منوچهر احترامی
چرا ؟
گریه ام گرفته است ، دو سه ساعت پیش بی دلیل به یاد منوچهر احترامی افتادم ، همیشه او را با سبیلش و با این شعرش به یاد می آورم که :
من و بابام و داداش و عموم / همگی با هم می ریم حموم
دو سه ساعت پیش هم این چیزها از ذهنم گذشت . الان در حال چرخیدن در بلاگستان بودم که از چند وبلاگ گذشتم و از وبلاگی سر در آوردم که در آن نوشته بود :
منوچهر احترامی درگذشت .
او هم رفت و ما ماندیم تا برای نبود کسی اندوهگین شویم که می خواست خنده بر لبانمان بنشاند و الان به یاد آن یکی منوچهر افتادم ؛ منوچهر نوذری که شعر مورد علاقه اش این بود :
ز حق توفیق خدمت خواستم وی گفت پنهانی
چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی
و راستی ، چرا ما درسهایمان را خوب یاد نگرفتیم و از شعر حسنی نگو ، بلا بگو ، فقط حمام رفتنش را یاد گرفتیم و تنها گذاشتن و طرد کردن ناجورها را نیاموختیم که به قول عبید زاکانی :
"به مزاحت نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جِد از او بردار"
با هم بخوانیم شعر حسنی را به یاد سراینده اش ، منوچهر احترامی :
تویِ ده شَلَمرود / حسنی تک وتنها بود
حسنی نگو ، بلا بگو / تنبلِ تنبلا بگو
موی بلند ، روی سیاه ، ناخن دراز ، واه واه واه !
نه فلفلی ، نه قلقلی / نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه / نشسته بود تو سایه
باباش می گفت : حسنی میای بریم حموم ؟
نه نمیام ، نه نمیام
سرِتو می خوای اصلاح کنی ؟
نه نمی خوام ، نه نمی خوام
کره الاغ کد خدا / یورتمه می رفت توکوچه ها
الاغه چرا یورتمه می ری ؟
دارم می رم بار ببرم / دیرم شده عجله دارم
الاغ خوب ونازنین / سردرهوا سُم برزمین
یالت بلند وپرمو / دُمت مثالِ جارو
یک کمی به من سواری می دی ؟
نه که نمی دم، چرانمی دی ؟
واسه اینکه من تمیزم
پیشِ همه عزیزم ، اما توچی ؟
موی بلند ، روی سیاه ، ناخن دراز ، واه واه واه !
غاز پرید تواستخر
تو اردکی یاغازی ؟
من غازِ خوش زبانم
میای بریم به بازی
نه جانم !
چرا نمی یای ؟
واسه اینکه من ، صبح تاغروب
میون آب کنار جوی
مشغول کار شستشو
اما توچی ؟
موی بلند ، روی سیاه ، ناخن دراز ، واه واه واه !
در واشدُ یه جوجه / پرید اومد تو کوچه
جیک جیک کنان ، گردش زنان
اومد ، اومد ، پیش حسنی
جوجه کوچولو ، کوچول موچولو
میای بامن بازی کنی ؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونَتون تو را به خدا
جوجه ی ِ ریزه میزه / ببین چقدر تمیزه
اما تو چی ؟
موی بلند ، روی سیاه ، ناخن دراز ، واه واه واه !
حسنی با چشم گِریون / پا شد اومد به میدون
آی فلفلی . آی قلقلی / میاین بامن بازی کنین
نه که نمیایم
چرا نمیاین ؟
قلقلی گفت : نیگاش کنین !
موی بلند ، روی سیاه ، ناخن دراز ، واه واه واه !
حسنی دوید پیش باباش
حسنی میای بریم حموم ؟
میام میام
سرِ تو می خوای اصلاح کنی ؟
می خوام ، می خوام
حسنی نگو ، یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل
الاغ ، خروس ، جوجه و غاز و بَبَعی
با فلفلی . با قلقلی . با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن
الاغه می گفت : کاری اگه نداری ، بریم الاغ سواری
خروسه میگفت : قوقولی قوقو . قوقولی قوقو
هر چی می خوای فوری بگو
مرغه می گفت : حسنی برو تو کوچه / بازی بکن با جوجه
غاز می گفت : حسنی بیا باهمدیگه بریم شنا
توی ده شلمرود / حسنی دیگه تنها نبود
برای آشنایی بیشتر با او نگاه کنید به اینجا .
