هم

من و تو با همیم . نه ؟

.

میان هر چه واج و واژه

فعل و اسم و حرف

خوبواژه ها ، واژه های بد

زهر واژه ها ، واژه های قند

سردواژه ها ، واژه های گرم

واژه های خنجر و واژه های مرهم و واژه های مهربان

و ...

شیفته ام به "هم"

پیشوند ساده ای که بوی مهربان عاشقانه می دهد هنوز

هم یعنی یکی شدن

هم یعنی من و تو با همیم و این برای ماندن ،

برای بودن

چه قدر کافی است

هم پیوند صادقانه ای است بین من و تو

برای هضم این جهان تلخ و بد مزه

که در آن ، دروغ

دین و مذهب نانوشته ی مردم است

و راستی

چه مومن اند مردمان به دینشان

وقتی می گویم ما با همیم

ما یکی می شویم

در غم و سرور و عاشقانگی

آن وقت است که ما می شویم :

همخنده ، همگریه ، هم غم ،

همشادی ، همرقص ، هم آغوش ،

همدست ، همپا

همروز ، همشب ، همترس و هم امید

همنبض

همراه و همبال و همپرواز تا ...

هم مرگ .

.

من و تو با همیم ؟ نه !

*

پس نوشت :

مدتها است که همشیفته ام و در فکر نوشتن چیزی برای "هم" و امروز همزمان با شنیدن “Imagine” از جان لنون عزیز اینها را نوشتم . داره می خونه :

You may say I'm a dreamer
…..

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0