فریدون فروغی ، دهمین سالگرد خاموشی فریادی در جستجوی حق و حقیقت

گوش کنید به "هوای تازه" با ترانه و آهنگسازی و صدای فریدون فروغی از اینــجا .

در دهمین سالگرد درگذشت ِ فریاد بلند ِ بغض بزرگ ، فریدون فروغی به دو نوشته ی پیشینم نگاه کنید :

فریدون فروغی ، صدای دیروز ، صدای همیشه در اینـجا . ( در هفتمین سالگرد مرگِ او ، ترانه شناسی کامل او به همراه یادداشتی درباره ی او )

و

فریدون فروغی ؛ فریاد بلند بغض بزرگ در ایـنجا . ( در هشتمین سالگرد مرگِ او ، آخرین گفتگوی فریدون فروغی پیش از مرگ با یک روزنامه ی پر شمارگان )

*

امروز دهمین سالگرد درگذشت خواننده ای است که از زمانی که بغض صدایش را شناخت و آغاز به خواندن کرد تا واپسین لحظه ی زندگی حاضر نشد بر خلاف آنچه حق و درست می دانست چیزی بخواند و همیشه بر خلاف جریان زمانه ی خود پیش رفت و به همین دلیل هم با وجود آنکه ده سال از مرگ او می گذرد ، صدای او هنوز قدغن است و مجوز پخش در ایران ندارد و چه بهتر که چنین که شایدنه که حتما اگر او زنده بود هم راضی به پخش صدای حقیقت گو و عریانش در میان این همه صدای دروغین نبود .

او که پیش از 1357 هم طعم قدغن بودن را چشیده بود و همان موقع هم ترانه هایی که خواند بر خلاف جریان هنری آن روزگار بود و گویی مهر قدغن بودن صدای او و ترانه هایش از همان آغاز بر روی صدایش بود .

امسال می خواهم درباره ی فریدون فروغی ِ شاعر از میان آنچه در این باره خوانده ام بنویسم . فریدون فروغی که روحیه ای عرفانی داشت و خسته از زندگی ماشینی و مردمی که راستی و درستی را به فراموشی سپرده اند در پی یافتن حقیقت بود . فریدون فروغی که در تنها ترانه ای که شاعر و آهنگسازش بود و در سال 53 آن را خواند ، این حرف ها را گفته است اما فریاد ِ درد و بغض ترانه هایی که خواند آن قدر بلند بود که آن سالها کسی پی به این روحیات انسانی و شریف نَبُرد و در سکوت اجباری 20 ساله ی او هم ، کسی فکر نمی کرد در پس ِ پشت این فریادها چه روح بزرگی نهفته است ، خواننده ای که در پی یافتن انسان بود و انسان بودن از دست رفته .

او در واپسین سالهای عمرش در 20 سال سکوت و بایکوت هنری و نپیوستن به خوانندگان آن سوی آب پس از انتشار آلبوم "سُل" در سال 1360 به جز چند کنسرت و یک ترانه که در سالهای واپسین عمرش مجاز به اجرای آنها شد -در آن "غم تنهایی" که "اسیر" ش شده بود ، بسیار کتاب می خواند و فکر می کرد ، شعر می نوشت و به مولانا و افکار او بسیار علاقمند شده بود و به نوعی دنبال عرفان واقعی و شناخت خود و درک هستی بود .

و قطعا این روحیه ی شریف و انسانی او مانع از آن شد که همانند تمام خوانندگان زمان خود به کوچ اجباری تن در دهد ، او وطنش را بهترین جا برای زیستن می دانست و نمی توانست از آن دل بکند و همراه با جریان کوچ هنرمندان موسیقی شود ، آن گونه که پیش از 1357 هم ، شیوه ی او جدا از جریان روز موسیقی ایران بود .

مریم بهرامی که در سه سال واپسین زندگی فریدون فروغی ، ویراستار شعرها و نوشته ها و خاطرات فریدون فروغی بود درباره ی این علاقه به عرفان در "مجله ی موسیقی قرن 21 " چنین نوشته است نوشته کوتاه تر از نوشته ی اصلی است - :

در آن نوشته ها و شعرها ، فروغی دیگری را یافتم ، آدمی در آن نوشته ها و خاطرات دیده می شد که مدام بر شکستن تمام خصلت های بد در خودش تاکید می کرد ، با خدا عاشقانه سخن می گفت و درراه شناخت خدا ، دین ، معرفت و انسان مطالعه می کرد و تلاش می نمود . آدمی که بر خلاف تمام آدمهای معروف از شهرت گریزان بود و پول برایش ارزشی نداشت و در صدد ِ یافتن ِ من ِ جدیدی از خودش بود در یکی از نوشته هایش نوشته است :

فریدون فروغی ِ گذشته مثل بختک روی من افتاده است . باید این اسم روی من نباشد تا ببینم چی هستم ؟ این اسم ، مال ِ آن دوره ، مال ِ آن شرایط بود . من باید خودم را پیدا کنم ، فریدون درونم را ...

شعر زیر را هم در این رابطه سروده است :

خودنمایی می کنی بر ضد ِ خود / تا نبینی اندرون ِ زشت ِ خود

همچو طاووسی که سر بالا گرفت / تا نبیند عیب ِ خود ، پاهای ِ زشت

سر به پایین گیر ، نگه بر خاک کن / آسمان در دل سوی ِ افلاک کن

نور ِ حق در سر بنه تا آسمان / روشنی بخشد به انسان ِ زمان

ای خدای ِ روشنی بخش ِ کریم / نور ِ خود از من گرفتی ای عظیم

ما هماره سوی ِ تو خوش بوده ایم / در امید ِ روت ، مُدهش بوده ایم

گفت در گوشم صدای ِ آشنا / کِی فریدون ، پیش ِ ما دیگر میا !

رو سر ِ خود گیر و در خویشت نشین / با عمل یابی طریق ِ راستین

از درون پیله ی نامت در آ / نام ِ دیگر را صدا زن آشنا

در فراق روی ِ من اشکی مریز / در پی حق باش و با خود درستیز

گام در من زن صدایم کن صدا / نام ِ من نِی آن خدایا ، این خدا

من ز این هستی فراتر بوده ام / زان جهان هم اولیا تر بوده ام

کبریایی و جمالم بس عظیم / نام ِ اکنونم شده چون زر ّ و سیم

رو نشین در پیله ی بی نامی ات / گامها می زن در این بی نامی ات

از هر آنچه بسته ای بازت کنم / از هر آنچه هست آغازت کنم

وقتی اشعارش را می خواندم به ویژه شعرهایی که در شش هفت سال آخر عمرش سروده بود ، یک درد ِ درونی را می دیدم . در یکی از نوشته هایش آمده است :

او خودش را به من نشان داد ولی من او را درک نکردم ، حالا هر چه به دنبالش می گردم ، دیگر او را نمی یابم . متاسفانه آن حس از دست رفت . تمام درد ِ من به خاطر ِ آن اصلی است که تجربه کردم ، اگر به آن اصلی که از دستم رفت برسم ، دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست . تمام درد ِ من به خاطر ِ آن حسی است که از من دور شده ، نه به خاطر مشکلاتی که در این کُره ی خاکی وجود دارد ... آن زمانی که تو را نمی شناختم ، خودت را به من نشان دادی ، حالا که به دنبالت هستم ، خودت را از من دریغ می کنی ...

فریدون فروغی به مولانا و دیوان شمس علاقه ی زیادی داشت و در این باره نوشته است :

من خیلی جذب ِ جناب ِ شمس شدم ، در حالی که باید جذب حضرت مولانا می شدم . چون جناب شمس شخصیتی پرخاشگر داشت و همه چیز را هم آن طور می خواست ، من هم آن طور شدم . اگر جذب حضرت مولانا می شدم ، همه چیز فرق می کرد ...

رفتار بعضی آدمها که اسمشان دوست است ولی از این صفت بهره ای نبرده اند همواره سبب آزار او بود ، برای همین در انتخاب هایش بسیار دقیق بود ، آدمها را گزینش می کرد تا بتواند آنان را که خالصانه به او علاقه دارند به قلب ِ خود راه دهد .

+

در پایان ، ترانه ی "هوای تازه" را می نویسم ، ترانه ای که او در سال 1353 سرود و خواند و مانند تمام ترانه هایی که خواند هنوز در خاطره ها و برسر زبان هاست ، ترانه ای که به خوبی بیانگر روحیات او از همان سالهای دور تا زمان مرگ است :

هوای تازه

سقف ِ خونه م ، طلای ِ ناب ، زیر ِ پاهام حصیر ِ سرد

تو دست ِ من سیب ِ گلاب ، اما دلم پُر ِ ز دَرد

مِثه درخت ِ بیدَکی / تکیه م ُ دادَم به کَسی

شدم درختی تو کویر / تنها و خشک ، یک اسیر

اما یه روزگاری بود ، پدربزگمون می گفت :

بهشت همین دنیای ِ ماست

عشق و صفا ، اما کجاست ؟

مِثه درخت ِ بیدَکی / تکیه م ُ دادَم به کَسی

شدم درختی تو کویر / تنها و خشک ، یک اسیر

می خوام دیگه رَها باشم ، ساده و بی ریا باشم

زمینمُ شخم بزنم ، نه بد باشم نه خوب باشم !

فریدون فروغی ؛ دهمین سالگرد فریاد بلند بغض بزرگ

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


استاد فخری ملک پور ، افتخار پیانو نوازی ایرانی و یگانه جانشین مرتضی محجوبی

در یکم مهرماه 1390 زادروز استاد فخری مَلِک پور

گوش کنید به بداهه نوازی در "راست پنج گاه" از آلبوم "مشق ِ استاد" با تکنوازی استاد فخری ملک پور از اینـجا .

یکم مهرماه ، زادروز سه استاد موسیقی ایرانی است . سه استاد که متاسفانه جز یکی از این سه ، مردم و جوانان البته به جز آنهایی که به صورت حرفه ای موسیقی را دنبال می کنند - آنچنان که باید از دو استاد دیگر نه آنچنان می دانند و نه آنچنان شنیده اند . استادان فخری ملک پور ، میلاد کیایی و محمدرضا شجریان . دو سال پیش درباره ی استاد میلاد کیایی ، نوازنده و آموزگار ِ پیشکسوت سنتور در همین جا نوشتم . نگاه کنید به "میلاد کیایی ، نیم قرن سنتور نوازی" در ایــنجا .

اما استاد بانو فخری مَلِک پور ، بهترین شاگرد شادروان مرتضی محجوبی . بانویی که به گفته ی همگی استادان و بزرگانی که با مرتضی محجوبی آشنا بوده اند و صدای ساز او را از نزدیک شنیده اند ، هیچ کس در پیانو نوازی به سبک کاملا ایرانی به خوبی و توانایی او نمی نوازد البته پیانو تنها یکی از چندین سازی است که ایشان بر آن تسلط دارند آن چنان که خواهم نوشت - . پیش از اندکی نوشتن درباره ی زندگی استاد و آثار استاد فخری ملک پور ، یگانه ی پیانو نوازی به سبک کاملا ایرانی ، بهتر است شعری را که شادروان استاد بیژن ترقی درباره ی ایشان سروده اند و به ایشان تقدیم شده است را بنویسم :

گل

تقدیم به خانم فخری ملک پور

پرده چو برداشتم از روی ِ گل / خانه پَریخانه شد از بوی ِ گل

مَنظَرِ ما کرده چو باغ بهشت / مهر ِ تو و چهره ی نیکوی گل

تا که مرا مست و غزلخوان کنی / همچو نسیم آمدی از کوی ِ گل

جان و دلم را به نشاط آوَرَد / خنده ی مینا ، رخ ِ مینوی ِ گل

یاد ِ تو و خاطره ی ِ ساز ِ تو / سایه صفت می کَشَدَم سوی ِ گل

جوی ِ گلابَم به نظر آوَرَد / رایحه ی ِ دلکش و دلجوی ِ گل

کرده خداوند به باغ ِ هنر / خُلق تو پاکیزه تر از خوی ِ گل

می رَوَم از هوش و به هوش آرَدَم / سِحر ِ سُرودِ تو و جادوی گل

بیژن از اَلطاف ِ تو شد نغمه ساز / بلبل ِ شیداست ثناگوی ِ گل

بیژن ترقی / نوروز 1381

استاد فخری ملک پور ، پیانو نواز برجسته ی ایرانی

درباره ی اینکه مرتضی خان محجوبی که بود و چگونه پیانو را که سازی فرنگی است آن طور به خدمت موسیقی ایرانی در آورد و آن گونه پیانو نواخت که گویی پیانو ، سازی ایرانی بوده است ، کارشناسان موسیقی بسیار بیشتر از اینها باید بگویند و بنویسند چون هنوز ، آن گونه که شایسته ی جایگاه هنری اوست ، مردم و علاقمندان معمولی موسیقی او را نمی شناسند به ویژه با سکوتی که پس از سال 1357 در موسیقی ایران رخ داد تنها یک جمله از کتاب خاطرات استاد میلاد کیایی در بزرگی مرتضی خان محجوبی نقل می کنم و سپس درباره ی استاد فخری ملک پور می نویسم . استاد میلاد کیایی درباره ی مرتضی محجوبی می گوید : تنها کسی که پیانو را ایرانی کوک کرد و آن حس های ایرانی را به خوبی اجرا کرد ، مرتضی خان محجوبی بود .

و اینک اندکی درباره ی استادی می نویسم که بهترین شاگرد مرتضی خان محجوبی است و پیانو نوازی او همگان را به یاد مرتضی خان محجوبی می اندازد .

فخری ملک پور در یکم مهرماه 1314 در تهران زاده شد . پدرش سید ذبیح الله مَلِک پور از هنردوستان و مشاهیر زمان خود بود . آن چنان که منزل پدری فخری ملک پور ، محفل اُنس بزرگترین شاعران و موسیقی دانان زمان بود ، بزرگانی چون مرتضی خان محجوبی ، حسین تهرانی ، پرویز یاحقی ، فرهنگ شریف ، احمد ابراهیمی ، صادق سرَمَد ، علی تجویدی ، عبدالحسین شهنازی ، ادیب خوانساری ، بیژن ترقی و بسیاری دیگر .

در چنین محیطی ، فخری ملک پور ، آموختن موسیقی را با نواختن ساز پیانو در سن ۹ سالگی آغاز کرد و طی مدت ١۲ سال به طور پیوسته ردیف سازی و آوازی موسیقی دستگاهی ایران و کلیه ی قطعات و ساخته‌های استاد را فرا گرفت .

پیوند عمیق و محکم عاطفی مابین استاد و شاگرد ، در نهایت موجب انتقال کلیه ی ویژگی‌ های ساز استاد و انعکاس جوهر ِ کار ایشان در نوازندگی شاگرد شد . تمامی ظرائف و شگرد های خاص نوازندگی استاد مرتضی محجوبی ، غَلت‌ ها ، تحریرها ، تکیه ‌های همراه با قدرت و صلابت و در عین حال با پنجه ‌ای شیرین و تاًثیر گذار در ساز ایشان متبلور شده است .

علاوه بر این ، استاد فخری ملک‌پور ، تصانیف قدیمی ، ضربی ‌ها و قطعات گوناگون ، فنون مربوط به بداهه نوازی ، مرکب ‌نوازی و شیوه‌ های همراهی با آواز و سازهای دیگر را ازاستاد محجوبی فرا گرفت .

آشنایی با سه‌تار ، نزد استاد احمد عبادی ، برای ادراک ظرافت ‌ها در اجرای جمله ‌ها و استفاده از خرده نت‌های تزیینی و واخوان‌ها ، آشنایی با آواز‌ها ، نزد استاد ادیب خوانساری ، برای ادراک و اجرای خط ِ درونی آواز در قطعات آوازی و سازی ، آشنایی با ضَرب برای درک ِ ریتم نزد استاد حسین تهرانی ، فراگیری مبانی آهنگسازی نزد استاد علی تجویدی و یک عمر تمرین مداوم و عاشقانه ، جایگاهی ویژه به استاد فخری ملک‌پور بخشیده ، آنگونه که استادان موسیقی سنتی ، او را به عنوان تنها مکتبدار وفادار و فعال در نگهداری و تدریس شیوه ی استاد مرتضی محجوبی معرفی می کنند .

شادروان استاد بیژن ترقی در کتاب خاطراتش درباره ی ایشان نوشته اند :

زنده یاد مرتضی خان محجوبی غیر از ده ها گنجینه ی نفیس موسیقی و آهنگهای اعجاب برانگیزی که در برنامه ی گلها بر جای نهاد ، شاگردی نیز در عرصه ی موسیقی تربیت کرد که میراث بر همه ی ظرائف و کمالات هنری اوست .

خانم فخری ملک پور ، از چیره دست ترین نوازندگان پیانو در عصر حاضر هستند که از سنین نوجوانی در نزد این استاد عالیقدر به آموزش و فراگیری موسیقی سنتی پرداخت چنان که در میان نوازندگان پیانو جایگاهی ویژه ی خود دارد .

خانم فخری ملک پور، به تصدیق همه ی اساتیدی که با مرحوم محجوبی نشست و برخاست و همکاری داشته اند ازهمان شیرینی پنجه و صلابتی برخوردار است که در استاد بود . هنگامی که قطعات پر شور و هیجان انگیز پیانوی ایشان در فضا می پیچید ، گوئی روح بلند پرواز استاد است که از ملکوت اعلا ، جان درپنجه های شاگرد می دَمَد . گاه در هنگام نواختن قطعات موسیقی ، رَشَحات و ریزه کاریهائی از آهنگهای متنوع استاد ، همچون آبشار ِ نور از زیر ِ پنجه های او جاری و متصاعد می شد که در دل و جان ما رنگین کمان هائی از شور و نغمه و شعر را ترسیم می کرد و چنین است تاثیر ِ وجودی ، آموزشی و اخلاقی شیفتگان و فرزانگان عالم ِ هنر که آوازه ی معارف و آثار گرانقدر خویش را به اعلا علیین می رسانند . این بانوی هنرمند در طول زندگی هنری خود ، آهنگهای بسیار لطیف و ارزشمندی نیز ساخته که یکی دو قطعه ی آن را من سروده ام .

*

استاد فخری ملک پور با اینکه پس از استادش مرتضی خان مجوبی ، یگانه ی پیانو نوازی ایران است اما آنچنان که باید آلبوم یا آثار پیانو نوازی از ایشان در دسترس نیست و ایشان بیشتر به آهنگسازی و آموزش پیانو پرداخته اند و بیشتر ِ پیانو نوازی هایی که از گذشته از ایشان در دسترس است ، ضبط های خصوصی بوده است که ایشان در همراهی با استادانی چون پرویز یاحقی ، حسن کسایی ، علی تجویدی و دیگر بزرگان داشته است و به دلیل خصوصی بودن این آثار ، مردم از شنیدن پیانو نوازی ایشان بسیار بسیار کم بهره برده اند .

اما در این سالها خوشبختانه چند آلبوم و یک کتاب از ایشان منتشر شده است که البته این آثار هم ادای ِ دین استاد فخری ملک پور به استادش مرتضی خان محجوبی بوده است .

آلبوم نخست "مشق استاد" است که در دو سی دی در سال 1385 منتشر شد و اجرای ردیف موسیقی دستگاهی به روایت مرتضی محجوبی است .

آلبوم دیگر "طَرَب انگیز" نام دارد که در سال 1387 منتشر شده و گزیده‌ای از پیش‌درآمدها، چهارمضراب‌هاو تصانیف است .

اما کتاب مهم "مشق استاد" که امسال منتشر شد که در واقع متُد استاد مرتضی خان محجوبی برای آموزش پیانو نوازی به شیوه ی ایرانی است ، در واقع نت های آموزشی استاد مرتضی خان محجوبی در قالب یک ردیف منسجم و فشرده است که شصت سال نزد بهترین شاگرد استاد به امانت بود تا اینکه امسال به زیور طبع آراسته شد .

شادروان محجوبی ، ردیف موسیقی دستگاهی ایران را با توجه به ویژگی‌های ساز پیانو با روش مخصوص خود به زبان فارسی ، نت نویسی و طی سالیان متمادی آن را به معدودی از شاگردانش آموزش داده‌ و نسخه ی اصلی این ردیف و کلیه دست‌ نوشته‌های خود را نزد بانو فخری ملک ‌پور به یادگار گذاشته بود .

استاد محجوبی روش خاصی در نت نویسی ، مختص اجرای موسیقی ایرانی با ساز پیانو ابداع کرده‌ بود که در آن نت‌ها به زبان فارسی و از سمت راست به چپ نوشته می‌شد و از علامات و نشانه‌های خاصی برای اوزان ، سکوت‌ها ، اجرای ظرائف موسیقی از قبیل ریزها ، غَلت‌ها ، تحریرها ، تکیه‌ها و ... استفاده می کرد .

با آرزوی طول عمر و تندرستی برای استاد فخری ملک پور افتخار پیانونوازی ایرانی

منابع

کتاب خاطرات استاد بیژن ترقی

کتاب خاطرات استاد میلاد کیایی

خبرگزاری مهر

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0