ماتئی ویسنی یک در ایران-II

پس از خوانش نمایشنامه ی ِ پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی ، نویسنده ی ِ نمایش ماتئی ویسنی یک در نشستی به پرسشها ، پاسخ داد . به گفته ی ِ محمد چرم شیر ، ویسنی یک دومین نمایشنامه نویس جهانی بزرگی است که در این 30 سال به ایران آمده است . 2 پرسش و پاسخ برایم جالبتر بودند . پرسشی که از او درباره ی ِ سانسور شد و دیگری پرسشی درباره ی ِ نمایش 3 شب با مادوکس . ویسنی یک با همان طنزی که در آثارش وجود دارد به پرسشها ، پاسخ داد .

ویسنی یک در پاسخ به پرسشی درباره ی ِ سانسور چنین گفت : "نمی شه به این سوال جوابی کلی داد . هر سرنوشتی یک ماجرای خیلی شخصیه . تو رومانی ، من سالها و سالها بر علیه سانسور جنگیدم . موفق شدم جاهایی سانسور رُ دور بزنم و تونستم سه تا کتاب شعر چاپ کنم . نمایشهای من روی صحنه های حرفه ای قدغن بودن ولی از نمایش من فتوکپی انجام می شد و مردم می تونستن بخونن . ولی می تونم بهتون بگم که سانسور ، آخرش هیچ کاری نمی تونه بکنه بر علیه ادبیاتی که واقعی یه که صحیحه که قوی یه که تاثیرگذاره . اِستالین ، نزدیک به 6000 هنرمند و نویسنده رُ ترور کرده بود ولی با این وجود امروز ما هنوز شاهکارهایی که در زمان استالین نوشته شد به وسیله ی ِ این نویسندگان رُ می خونیم . زمانی که توی رومانی ، دیکتاتور کمونیست ، چائوشِسکو  دیگه پیر شده بود و نزدیک مرگ بود ، سانسور کلمه ی ِ پیر رُ از هرچی شعر و نوشته ی ِ ادبی بر می داشت . چه فایده داشت که این کارُ بکنه . من یادمه که یه نمایشنامه کار شده بود روی صحنه ، ریچارد سوم شکسپیر و یه بازیگر روی صحنه موقع بازبینی ، بهش می گفتن حبس کجاست ؟ نشون می داد {با دستش} و می گفت که حبس اونجاس و آقایون سانسورچی گفتن که : نه . باید نشون بدی که اینجاس . می گفتن برای چی نباید نشون بده ؟ می گفتن برای اینکه اونجا اداره ی ِ مرکزی {حزب}کمونیسته و حق نداره اونجا رُ نشون بده .

در واقع می تونم بگم که مشکل من توی زندگی ، تو این تجربه ای که داشتم شخصا هیچ وقت سانسور نبوده ، خودسانسوری بوده . خیلی وقتا می نوشتم ، خودم می ترسیدم ادامه بدم . در صورتی که در اون وقت ، هیچ کسی نبود دور و بر من . هیچ کسی نبود که بخواد منُ متوقف بکنه ، بازداشت بکنه و بخواد منُ تنبیه بکنه . خودم سانسورچی خودم شدم و این بدترین چیزه ."

روزی که نمایشنامه خوانی برگزار شد 20 ژانویه بود ، روزی که اُباما ، وارد کاخ سپید شد . ویسنی یک در پاسخ به این پرسش که مادوکس در نمایش سه شب با مادوکس ، کیست ؟ گفت : "مادوکس ، باراک اُباما است . همه ی ِ کره زمین احتیاج به یک نجات دهنده داشت و نجات دهنده اینجاست و 4 روز جشن به پا می کنن تا اون رُ وارد کاخ سفید بکنن و می دونیم که از امروز به بعد هیچ جنگی در دنیا وجود نخواهد داشت ، بحران مالی هم دیگه نیست ، آلودگی محیط زیست هم برطرف شده ، دیگه هیچ دودی از هیچ ماشینی در نمیاد جز بوی گلاب . مادوکس در واقع همون چیزیه که در درون همه ی ِ ما هست ، همه یِ ما احتیاج به یک نجات دهنده داریم و همه ی ِ ما امیدواریم که نجات دهنده بیاد و بعد شاید یه روزی متوجه می شیم که خودمون ، آدمهای عادی ، آدمهای روزمره ، آدمهای معمولی می تونیم یه کاری بکنیم . برای مادوکس بعدی که قراره توی کاخ سفید زندگی بکنه ، با وجودیکه می دونم به حرف من گوش نخواهد کرد  ، یه پیشنهاد دارم ، من پیشنهاد می کنم که رییس جمهور بعد از 4 سال جشن بگیره اگه موفق شد نه قبل از 4 سال . خوبه که آدم قبل از اینکه وارد کارش بشه جشن بگیره و من امیدوارم که موفق بشه ولی زیباتره که آدم بیاد و کارش رُ انجام بده و بعدش جشن بگیره . رییس جمهورهای زیادی داریم که هیچی ازشون باقی نمونده غیر از جشن افتتاحیه ی ِ ریاست جمهوریشون ."

         

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0