سلام.راستش تو این چن روز شعر قشنگی ندیدم که اینجا بنویسم .امابرای اینکه چیزی اینجا نوشته باشم وهم اینکه یادی از سهراب کرده باشم این شعر رو اینجا می نویسم بهانم هم اینه که سهراب متولده مهر ماهه .تو این شعر یه جایی هست که معنیش رو من تازه درک کردم؛ کلا شعرهای سهراب با اینکه ساده هستن معانی زیادی رو توی خودشون دارن.

قسمتی از شعر بلند مسافر:

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.

-نه، وصل ممکن نیست،

همیشه فاصله ای هست.

.....

دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد.

وعشق

سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله هاست.

صدای فاصله هایی که غرق ابها مند.

-نه.

صدای فاصله ها یی که مثل نقره تمیزند.

وبا شنیدن یک هیچ می شوند کدر.

همیشه عاشق تنهاست.

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.

.......

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۳
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0