سلام

خیلی وقته با خودم فکر می کنم چیزی بدتر از بی عشقی نیست.

چون فکر می کنم هدف از آفرینش انسان رسیدن به عشق بوده.وغرق شدن در عشق.

به قوله یه شاعر قدیمی ((عشق دریاییست کرانه ناپدید)).و واقعا همینه هر چی

تو عشق بیشتر غرق شی ،خوبتر میشی و همونی میشی که باید باشی.

 

حالا با تموم این حرفا چیزی بهتر از این میشه که دوستت شعر عاشقونه ای رو که خودش گفته ،برات بنویسه و تو رو که داری آروم آروم به دنیای بی عشقی میری

برت گردونه به دنیای عاشقا.

 


کاش می دانستم

که چرا عشق تو درعمق دل من حک شد؟

و صدای ضربان قلبم

با نگاه تو چرا این سان شد؟

کاش می دانستم

از زمانی که تبسم کردی

گونه من ز چه رو قرمز شد؟

و چرا خندیدی؟

آن زمانی که رخم را دیدی

کاش می دانستم

که چرا این نفسم می گیرد؟

وقتی از دور تو را می بینم

دل من در پی چیست؟

کاش می دانستم

از زمانی که تو را من دیدم

پیش آن دختر همسایه

ز چه رو این نفسم بند آمد؟

و دلم سخت گرفت

آسمان دل من ابری شد

کاش می دانستم

خرمن جان مرا

برق نگاه تو چرا آتش زد؟

و از آن روز که رویت دیدم

خنده از یادم رفت

اشک مهمانم شد

کار هر روز و شبم 

گوییا بابت آن اشک حقوقم دادند

کاش می دانستم

عشق توازچه زمانی آمد

از کدامین در قلبم آمد

خوب میدانم لیک

دعوتش ننمودم

عشق تو سرزده مهمانم شد

عشقت آمد به دلم

من گشودم دررا

میزبانش گشتم

کاش می دانستی

میهمانی ها را

باز دیدی باید

عشق من هم این بار

هوس مهمانی

 به دلت را دارد

تو پذیرا هستی؟

میهمان می خواهی؟

کاش می دانستم....

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0