی هایی دارد و جنس آن از چیست ؟

- قُشمه ساز غریب و مظلومی است که ناشناخته مانده است در غرب ایران و ایلام به نام دو زله ( زل یعنی نی ) معروف است که قدرت و صدای قوی آن بسیارجذاب و دلنشین است حدود 20 سانتی متر طول دارد که 7 نت اصلی را می توانند با آن به طور کامل بنوازند . جنس اصلی آن از استخوان بال شاهین ( قَرَه قوش ) است . قُشمه از سازهای بادی است که با تنفس از راه بینی و دمیدن با دهان درون قُشمه به صدا درمی آید . بسیارنفس گیر است ولی با کسب تجربه و تمرین ، ساز ساده و روانی برای نواختن می شود .

* تفاوت علی آبچوری مبتدی با آبچوری که امروز این ساز را بامهارت کامل می نوازد در چیست؟

- کسب تجربه کرده ام صدای قُشمه ی خوب و بد را راحت می توانم تشخیص بدهم ، درنواختن آن اگر اوایل کار با ده دقیقه ، خیس عرق می شدم و خستگی به سراغم می آمد امروز می توانم ساعتها بدون استراحت بنوازم . علی آبچوری امروز بیشتر قدر مردم را می شناسد چرا که مردم واقعا از هنرمندان خودشان خوب تجلیل می کنند ، خوب احترام می گذارند .

* گویا از 10 سالگی به نواختن این ساز پرداختید . علت گرایش شما به این ساز چه بود ؟

- برادرم نوازنده ی قُشمه بود البته نه به صورت حرفه ای ، من هم به این ساز گرایش پیدا کردم بی معلم مشق عشق کردم .

* به عشق درموسیقی چقدر معتقد هستید ؟

- هر زیبایی متعلق به خداست و هرچه درعالم زیباست ، متعلق به اوست . وقتی صدای ساز زیبایی شنیده می شود به نوازنده ی ساز متوجه می شویم و سازنده ی ساز ، نوازنده ی ساز کسی نیست جز بنده ی ناچیز خداوند که توانسته است گوشه ای از زیبایی های خلقت را به تماشا بگذارد .

* از اینکه در هر مراسمی از شما دعوت می کنند خسته نمی شوید و یا فکر نمی کنیدکه هنر شما به روزمرگی می افتد ؟

- هنر اگر جایگاه خود را پیداکند ، هنرمند اگر حد و حریم خود را بشناسد ، تکرار ، قداست را از بین نمی برد .

 * گفتید قُشمه سازی غریب و تنهاست . چرا ؟

- نوازنده ی دوتار در خراسان ، ازخراسان شمالی بگیرید تا خراسان جنوبی فراوان است . ولی شما چند تا نوازنده ی قُشمه می توانید نام ببرید ؟ درکل استان خراسان شمالی به اندازه انگشتان دست نوازنده ی ماهر قُشمه نداریم .

* چرا این ساز غریب و تنها مانده ؟

- یکی ازعلل اصلی ، شاید این باشد که در هر مجلس و محفلی نمی شود نواخت ، دوتار را در یک اتاق کوچک می شود تمرین کرد و نواخت ولی صدای ساز قُشمه به قول معروف تا "هفت همسایه" می رود بنابراین برای تمرین و یادگیری ، محیطی را می خواهد که باز و وسیع باشد و علت دیگر ، شاید یادگیری آن نسبت به دیگر سازهای بادی مشکل تراست .

* علی آبچوری وقتی تنها می شود برای دل خودش چه آهنگی را می نوازد؟

- برای دلتنگی ، ... الله مزار ، سردار عیوض ، ولی "تُرغِه" را بیشتر دوست دارم .

* ورمز این علاقه به ترغه همان رمز عارفانه ی آن است ؟

- بله ، می دانید که "تُرغِه" نام پرنده ای است که می خواهد اسماء الهی را بخواند تا اوج بگیرد هر بار قسمتی از آنها رامی خواند و اوج می گیرد و فرودهایی دارد تا زمانی که می تواند اسامی را کامل تکرارکند و به اوج ، به معبود برسد .

فهرست منابع :

روزنامه همشهری

بجنورد 1400

ایران ترانه

موسسه فرهنگی هنری ماهور

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


نوذر پرنگ ، کورش یغمایی و یک ترانۀ عاشقانۀ برفی

گوش کنید به ترانه ی "غمناک" با شعری از شادروان استاد نوذر پرنگ و آهنگسازی و صدای استاد کورش یغمایی از ایــنجا .

نوشته های دیگرم درباره ی استاد کورش یغمایی :

کورش یغمایی ؛ گیتار و ترانه های ایرانی

از حسین منزوی با صدای کورش یغمایی

غمـــــناک

شب زیبایی بود

                                برف می آمد و ما می رفتیم

                                برف می آمد و ما می گفتیم

                                                                - چه شب زیبایی ؟!

- شب زیبایی بود

                                چه شب زیبایی !

من و او دور شدیم از هم و

                                                شب

                                شب ِ غمناکی بود .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


ماهی تنگ بلوری

ترانه ای از دوست عزیزم دکتر حمید اَروَنقی ( ح . ا .بیداد ) . برای خواندن شعری دیگر از ایشان نگاه کنید به ایـنجا .

ماهی ِ تنگْ بلوری

دست حنایی لپ انگوری

چرا نشستی این جوری ؟

تو غمگینی یا رنجوری ؟

پولکای طلاییتُ

تو تنگ ِ آب تکون بده

اون همه زیبایی هاتُ

به آدما نشون بده

یادم میاد قدیما بود

خیال ِ دریا تو سرت

تصویر ِ شاه ماهیا رُ

می کشیدی تو نظرت

یادم میاد زار می زدی

بری به دریا برسی

اون جایی که تنگ ِ بلور

نباشه دائم قفسی

فکر صدای رودخونه

هوایی کرده بود تو رُ

صدای گرم ِ غریبی

بهت می گفت برو برو

رفتی عزیز ِ دل من

صدای رودُ شنیدی ؟

صیادا رُ ، کوسه ها رُ

تو دریا خوب ِ خوب دیدی ؟

دیدی که ماهی کوچولو

تو دریا جایی نداره

دریای آبی ِ قشنگ

رحم و حیایی نداره

قصه ی بچه ماهی ُ

قلاب تیز ِ ماهیگیر

قصه ی جیغ ماهیا

به دندون ِ کوسه اسیر

حکایت تور ِ بزرگ

تو عمق ِ پاک دریاها

مثل حدیث بره وُ

گرگ سیاه صحراها

یادت اومد صدای ِ من ؟

وقتی می گفتم که نرو

تو رُ خدا پیشم بمون

وقتی بزرگ شدی برو

تو تُنگ ِ تَنگ ِ  خونمون

درسته خیلی تنهایی

ولی بذار تنها باشی

نشی شکار ِ دریایی

تنهایی سالم بمونی

بهتره تا تیکه بشی

تیکه اسیر دست ِ این

دنیای ِ مرتیکه بشی

اگه که خوب نگا کنی

دنیا به کل تُنگ ِ غمه

یه جاهاییش بهشته وُ

یه جاهاییش جهنمه

تنگ بزرگ ، تنگ کوچیک

فرقی نداره زندونه

هر جای دنیا که بری

فقط همین آسمونه

ماهی تنگ بلوری

بی خیال ِ دریاها شو

تو تنگ ِ دل شنا کن ُ

شاه ماهی ِ قصه ها شو

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


استاد ایرج ( حسین خواجه امیری ) و یادی از ایشان در سالگرد تولدشان

در سالگرد تولد استاد ایرج ( حسین خواجه امیری ) و با آرزوی طول عمر و تندرستی برای ایشان و با یاد شادروان محمد علی فردین .

*

گوش کنید به ترانه ی "به یاد فردین" با آهنگسازی استاد اسدالله ملک و صدای استاد ایرج از اینـجا .

گوش کنید به ترانه ی "خاتون" با صدای استاد ایرج از اینـجا .

گوش کنید به ترانه ی "آقا دزده" از فیلم "قهرمان قهرمانان" ساخته ی سیامک یاسمی با بازی شادروان فردین و آهنگسازی روبیک منصوری ، نوازندگی حبیب الله بدیعی و صدای استاد ایرج از اینـجا .

این نوشته کمی طولانی است . نخست کمی درباره ی مقام هنری استاد ایرج از نگاه خودم نوشته ام و پس از آن خاطره ی کوتاهی از استاد پرویز خطیبی درباره ی استاد ایرج و در پایان هم گفتگویی چاپ شده از استاد ایرج را آورده ام .

دیروز 11 دی ماه ، هفتاد و هشتمین سالگرد تولد استاد ایرج بود . استاد بزرگ آواز موسیقی ایرانی ، استادی که هنوز تمام بزرگترها خاطره ی آن همه آواز خواندن او را در سری برنامه ی گلها و همینطور آن همه آوازی که او به جای شادروان فردین در فیلم های او می خواند را به یاد دارند .

به دلیل قدغن بودن بسیار طولانی صدا و نام ایشان بسیاری از جوانترهای امروز فکر می کنند که تنها استاد شجریان ، آواز خوان بزرگ موسیقی ما بوده و هستند و از کنار نامهای بسیار بزرگی چون استاد ایرج و استاد گلپا و دیگران می گذرند . دیگرانی که هم از نظر سن و هم از نظر سابقه ی هنری بزرگتر از استاد شجریان هستند و اگر روزی ابرهای تاریخ هنر ما کنار برود ، آن وقت منصفانه معلوم خواهد شد که جایگاه هر استادی در هنر این سرزمین کجا بوده است و ...

من متاسفانه آنچنان که باید آوازهای استاد ایرج در گلها را نشنیده ام نه صدای ایشان و نه صدای گلپا و شجریان و دیگر استادان . حسم این است که شاید هنوز جوان هستم یا حسی که باید برای شنیدن گلها داشته باشم را ندارم ... یا شاید به این دلیل که پیش از شروع آوازها در برنامه ی گلها پُر شده ام از تکنوازی ها و شعرخوانی ها . گلها می شنوم به عشق شنیدن تکنوازی های دیوانه کننده ی استادانی مانند پرویز یاحقی ، حبیب الله بدیعی ، منصور صارمی ، جلیل شهناز و دیگر استادان بی تکرار و همینطور شعرخوانی های بی تکرار فیروزه امیر مُعز ، آذر پژوهش ، روشنک و هما میر افشار و دیگر استادان شعرخوانی . این را نوشتم چون نمی توانم درباره ی حس و حال آوازهای استاد ایرج در گلها که بخش مهمی از زندگی هنری ایشان است چیزی بنویسم و به این دلیل هم از گلها آهنگی را نتوانستم برگزینم تا در این نوشتار بگنجانم .

اما در مورد فیلم هایی که ایشان آواز آن را خوانده اند و به دلیل آن این همه سال صدایشان را نشنیدیم باید چیزی بگویم چون بسیاری از سایتهایی که طرفدار دیگر استادان آواز هستند ، استاد ایرج و مقام هنری ایشان را کوچک جلوه می دهند و می گویند : ایرج کوچه بازاری آواز می خوانده است و از این چیزها .

متاسفم که ادا در آوردن یکی از نکات شخصیتی بسیاری از ما ایرانی ها بوده و هست و خواهد بود . بسیاری با نفی خوانندگانی چون شادروان آغاسی یا چه می دانم جواد یساری و دیگران می خواهند پُز روشنفکری بدهند اما همین آدمها را دیده ام که برای شنیدن آهنگی شاد و ریتمیک به بسیاری از این خوانندگانی که مانند قارچ هر روز بیشتر می شوند با کلی ادا و افاده گوش می دهند .

نکته این است که برای سنجیدن هر اثر هنری باید زمان خلق آن اثر هنری را هم در نظر گرفت . اگر مردم آن سالها و این سالها با شنیدن صدای استاد ایرج که به جای شادروان فردین در فیلم ها می خوانده است شاد یا غمگین می شده اند و اصلا یکی از ارکان محبوبیت فردین همین آواز خواندنهایش بوده است در فیلم ها ، چرا باید تمام هنر استاد ایرج را فراموش کنیم و تازه مگر خواندن آن آوازهای شاد و ضربی و کوچه بازاری بی هنری بوده است ؟ تمام اینها بعدها بخشی از تاریخ هنر ما خواهد شد .

شادروان استاد بزرگ پرویز خطیبی درباره ی هنر استاد ایرج بعد از آوردن بخشی از کتاب "مردان موسیقی ایران" که در آن علت قدغن شدن صدای استاد ایرج خواندن آهنگهای "آن چنانی" در فیلم های پیش از 1357 نوشته شده است ، چنین می نویسد : کاش می توانستم از مولف محترم کتاب که خود اهل موسیقی است بپرسم که منظور از آهنگهای آن چنانی چگونه آهنگی است که از نظر "صاحب نظران" مردود است ؟ آیا آهنگ جاودانی "بابا کرم" را هم که جزو اشعار و آهنگهای فولکلوریک ما است باید "آن چنانی" به حساب بیاوریم ؟

شادروان پرویز خطیبی خاطره ی شیرینی درباره ی استاد ایرج نوشته است که خلاصه ی آن را می نویسم : پرویز خطیبی در نوروز 1351 گویا به دلیل عادت هر ساله در اهواز و آبادان بوده اند به این دلیل که از نظر ایشان بهار در روزهای آخر اسفند بیشتر از هر جای ایران در خوزستان جلوه می کند . گویا در آن سال "پلیس راه" به دلیل شلوغی جاده ها سختگیری زیادی می کرده است و رانندگان ماشین های عبوری به پرویز خطیبی هشدار داده بودند که مراقب "اجل معلق" که همان "پلیس راه" است باشند که پلیس با کمترین خطایی ماشین ها را از ادامه ی سفر باز می دارد . خلاصه پرویز خطیبی به همراه خانواده به اهواز می رسند و از زبان میزبانش که هم نظامی بوده است و هم هنرمند می شنود که استاد ایرج هم در اهواز حضور دارد .

پرویز خطیبی به همراه خانواده بعد از سه روز عازم آبادان و خرمشهر می شوند و ایشان بر خلاف دیگر رانندگان که خطرناک رانندگی می کرده اند خیلی با احتیاط می رانده اند . از اینجا به بعد نوشته ی خود استاد پرویز خطیبی است :

ناگهان اتومبیل پلیس را دیدم که به دنبال ما است ، اول اعتنایی نکردم اما کمی بعد راننده آژیر کشید و به من فرمان ایست داد ، در حالی که سخت تعجب کرده بودم سمت راست جاده ایستادم ، افسر پلیس پیاده شد و به طرف ماشین ما آمد .

- ببخشید آقا ، گواهینامه .

چرا ؟

- سرعت داشتید .

یک مرتبه جا خوردم و پرسیدم : من سرعت داشتم ؟

- بله .

- حتما اشتباه شده .

افسر تکرار کرد : گواهینامه تان را لطف کنید .

عصبانی شده بودم و نمی خواستم زیر بار بروم ، گفتم : گواهینامه ام همراهم نیست .

افسر کمی مکث کرد و نگاهی به اتومبیل خودش و سرنشین آن انداخت بعد به من گفت : بهتر است خودتان با رییس پلیس راه که در ماشین من است صحبت کنید . پیاده شدم و به طرف اتومبیل پلیس رفتم ، در زیر تابش نور خورشید ابتدا نتوانستم تشخیص بدهم ولی چند قدم که جلوتر رفتم سرنشین اتومبیل را شناختم ... ایرج بود ، سرگرد خواجه امیری .

صدای غش غش خنده اش بلند شد و من در یک قدمی ماشین ایستادم ، با صدای بلند گفت : ترسیدی ؟

رفتم جلو و سرم را از پنجره داخل ماشین کردم ، ایرج گردنم را گرفت و شروع به ماچ و بوسه کرد و گفت : صد سال به این سالها . با ناراحتی گفتم : هیچ معنی دارد ؟ گفت : مگر ما حق نداریم شوخی کنیم . یادت می آید وقتی فیلم "الماس 33" ساخته ی مهرجویی را افتتاح می کردند و فردین رفته بود جلوی صحنه سخنرانی می کرد چه گفتی ؟

گفتم : یادم نیست .

ایرج گفت : با صدای بلند جلوی مهمان ها گفتی "این فردین نیست که حرف می زند ، ایرج است و فردین دارد لب هایش را تکان می دهد . گفتم : پس تو مامور شده ای انتقام فردین را بگیری ؟

باز هم خندید و گفت : نه بابا یک شوخی ساده بود ... فقط همین .

گفتگوی روزنامه ی زنده یاد "ایران" با استاد ایرج :

 مى خواهم مثل خیلى ها از آغازها ، از تولد شروع کنیم . کى ؟

- یازده دى ماه ۱۳۱۱

و کجا ؟

- خالدآباد نطنز .

آواز در خانواده شما هم موروثى بوده ؟

- بله ، من آواز را به ارث برده ام . پدربزرگم خواننده بوده اند . پدرم هم مى خواندند و تقریباً ردیف مى دانستند و بالطبع من هم میراث دار و دنباله رو آنها بوده ام .

و مشوق هم بودند ؟

- بله ، صد در صد .

اولین جاهایى که این استعداد بروز کرد و کم کم به سمت هدایت شدن رفت را به یاد دارید ؟

- البته پدرم از پنج ، شش سالگى ، مشوق من بودند و از من مى خواستند که بخوانم . ایشان متوجه شده بودند که صداى من خوب و مستعد است . خودم هم به نوعى متوجه شده بودم . در تابستان هاى آن سالها از دهات اطراف به زیارتى ( در بعضى از نقاط کشور ، زیارت به معناى اسم مکان - زیارتگاه - هم به کار مى رود ) به نام آقا على عباس که در آن حوالى و نزدیک خالد آباد است مى آمدند . اکثر شب ها همه مردم جمع مى شدند و بین بچه ها مسابقه آواز مى گذاشتند . همیشه من در این مسابقات نفر اول بودم و همین موضوع هم باعث تشویق بیشتر من شد که به موسیقى به طور جدى ترى بپردازم و اینکه آواز را به عنوان یکى از اهداف اصلى خودم مدنظر قرار بدهم . بعد از آن به تهران آمدم و دو سال خدمت استاد صبا رسیدم و بعد از طى دوره هاى تکمیلى به رادیو راه پیدا کردم .

چند ساله بودید که محضر استاد صبا را درک کردید؟

- کلاس هشت و نه دبیرستان بودم ؛ چهارده ، پانزده ساله .

چه سالى وارد ارتش شدید ؟

- من از سال ۱۳۲۹ وارد دبیرستان نظام شدم . بعد از سه سال دیپلم ریاضى گرفتم و از سال ۱۳۳۲ وارد دانشکده افسرى شده ، در سال هاى ۱۳۵۳ هم افسر شدم .

از ارتش بازنشسته شدید ؟

- بله ، بازنشسته هستم .

با توجه به اینکه هر هنرآموزى تحت تأثیر بزرگان رشته خودش قرار مى گیرد ، شما در آن سال هاى آغازین تحت تأثیر آواز شخص خاصى بودید یا خیر ؟

- من البته تحت تأثیر صداى مرحوم استاد جلال تاج اصفهانى و دنباله رو مکتب آواز اصفهان بودم ، ولى برخورد من با مرحوم استاد تاج زمانى شکل گرفت که دیگر در رادیو خواننده برنامه "گل ها" بودم .

چه سالى خدمت استاد تاج رسیدید؟

- در حدود سالهاى ۱۳۳۷ یا ۱۳۳۸ در رادیو ایران ( میدان ارگ )

به جز استاد تاج ، شخص دیگرى هم مدنظر شما بود ؟

- بله ، از سبک مرحوم ادیب خوانسارى هم خیلى خوشم مى آمد .

خدمت ایشان هم رسیده بودید ؟

- بله ، چندین بار در مجالس گوناگون با ایشان برخورد کرده بودم ، ولى براى درس گرفتن ، خیر .

هیچ وقت شده که خود شما از شعرى خوشتان بیاید و براى اجرا به آهنگساز بسپارید ؟ غزل هاى آواز چطور ؟

- من فقط غزل هاى آواز را خودم انتخاب مى کردم .

چه چیزهایى بیشتر برایتان ملاک بود و آنها را مدنظر مى گرفتید؟

- خب برنامه هاى آواز من بیشتر در برنامه گل ها بود . در اتاق "گلها" همیشه صد تا دویست قطعه شعر تصویب شده و امضا شده آماده بود . هر خواننده اى که هر روز برنامه داشت ، مى رفت و به مناسبت دستگاهى که مى خواست همان روز در آن بخواند ، شعر مورد نظرش را انتخاب مى کرد و مى خواند . دیگر همه چیز به ذوق و سلیقه خواننده بستگى داشت ؛ اینکه چه شعرى انتخاب کند و چه بیت هایى را با چه ترتیبى بخواند .

در انتخاب شعرها بیشتر تناسب حس و حال شعر با دستگاه مورد نظر ملاک بود یا امکانات ساختارى شعر ، مثل موسیقى و ... ؟

- اول ، امکانات دستگاه را در نظر مى گرفتیم که مثلاً با چه دستگاهى شعر کوتاه مناسبت دارد اینکه در کدام دستگاه باید بیت ها و مصراع ها بلندتر باشند ، بعداً خوب بودن و پرمعنا بودن شعر را هم لحاظ مى کردم . به هر حال هر دو این مسائل مهم است و حتماً باید در نظر گرفته شود .

با کدام شاعر راحت تر بودید ؟

- من اکثراً اشعار شعراى قدیم را مى خواندم .

از همان ها بیشتر با شعر کدام یک ارتباط برقرار مى کردید ؟

- سعدى و حافظ . البته من بیشتر به زیبایى شعر توجه مى کردم و نام شاعر زیاد برایم مهم نبود . مهم این بود که شعر ، انتظارات من را برآورده کند . شعرهاى خیلى خوبى هم از سایر شعراى قدیم در دسترس بود که به تناسب از بین آنها غزل هاى آوازم را انتخاب مى کردم .

نقش در ایجاد جاذبه هاى تازه براى موسیقى ایرانى چقدر مى دانید ؟ آیا دلیل ایجاد فاصله بین جوان ها با موسیقى ایرانى چقدر مى تواند مربوط به این باشد که شعرها تازگى هایى که باید را براى آنها ندارند ؟

- خواستن ، توانستن است . آدم در هر کارى ، در هر هنرى ، هر چه بخواهد را مى تواند انجام بدهد ، منتها به نظر من ذوق و سلیقه ها و تعداد علاقه مندان کمتر شده است .

ارتباط شما با ترانه سرا و آهنگسار در آن زمان چگونه برقرار مى شد ؟

- شعرهاى اکثر آهنگ هایى که براى خواندن به من مى دادند ، قبلاً تهیه شده بود . این کار را معمولاً خود آهنگساز انجام مى داد . من در این زمینه بیشتر با آقاى صمدى طرف بودم . ایشان آهنگ را مى ساخت و شعر هم روى آن مى گذاشت . اکثر اوقات روى آهنگ هاى ایشان شعر مى گذاشتند ولى گاهى هم دیده بودم که ایشان روى شعرها آهنگ مى گذاشت .

ارتباط شما با سینما از کى شروع شد ؟

- از سال ۱۳۳۱ یا ۱۳۳۲

اولین بار آهنگى که از قبل خوانده  بودید را براى فیلم خواستند یا اینکه قطعه هایى را براى فیلم سفارش دادند که ساخته و ضبط شد ؟

- من از آن زمان در برنامه ارتش آواز مى خواندم . آمدند و چند قطعه آهنگ براى فیلم "میهن پرست" خواستند و بعد هم فیلم "بلبل مزرعه" بود و این داستان ادامه پیدا کرد .

با کدام نوازنده ها نزدیک تر بوده اید ؟

- من با اکثر نوازنده هاى تراز اول مملکت همکارى داشته ام .

همکارى بله ، ولى مى خواهم بدانم که الان اگر بخواهید آواز بخوانید ، ساز چه کسى را ترجیح مى دهید و دوست دارید ؟ دلتان براى ساز چه کسى تنگ شده ؟

- ساز مرحوم بدیعى و آقاى یاحقى ؛ استاد پرویز یاحقى. البته آن زمان مرحوم ورزنده هم خیلى خوب سنتور مى نواختند ، مرحوم اسدالله ملک بود و ... اکثراً وقتى صحبت از هنرمندان تراز اول قدیم مى شود باید یکى یکى گفت: "خدا رحمتشان کند ."

ممکن است کمى در مورد ویژگى هاى "مکتب آواز اصفهان" که شما خود را دنباله رو آن مى دانید توضیح بفرمائید ؟

- سبک اصفهان یعنى : درست خواندن شعر و ادا کردن حق شاعر ، به جا دادن تحریر ، یعنى اینکه وسط شعر از تحریرهاى بیجا پرهیز کردن ، حالت دادن به شعر با صدا ، به طورى که شنونده لذت ببرد ، نه اینکه تندتند و طوطى وار شعر را بخوانند و جلو بروند و بعد شروع کنند به چهچه زدن . این کار اصلاً درست نیست . باید مقدارى هم روى شعر حالت ها را بپروراند به شکلى که شعر به گوش شنونده بنشیند .

ظرف این سال ها با آواز راحت تر بوده اید یا با ترانه ؟

- مسلم است که من خواننده آواز بوده ام .

یکى از ایرادهایى که این روزها به آواز و موسیقى ایرانى گرفته مى شود ، این است که امروزه فرصتى براى شنیدن یک آواز نیم ساعته ( پیش درآمد ، چهار مضراب ، درآمد و... ) نیست تا به تصنیف برسند...

- البته من به چند دلیل این نظر را رد مى کنم . دلیل اول اینکه امروزه خواننده آوازه خوان به آن معنایى که به طورى که باید و شاید آواز را بپروراند و تحویل بدهد ، وجود ندارد . دوم اینکه خواندن ما در آن زمان حداکثر ده دقیقه بود . آن آواز "دلِى دلِى" مربوط به موسیقى سنتى قدیم بود ولى آوازى که من و گلپایگانى و آقاى شجریان در برنامه "گلها" مى خواندیم ، حداکثر ده تا دوازده دقیقه بود . این طرف و آن طرف چیزهاى اضافه اى نداشت ، با یک ساز ، سه یا چهار خط شعر مى خواندیم و تمام .

یعنى این آوازى است که در موسیقى ملى اتفاق مى افتد ؟

- بله ، کارهاى سنتى براى شنونده قدرى خسته کننده است .

فکر مى کنید ساز بندى و ارکستراسیون چقدر مهم بوده است ؟ الان گروه ها خیلى کوچکتر شده اند .

- آن موقع رادیو ارکسترهاى سى ، چهل نفره ی مرتب و تمرین کرده داشت و مهم تر اینکه برنامه "گلها" ارکستر جداگانه داشت . ما براى خواندن آواز بیشتر حضور داشتیم .

مدیریت برنامه اى مثل "گل ها" باعث موفقیت آن شده یا هنرمندان حاضر در آن برنامه ها ؟

- چندین نکته باعث این موفقیت شده است . یکى این که هنرمندان درجه یک و کارکشته در موسیقى اصیل ایرانى حضور داشتند که کار هر کدام در نوع خود بى نظیر بود ، به نحوى که الان به آنها "مردان بى جانشین" مى گویند . دیگر اینکه مرحوم پیرنیا به عنوان مدیر برنامه شب و روز زحمت مى کشید . آماده کردن آهنگ  و تهیه شعرهاى خوب شعراى زمان ، انتخاب نوازندگان بسیار خوب براى ارکستر "گل ها" و سُلوهاى بسیار خوبى که توسط نوازندگان تراز اول نواخته مى شد ، همه از این دلایل بودند . خوانندگان آن برنامه ها هم که ما بودیم ؛ من ، آقاى شجریان ، آقاى گلپایگانى ، آقاى عبدالوهاب شهیدى و مرحوم محمودى خوانسارى .

و آقاى قوامى ؟

- قوامى خیلى کم ، پنج ، شش برنامه بیشتر نداشت . مثلاً آمار اجراهاى من در "گلها" و "برگ سبز" و "شاخه گل" و ... به حدود ۲۱۳ برنامه مى رسد .

بعد از فاصله اى که در فعالیت شما اتفاق افتاد دوباره پس از سال ها شما به گوش مردم رسید ، چه حسى داشتید و دارید ؟ به هر حال این بار صداى دیگرى به گوش مردم مى رسید .

- به هر حال فاصله اى افتاد ولى ما کار موسیقى و کارهاى آوازى را به حد اکمل انجام دادیم و الان هم من فقط به خاطر کهولت سن قدرى نفسم کم شده ولى به هر حال صداى من سر جاى خودش هست .

و برخوردهاى مردم ؟

- بله ، خیلى خوشحال مى شوم . الان هم دو ، سه ماهى است که رادیو آواز و چند آهنگ از من را پخش مى کند ولى در آرشیو رادیو از من برنامه هاى متعددى هست . فقط نمى دانم چرا از آن همه آواز و تصنیف چندتا آواز "گلها" به اضافه دو تا تصنیف پخش مى شود . چند بار هم تماس گرفته ام ولى... به هر حال این ۶ قطعه براى مردم تکرارى مى شود و خسته مى شوند .

خودتان آرشیو کاملى از آثارتان دارید ؟

- نه

هیچ وقت هم دنبال آن نبوده اید ؟

- اگر حقیقتش را بخواهید ، من رفته ام آرشیو اجراهاى خودم در برنامه "گلها" را خریدارى کرده ام .

فکر مى کنید الان نسبت و رابطه مردم با موسیقى ایرانى به نسبت آن سال ها که برنامه "گلها" اوج موسیقى ایرانى را رقم مى زد چه تفاوتى کرده ؟

- الان من هر جا که هستم و دوستان علاقه مند به موسیقى را مى بینم ، بیشترین سوالشان این است که نوارهاى قدیم شما را از کجا مى شود پیدا کرد ؟ پس این خودش گواه بر این است که موسیقى اصیل را مردم بیشتر مى پسندند تا این موسیقى هاى پیش پاافتاده ی پاپ و جاز و ... البته اینگونه موسیقى ها فقط تحرک دارد ؛ فقط براى موسیقى خوب و آواز ، باید خواننده ردیف بداند که بتواند آواز را بپروراند و آن زمان هم که ما در برنامه "گلها" مى خواندیم ، سعى مى کردیم در موسیقى و آوازها با کارهاى تازه صدا را به شکلى بپرورانیم که مردم خوششان بیاید .

فکر مى کنید چرا الان دیگر آن زمینه هایى که باید ، براى موسیقى ایرانى نیست ؟

- والله من خودم هم در این ماجرا مانده ام که چرا ؟ شاید نسل جوان این کار را کرده یا این نسل تحرک و سر و صدا و "بامب و بومب" را دوست دارد ... نمى دانم .

آیا این تحرک ، را تعمق کم نمى کند ؟

- بله آدم فقط تم ضرب را مى شنود . موسیقى احساس نمى شود .

یعنى ملودى نیست ، فقط ریتم حس مى شود .

- آفرین ، جمله خوبى گفتى . ملودى نیست ، فقط ریتم وجود دارد .

کاست مشترکى که از شما و فرزندتان به بازار آمده مى تواند یک تعبیر نمادین داشته باشد . پیوندى که بین دو نسل و دو نوع موسیقى باید ایجاد شود و داشته هاى نسل قبل را به نسل بعد برساند ، به علاوه اینکه زمینه اى را فراهم کند که نسل تازه بتواند پیشنهادات خودش را ارائه کند . در مورد ظرافت این پیوند چه نظرى دارید ؟

- بله ، فعلاً فرزندم این کار را انجام داده و البته ایده و فراهم کردن مقدمات این کار هم همه از طرف فرزندم بوده . این کار هیچ وقت به ذهن من نرسید . این ایده پسرم بوده و این کاست با دو صدا تهیه شد که خیلى هم مورد استقبال مردم قرار گرفت .

شما هم پیشنهاداتى داشته اید ؟ فکر مى کنید براى محکم تر شدن این پیوند بیشتر باید به چه وجوهى توجه شود ؟

- البته پسر من خواننده ی آواز است ولى چون متعلق به نسل جوان است ، بیشتر به موسیقى پاپ گرایش دارد ، در صورتى که گلو و تحریرها و صداى او صداى یک آوازخوان است . اصولاً اینکه او بتواند دانسته ها و علاقه اش را همراه کند ، باعث مى شود که همان پیوندى که شما گفتید ایجاد شود .

و چقدر مى شود از امکانات موسیقى پاپ در موسیقى ایرانى بهره گرفت ؟ کما اینکه موسیقى پاپ هم که این روزها به مخاطب ایرانى عرضه مى شود ، تا حدود زیادى در ملودى ها و ذات موسیقایى اش مرهون موسیقى ایرانى است و بیشتر در نوع سازبندى تفاوت دارد ؛ مثل اینکه آهنگسازان همان چیزى که قبلاً شنیده اند را بازسازى کنند . استخراج و استخدام این داشته ها چگونه باید باشد ؟

- آن هم باز به ذوق و سلیقه هنرمندانى که در این زمانه هستند بستگى دارد که به فکر کار تازه اى بیفتند و با بهره بردن از داشته هاى موسیقى اصیل ما کارهاى تازه ترى مثل همین اجراى دو صدایى بیافرینند .

یکى از ویژگى هاى سبک اصفهان "مناسب خوانى" است . هیچ وقت اتفاق افتاده که در برنامه اى ، مساله ی خاصى پیش بیاید که به این مقوله هم بپردازید .

- بله ، مناسب خوانى هم جزو شاخصه هاى مکتب اصفهان است ، ولى در رادیو چون برنامه ها همیشه از قبل تنظیم مى شد ، همه چیز از اول حساب شده بود و مسلماً چنین امکانى وجود نداشت .

و در کنسرت ها ؟

- کنسرت ها دیگر با خود ماست که چه آهنگى و به چه مناسبتى انتخاب شود ولى کنسرت هم نمى شود که بداهه باشد ، چرا که کار باید قبلاً با ارکستر تمرین شده و آماده شده باشد . بداهه فقط مربوط به وقتى است که یک نوازنده ساز بزند و خواننده بخواند ، یا خواننده بخواند و نوازنده جواب بدهد . در کنسرت چون خواننده با ارکستر همراهى مى کند ، باید بداند که محل ایست کجاست ، کجا ارکستر باید جواب بدهد و اگر تمرین نشده باشد ، اصلاً امکان پذیر نیست .

و در آواز ؟

- در آواز این امکان هست ولى در آهنگ نه . آواز بداهه خوانى است و همه کار مى شود کرد ، چون هر طور که خواننده صلاح بداند و بخواند نوازنده جوابش را مى دهد .

نکته اى که ظاهراً بین آن اختلاف هایى وجود دارد جانمایه ی سوال بعدى من است . آیا به نظر شما بین "تصنیف" و "ترانه" تفاوتى هست ؟

- نه ، "تصنیف" همان ترانه است .

مثلاً مرحوم "نواب صفا" بین این دوتفاوت قائل بودند .

- نخیر ، البته بین "ضربى" و "ترانه" تفاوت هست ولى بین "تصنیف" و "ترانه" تفاوتى نیست . براى "ضربى خواندن" مى شود شعر شعرا را به همه شکل ( تند ، متوسط ، سنگین و... ) خواند ولى "ترانه" تنظیم شده است و ریتم مشخصى دارد و فرق مى کند . من تفاوت "ترانه" و "تصنیف" را قبول ندارم . اصولاً هر آهنگى که شما مى بینید به دو صورت ساخته مى شود ؛ یا اول روى شعر ، آهنگ ساخته مى شود یا آهنگساز ملودى را مى سازد و به شاعر مى دهد و شاعر به همان مناسبت ، شعر را تهیه مى کند .

بیشتر کدام آهنگساز به حس و حال شما نزدیک بوده ؟

- حسین صمدى .

چقدر از کارهاى شما را ایشان ساخته اند ؟

- حدود سى درصد از کارهاى من از ساخته هاى ایشان است که یادش به خیر باد .

و با ایشان کار تازه اى هم داشته اید ؟

- نه ، چون که ایشان سال هاست که خارج از کشور هستند ، این امکان وجود نداشته است .

در کارهاى تازه ،  در انتخاب شعر "تصنیف" ها نقشى داشته اید .

- نه ، همه کارهایى که براى اجرا به من داده مى شود ، کارهاى آماده است . دخالت من در کارها در همین حد است که شعر و آهنگى که خوب نباشد را نمى خواهم ولى اگر شعر و آهنگ خوب باشد ، بقیه مسائل براى خواننده تفاوتى ندارد که اول شعر انتخاب شده باشد یا آهنگ ساخته شده باشد .

در ملودى ها هم اظهار نظر مى کنید ؟

- نه ، چون اینگونه اظهارنظرها معمولاً باعث مى شود کار خراب شود .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


هما میرافشار و داستان گلپونه ها

به یاد 5 دیماه 1383 که برای آن همه مردم بَم ، خورشید برای همیشه در سحرگاه غروب کرد .

گوش کنید به تصنیف "گلپونه ها" با شعری از هما میرافشار و آهنگی از حسین پرنیا و صدای ایرج بسطامی از اینـجا .

گوش کنید به غزلی از هما میر افشار با صدای خود ِ او از اینـجا .

برای خواندن چند شعر دیگر از هما میرافشار نگاه کنید به اینـجا .

می دانم که هنوز بسیاری نمی دانند شاعر "گلپونه ها" ، هما میرافشار ، شاعر و ترانه سرا و گوینده ی بسیار هنرمند سرزمینمان است . "گلپونه ها" که گویا سرنوشتش این بود سالها پس از سروده شدن در 5 دی ماه 1383 ، در بم به جاودانگی برسد و تا قرنها بعد یادآور آن زمین لرزه ی سحرگاهی باشد .

سرودن گلپونه ها داستانی دارد که هما میرافشار آن را در آغاز این شعر نوشته است ، بد ندیدم آن داستان را به همراه متن کامل شعر به یاد 5 دیماه 1383 در اینجا بنویسم .

سحرگاه چون پنجره را گشودم تا نسیم سحرگاهی با زلفهای سرکش و جان ملتهبم بازی کند ، عطر گلپونه های وحشی ، مشام جانم را چنان سرشار ساخت که بی اختیار به سالها قبل ، یعنی زمان کودکیم بازگشتم .

همان دخترکی شدم که در کنار باریکه ی آبی به نام جوی که از نزدیک منزلشان می گذشت با سبزه های نورَس و گلپونه های وحشی درد و دل می کرد . همان دخترک ساکت و آرامی که بازیهای کودکانه نیز شادمانش نمی ساخت . سراسر وجودش غمی بود مرموز که هر روز غروب به هنگام بهاران او را به کنار پونه های سرسبز می کشید :

سلام پونه ها ... سلام گلپونه ها ... امروز مامان با من قهر بود ... و صبح نمی دانم چرا اخمهای پدر باز نمی شد ، حتی وقتی با دستهای کوچکم برای او چای می ریختم به روی من لبخندی نزد ، در عوض برادرم را ....

گلپونه ها ... مهری ، دختر همسایه با من بازی نمی کند ، چند روز است احساس می کنم اگر پسر به دنیا می آمدم بهتر بود ... و گلپونه ها ، با چشمهای مهربانشان آرام به درد دلهای کودکانه ی من گوش می سپردند و هرگز از پرگویی های من نمی رنجیدند ، مطمئن بودم که آنچه با آنها گفته ام برای همیشه در سینه های پاک و نازنینشان دفن می شود . آری مطمئن بودم ... و آنها از همان اوان کودکی ، هر بهار سنگ صبور من بودند و من چه بسیارها که به انتظارشان چشم به راه ماندم .

و اکنون در این سحرگاه روشن و دلپذیر بهاریِ خود می اندیشم ، در خود می گریَم و افسوس می خورم که چرا نمی توانم چون آن روزهای زودگذر و شیرین ، حتی به گلپونه ها نیز اعتماد کنم .... آه چه سخت است بدینگونه تنها ماندن که حتی نسیم سحری نیز همراز نیست و محرم راز .

قطعه شعر گلپونه ها را بدین خاطر سرودم .

گلپونه ها

گلپونه های وحشی دشتِ امیدم ، وقتِ سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها / من مانده ام تنها ، میان سِیل غمها

*

گلپونه های وحشی دشت امیدم ، وقت جداییها گذشته

باران اشکم روی گور دل چکیده

بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم

من دیده بر راه شما دارم / سر برکشید از خاکهای تیره ی غم

*

من مرغک افسرده ای بر شاخسارم / گلپونه ها ، گلپونه ها چشم انتظارم

می خواهم اکنون تا سحرگاهان بخوانم / افسرده ام ، دیوانه ام ، افسرده جانم

*

گلپونه  ها ، گلپونه ها ، غمها مرا کشت / گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت

گلپونه ها نامهربانی آتشم زد / گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد

*

گلپونه ها در باده ها مستی نمانده / جز اشک غم در ساغر هستی نمانده

گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست / همدرد دل ، شبها به جز فریاد من نیست

*

گلپونه ها ، آن ساغر بشکسته ام من

گلپونه ها از زندگانی خسته ام من

دیگر بس است آخر جداییها ، خدا را

سر برکشید از خاکهای تیره ی غم

*

گلپونه ها ، گلپونه ها من بیقرارم

ای قصه گویان وفا چشم انتظارم

آه ای پرستوهای ره گم کرده ی دشت

سوی دیار آشناییها بکوچید

با من بمانید ، با من بخوانید

*

شاید که هستی را ز سر گیرم دوباره

آن شور و مستی را ز سر گیرم دوباره

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0