خداحافظ کتاب ، خداحافظ اندیشه ، خداحافظ بیداری

اگر کتاب خوان باشید ، در این یکی دوسال ، نشانه هایی از دست هایی نامریی را دیده اید که همان سرانه ی ِ ناچیز کتاب خوانی را هدف گرفته اند تا اگر کتاب روشنگر و راستگویی هم می شد در این قحط آباد فرهنگ و هنر پیدا کرد و خواند ، آن کتاب از دسترس خارج شود ، تا ما در مورد کتاب هم با چیزی شبیه به این روبه رو شویم : کتاب خوان ِ گرامی ، دسترسی به این کتاب ، مجاز نمی باشد .

چند نشانه که تا کنون دیده شده است :

1- بسیاری از کتاب خوان ها ، نوجوانی ِ شان در کتابخانه هایی گذشته است که هر چند کم شمار بودند ، اما پر بودند از کتابهایی کمیاب و نایاب که چاپ شدن دوباره ی ِ آنها ، شاید رویایی خیلی دور باشد . - این فقط شامل شهروندان شهرهای بزرگ ایران می شود که شهرهای کوچک ِ ایران از داشتن همین کتابخانه های کم شمار هم بی نصیب بوده اند و هستند در این یکی دوسال بسیاری از همان کتابهایی که ما به راحتی آنها را خواندیم و بزرگ شدیم ، از همان کتابخانه ها ، آرام آرام جمع آوری شدند و جای خود را به کتابهایی پوچ و تهی از اندیشه دادند ، کتابهایی که شاید خوب ترینش ، سری کتابهای هری پاتر باشد .

2 اگر کتاب را یک کالا بدانیم ، تنها کالایی که همیشه در سراسر ایران یک قیمت داشت و بدون نیاز به درج قیمت ، بهای آن رویش نوشته شده بود  و کسی آن را گران فروشی نمی کرد ، کتاب بود ، به طوری که قیمت ِ پشت جلد یک کتاب پس از گذشت چند سال ، تغییر نمی کرد و شما ، کتابی را حتی ده سال پس از چاپ آن به همان قیمت ِ پشت جلد می توانستید بخرید . اما در این یکی دو سال ، آنقدر همپای دیگر اصناف به انتشاراتی ها و کتابفروشی ها ، از نظر اقتصادی فشار وارد شد که آنها ناچار ، یا دیگر قیمتی روی کتاب نمی گذارند تا همپای زمان ، قیمت آن را افزایش دهند و یا برچسب روی برچسب می زنند بر قیمت ِ پشت جلد کتابها . به همین راحتی کتاب شد ، کالایی سرمایه ای و بازاری ، در حالی که جایگاه کتاب آنقدر بالا است که معجزه ی ِ پیامبر ِ مان ، یک کتاب است .

3-  راسته ی ِ کتابفروشهای خیابان انقلاب تهران ، سالهاست که قلب ِ تپنده ی ِ بازار کتاب ِ ایران است و پر بیراه نیست اگر روبروی دانشگاه تهران را ، پایتخت اندیشه ی ِ بنامیم . این راسته ی ِ کتابفروشی ها ، آنقدر برای اهل فرهنگ خاطره دارد که چند هفته قبل در سایتی دیدم که ایرانیان ِلس آنجلس نشین هم ، راسته ای با چند کتابفروشی دارند ، به یاد خیابان انقلاب تهران .

پس از پیروزی گروه اقتصادی ِ ... (گا...) بر پیر ِ دِیر ِ کتابهای بخوان و پشت ِ کنکور نمان ، ...چی ، چند فروشگاه در خیابانهای فرعی ِ  روبروی دانشگاه تهران ، شدند نمایندگی ِ فروش مستقیم گا... ؛ اما در چند ماه ِ اخیر ابتدا یکی از کتابفروشی های قدیمی ِزیر زمین ، در روبروی دانشگاه تهران شد نماینده ی ِ فروش مستقیم گا... و در یکی دو ماه گذشته یکی از قدیمی ترین کتابفروشی ها که روبروی سینما بهمن است و اولین فروشگاه ِ بازارچه ی ِ کتاب ، پس از سالها فروش کتاب ، شد یکی از فروشگاه های گا... !

جای بحث در مورد کتاب های کمک درسی و کتاب کنکور ، نیست . فقط باید افسوس خورد که چرا یک کتابفروشی قدیمی ، در راسته ای قدیمی ، روبروی قدیمی ترین دانشگاه ایران ، باید تبدیل به فروشگاه کتاب کنکور شود . در کشورهای صاحب فرهنگ ، چنین راسته هایی ، نوعی میراث فرهنگی محسوب می شوند و تغییر کاربری آنها به این راحتی نیست ، اما در اینجا ، انگار نه انگار .

4 کتاب کالای نسبتا ارزانی بود اما در این یکی دو سال ، همپای همه ی ِ کالاها ، کتاب آنقدر وحشتناک ، گران شده است که یک دانشجو یا یک دانش آموز ِ متوسط از نظر مالی ، اگر بتواند از پس خرید همه ی ِ کتابهای درسی خود برآید ، خوشحال خواهد بود و دیگر جایی برای کتاب ِ غیر ِ درسی نمی ماند .

در پایان ،  نوشته ای از استاد پرویز شهریاری ، در باره ی ِ کتاب :

چه کسانی کتاب می خوانند ؟ اگر از کتاب های درسی و کمک درسی و کتاب هایی که نیاز  ِعبور از هفت خوان ِ کنکور را برآورده می کنند ، بگذریم ، کتاب را باید نزد علاقمند به آن پیدا کرد و این ، کسی است که صاحب فرهنگ است ، زندگی را دوست دارد ، در آرزوی اعتلای فرهنگ و تمدن جهان ( و نه تنها سرزمین خود ) می سوزد ، غم ناراستی ها و زشتی های جهان امروز ، قلب او را می فشرد و ... و چنین انسانی ، نه سرمایه ای دارد و نه می تواند راهی ((میان بُر)) برای سرمایه اندوزی ، پیدا کند .

به خصوص در شرایط اقتصادی امروز ایران ، کارمندان دولت ، افسران و کارمندان سازمان های نظامی و انتظامی ، معلمان ، استادان دانشگاه و کارمندان علمی ، پژوهشگران و مهندسان ، دانش آموزان و دانشجویان ، ... ، یعنی همه ی ِ کسانی که به ناچار با درآمد ثابت و ناچیز خود زندگی می کنند ، زیر بار سنگین مخارج روزانه ، چنان کمر خم کرده اند که ((غم ِنان ِخانواده)) ، آنها را از هر کار و اندیشه ی ِ دیگری بازداشته است . ... خانواده ناچار است ، ابتدا به ضروری ترین مخارجی بپردازد که برای زنده ماندن لازم است و سپس ، اگر چیزی باقی ماند ( که به ندرت پیش می آید ) صرف ِ پیشرفت دانش و فرهنگ ِ خود و خانواده ی ِ خود کند ...

یکی از شرایط گسترش فرهنگ ، وجود کتاب و نشریه و در کنار آن ، کتابخانه های عمومی است که دولت ، باید نقشی شایسته ی ِ زمان ، در مورد آن به عهده داشته باشد . دولت باید همراه با توسعه ی ِ کتابخانه های عمومی و کتابخانه های مدرسه ها و دانشگاه ها ، راهی جدی و عاجل برای کمک به ناشران آزاد پیدا کند و با حمایت از آنها ، سقوط فرهنگی را مانع شود ...

ناشران آزاد ، مردمانی عاشقند ، عاشق مردم و فرهنگ و دانش سرزمین خود . در راه توسعه ی ِ اقتصادی ، بدون یاری ِ این دوست داران دانش و فرهنگ ، نمی توان موفق شد . باید راه و روشی جدی برای یاری به آنها و در نتیجه ، یاری به خانواده های کتاب خوان پیدا کرد . هر پولی در این راه خرج شود ، سر انجام چند ده برابر ِخود را به جامعه باز می گرداند . باید همیشه به یاد داشته باشیم که بدون کتاب و نشریه و کتاب خوان ، هیچ انتظاری در جهت ِ توسعه ی ِ فرهنگی و در نتیجه ، توسعه ی ِ اقتصادی نمی توان داشت .                              مجله ی ِ چیستا ، شماره ی ِ 85 بهمن ماه 1370    


,

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0