ابوالقاسم حالت

یکی از آشنایان ما که می گویند دکترای فلسفه از کارخانه ی ِ قند فریمان دارد ، حرفهای عجیبی می زند . در سالهای اخیر ، علاوه بر کارخانه ی ِ قند فریمان که دکترای فلسفه صادر کرده است ، مراکز دیگری هم برای مصارف داخلی ، مشغول صادر کردن دکترای ادبیات ، فلسفه ، تاریخ و ... شده اند .

مهرماه 1367 ( بجای مقدمه ) از کتاب موسیقی ِ شعر ِ استاد دکتر شفیعی کدکنی

خواندن این مطلب من را به یاد شعری انداخت از زنده یاد ابوالقاسم حالت :

ماهنامه ی خورجین ، شماره ی ِ 53 ، اردیبهشتماهِ 1369

برای احتراز از سو تفاهم این مقدمه را به دقت بخوانید :

در کشورهای غربی ، فقط یک جور دکتر وجود دارد . دکتر تنها به کسی می گویند که پزشک امراض عمومی است یا در یکی از رشته های طب ، تخصصی دارد . شاید در کشورهای شرقی هم همینطور باشد . اما از خاک پاک حاصلخیز ما ، که نه شرقی است و نه غربی ، همیشه 4 دسته دکتر ، سبز می شود :

1 دسته ی ِ پزشکان

2 دسته ای که دوره ی ِ عالی رشته ای از علوم و ادبیات را می گذرانند و رساله ی ِ دکتری می نویسند و پس از پذیرش رساله از سوی دانشگاه ، رسما دکتر می شوند .

3 کسانی هستند که چون خدمت علمی یا ادبی ِ با ارزشی انجام داده اند ، یکی از دانشگاه های داخلی یا خارجی ، از باب تقدیر به آنان دکترای افتخاری داده است .

4 کسانی هستند که چون جز هیچکدام از دسته های فوق نیستند ، تصمیم گرفته اند خودشان در حق خودشان لطف کنند و خود را دکتر بخوانند ؛ شعر زیر در احوالات یکی از دکترهای دسته ی چهارم است :

من که بودم ابلهی از ابلهان

خویش را دکتر شمردم در جهان

تا ز فیض این لقب دارم نهان

جهل خود را از کِهان و از مَهان

وَز همه پوشیده ماند عنصرم

دکترم من ، دکترم من ، دکترم

غَرقه در جهلم ، ولی دارم نیاز

تا شوم با اهل دانش ، همطراز

بس که هی کوشیده ام از دیر باز

تا در این گیتی شوم گردن فراز

حال در گردن فرازی ، اُشترم

دکترم من ، دکترم من ، دکترم

هر کسی باید که دکتر دانَدم

در میان جمع ، دکتر خوانَدم

وَر نه ، ترسم خلق ، از خود رانَدم

همچو پول قلب ، کس نَستانَدم

سخت از دکتر نبودن ، دلخورم

دکترم من ، دکترم من ، دکترم

من نه دانشمندم ُ نه هوشمند

من ندارم جز سوادی نیم بند

نیست نثر من درست و دلپسند

نیست شعر من به جز مُشتی چرند

نیست خطی همچو خط ِ ( کلهر) م

دکترم من ، دکترم من ، دکترم

گر که با عنوان دکتر زیستم

یک سر ِ سوزن ، مقصر نیستم

خواستم تا کس نداند کیستم

وَز چه راهی رفته ام یا چیستم

گَر بلوچم ، یا که ترکم ، یا لُرم

دکترم من ، دکترم من ، دکترم

از جهان ، عنوان ِ دکتر ، بس مرا

مرگ ِمن ، دکتر بخوان زین پس مرا

چون اگر دکتر نخواند کَس مرا

می شود دنیا چُنان مَحبس مرا

می رود بر عرش اعلی ، غُرغُرم

دکترم من ، دکترم من ، دکترم

تا در اینجا هر طرف دام است و بس

آنچه سودی می دهد نام است و بس

نام و شهرت ، مایه ی ِ کام است و بس

هر که اندیشد جز این ، خام است و بس

می کند عنوان و شهرت ، قُلدُرم

دکترم من ، دکترم من ، دکترم

برده ام ارث فراوان از پدر

می برم بسیار از آن ، سود و ثمر

نام دکتر نیز دارم تا مگر

یابم از این راه هم ، سودی دگر

جیره خوار از توبره  وَز آخورم

دکترم من ، دکترم من ، دکترم

گر زمانی هم فلان بد حنجره

کرد دکتر بودنم را مسخره

من نکردم خُرد بَهر او تَره

در نخواهم رفت هیچ از دایره

سخت رو مانند ِ سنگ و آجُرم

دکترم من ، دکترم من ، دکترم

زنده یاد استاد ابوالقاسم حالت

ماهنامه ی خورجین ، شماره ی ِ 53 ، اردیبهشتماهِ 1369

 

+


Technorati Profile
  RSS 2.0