رابرت هیلیارد ، رسانه های گروهی

رسانه های گروهی

 

 

 

 

 

 

در طی فرايند نوشتن ، نويسنده صوتی و تصويری ، به تنهايی در اتاقی همراه با يک ماشين تايپ يا يک نرم افزار واژه پرداز، قرار دارد . با اين حال ، در ذهن ، هر واژه يا تصور بصری ، توسط ديدن يا گوش سپردن به هزاران يا ميليونها نفر، خلق شده است. وقتی شما برای يک رسانه گروهی می نويسيد ، يعنی در حال نوشتن برای خيل عظيمی از مخاطبان هستيد. ماهيت اين مخاطبان بايد ، دائما ، مد نظر شما بوده و کليدی برای آنچه خلق می کنيد ، باشد .

با اينکه ميليونها نفر آنچه شما نوشته ايد را ، می بينند يا می شنوند ، اما آنها ، آنرا ، به صورت انفرادی يا در گروه های کوچک ، تجربه می کنند : خانواده ای  در اتاق نشيمن در خانه ، چند نوجوان در حياط مدرسه ، چند دانشجوی دانشکده در اتاق عمومی خوابگاه ، يک نفر در اتوبوس يا مترو ، شخصی تنها در اتاق خواب ، يک مسافر روزانه در خودرو . حتی يک مخاطب اينترنتی ، بيشتر به صورت انفرادی قرار گرفته است شخصی تنها که روبروی رايانه نشسته . يکبار و در همان لحظه ، شما در حال نوشتن برای يک نفر ، تعداد کمی از مردم که با هم اشتراکا ت زيادی دارند يا تعداد زيادی از مردم که اشتراکات کمی دارند ، هستيد .

دسترسی موثر به چنين مخاطبی به خاطر اينکه ، او يک مخاطب "خاموش" نيست ، به طور خاصی مشکل است . بر خلاف مخاطب تئاتر يا سينما که بايد بهايی بپردازد و تا زمانی که به طور جدی خسته يا آزرده نشده است ، دوست ندارد آنجا را ترک کند ، مخاطب راديو يا تلويزيون ، می تواند با فشردن دکمه ای يا چرخاندن پيچ راديو ، به جای ديگری برود ، چون آنچه را که می بيند يا می شنود دوست ندارد .

کسانی که به ديدن فيلم يا تئاتری می روند ، معمولا از آنچه می خواهند به ديدنش بروند ، بوسيله خواندن مقالات ، آگاه هستند و يا تحت تاثير آگهی ها هستند . با وجود اينکه بعضی بينندگان تلويزيون ، به دقت نمايش ها را انتخاب می کنند ، اغلبِ بينندگان ، بر طبق عادت به انواع  ويژه ای از برنامه ها (نمايش های سبک سر شب ، کمدی های خانوادگی و کارآگاهان خصوصی) و به ويژه  مجموعه های دنباله دار و همينطور شبکه های خبری و محلی ، نگاه می کنند. اغلب مردم اگر برنامه ای که می بينند نظرشان را جلب نکند ،  برنامه ديگری را انتخاب می کنند يا اينکه بدون توجه و تمرکز به آن نگاه می کنند و قسمتی از محتوای داستان و از نظر شبکه و ايستگاه تلويزيون ، پيام های بازگانی را از دست می دهند . شنوندگان راديو هم ، همين کار را می کنند . آنها ممکن است به موسيقی خاصی يا شکلی از گفتکوی زنده ، گوش کنند ، اما اگر موسيقی يا موضوع مورد بحث در آن لحظه ، دقيقا همانی نباشد که می خواهند ، برايشان عوض کردن ايستگاه و گوش کردن به چيزی جالبتر ، کار آسانی است . بيشترِ بينندگان و شنوندگان ، تا پيدا کردن چيزی که نظرشان را جلب کند ، بصورت تصادفی در بين کانال های مختلف می گردند .کاربران اينترنت ، حتی دامنه وسيعتری برای انتخاب دارند . آنها در حالی که در گذشته ، صدها کانال برای انتخاب داشتند ، حالا در شبکه جهانی اينترنت ، امکان انتخاب از بين صدها هزار منبع را دارند .

اين برای يک نويسنده تلويزيون و راديو ، به چه معناست ؟ شما بايد توجه مخاطب را در اولين فرصت ، جلب کرده و آن را حفظ کنيد . هر واژه و تصويری بايد با هدف و به منظور جلب توجه مخاطب ، باشد ، شما به عنوان يک نويسنده بايد دقت کنيد ، هيچ لحظه نامربوط و نامناسبی در متن شما وجود نداشته باشد . صريح ، هشيارانه و ساده بنويسيد !

مخاطبان رسانه های گروهی ، به گوناگونی جمعيت ايالات متحده ، هستند . عقايد ، پيش فرض ها ؛ زمينه های سياسی ، اجتماعی ، آموزشی ؛ وضعيت اقتصادی و باورهای شخصی تماشاچيانی که برنامه سازی تلويزيونی را نگاه می کنند ، ازA تا Z فرق می کند . به اين دليل که راديو بومی سازی شده تر و دسته بندی شده تر است ، مخاطبان يک ايستگاه معين ، همگن تر هستند .

از آنجا که ،ملاحظات اقتصادی  به جای ملاحظات اجتماعی و هنری ، بر محتوا و تصميمات برنامه سازی ، نظارت می کند ، تهيه کنندگان و آگهی دهندگان ، سعی می کنند تا در حد امکان ، به بخش بزرگتری از جمعيت شنونده و بيننده ، دست يابند . در تلويزيون آسانترين و موثرترين راه ، يافتن بزرگترين ويژگی مشترک می باشد که معمولا به سمت نازل ترين (سليقه) ميل می کند . عبارت LCD ،برای شرح دادن اين طرح برنامه سازی برای نازل ترين ويژگی مشترک ، استفاده می شود . بجز برنامه سازی رو به افزايش برای سلايق خاص (Narrowcasting Programming) برنامه هايی که مخاطبان خاصی را ، هدف گرفته اند ، و انعکاس دهنده منابع انتشار و برنامه های فزاينده ای نظير سيستم های کابلی چندين کاناله و چندين شبکه ای هستند هنوز به نظر می رسد اصلی ترين هدف اغلب تهيه کنندگان تلويزيون ، ارائه دادن برنامه هايی است که کسی را آزار ندهد .

بيشتر برنامه های نمايشی کمدی ، داستانی ماجرايی و sitcom از اين فرمول تبعيت می کنند . برنامه هايی که می خواهند به طور عميق درباره ايده ها بحث کنند و محتوای بحث انگيزی دارند ، مدت زيادی دوام نمی آورند . استثناهايی وجود دارد : 60 دقيقه ، که مسايل مهم روز را مطرح می کند ، اگرچه اغلب درجه بحث انگيزی آن ، ملايم است ؛ M*A*S*H ، Hill street blues و L.A. Law که همگی مدت زيادی است که ادامه دارند و مسايل مهم حقوقی و اجتماعی را بيان می کنند . در ميانه دهه 1990 ، هنگامی که ايدئولوژی محافظه کارانه بر حيات اجتماعی و سياسی آمريکا ، حاکم بود ، چند برنامه اين موضوعات را به بحث و مناقشه کشيد . استثنائات ، برنامه هايی نظيرPicket Fences بودند که می خواستند به مسايل بحث انگيز بپردازند و آنقدر جدی اين کار را انجام دادند که بسياری از بينندگان را ترساندند و برنامه ديگرLaw & Order  بود که به وسيله ترکيب کردن مسايل مهم با مقدار مناسبی خون و خشونت ، بينندگان را جذب کرد . هر دو برنامه در نشان دادن دو وجه - و گاهی چند وجه -  يک موضوع ، عالی بودند .

در انتهای قرن بيستم ، اگرچه تلويزيون درباره ايده ها ، محافظه کار بود ، اما درباره رفتارهای اجتماعی کمتر محافظه کاری نشان می داد . نيمه برهنگی و فحاشی ، در نمايش های تلويزيونی ، بيشتر و بيشتر قابل پذيرش می شوند ، اولين برنامه ای که چنين محتوايی را در زمينه يک درام خوب نوشته شده ، علنا نشان داد و به اين خاطر به رتبه بالايی دست يافت و حالا به صورت يک مثال در آمده است ، NYPD blue ، بود .

مناظره در تلويزيون ، آهسته تر از راديو ، پيشرفت کرد .Clones of Donahue  ، the oprah winfrey Show و برنامه زنده لَری کينگ ! که در دهه 1990 به سرعت پيشرفت کردند ، با گرايشات سياسی محافظه کارانه ی مردمی ، تغذيه می شدند و به صورت بی شرمانه ای با آوردن مفسران شديدا محافظه کاری نظير راش ليمبو ، مشهور و قدرتمند شدند . در اواسط دهه 1990 صدها برنامه گفتگو در راديو، تلويزيون های سراسری و کابلی ملی و محلی در حال پخش بودند و اغلب با دعوت کردن افراد ومناظره درباره مسايل سياسی و اجتماعی ، شاخص شدند . و علاوه بر آنها ، برنامه سازی حقيقی ، که به مسايل شبه مستند ، شبه خبری ، می پردازد ، به رتبه های بالايی رسيد .

اگرچه ، برنامه هايی جدی ، نظير برنامه های در اعماق خبر و برنامه هايی که مسايل بحرانی عصر ما را ، به طور صريح ، بيان می کنند ، تا حد زيادی ، هنوز وجود دارند . رتبه بندی PBS برای چنين برنامه هايی که اطلاعات و ايده های مهم را بيان می کنند ، در حدود3 است . رتبه بندی متوسط برای برنامه های تجاری غير بحث انگيز ، 12 است . برای مثال ، ملت تلويزيوني (TV Nation) مايکل مور ، که گاوهای مقدس آمريکا و جهان را ، هجو کرد و به شدت تشويق شد و علاوه بر آن ، جايزه اِمی را به دست آورد ، در حالی در CBS  و   Fox ، توقيف شد که هزاران نامه از طرف مردم ، برنامه را حمايت می کردند .

 

بعدی       فهرست   قبلی

 

+


Technorati Profile
  RSS 2.0