ماتئی ویسنی یک در ایران-I

دُرا : می خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم ؟ دلت می خواد بدونی ؟ کشور من تصویر یه سرباز مست ِ حیرون رُ داره که خنجرش رُ روی پاچه ی ِ شلوار ارتشیش تمیز می کنه و توی غلافش می ذاره . بعدش روی جسد مردی که خرخره ش رُ بریده ، تُف می کنه .

... کشور من شبیه اون مادری یه که می بینه اونیفورم پسرش یه دگمه کم داره . با عجله دگمه رُ می دوزه و بعد پسرش رُ خاک می کنه .

... اینه کشور من : یه سرباز هیجده ساله که اهل شوخی یه و مثل پاکت های شیر روی گلوش نقطه چین کشیده و زیرش نوشته :

از این جا بِـبُرین .

هیچ زمانی این بخش تکان دهنده از نمایش زن همچون میدان نبرد را فراموش نمی کنم و هنوز بغضی که نخستین بار از شنیدن این جمله ها به من دست داد را به یاد دارم و اگر از ماتئی ویسنی یک فقط همین چند جمله را هم خوانده بودم ، بی شک او را به عنوان هنرمندی بزرگ دوست داشتم .

همان گونه که در اینجا نوشتم ، نمایش پایانی از مجموعه ی ِ دور تا دور دنیا ، پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی  بود . نمایش تنها دو شخصیت داشت و نمایشنامه خوانی به صورت ویدئو پروجکشن برگزار شد که در آن دو زن با هم حرف می زدند و در میان تصویر سایه یِ آنها ، تصویرهایی از جنگ بوسنی و قربانیان آن پخش می شد . گذشته از شکلی که نمایشنامه برای تماشاچی ها خوانده شد ، دو بخش را بسیار پسندیدم ، نخست ، جایی که دو زن درباره ی ِ نژادهای گوناگونی که در منطقه ی ِ بالکان زندگی می کنند با هم حرف می زنند و نخست از خوبی های هر نژاد می گویند و بلافاصله از زشتی های  هر نژاد و دیگر بخش پایانی نمایش که به شکلی بسیار اثر گذار 19 بازیگر خانم به روی صحنه آمدند و تک گویی های دُرا در پایان نمایش را خواندند . گروه اصلی این نمایش  این شش هنرمند بودند :

کارگردان                                تینوش نظم جو

بازیگران

دُرا           هدا ناصح

کِیت        گلناز برومندی

و

تصویر     زهرا امیرابراهیمی

صدا         محمد مرآتی

دستیار    نسیم اولادیان

نمایش درباره ی ِ زنی است قربانی تجاوز در جنگ بوسنی . تمام نمایش گفتگوی کِیت است که روانپزشکی آمریکایی است با دُرا که قربانی تجاوز است و می خواهد نوزاد بی پدر ِ درون شکمش را سقط کند . بیشترین هنرمندی ویسنی یک در این نمایش آن است که او خود را به جای یک زن قربانی که از نظر روانی کاملا از هم پاشیده است قرار داده و تمام یاس ها و سرخوردگی ها و زشتی های جنگ را با نگاهی زنانه در گفتگوی میان این دو زن ، نشان داده است . نکته ی ِ با ارزش دیگر این نمایش ، آن است ویسنی یک ، امید و امیدوار بودن را به مخاطب یادآوری می کند و دُرا پس از تمام سرخوردگی ها و رنج ها ، نوزادش را به دنیا می آورد . در آخرین صحنه ، دُرا به کِیت نامه ای می نویسد و از نوشته ای می گوید که روی درختی دیده ، آنچه باعث به دنیا آوردن کودکش شده :

"به اطلاع تان می رسانیم که این درخت یک درخت مرده است . بین دوم تا هشتم آوریل این درخت بریده می شود . به جایش برای شادی و خوشنودی شما ، بلافاصله نونهال جوانی کاشته می شود"

ماتئی ویسنی یک ، پیش از آغاز نمایش ، متنی را به زبان فرانسه خواند و تینوش نظم جو آن متن را به فارسی . این متن در کتاب نمایشنامه در نامه های کِیت به شکل پراکنده آمده است اما چون مانند عصاره ی ِ این نمایشنامه است و حتما نویسنده هم به همین دلیل آن را پیش از نمایش خواند و به دلیل روشنگرانه بودن آن متن ، در اینجا آن را می نویسم :

(متن پیاده شده از ترجمه ی ِ تینوش نظم جو است )

در جنگ میان نژادها ، سکثِ زن ، میدان نبرد می شود . ما این پدیده را در اواخر قرن بیستم در اروپا مشاهده کردیم . آلت جنسی جنگجوی جدید ، همچون تیغ شمشیر شوالیه ی ِ عصر قدیم که با خون دشمنان خیس می شد ، امروز در شیون زنهای تجاوز شده فرو می رود .

جنگجوی بالکان در عصر ما : جدی ، با سواد ، درس خوانده ، دارای دیپلم یا حتی بیشتر ، شیفته ی ِ رفاه غرب . رویایش : بتواند به آلمان یا آمریکا مهاجرت کند . کمی انگلیسی حرف می زند ، کمی آلمانی ، چند کلمه ایتالیایی و فرانسوی . ضد کمونیست ، اما همچنان حسرت زمان ثبات را می خورد ، بسیار می نوشد ، هر چه که گیرش بیاید .

وقتی می خواهد سیه بختی اش را اعتراف کند می گوید : کشور ندارد ، به او کشوری نداده اند ، از او کشورش را دزدیده اند ، کشورش را اشغال کرده اند ، کشورش را تسخیر کرده اند و طبق معمول ، غرب او را فراموش کرده ، غرب سر ِ قولش نه ایستاده ، غرب به او خیانت کرده ، غرب ، یک فاحشه است .

به نام ملتش می جنگد اما حریف خاصی ندارد ، میدان مبارزه اش روشن و محدود نیست .

جنگجو ، سرانجام بهترین حالتش را در عقده ، یعنی در جنگ ، می یابد ، او دقیقا بررسی فِروید درباره ی ِ سوژه های عقده ای است که به محض اینکه موضوع مِیلشان را به دست می آورند ، بیمار می شوند .

جنگجوی جدید بالکان ، به زن ِ دشمن ِ نژادی اش تجاوز می کند تا به این ترتیب تیر خلاص را به دشمن نژادی اش بزند ، آلت زن دشمن نژادی ، برایش یک میدان نبرد می شود ، در هیچ جای دیگری همچون این میدان مبارزه یِ جدید ، نفرت نژادی به این شدت دیده نمی شود . جنگجوی جدید ، دیگر خود را در معرض فشنگ و خمپاره و تانک قرار نمی دهد ، فقط خود را در معرض فریادهای زنان قرار می دهد . اما این فریادها ، عزم او را برای خدمت کردن به وطنش بیشتر می کند و با اراده ی ِ قویتری ، هدفش را نشانه می گیرد .

میدان جدید جنگجوی جدید : آلت زن همسایه ی ِ پیشین اش ، آلت زن رفیق ِ دبستانی پیشین اش ، آلت زن دوست دیرین اش که برای نیم قرن ، او را بالاجبار برادر می نامید .

نیرویی که نژادها را وادار به برادری می کند : بمبی با شمارش معکوس ، انبار باروتِ راستین سرزمین بالکان . عقده ی ِ بزرگ ملی شان ، از اینجا نشات می گیرد . انتقام فِرویدی ِ مردمی که هرگز کشوری نداشته اند .

سکث ِ زن همچون میدان نبرد . مبارزین به آن می شتابند تا تیر خلاص را به هم بزنند . در زمان ما ، در جنگهای نژادی ، تجاوز نوعی جنگ ضربتی است ، هیچ چیزی بیشتر از تجاوز به زنش نمی تواند با چنین تلخی ، دشمن نژادی را متزلزل کند . بیش از نیمی از زنان تجاوز شده در جنگهای بین نژادی ، قربانی متجاوزینی هستند که از پیش می شناختند یا اغلب در شعاع کمتر از 60 کیلومتری ، آنها را دیده بودند . تقریبا نیمی از زنانی که به ما پاسخ داده اند ، اعتراف می کنند مردهایی که به آنان تجاوز کرده اند در روستایشان یا در روستاهای همجوار زندگی می کرده اند . کمابیش یک چهارم زنانی که به ما پاسخ داده اند نام یا نامهای متجاوزینشان را می دانستند . ظاهرا شمار بسیاری از زنان که با مردان نژاد دیگری ازدواج کرده بودند ، از طرف مردان همنژاد خود ، مورد تجاوز قرار گرفته اند تا به دلیل این ازدواج میان نژادی ، تنبیه شوند .

برای جنگجوی جدید ، تجاوز به زن دشمن نژادی اش ، طعم یک پیروزی مطلق و حقیقی دارد . پس از اینکه زنش ، دخترش ، مادرش و خواهرش را در جایی امن پنهان می کند ، در  پی زن ، دختر ، مادر و خواهر رقیبش می رود . جنگجوی جنگ ِ میان ِ نژادی امیدوار است سرچشمه ی ِ نیروی حیاتی رقیبش را نابود کند و او این سرچشمه را می شناسد ، چرا که او همسایه یِ دشمنش بوده ، با دشمنش در یک مکان کار کرده ، از قبل مهمان خانه ی ِ دشمنش بوده ، تمام اعضای خانوده ی ِ دشمنش را می شناسد ، آداب و رسوم دشمنش را می شناسد چون دشمن ، برادرش است . جنگجو می داند که زنانی که اطراف دشمنش هستند ، هم سرچشمه ی ِ نیروی حیاتی او و هم نقطه ضعف او هستند .

مبارزین از روی شهوت افسار گسیخته یا عقده یِ جنسی تجاوز نمی کنند ، تجاوز نوعی استراتژی ارتشی برای تضعیف روحیه یِ دشمن است . در جنگهای میان ِ نژادی اروپا ، تجاوز همسنگ تخریب خانه های دشمن ، کلیساها یا عبادتگاه های دشمن ، آثار فرهنگی و ارزشهای اوست .     

جنگ ، کثیف ترین چیزی است که بشر اختراع کرده است . آنچه باعث شد نوشته ام چنین بلند شود نه تنها درخشان بودن این نمایش است بل ، دیدن این نمایش به یادم آورد که ما هم جنگی را پشت سر گذاشتیم و ... به یاد داستانی کوتاه ( شاید با نام تمبر ، چون درست به یاد ندارم ) افتادم از کتاب من قاتل پسرتان هستم نوشته ی ِ احمد دهقان که در آنجا هم زنی قربانی تجاوز در جنگ می شود و برادرش از دیدن پیکر خواهرش ، بیمار روانی . 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0