بیداد زمان ، مرضیه را در برگ ریز خزان از ایرانیان گرفت

گوش کنید به ترانه ی برگ خزان ( بیداد زمان ) با شعری از شادروان استاد بیژن ترقی ، آهنگی از شادروان استاد پرویز یاحقی در گوشۀ بوسلیک و صدای زنده یاد خانم مرتضایی ( مرضیه ) از اینـجا .

سرنوشت این بود که خواننده ی "برگ خزان" گرفتار "بیداد زمان" شود و از باغ هنر ایران گلی دیگر کم شود تا ما بمانیم و ببینیم که "هیچستان" بیشتر خودنمایی می کند و شکوفاتر می شود ...

غمگینم تنها می خواهم به سرعت داستان نوشتن ترانه ی "برگ خزان ( بیداد زمان )" را از کتاب خاطرات شادروان استاد بزرگ بیژن ترقی بنویسم و بعد باز اگر دلی بود از کتابهای دیگر اگر چیزی پیدا کردم خواهم نوشت .

استاد بیژن ترقی درباره ی "برگ خزان" می نویسد :

جوان بودیم و سرشار از شور و شوق و سرمستی ، طبیعت و رنگ آمیزی های مسحورکننده ی آن به چشم ما که در آسمان شعر و موسیقی در پرواز بودیم ، طراوت و حلاوت دیگری داشت . نغمات شور آفرین ساز ِ پرویز یاحقی - با تار و پود وجود و جان پر التهاب من چنان در هم آمیخته و دست به گردن بود که تا نغمه ای از گلوی ساز او بر می خواست ، نوایش در سراسر وجود من طوفانی برپاکرده و بازتاب آن کلماتی بود که از سرچشمه ی ذوق و احساسم جاری می شد . همزمان با سرودن ترانه های "می زده" ، "به زمانی که محبت" ، "سراب آرزو" که شور و حالی در دل و جان مشتاقان و شیفتگان موسیقی برپاکرده بود ، در یک روز پاییزی ، در مسیری که برگ های زرد خزانی از آسمان فرو می ریخت و منظری بس بدیع و تماشایی را در فراروی ما گسترده بود ، در حالی که دوست هنرمندم مشغول خواندن آهنگ جدیدش بود و برف پاک کن ماشین ، دانه های متبلور باران را به یک سو می زد ، یکی از برگ های خزان زده بر شیشه ی ماشین نشست و برف پاک کن ماشین گویی سر و صورت او را در زیر باران پاییز شتشو می داد .

طبع حساس و چشمان جستجوگری که در آسمان و زمین به دنبال دستیابی مضمونی فراخور آن آهنگ بود ، چشم از آن برگ خزان دیده برنگرفت و به مَآل ِ حال ِ و سرانجام زندگی مخلوقات و پدیده های زمینی می اندیشید ، چرا که سرنوشت آن برگ خزان دیده ، درست به زندگی ما انسان ها می مانست . شاعر بعد از دقت در کم و کیف این اندیشه ها ، رفته رفته با برگ زرد پاییزی هم سخن می شود که :

ای برگ ستمدیده ی پاییزی / آخِر تو ز گلشن ز چه بگریزی

روزی تو هم آغوش گلی بودی / دلداده و مدهوش گلی بودی

پیش از نوشتن ترانه ی برگ خزان ابتدا نوشته ی دوست هنرمندم منوچهر همایون پور را به عنوان مقدمه بر این ترانه نگاه می کنیم ، سپس ترانه ی آن را :

برگ خزان ( بیداد زمان )

"فصل پاییز است ، برگ های زرد پاییز چرخ زنان از شاخه ها فرو می ریزند و زیر پای رهگذران ، راه ِ دیار نیستی می گیرند . از آنجا که شاعر نازک اندیش و حساس با هر آنچه ، در گرداگرد وجودش ، به چشم می آید در ارتباط و گفت و شنود است ، همه ی این شد آمدن ها برای او معنی و مفهوم خاصی دارد ، این تبدّل و تغیّر را که یکی از اساسی ترین عوامل و مسایل جهان هستی است با چشم و دیدی زیباشناسانه ، عبرت آموز ، عمیق و عارفانه می نگرد . افتادن برگی برای او مساله ساز است . او شاعر است و گذشته از آن که شعوری هنرمندانه دارد احتمالا در این روز و روزگار ، در بند ِ عشق است و زندانی ِ فراق ، این جدایی برای او چونان جدا شدن برگ پاییزی همسنگ ِ مرگ و نیستی است . "زندگی بی دوست جان فرسودن است"

منوچهر همایون پور 1371

ترانه ی برگ خزان ( بیداد زمان )

 به رهی دیدم برگ خزان / پژمرده ز بیداد زمان

کز شاخه جدا بود

چو ز گلشن رو کرده نهان / در رهگذرش باد خزان

چون پیک بلا بود

ای برگ ستمدیده ی پاییزی / آخر تو زگلشن ز چه بگریزی

روزی تو هم آغوش گلی بودی / دلداده و مدهوش گلی بودی

ای عاشق شیدا ، دلداده ی رسوا / گویَمَت چرا فِسرده ام

در گل نه صفایی / نه بوی وفایی

جز ستم ز وی نبرده ام

خار غمش در دل بنشاندم / در ره ِ او من ، جان بفشاندم

تا شد نوگل ِ گلشن و زیب ِ چمن

رفت آن گل ِ من از دست / به خار و خسی پیوست

من ماندم و صد خار ِ ستم / وین پیکر ِ بی جان

ای تازه گل ِ گلشن / پژمرده شوی چون من

هر برگ تو افتد به رَهی / پژمرده و لرزان

سپس برگ خزان زده به سخن می آید که :

ای عاشق شیدا / دلداده ی رسوا / گویَمت چرا فسرده ام

در گل نه صفایی / نه بوی وفایی / جز ستم ز وی نبرده ام

رفت آن گل ِ من از دست / به خار و خسی پیوست

 که این بحث و گفتگو به طور کلی ، زبان حال و پرورده ی ذهن شاعر است که با زبان سمبلیک بیان شده ، از آنجا که آهنگ این ترانه یکی از شاهکارهای هنری عصر حاضر و مضمون شعر آن کاری ابداعی و نوظهور بود ، از چنان شهرتی برخوردار شد که به نظر هنردوستان یکی از ترانه های فراموش نشدنی این قرن است .

روح هر سه هنرمند و تمام هنرمندان جاودان شده ی ایرانم ، سبز .

نگاه کنید به عشق آفریدن های شادروانان استاد بیژن ترقی و استاد پرویز یاحقی در نوشته های زیر :

به یاد بیژن ترقی و سالهای طلایی رادیو

بیژن ترقی به پرویز یاحقی پیوست

استاد بیژن ترقی شاعر خاطره ها

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


حافظ خوانی شجریان با سنتور مشکاتیان : "بیداد ماندگار"

گوش کنید به غزلی از حافظ با آواز استاد محمدرضا شجریان ( سیاوَش ) همراه با تکنوازی سنتور شادروان استاد پرویز مشکاتیان از آلبوم"بیداد" از اینـجا .

به مناسبت 20 مهرماه روز بزرگداشت حافظ شیرازی .

آلبوم "بیداد" از آلبوم هایی است که در سالهای آغازین پس از 1357 ، انتشار آن ممنوع شد اما بسیاری پرویز مشکاتیان را به واسطه ی همین آلبوم شناختند و محبوبیتی که این آلبوم در میان مردم در آن سالهای متلاطم پس از 1357 پیدا کرد ، باعث شد تا مشکاتیان بیشتر با ذوق و سلیقه ی مردم همراه شود و پس از موفقیت این آلبوم به آفریدن چند آلبوم مشترک با محمدرضا شجریان پرداخت که می شود درباره ی هر کدام از این آلبوم ها ، جداگانه نوشت . آلبوم های آستان جانان ، مرکب خوانی در نوا ، دود عود ، دَستان ، جان عشاق و ... .

اما چیزی که باعث می شود آلبوم "بیداد" پس از نزدیک به سه دهه هنوز شنیدنی باشد چیست و چه چیزی باعث ممنوعیت چند ساله ی انتشار این آلبوم در آن سال ها بوده است ؟ تنها جوابی که به ذهن من که نه کارشناس موسیقی هستم و نه در آن سالها بوده ام می رسد این است که :

در "بیداد" غزلی از حافظ خوانده می شود که سراسر پرسش است ، غزلی که 18 مصراع دارد و 16 پرسش . پرسش هایی از سر افسوس و دریغ ، پرسش هایی از سرِ درد و رنج ، پرسش هایی که گویی مردم دارند با لب بسته از هم می پرسند ، پرسش هایی که در روزگاری پرسیده می شود که دیگر انگار هیچ امیدی در آن وجود ندارد . مردم ، مات و مبهوت از آنچه بر سر آنها رفته است تنها نگاه می کنند حتی یارای دَم زدن ندارند چه رسد به پرسیدن . حافظ از زبان مردم می نویسد : بر سر یاران ما چه آمد ؟ سردی خزان و قحطی همه جا را فرا گرفته ، گرمای خورشید و ابر بارانی و بهار کجاست ؟  شهریاران و سواران نترس و بی باک ما کجا رفتند ؟ چرا هیچ اثری از آنها نمی بینیم ؟ ...

و شجریان در بخش اصلی این آلبوم که از نظر من همان آواز اوست همراه با تکنوازی سنتور مشکاتیان ، تک تک این پرسش ها را با لحنی غمگین و سوگناک می خواند و بعضی از این پرسش ها را با تاکید و چند باره با همان لحن سوگوار می پرسد . آواز او از نگاه من همان لحنی را دارد که اگر حافظ زنده بود هم دوست داشت غزلش با این لحن خوانده شود و شیرینی ِ تلخ این آلبوم ، این غزل ، این آواز این است که ما ، همان ناخودآگاه و خودآگاه جمعی ، باز همین پرسش ها را در ذهن داریم و از خود و از خودمان می پرسیم و می پرسیم و ... شاید به پاسخی برسیم یا نرسیم اما در میان این پرسیدن ها و پرسیدن ها ، هنر ِ هنرمند - البته اگر هنرش هنر بیداری باشد و نه هنر خاموشی - این است که مانند توشه ی راه است ، آرام ِ دل خونین و خسته و پریشان است و با اینکه حتی هنرش سوگوار است اما همین که صدای هنر او از پس از سالها در گوش ها مانده است ، باز خود امیدی است برای فردا .

مشکاتیان و شجریان بیداد با غزلی از حافظ

غزل حافظ شیرازی از دیوان حافظ با تصحیح شادروان سید عبدالرحیم خلخالی چاپ شده برای اولین بار در سال 1306 هجری شمسی و سالها پیش از چاپ دیوان حافظ دکتر غنی و علامه قزوینی - :

یاری اَندَر کَس نمی بینیم ، یاران را چه شد ؟

دوستی کِی آخِر آمد ؟ دوستداران را چه شد ؟

آبِ حیوان تیره گون شد ، خِضر فرّخ پِی کجاست ؟

خون چکید از شاخ ِ گل ، باد و بهاران را چه شد ؟

کَس نمی گوید که یاری داشت حقّ ِ دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد ؟ یاران را چه شد ؟

لَعلی از کانِ مُروّت بر نیامد ، سالهاست

تابش خورشید و سعی ِ باد و باران را چه شد ؟

شهریار آن بود و خاکِ مهربانان این دیار

مهربانی کِی سَر آمد ؟ شهریاران را چه شد ؟

گوی ِ توفیق و کرامت در میان اَفکَنده اند

کَس به میدان در نمی آید ، سواران را چه شد ؟

صدهزاران گل شکفت و بانگِ مرغی برنخاست

عَندَلیبان را چه پیش آمد ؟ هَزاران را چه شد ؟

زُهره سازی خوش نمی سازد ، مگر عودش بسوخت ؟

کَس ندارد ذوقِ مستی ، میگساران را چه شد ؟

حافظ اسرار الهی کَس نمی داند ، خموش !

از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ؟

پس نوشت :

با سپاس از دوست هنرمند و بزرگوارم نیما خسروی عزیز که درباره ی مشخصات موسیقایی آواز استاد شجریان چنین نوشته است : آلبوم بیداد با مقدمه ای از استاد پرویز مشکاتیان همنوازی استاد لطفی با گروه شیدا و عارف و در ادامه تار استاد بیگجه خوانی و تنبک جمشید محبی و صدای سحر انگیز خسرو آواز ایران مجموعه ای گرانقدر به دست می دهد از هنرهای شجریان که از شناخت ژرف او از ظرفیت های موسیقی ایرانی بر می آید . یکی توان تغییر ریتم است که در یکایک آثار این استاد موسیقی به گوش می رسد . بلبل مست صدای شجریان آنچنان از این شاخه به آن شاخه و از آنجا به شاخه ی باغ همسایه می رود که شنونده افزون بر آنکه ناهماهنگی حس نمی کند از تنوع این تردستی مسرور می شود . این اثر( بیداد ) با 4/4 شروع به 6/16 و 2/8 ومجددا به 4/4 و 2/4 و در نهایت مجددا به 4/4 و 2/4 ختم می شود . استاد از بیداد می آغازد ... یاری اندر کس نمی بینیم ... بیداد ... عراق و بیات راجع ، عشاق وقرچه … شوشتری با فرود به همایون با وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن . غمگساری شوشتری و عبرت آموزی آگاهانه ی دستگاه همایون به تاثیر این اثر می افزاید .

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


استاد ایرج افشار ؛ شش دهه تلاش برای زنده نگاه داشتن فرهنگ و ادب و تاریخ ایران

سه روز پیش ، 16 مهرماه ، هشتاد و پنجمین سال روز تولد استاد بزرگ ایرج افشار بود . استادی که شادروان استاد دکتر زریاب خویی درباره ی ایشان گفته است : "ایرج افشار به گردن طبقه ی کتابخوان خیلی حق دارد" . و من باز باید در آغاز نوشته ام بگویم متاسفم که بسیاری از درس خوانده ها و دانشگاه رفته های ایران ، ایشان را نمی شناسند و از حق بزرگی که ایشان به گردن فرهنگ و تاریخ و ادب ایران دارند ، نا آگاهند . دیروز به ویکی پدیا نگاهی انداختم و دیدم تنها چند خط درباره ی ایشان نوشته اند و متاسفانه عده ای همان چند خط را هم تحمل نکرده اند و خواستار حذف نام ایرج افشار از ویکی پدیا شده اند نگاه کنید به اینجا - . ابرمردی که بیش از 300 کتاب در زمینه های متون فارسی ، رساله ها و کتابچه های قدیمی ، منابع تاریخی دوره ی قاجار ، تحقیقات ایران شناسی ، کتابداری و کتابشناسی و ... به کوشش او تصحیح ، گردآوری یا نوشته شده است و این تازه جدا از بیش از نیم قرن نوشتن در مطبوعات تخصصی ادبی و فرهنگی است .

سال ها پیش وقتی نوجوان بودم و تازه پایم به کتابخانه ی دوست داشتنی پارک شهر در آن سال ها باز شده بود در دو بخش کتابهای تاریخی و کتابهای ادبی ، کمتر قفسه ای بود که کتابی در آن نباشد که در روی جلد آن چیزی شبیه این ننوشته شده باشد : به کوشش ایرج افشار . تنها کتابی که از آن سال ها یادم مانده که به تصحیح استاد ایرج افشار بود و من خواندم و بسیار لذت بردم و هنوز هم چیزهایی از آن کتاب در خاطرم مانده ، کتاب ارزشمند اسکندرنامه است . از همان سال ها با خواندن مقدمه ی کتابهای قدیمی به خوبی می دانم که تصحیح و چاپ یک کتاب قدیمی چه کار سختی است ، در صفحات اول این گونه کتابها که میراث فرهنگی ما هستند همیشه عکس هایی از نسخه های خطی که کتاب از روی آن تصحیح شده بود و به چاپ رسیده بود ، می دیدم و همیشه فکر می کردم که چه کار طاقت فرسایی است چاپ کتابهایی که تنها چند نسخه ی خطی از آنها در سراسر جهان مانده و بسیاری از این نسخه ها اغلب بدخط نوشته شده اند یا خواندنشان بسیار سخت است و همیشه به این فکر می کردم که تصحیح یک کتاب قدیمی چه کار با ارزشی است چون کتاب یا نوشته ای که کسی از آن خبر ندارد با تلاش یک نفر به راحتی در شکل کتابهای تایپ شده ی امروزی برای همه در دسترس قرار می گیرد و تصحیح و چاپ آثار گذشتگان فقط یکی از چندین زمینه ای است که استاد افشار در آن ، سال ها تلاش کرده و همچنان هم مشغول است .

برای آنکه کمی از تلاش بی مانند این استاد بزرگ در راه شناساندن فرهنگ ایران را نوشته باشم بهتر است چند خطی از نوشته ای درباره ی او را به شکل خلاصه بنویسم :

... او از جوانی در محضر استادان علوم قدیم و جدید حاضر می شد ، می پرسید ، مشورت می کرد ، پرس و جویی لجوجانه داشت تا موضوعی جدید بر او مکشوف شود و یا به متنی کهنه دست یابد و آن را به چاپ برساند . از ابراهیم پورداوود گیلک آموزش می گرفت ، با خانلری که روزی استادش بود همکاری همراه با خضوع می کرد ، با استاد یارشاطر آمیزش علمی داشت با استاد مینوی و بسیار کسان دیگر که استاد افشار هنوز شعله و شوق آموختن را در خود روشن نگاه داشته است و اگر کلمه ای تازه بشنود خشنود می شود ، ... با دعوت هر کسی که باشد به شهرها و روستاها می رود تا شاید چیزی بیابد ، عکسی بگیرد ، یادداشتی بردارد ، و اگر چیزی تاریخی و ملی یافت در فکر ثبت و ضبط و حفظ آن برآید تا بر غنای فرهنگی جامعه ی دیرپای ایران برگی تازه بیافزاید و در این راه نه اندیشه ی هزینه دارد و نه پروای خطر که به قول استاد باستانی پاریزی "مزاربان تاریخ" شده است و مانند سیمرغ وجودی افسانه ای یافته است . همان بهتر است تا بگوییم استاد افشار عاشق است ، عشق به تاریخ و ادب ایرانی و عاشق تمدن ریشه دار ایران کهنسال . چرا ؟ برای انکه به اندازه ی یک راننده ی حرفه ای "تی بی تی" در ایران و خارج رانندگی کرده است ، کوهی از عکس و اسناد و مدارک تاریخی فراهم گردانیده است در ده ها کنگره و کنفرانس و انجمن داخلی و خارج شرکت کرده است و در بعضی نیز مدیر کنگره بوده است . در انواع فهرست نویسی ها و امور کتابداری غوغا کرده است  و ... اینکه تعداد آثار ارزشمندی که با تلاش او برای آیندگان به یادگار مانده است از سیصد جلد هم فراتر است و اگر از خود استاد هم بپرسی که بهترست مپرسی چون شاید او هم تعداد دقیق آثارش را شاید نداند...آیا این ها مانند یک افسانه نیست ؟

در ادامه ی نوشته کمی از پیشینه ی خانوادگی استاد ایرج افشار می نویسم و سپس سالشمار زندگی پر بار ایشان را از روی کتاب ارجمند "ارج نامه ی ایرج" می نویسم تا دست کم یک زندگی نامه ی دقیق از ایشان در وبلاگستان وجود داشته باشد و نام چند کتاب از ایشان و در پایان شعری درباره ی استاد ایرج افشار سروده ی شادروان استاد همایون صنعتی زاده ، نویسنده و مترجم و مهم تر از همه مدیر انتشارات فرانکلین که نقش مهمی در فرهنگی کردن جامعه ی ایران داشت و سال پیش در چهارم شهریورماه درگذشت و هنوز که هنوز است تلویزیون ایران گاه و بی گاه به او ناسزا می گوید ...

استاد ایرج افشار فرزند دکتر محمود افشار یزدی است و از خاندانی ریشه دار و ثروتمند . نوشته اند پدر بزرگ ایرج افشار برای نپرداختن ده هزار تومان جریمه برای تنبیه حاکم وقت یزد به تهران می آید تا حاکم یزد را از مقامش عزل کند و ده هزار تومان در صد ، صد و پنجاه سال پیش برای خریدن چندین روستا کافی بوده است و از اینجا معلوم می شود که ثروت خاندان افشار تا چه حد بوده است . اما دکتر محمود افشار پدر استاد ایرج افشار در سال 1311 هجری قمری به دنیا آمد . او تحصیلات ابتدایی را هند و متوسطه را در تهران گذراند و برای ادامه ی تحصیل به سوییس رفت و با گرفتن دکترای علوم سیاسی و اجتماعی از دانشگاه لوزان به ایران بازگشت و در مدرسه های علوم سیاسی ، مدرسه ی نظام و دارالفنون به تدریس پرداخت . مجله ی مهم و تاثیر گذار "آینده" را بنا نهاد و مدرسه ی تجارت را تاسیس کرد و خود ریاست آن جا را به عهده گرفت . مهم ترین هدفی که او دنبال می کرد تحکیم وحدت ملی و گسترش زبان فارسی بود و برای رسیدن به این هدف بیشتر دارایی خود را وقف کرد و مابقی را هم برای چاپ کتابهای تاریخی و ادبی صرف می نمود ، بخشی از این موقوفات را به دانشگاه تهران سپرد تا مورد استفاده ی مراکز دانشگاهی قرار بگیرد که قسمتی از آن اکنون موسسه ی لغت نامه ی دهخدا است و بخشی دیگر نیز در اختیار موسسه ی باستان شناسی است و بخشی دیگر هم باغ فردوس است و جایگاه مجله ی آینده . از کتابهای دکتر محمود افشار می توان به افغان نامه ، سیاست اروپا در ایران و دفتر اشعار اشاره کرد . ایشان در سال 1362 درگذشتند .

اما سالشمار زندگی استاد ایرج افشار تا سال 1375 سال چاپ کتاب "ارج نامۀ ایرج" - از این قرار است :

1304 : 16 مهرماه ، زاده شدن در تهران ( پدر : محمد مادر : نصرت )

1312- 1324 : آموزش دیدن دبستانی و دبیرستانی ( دبستان : زرتشتیان شاهپور تجریش دبیرستان : فیروز بهرام )

1323 1325 : مدیر داخلی مجله ی آینده

1324 : دریافت گواهی نامه ی دبیرستانی ( رشته ی ادبی )

1324 1328 : آموزش دیدن دانشگاهی در رشته ی حقوق دانشگاه تهران ( حقوق قضایی )

1325 1334 : همکاری با مجله ی جهان نو ( صاحب امتیاز : حسین حجازی )

1329 : استخدام در وزارت فرهنگ به عنوان دبیر دبیرستان ها و تدریس در دبیرستان های شرف و قریب ( ایرانشهر )

1330 1339 : کتابدار در کتابخانه ی دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران ( به تشویق و اشراف دکتر محسن صبا و محمد تقی دانش پژوه )

1331 1332 : سردبیر مجله ی مهر ( صاحب امتیاز : مجید موقر )

1331 تا کنون : از بنیادگذاران مجله ی "فرهنگ ایران زمین" و مدیر آن

1333 1345 : انتشار کتابهای ایران ( کتابشناسی سالانه )

1333 1335 : سردبیر مجله ی سخن ( صاحب امتیاز : دکتر پرویز ناتل خانلری )

1334 1340 : مدیر مجله ی کتابهای ماه ( نشریه ی انجمن ناشران که با همکاری موسسه ی انتشارات فرانکلین نشر می شد )

1335 1342 : قائم مقام موقت مدیر عامل بنگاه ترجمه و نشر کتاب ( مواقع نبودن ایشان )

1335 1336 : گذراندن دوره ی آموزشی و تجربی کتابداری یونسکو در اروپا

1336 1337 : همکاری در تاسیس "کلوب کتاب" ( بعدا انجمن کتاب شد )

1337 1348 : تدریس دوره های کتابداری در دانشسرای عالی وابسته به دانشگاه تهران

1337 1357 : مدیر و سردبیر مجله ی راهنمای کتاب ( صاحب امتیاز : دکتر احسان یارشاطر )

1337 1357 : دبیر انجمن کتاب

1340 1357 : تأسیس "نشریه ی نسخه های خطی" کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران ( با همکاری محمدتقی دانش پژوه )

1340 1341 : رییس کتابخانه ی دانشسرای عالی

1341 ( هفت ماه ) : رییس کتابخانه ی ملی ( تأسیس شعبه ی ایرانشناسی کتابشناسی ایران و آغاز تألیف فهرست نسخه های خطی آنجا )

1342 1343 : رییس مرکز تحقیقات کتابشناسی و بازگشت به دانشگاه تهران

1342 : فهرست نگاری مجموعه ی کتابهای فارسی چاپ دانشگاه هاروارد ( امریکا )

1343 : مدیر فنی دوره ی کتابداری شورای خواندنیهای نوسوادان ( کمیسیون ملی یونسکو )

1343 1350 : رییس اداره ی انتشارات و روابط فرهنگی ( بعدتر روابط کتابخانه ها )

1344 تیر 1358 : رییس کتابخانه ی مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران

1344 1352 : تدریس در دانشکده ی علوم اجتماعی

1345 1357 : تأسیس مجله ی کتابداری نشریه ی کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران

1348 : رییس مرکز ملی کتاب وابسته به کمیسیون ملی یونسکو

1348 1357 : دانشیار و سپس استاد رشته ی تاریخ دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و تدریس در دانشکده ی علوم تربیتی ( رشته ی کتابداری )

1348 1351 : مدیر مجله ی ایرانشناسی ، نشریه ی دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

1348 1357 : دبیر ثابت کنگره ی تحقیقات ایرانی ( 9 دوره ی سالانه )

1357 1361 : تأسیس سازمان کتاب ( به طور مستقل )

1357 1372 : انتشار مجله ی آینده

1368 ( زمستان ) : تدریس در دانشگاه بِرن سوییس

عضویت :

1330 : انجمن ایرانشناسی ( به ریاست ابراهیم پورداوود و دبیری دکتر محمد معین )

1334 1357 : از مؤسسین و عضو انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی وابسته به کمیسیون ملی یونسکو

1337 ( یک سال ) : شورای کتابخانه ی وزارت امور خارجه

1341 : شورای کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران

1341 : شورای مؤسسه ی تحقیق در ادبیات و زبانهای ایرانی ( وزارت فرهنگ و هنر )

1343 1357 : هیأت انتخاب کتاب ( وزارتخانه های فرهنگ آموزش و پرورش فرهنگ و هنر )

1344 : شورای اجرایی مرکز تحقیق و معرفی تمدن و فرهنگ ایران ( وزارت فرهنگ و هنر )

1344 : هیأت مؤسس انجمن ایرانی تاریخ علوم و طب

1351 1355 : شورای کتابخانه های عمومی تهران

1351 1357 : کمیته ی جایزه ی کتاب سال

1351 1355 : انجمن کتابداران ایران

1353 1357 : هیأت اجرایی انجمن تاریخ و دبیر آن

1353 تا کنون : هیأت امنای کتابخانه ی مجتبی مینوی و بنیاد شاهنامه

1355 تا کنون : هیأت امنای چاپ آثار سید محمدعلی جمالزاده ( سپرده به دانشگاه تهران )

1356 1357 : هیأت امنای بنیاد فرهنگ ایران

1356- 1357 : شورای عالی سازمان اسناد ملی ایران

1358 1361 : هیأت مؤسسان انجمن آثار ملی

1358 تا کنون : انجمن ایرانشناسی اروپا

1362 تا کنون : شورای تولیت موقوفات دکتر محمود افشار ( از متولیان منصوص )

1368 تا کنون : عضو افتخاری مؤسسه ی مطالعات آسیای مرکزی و غربی دانشگاه کراچی

1369 تا کنون : هیأت کارشناسی بنیاد میراث اسلامی ( الفرقان لندن )

1376 تا کنون : عضو افتخاری انجمن مطالعات ایرانی ( امریکا )

نام چند کتاب از چاپ کرده های استاد ایرج افشار ( کتابهایی که با کوشش ایرج افشار تصحیح شده اند و یا گردآوری شده اند و برای چاپ آماده شده اند )

حالات و سخنان ابوسعید ، عالم آرای عباسی ، تاریخ کاشان ، تاریخ یزد ، مسالک و ممالک اصطخری ، جامع مفیدی ، اسکندرنامه ، دیوان کهنۀ حافظ ، مناقب الصوفیه ، عالم آرای شاه طهماسب ، کلیات آثار ادیب قاسمی کرمانی ، پندنامه ، سفرنامۀ سیستان و خراسان ، انیس العاشقین ، سوانح فی العشق ، دیوان عبید زاکانی ، جغرافیای کاشان ، یادداشتهای علامه محمد قزوینی ، یادداشت های روزانۀ محمد علی فروغی ( ذکاالملک ) ، مقالات تقی زاده ( ده جلد ) ، خاطرات و تألمات ( نوشتۀ دکتر مصدق ) ، زندگی طوفانی ( خاطرات سید حسن تقی زاده ) ، میرزا تقی خان امیر کبیر ( تألیف عباس اقبال ) ، روزنامۀ خاطرات اعتماد السلطنه ، خاطرات و اسناد ظهیر الدوله ، روزنامۀ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران ، نامه های ادوارد براوان به تقی زاده ، نامه های سیاسی دهخدا ، خاطرات و اسناد مستشارالدولۀ صادق ، منتخب التواریخ ، روزنامۀ خاطرات سردار اسعد ، پانزده گفتار دربارۀ مجتبی مینوی ، صور اسرافیل و ....

شعر شادروان استاد همایون صنعتی زاده در وصف استاد ایرج افشار ( از مجله ی بخارا )

{(او) + (من)}

بعد از هزارسال

دیروز دیدمش

برگشته بود باز

(تنها و بی خبر)

از جستجوی راز

آن سوی کوه قاف

هستیم ما رفیق

همکار ، همسفر .

در ضمن اختلاف

بی لاف و بی گزاف

در اصل بوده ایم

از پشت یک پدر

او :

بی راهه می رود

از کوه ، از کمر .

از تنگ ، از شکاف

من :

با ترس و احتیاط

از جای ِ کم خطر

از راه صاف ِ صاف .

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0