رابرت هیلیارد ، رسانه های گروهی

موضوع اصلی

 

نویسنده تنها نباید استعدادش را در تولید محتوای با کیفیت ، صرف کند ، بلکه علاوه بر آن ، در تشخیص به کار بردن یک محتوای خاص هم باید استعداد داشته باشد . نوشته های رادیویی و تلویزیونی ، به شدت تحت تاثیر ممیزی ، قرار دارند .

ممیزی به وسیله بسیاری از مراجع ، به وجود می آید . آژانس تولید ، جایی که در آن یک تهیه کننده مستقل یا یک شبکه ، رهنمودهایی برای محتوای مجاز و قابل قبول ، ارائه می کند . آگهی دهندگان ، در تعیین محتوا ، نقش مهمی ایفا می کنند ، خیلی از اوقات آنها از حمایت کردن برنامه ای که در آن اعتراضاتی وجود دارد ، سرباز می زنند . گروه های فشار از شبکه ها ، ایستگاه ها و تهیه کنندگان شکایت می کنند یا حتی برعلیه آنها اعتصاب می کنند . جی نلسون تاک ، منتقد تلویزیون ، یکبار نوشت ، رویهم رفته ،سه کارت پستال کثیف از یک فرستنده ناشناس که از روی شوخی نباشد ، می تواند روی یک اسپانسر تاثیر بگذارد تا تقریبا ، هرکاری را انجام دهد . حتی دولت ، قانونی را دراینباره ، تصویب کرده است .

 

محتوای قابل حذف

 

اگرچه قانون ارتباطات مصوب 1934 ، از ممیزی محتوای برنامه ها ، جلوگیری کرد ، FCC در وضع جرایم یا تعلیق مجوز شبکه ها در این موارد مجاز است  ارتباطاتی که حاوی معنا ، لحن یا لغات کفر آمیز و وقیحانه هستند .به کار بردن اصطلاح بی شرمانه در هر زمانی بستگی به جهت گیری کمیسیونرهای FCC دارد . جهت گیری محافظه کارانه عمومی که در زمان رییس جمهور ریگان ، دردهه 1980 رشد کرد ، FCC را بر آن داشت تا بر علیه برنامه هایی که به زعم FCC ، نامناسب بودند ، اقدام کند ، که از جمله آنها محدود کردن آنچه محتوای بزرگسالان خوانده می شد به ساعات شامگاه و اوایل صبح بود مرز ایمن، مدت زمانی که در طی سالها بوسیله دادگاه فدرال در جدال بین تصمیماتش و عادات عمومی ، تغییر کرد . در 1996 ، جدا از اعتراضات گروه های آزادی فردی و جنبش تلویزیونِ کودکان ، دادگاه عالی حکم کرد که FCC حق ایجاد یک مرز ایمن برای برنامه سازی بزرگسالان را ، ظاهرا در حمایت از کودکان دارد . بر پایه این فرض که کودکان در طی ساعات بین 10 شب تا 6 صبح ، تلویزیون ، نخواهند دید ، مرز ایمن شکل گرفت . بطور معکوس ، نوعی از برنامه سازی که فرضا برای بزرگسالان است در طی ساعات 6 صبح تا 10 شب ، امکان پخش ندارند .

بازتاب محافظه کاری رو به افزایش درکشور در دهه 1990 در سرکوب کردن مجریان برنامه های گفتگویی که به زعم کمیسیون FCC ، محتوای اهانت آمیزی مطرح می کردند ، انعکاس یافت . با این وجود هرگز تعریف ویژه ای از آنچه که زشت و گستاخانه معنا می دهد ، ارائه نشده است و FCC بر آنچه که آزمایش میلر نامیده می شود ، تکیه کرده است تصمیم دیوان عالی در 1973 در Miller V.California که سه معیار را در قضاوت درباره اینکه آیا کاری زشت و گستاخانه است ، به کار گرفت : (1) کاری که طبق استانداردهای اجتماعی معاصر ، علایق شهوانی یک فرد معمولی را ، جذب می کند . (2) کاری که طبق قانون کشور ، یک رفتار جنسی را به طور آشکار ، نمایش دهد و (3) کاری که در کل از نظر ادبی ، هنری ، سیاسی و علمی ، کم ارزش باشد . اگر چه بسیاری از منتقدین نمی توانند بفهمند که ، FCC چگونه می تواند استانداردهای اجتماعی معاصر را اعلا م کند ، با این حال کمیسیون ، چندین شرکت ، ایستگاه و مجری را به خاطر برنامه سازی شرم آور، جریمه کرد ، به طور بسیار قابل توجهی میزبان برنامه های سراسری و مصاحبه ، هاوارد اِستِرن ، در سال 1995 با جریمه ای بیش از 1 میلیون دلار .

در واقع در این نوشته ، دادگاه عالی فقط درباره یکی از موارد بی شرمانه مربوط به رسانه های الکترونیک ، حکم صادر کرده است : موردی که هفت واژه کثیف نامیده می شود و در ایستگاه رادیویی Wbaj پاسیفیکا در نیویورک توسط برنامه هر روزه جرج کارلین ، به عنوان بخشی از یک برنامه کمدی ، اجرا شد . جریمه FCC توسط دادگاه عالی در 1978 تایید شد ، اما دادگاه ، ناشایستگی بیشتری را ، معین نکرد . بنابراین نویسنده رسانه عمومی ، در حین نوشتن ، با دانستن اینکه مطمئنا فقط آن هفت واژه کثیف معمول نمی توانند از یک ایستگاه سراسری پخش شوند ، به بازی کردن با رولت روسی ادامه می دهد . به FCC که منحصرا با توجه به آنچه که کمیسیونرها در زمان فرضی  استانداردهای عمومی متوسط در نظر می گیرند ، قضاوت کرده است ، اعتراض های  بعدی وارد شد .

قانون ارتباطات راه دور (  Telecommunication) 1996 ، شامل ماده ای است که به تلویزیون های جدید مجهز به V-Chip احتیاج دارد تا به برنامه هایی که در طبقه بندی های مختلف به درجه بندی  Sex ، خشونت و سایر مطالب ناشایست سقوط کرده اند ، اجازه نمایش می دهد . قانون همچنین پخش محتوای ناشایست را از طریق رایانه ، ممنوع کرد . هر دو مصوبه ، در دادگاه به خاطر تخطی از اولین قوانین الحاقی آزادی نشر و بیان ، به چالش کشیده شد .

اکنون ، در قیاس محتوای تلویزیون با فقط یک دهه قبل ، پخش تلویزیونی به آرامی در حال درک این مطلب است که نمی توان بعضی از حقایق زندگی را با ممنوع کردن بحث یا نظارت عمومی درباره آنها یا با وانمود کردن اینکه وجود ندارند ، محو کرد . برنامه های گفتگو ، برنامه های بررسی و نمایش ها دایما با منابع آشکار جنسی و اعمال جنسی ، و یا گاهی اوقات با شبیه سازی ، حتی اگر کامل دیده نشود ، سروکار دارند . زبان ، از نمایش های کمدی تا جدی ، شبیه به زبانی است که در زندگی واقعی استفاده می شود ، اگرچه بعضی از کلمات چهار حرفی معمولی ، هنوز در تلویزیون سراسری ، پخش نشده اند . کاربرد آزادانه تر زبان در شبکه های کابلی و به ویژه کانال های پولی ، دیده می شود .

با این حال ، تلویزیون و رادیو ، به ویژه از وقتی اسپانسرها وارد عمل شده اند ، نسبت به فشار عمومی حساس هستند ، معمولا پخش برنامه ها با یک نشانه از فشار ، بهتر می شود . اریک بارنوف که در کتابش ارتباطات گروهی درباره ممیزی فیلم بحث می کند ، نوشته است : برای مثال ممنوع کردن شیطان ....او را در زندگی ممنوع نمی کند . ممکن نیست نیرویمان را در برخورد با او ، قوی کند . ممکن است اثر معکوسی داشته باشد . مجموعه قوانین را افزایش می دهند ، اما نمی توانند اخلاق تولید کنند . نمی توانند ابتذال را متوقف کنند . با تلاش در ممنوع کردن محرک های ممنوع ، سانسورچی ها تنها روش ظاهر شدن آنها را تغییر می دهند . آنها عشق ورزی احساساتی را ممنوع می کنند  و جای آن را خشونت فراوان می گیرد .

 

محتوای بحث انگیز

 

آزادی بیان و تبادل دموکراتیک عقاید در تلویزیون و رادیو خطرناک است زیرا بسیاری از مسوولان رسانه ها از مناقشه ، بیم دارند . به علت خدمت رسانی به اسپانسر و بر اساس رتبه بندی خوب از لحاظ غیر بحث انگیز بودن ، تفریحات عمومی طبقه متوسط ، محتوای بحث انگیز و مجریان تکراری ، ممنوع شده اند . بسیاری از شرکت ها از حمایت کردن برنامه ای با محتوای بحث انگیزی که احساس کنند به هر طریقی یک مصرف کننده بالقوه را بیگانه می کند ، سرباز می زنند . بارنوف این مطلب را ملاحظه کرد  هنگامی که یک ویراستارِ داستان می گوید ما نمی توانیم از هیچ مطلب بحث انگیزی استفاده کنیم و این را با صدایی پرهیزکارانه و آگاه بیان می کند ، پس خطری وجود دارد .دهه 1990 ، شاهد یک شکاف در این حوزه از برنامه ها اگرچه بسیار اندک   با برنامه هایی نظیر Picket Fences  بود .

بسیاری از برنامه سازان سالها برای براندازی دکترینِ بی طرفانه ای که FCC ایستگاه ها را مجاز به استفاده از آن کرده بود ، جنگیدند تا در بعضی از رویدادها ، بیش از یک جنبه از موضوعات مهم جامعه را ، بیان کنند ، از این رو مسایل بحث انگیز را پیش می کشند . در پی وِتوی یک لایحه کنگره از جانب رییس جمهور ریگان که قانون دکترینِ بی طرفانه را اجباری می کرد ، FCC در 1987 این قانون را از میان برداشت .

تاریخ سانسورِمحتوای بحث انگیز در رسانه های عمومی طولانی است و متاسفانه هرگز به نظر نمی رسد که مردم و اهالی رسانه ، درسهایی از اتحاد و دموکراسی ، آموخته باشند . یکی از سیاه ترین و شرم آورترین لحظات ایالات متحده ، لیست سیاه در دهه 1950 بود ، در طی روزهای سرخوشی مَک کارتیسم ، هنگامی که سناتور جوزف مَک کارتی بسیاری از مردم آمریکا را با حمایت خویش از محکوم کردن با تهمت حتی با تهمت ناروا ترساند . اهالی رسانه با شیادها همکاری کردند تا آزادی بیان و آزادیِ کاری بسیاری از مجریان ، کارگردانان ، تهیه کنندگان و نویسندگانی که از سوی گروه های افراطی وطن پرست به ضدآمریکایی بودن ، متهم شده بودند را انکار کنند . اهالی رسانه وحشت زده شدند و شجاعت را به باد دادند و اخلاق را فراموش کردند . بسیاری از مشاغل و تعدادی از زندگی ها از بین رفتند . اگرچه اهالی رسانه از رفتار ناجوانمردانه و غیردموکراتیک خود ، عذرخواهی کرده اند ، هنوز ملاحظات سیاسی یکی از اولویت های لیستِ سانسور است .

از محتوای سانسورشده ای که محصول یا خدمت یک اسپانسر را در موقعیت ضعیف قرار داده است یا شاید یک محصول رقابتی را پیشنهاد کرده است ، چندین موقعیت کلاسیک شکل گرفته است . از میان آنها می توان به برنامه ای اشاره کرد که در آن با حمایت شرکت گاز ، به بیرحمی های اردوگاه های اسرا ی جنگی آلمان در دهه 1930 و دهه 1940 پرداخته بود و کلیه مرجع ها در باره اتاق های گاز را حذف کرد . برنامه دیگری ، مراجع مربوط به نام رییس جمهور لینکلن را در یک نمایش تاریخی حذف کرد به این دلیل که این نام ، نام یک اتوموبیل تولید شده توسط رقیب اسپانسر بود . در بازنگری ، چنین موقعیت هایی مضحک هستند اما برای نویسنده که مجبور به مصالحه درباره یکپارچگی متنش می شود ، مضحک نبوده و نیست .

گاهی اوقات ، سانسور نتیجه گرایش شخصی بر له یا علیه محتوای یک برنامه است . برای مثال ، برنامه اخبار20/20 شبکه بسیار محترم سراسری آمریکا ، در سال 1998 بخشی درباره استخدام و مسایل ایمنی در مجموعه دنیای سرگرمی والت دیسنی ، تهیه کرد ه بود . تعهد کتبی داده شده بود که مشکلی با مالکیت متحد ABC  - شرکت والت دیسنی وجود ندارد . گزارش از بین رفت . اگرچه 20/20 قبلا یک گزارش انتقادی درباره یک طرح دیگر والت دیسنی پخش کرده بود .

بعضی از سانسورها نه به خاطر ترس از واکنش عمومی یا حتی بخاطر منافع قراردادی اسپانسر ، بلکه به دلیل پیش داوری های صریح ، اتفاق می افتد . برنامه ای که ، یک گزارش واقعی درباره صاحب یهودی یک فروشگاه خیلی بزرگ بود که تمام دارایی خود را صرف مبارزه با سرطان کرد ، از سوی اسپانسر لغو شد به این دلیل که به قول معروف  به صاحبان یهودی فروشگاه بزرگ یک امتیاز نابرابر نسبت به صاحبان سایر فروشگاه های بزرگ می دهد .

تنها روسای اجرایی و اسپانسرهای رسانه ها ، مقصر نیستند . نویسندگان و سایر کارکنان ، اغلب به دلیل ترس از شغلشان یا برای چاپلوسی کارفرمایان ، اتحاد شان را از دست می دهند . برای مثال بعد از آنکه در بوستون ، یک ایستگاه محلی تحت فشار یک گروه مذهبی محلی ، برنامه ای را لغو کرد ، کارگردانی از قسمت نیو اِنگلند ِ آکادمی ملی علوم و هنر تلویزیون ( NATAS ) ، تحلیل زیر را ارائه کرد :

 

 آزادی نشر از جمله تلویزیون ، یکی از ارکان دموکراسی آمریکایی است . ایالات متحده یکی از معدود کشورهای جهان است که در آن رسانه ها ، قانونا از نظارت قدرتهای بیرونی ، آزاد است . ترک کردن این آزادی ، تحت فشار هر گروهی ، عمومی یا خصوصی ، هر چقدر هم که اهداف آن ستایش شده باشد ، برانداختن یکی از اصول دموکراسی است و یکی از آزادی های عزیز ما را از بین می برد .

به عنوان اهالی ارتباطات در نیو اِنگلند ، ما همکاران خود در اینجا و در سرتاسر کشور را تشویق می کنیم که محکم بایستند ، با شجاعت و اعتقاد راسخ ، نه در برابر تسلیم شدن ، بلکه برای باز نگهداشتن بازار اندیشه هایی که به عنوان آزادی بیان ، مشخص شده است .

 

سایر اعضای هیئت مدیره NATAS ، حتی از ملاحظه این تحلیل سر باز زدند . یکی از اعضای هیئت رییسه پیشنهاد کرد که تحلیل توسط اکثریت ، به عنوان انتقاد یکی از اعضای ایستگاه ، تلقی شود . البته چنین شد . بنابراین ، نه فقط فشارهای بیرونی ، محتوا و تصمیمات برنامه سازی را تعیین می کند ، بلکه فشارهای مدیریت نیز ، به مجبور کردن نویسندگان و مجریان برای دست کشیدن از اخلاق و شجاعت در حمایت از آزادی بیان و افکار ، تمایل دارد .

اخیرا ، Sydney W.Head ، نویسنده و مدرس برجسته در زمینه ازتباطات چنین گفت تلویزیون به عنوان یک رسانه ، به نظر می رسد که شدیدا در برابر ارزشهای محافظه کارانه مرسوم ، پاسخ گو است .وخطری که از جانب تلویزیون  متوجه جامعه است ، اینست که تلویزیون شاید توجهی به حمایت از مسایل غیر معمول نداشته باشد ،  و این سکون فرهنگی را افزایش خواهد داد .

تاثیر زیاد رسانه ها و توانایی بسیار زیاد رادیو و تلویزیون در تاثیر گذاشتن بر افکار و احساسات عمومی ، آشکارا از سوی ناظران رسانه ها ، یا آنهایی که گاهی دروازه بانها ، خوانده می شوند و در کل وضع فعلی تجارت ، صنایع ، افکار و قدرتهای اجتماعی و سیاسی  حاکم را نشان می دهند ، تشخیص داده شده است . تاثیر رسانه ها ، آشکارا در موفقیت Madison Avenue انعکاس یافت . آگهی های تجاری ، حتما ، محصولات و خدمات را می فروشند . برنامه های خبری و عمومی حتی نمایش های تفریحی ، تاثیر شاخصی در عوض کردن بسیاری ازعقاید سیاسی و اجتماعی واعمال ما دارند . همکاری پخش رسانه ای با سیاست مداران قابل کنترل ،   Spin-Doctors(سخنگویانی که چهره مطلوبی از اوضاع موجود در برابر رسانه ها ، ترسیم می کنند) ، sound-bites (سخنرانی و نطق کوتاه) ، وسایر گزارشهای غیر واقعی و غیر ضروری برای پوشش دادن سیاست و انتخابات ، نشان می دهند که چگونه رسانه ها می تواند بر فرآیند سیاست تاثیر گذاشته و حتی آنرا کنترل کند .

همزمان رسانه ها از طریق نظارتی مشابه در پیشرفتِ بزرگ ناشی از تلاش انسان ، مسوول بوده اند . پوشش تلویزیونی نهضت حقوق مدنی در دهه 1960 ، اغلب با برانگیختن مردم در پافشاری بر کار کنگره در ضمانت بخشیدن به حقوق مدنی تمام آمریکاییان ، معتبر شده است  . آوردن جنگ ویتنام به اتاق نشیمن مردم از طریق تلویزیون ، با برانگیختن میلیونها شهروند در فشار آوردن بر دولتمان در پایان دادن به جنگ ، معتبر شده است ، که در نتیجه یک رییس جمهور ، حرفه یِ سیاسی خود را تمام می کند و دیگری فعالیت های آشکارنظامی کشور را در جنوب شرقی آسیا ، تمام می کند .

به طور عکس ، گهگاه رسانه ها با دولت و ارتش عمدا در تکذیب کردن اطلاعات در جامعه آمریکایی ، همکاری کرده اند . در پی آشکار شدن دروغها و فریب های ارتش در جنگ ویتنام توسط رسانه ها ، که نظر مردم را در تمام کردن آن جنگ ، قوی کرد ، پنتاگون تلاش زیادی کرد تا دیدن چنین چیزی دیگر اتفاق نیافتد ، سانسور شدیدی بر تمام اخبارجنگ های آینده ، تحمیل کرد ازجمله ، حمله به گِرِنادا ، عملیات جنگی در پاناما و جنگ خلیج . اگرچه بسیاری از سازمان های رسانه ای ، بعدا از جامعه آمریکا بخاطر تاریک نگهداشتن عمدی آنچه که واقعا در خلیج فارس در 1991 روی داد ، عذر خواهی کردند ، رسانه ها بار دیگر کمبود شجاعت و اتحاد خود را در اجازه دادن به خود در گزارش کردن نادرست و ناقص ، در طی درگیری آمریکا در عملیات نظامی ناتو در یوگسلاوی در 1999 ، نشان داد . والتر کِرانکیت ، کارشناس خبری ، آشکارا ازدولت و ارتش بخاطر سانسورهایشان  و از رسانه ها بخاطر شریک جرم بودن در سانسور گزارش بحران کوزوو ، انتقاد کرد.

فرانک اِستانتون ، رییس پیشین CBS چنین گفته است :

 

تاثیر رسانه عمومی براساس تجربه دموکراتیک ، از الکترونیک ، فراتر رفته است . اتفاقات بزرگ این کشور بحران اقتصادی ، جنگ ها ، صلح های نامطلوب ، تولد ایالت های جدید در طی دو قرن که قبلا در دو کشور اتفاق می افتاد ، پیشرفت های علمی غیر قابل باور ، انقلاب اجتماعی عمیق تمام اینها بلافاصله روی دادند و حقایق ابتدا از طریق گوشهای رادیو و بعدا چشم های تلویزیون ، به آمریکایی ها اعلام شدند . تصمیمات مردم آمریکا بیشتر از این در یک خلا اطلاعاتی گرفته نمی شد ، در حالی که آنها شاهد آن بودند که اتفاقات مهم زمانه ی آنها درمیان بازتاب های سیاسی قاطع ، محدود می شد .

 

نویسنده رادیو و تلویزیونی که مطالبی را درارتباط با موضوعات و حوادث ، تهیه می کند ، خوشنود است از دانستن اینکه او می تواند به پیشرفت و اندیشه بشری ، کمک کند و این مستقیما در تغییر جامعه و حل مشکلات بشری ، نقش دارد . مشاغل زیادی نیستند که به شما این اجازه را می دهند تا چنین کاری را در مقیاسی بزرگ و وسیع ، انجام دهید .

به طور نظری ، نویسنده می تواند به انجام دادن مسوولیت رسانه های گروهی در برآوردن بهترین مصلحت های جامعه ، بالابردن و نیرو بخشیدن به استانداردهای فرهنگی و آموزشی کشور و در کل قوی کردن کشور ، کمک کند . به طور واقعی ، نویسنده ای با بهترین نیت ، هنوز تحت نظارت شبکه یا ایستگاه یا آگهی دهنده است که معمولا اولین تعهد آنها در جهت برآوردن مصلحت های خودشان و نه لزوما جامعه ، است . گاهی این مصلحت ها با هم تداخل می کنند . نویسنده ای که می خواهد شغل خود را حفظ کند تحت فشار رعایت مصلحت های کارفرما است . با این امید که وجدان ، نویسنده را وادارد تا مصلحت های جامعه را نیز ، برآورد .  


بعدی       فهرست   قبلی

 

+


Technorati Profile
  RSS 2.0