شراب با تو حلال است !

گوش کنید به "شراب با تو حلال است" بیتی از سعدی با تکنوازی کمانچه ی نوید دهقان و آواز راک ِ سالار عقیلی از اینـجا .

خواندن فقط یک بیت در زمان 7 دقیقه ، هر چند نوآوری نیست و حتما نمونه های همانندی در موسیقی ایرانی دارد ، اما بیتی که سالار عقیلی آن را با کمانچه ی نوید دهقان خوانده است ، آن قدر زیبا ، کوتاه و از همه مهمتر رندانه است که دریغم آمد در اینجا شنیدنش را با شما شریک نشوم .

 بیت دو عنصر اساسی دارد یکی "دوست" و تسلیم در برابر او که در غزل سعدی از جایگاه مهمی برخوردار است و دیگری رندی سعدی . و چه خوشحالم که نگاه تیزبین این دو هنرمند این بیت را دیده اند و این گونه از آن آوازی ساخته اند و چه خوب که این آواز مجوز گرفته است و در آلبوم شنیدنی "هوای آفتاب" وجود دارد ، آلبومی با آهنگسازی "نوید دهقان" و نوازندگی "گروه قمر" و صدای سالار عقیلی .

تمام غزل سعدی را می نویسم :

چو بلبل سحری برگرفت نوبت ِ بام / ز توبه خانه ی تنهایی آمدم بر بام

نگاه می کنم از پیش رایَت خورشید / که می بَرد به افق پرچم سپاه ظَلام

بَیاض ِ روز برآمد از دَواج ِ سیاه / برهنه باز نشیند یکی سپید اندام

دلم به عشق گرفتار و جان به مهر گرو / درآمد از دَرَم آن دلفریب جان آرام

سَرم هنوز چنان مست ِ بوی آن نفَس است / که بوی عنبر و گل رَه نمی برد به مَشام

دگر من از شب ِ تاریک هیچ غم نخورم / که هر شبی را روزی مُقدر است انجام

تمام فهم نکردم که ارغوان و گل است / در آستینش یا دست و ساعد ِ گلفام

در آبگینه اش آبی که گر قیاس کنی / ندانی آب کدام است و آبگینه کدام

بیار ساقی دریا مشرق و مغرب / که دیر مست شود هر که می خورد به دَوام

من آن نیَم که حلال از حرام نشناسم / شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

به هیچ شهر نباشد چنین شِکر که تویی / که طوطیان ِ چو سعدی در آوری به کلام

رها نمی کند این نظم چون زره درهم / که خصم تیغ ِ تَعنُت برآورد ز ِ نیام

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


عارفنامه با تصنیف ها و غزلهایی سرودۀ عارف قزوینی

این نوشتار پیشکش به شاعر و هنرمند گرامی خانم آزاده رستمی

*

به یاد شاعر ایران و ایرانی ، عارف قزوینی در دوم بهمن ماه سالگرد درگذشتش

درباره ی زندگی و شعر او نگاه گنید به :

عارف قزوینی شاعری با نیاکان زرتشتی

گوش کنید به "تصنیف ایران" با غزلی از عارف قزوینی ، کاری از گروه عُشاق و صدای شاهرخ شاهید از اینـجا .

گوش کنید به "آمان" تصنیفی با شعر و آهنگسازی عارف قزوینی و تنظیم شادروان استاد فرامرز پایور با صدای استاد محمدرضا شجریان از اینـجا .

گوش کنید به "بیمار ِ درد ِ عشق" با غزلی از عارف قزوینی ، کاری از گروه عُشاق و صدای شاهرخ شاهید از اینـجا .

گوش کنید به "بهار ِ دلکش" تصنیفی با شعر و آهنگسازی عارف قزوینی و صدای استاد محمدرضا شجریان از اینـجا .

گوش کنید به "گریه کن" تصنیفی با شعر و آهنگسازی عارف قزوینی ، کاری از گروه عُشاق و صدای شاهرخ شاهید از اینـجا .

متن کامل شعرهای عارف و تاریخ سرایش آنها در پنج آهنگی که شنیدید :

ایران ( سروده شده در سال 1288 شمسی پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان و خلع محمدعلی شاه قاجار)

پیام دوشَم از پیر ِ می فروش آمد / بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد

هزار پرده ز ِ ایران دَریده استبداد / هزار شُکر که مشروطه پرده پوش آمد

ز ِ خاک پاک ِ شهیدان ِ راه ِ آزادی / ببین که خون سیاوَش چه سان به جوش آمد

هخامنش چو خدا خواست منقرض گردد / سِکَندر از پی تخریب داریوش آمد

برای فتح جوانان جنگجو ، جامی / زدیم باده و فریاد ِ نوش نوش آمد

وطن فروشی ارث است ، این عَجب نبُوَد / چرا کَز اول آدم ، وطن فروش آمد

کَسی که رو به سفارت پی ِ امیدی رفت / دهید مژده که لال و کَر و خموش آمد

صدای ناله ی عارف به گوش هر که رسید / چو دف به سر زد و چون چنگ در خُروش آمد

آمان ، تصنیفی در شور سروده شده در تابستان 1288 شمسی به مناسبت ورود فاتحین مشروطه به تهران

ای آمان از فراقت ، آمان

مُردم از اشتیاقت ، آمان

از که گیرم سراغت ، آمان ( آمان ، آمان ، آمان ، آمان )

مژده ای دل که جانان آمد

یوسُف از چَه به کنعان آمد

دور ِ مشروطه خواهان آمد ( آمان ، آمان ، آمان ، آمان )

عارف و عامی سر ِ می نشستند

عهد ِ محکم به ساقی بستند

پای خُم ِ توبه را شکستند ( آمان ، آمان ، آمان ، آمان )

چشم ِ لیلی چو بر مجنون شد

دل ز ِ دیدار ِ او پر خون شد

خون شد از راه ِ دل بیرون شد ( آمان ، آمان ، آمان ، آمان )

شکرُللَه که هجران طی شد

دیده از روی او روشن شد

موسم عشرت و شادی شد ( آمان ، آمان ، آمان ، آمان )

شکرُلِلَه که آزادی شد

مملکت رو به آبادی شد

موسم عشرت و شادی شد ( آمان ، آمان ، آمان ، آمان )

بیمار ِ درد ِ عشق ؛ عارف قزوینی مناسبت این غزل را چنین نوشته است : در استانبول روزی که آقای "میرزا سلیمان خان" از قول "مشاورالممالک" که با چند نفر دیگر برای نمایندگی در انجمن ملل اروپا می رفتند ، گفتند که "حسین خان للۀ" بدبخت را به دار زدند ، این غزل را برای خاطر این یک شعر که همان وقت به خاطرم آمده بود : "بیدار هر که گشت در ایران رَوَد به دار / بیدار و زندگانی ِ بی دارَم آرزوست" به یادگار آن مرحوم که جوان پاک عقیده ای می پنداشتم ، نوشتم در سال 1297 شمسی :

بیمار ِ درد عشق و پرستارم آرزوست / بهبود زان دو نرگس بیدارم آرزوست

یاران شدند بدتر از اغیار ، گو به دل / کای یار غار ، صحبت اغیارم آرزوست

ای دیده خون ببار که یک ملتی به خواب / رفته است و من ، دو دیده ی ِ بیدارم آرزوست

ایران خرابتر ز دو چشم تو ای صَنَم / اصلاح کار از تو در این کارم آرزوست

بیدار هر که گشت در ایران ، رَوَد به دار / بیدار و زندگانی بی دارم آرزوست

ایران فدای بوالهوسیهای خائنین / گردیده ، یک قشون فداکارم آرزوست

خون ریزی آنچنان که ز هر سوی جویِ خون / ریزد میان کوچه و بازارم آرزوست

در زیر ِبار ِحس شده ام خسته ، راه دور / با مرگ گو خلاصی از این بارم آرزوست

مشت معارف اَر دَهن شیخ بشکند / زین مشت ِ کم ، نمونه ی خروارم آرزوست

حق واقف است ، وقف به چنگال ِ ناکَسان / اُفتاده دستِ واقفِ اسرارم آرزوست

تجدید عهد دوره ی ِ سلطان حسین گشت / یک مرد نو ، چو نادر سردارم آرزوست

ما را به بارگاه شَه ، عارف اگر چه راه / نبوَد ولیک پاکی دربارَم آرزوست

بهار دلکش ، تصنیف در ابوعطا سروده شده در سال 1294 شمسی . بخشهایی از این شعر در دیوان بهار هم وجود دارد اما آهنگ آن ساخته ی عارف قزوینی است . عارف قزوینی و بهار چند تصنیف را با همکاری هم ساختند .

1 -

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد / از اینکه دلبر دَمی به فکر ِ ما نباشد

در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن / که جنگ و کین با من ِ حزین رَوا نباشد

صبحدم بلبل ، بر درخت ِ گل ، به خنده می گفت : / مَه جَبینان را ، نازنینان را ، وفا نباشد

2

اگر تو با این دلِ حزین عهد بستی / حبیب من با رقیب من ، چرا نشستی ؟

چرا عزیزم دل ِ مرا از کینه خَستی / بیا بَرَم شبی از وفا ، ای مَه ِ اَلَستی

تازه کن عهدی که بستی

3

به باغ رفتم دَمی به گل نظاره کردم / چو غنچه پیراهن از غم ِ تو پاره کردم

رَوا نباشد اگر ز ِ من کناره جویی / که من ز ِ بهر تو از جهان کناره کردم

ای پری پیکر ، سَرو ِ سیمین بَر ، لُعبت ِ بهاری / مهوشی جانا ، دلکشی اما ، وفا نداری

4

به باغ رفتم چو عارضت گلی ندیدم / ز ِ گلشنت از مراد ِ دل گلی نچیدم

به خاک ِ کوی تو لاجَرَم وطن گزیدم / ببین در وطن از رفیقانت

وَز رقیبانت در وطن خواهی چه ها کشیدم

5

ز ِ جشن جمشید ِ جَم دلی نمانده خُرم / از آن که اهرِمَن را مکان بوَد به کشور ِ جَم

به پادشه ِ عَجَم بده ز باده جامی / مگر که پادشه ِ عجم ز ِ دل بَرد غم

خسرو ایران ، باد جاویدان ، به تخت ِ شاهی / دشمنش بی جان ، مُلکش آبادان ، چنان که خواهی

6

ز ِ جنگ ِ بین الملل مرا خبر نباشد / ز ِ بارِش تیر آهنین حذر نباشد

مرا به غیر از غمت غم ِ دگر نباشد / تو شاه مَنی ، با ولای تو ، با صفای تو

از رقیبانم حذر نباشد

گریه کن :

این تصنیفی است که عارف در دستگاه دشتی ساخته است ، در اسفندماه 1300 شمسی ، و خود او اولین بار آن را در کنسرتش که در تهران برگزار کرد خواند با صدایی تاثر بر انگیز در سوگ دوست شهیدش کلنل محمد تقی خان پسیان ، عارف خواندن تصنیف را پس از خواندن این غزل : " دل هیچگه ز ِ عشق تو دل ناگران نبود / بار ِ گران عشق تو ، بر دل گران نبود" آغاز کرد : - در تصنیف در جایی به جنگ مَرو اشاره شده است که در طی آن مَرو در زمان ناصرالدین شاه طی جنگی که سی هزار ایرانی در آن کشته شدند ، از ایران جدا شد ؛ جنگ مرو با تحریک قوام الدوله شکل گرفت و او که سردار لشکر ایران بود ، اولین نفری بود که از صحنه ی جنگ گریخت ، قوام الدوله پدربزرگ قوام السلطنه و وثوق الدوله ی خائن بود - .

1

گریه کن که گر سیل ِ خون گَری ثمر ندارد

ناله ای که نایَد ز ِ نای دل اثر ندارد

هر کسی که نیست اهل دل ز ِ دل خبر ندارد

دل ز ِ دست غم ، مَفَر ندارد

دیده غیر اشکِ تر ندارد

این مُحرم و صفر ندارد

گر زنیم چاک ، جَیب ِ جان چه باک

مرد جز هلاک ، هیچ چاره ی دگر ندارد

زندگی دگر ثمر ندارد

2

شاه دزد و شیخ دزد و میر و شحنه و عَسَس دزد

دادخواه و آن که او رَسَد به داد و دادرَس دزد

میر ِ کاروان ِ کاروانیان تا جَرَس دزد

خسته دزد ، بَس که داد زد دزد

داد تا بَهر ِ کجا رسد دزد

کشوری بدون دست رد ِ دزد

بشنو ای پسر ، ز این وکیل خر ، روح ِ کارگر ، می خورم قسم خبر ندارد

که این وکیل جز ضرر ندارد

3

دامنی که ناموس عشق داشت می دَرَندَش

هر سَری که سِرّی ز ِ عشق داشت می بُرندَش

کو به کوی و برزن به برزن همچو گو بَرَندَش

ای سَرم فدای همچو سر باد

یا فدای آن تنی که سر داد

سَر دهد زبان سرخ بر باد

مملکت دگر ، نخل ِ بارور ، کاو دهد ثمر ، جز تو هیچ ، یک نفر ندارد

چون تو با شرف پسر ندارد

4

ریشه ی خیانت ز ِ جنگ مرو اَندر ایران

ریشه کرد زان شد دو نخلِ بارور نمایان

یک وثوق ِ دولت یکی قوام ِسلطنت زان

این دو بد گهر چه ها نکردند

در خطا بِدان خطا نکردند

آن چه بَد که آن به ما نکردند

چرخ حیله گر ، زین دو بی پدر ، نا خلَف پسر ، زیر ِ قُبه ی قمر ندارد

آن شجر جز این ثمر ندارد

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0