دهخدا و نگاهی کوتاه به طنز نوشته های او

هفتم اسفند ، پنجاه و سومین سالروز درگذشت علامه دهخدا بود . آنچه بیشتر ِما از دهخدا می دانیم ، یکی آن است که او پایه گذار دانشنامه نویسی بوده است و لغت نامه ی ِ دهخدا یادگار ارزشمند اوست و دیگر اینکه او در روزنامه ی ِ صور اسرافیل با نام "دَخو" طنز می نوشته است و تنها اثر ادبی که از او در زمان ما در کتاب های ادبیات دبیرستان برای خواندنمان گذاشته شده بود ، مرثیه ی ِ او برای دوست شهیدش میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل بود "یاد آر ز شمع مرده یاد آر " . همین و دیگر هیچ .

درباره ی ِ دهخدا که می شود در مجازستان گشت و خواند اما کمی بیشتر درباره ی ِ صور اسرافیل و طنزهای سیاسی علامه علی اکبرخان دهخدا :

روزنامه یِ هفتگی صوراسرافیل 9 ماه پس از آنکه در ایران حکومت ، مشروطه اعلام می شود ، منتشر شد . نخستین شماره در 17 ربیع الاول 1325 قمری و شماره ی ِ سی و دوم که آخرین شماره بود ، تنها سه روز پیش از به توپ بستن مجلس و چهار روز قبل از اعدام جهانگیر خان ، در روز شنبه 20 جمادی الاولی 1326 قمری .

روزنامه ی ِ صور اسرافیل روزنامه ی ِ بیداری عوام بود . روزنامه ای که خطراتی که مشروطه ی ِ نوپا را تهدید می کرد با ساده ترین زبان با مردم در میان می گذاشت . صور اسرافیل را میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی به راه انداختند اما آنچه باعث شهرت و ماندگاری صور اسرافیل شد ، مقاله های کوتاه "چرند پرند" بود که دهخدا آنها را می نوشت با این امضاها : دخو ، خرمگس ، سگِ حسن دَله ، غلام گدا ، اسیرالجوال ، دخو علیشاه ، روزنومه چی ، خادم الفقرا ، دخو علی و نخود هر آش . دهخدا نخستین پایه گذار ساده نویسی در ادبیات نوین ایران است ، آنچه بعد محمد علی جمالزاده و بعدتر ، صادق هدایت در داستانهایشان ادامه دادند و به کمال رساندند .

دهخدا در چرند پرند با هوشیاری و دلیری و با بر کف دست گرفتن جانش می نویسد . آنچنان که محمد علی شاه ، شخصا به کشتن او و میرزا جهانگیرخان و چند همفکر دیگر آنها فرمان می دهد . او با سلاح طنز به جنگ مفاسد و نابسامانیهای جامعه می رود و با صداقت می نویسد از : غارت و چپاول خان ها و فئودال ها ، شوربختی کشاورزان ، بیداد و تجاوز و قتل و غارت مردم بی دفاع به وسیله ی ِ عاملان حکومت استبدادی ، به آتش کشیده شدن کشتزارها و روستاها و ویران شدن قناتها و کاریزها به وسیله ی یاغیان و سرکشان ، به اسارت رفتن زنان و دختران ایلات و عشایر ، گرسنگی ، بیماری ، فقر و بیسوادی و بی بهداشتی و بی فرهنگی عمومی ، سیل و وبا و گرانی و قحطی و خشکسالی ، اعتیاد و افیون زدگی توده های بی خبر مردم ، احتکار گندم و ارزاق عمومی ، ریا و دورویی روحانی نمایان ، بیکارگی و مفتخوری و سربار بودن بعضی قشرهای اجتماعی ، وطن فروشی و بیگانه پرستی برخی از رجال دولت ، بیکاری مردم شهرنشین ، عدم امنیت اجتماعی ، نادانی و اسارت زن ایرانی ، خرابی جاده ها ، رشوه خواری ، ناآگاهی زمامداران وقت از اوضاع دنیا و ... .

هجو دهخدا در برابر زورگویان و انگلهای جامعه ، بیرحم و رسواکننده و جانشکاف است . به روشنی می شود دید که او فقط انتقام نمی کشد بلکه آگاهانه در کار نبردی است تا روشن بینی و پایداری را بر انگیزد .

به نمونه ای از مقاله های چرند پرند که در آن دهخدا ، گسترش اعتیاد در جامعه و در غلتیدن از اعتیاد به ماده ی ِ مخدری به ماده ی ِ مخدر دیگر به بهانه ی ِ ترک اعتیاد را به سخره گرفته است ، نگاه کنید :

بعد از چند سال مسافرت هندوستان و دیدن اَبدال و اوتاد و مهارت در کیمیا و لیمیا و سیمیا ، الحمدلله به تجربه ی ِ بزرگی نائل شدم و آن دوای ترک تریاک است . اگر این دوا را در هر یک از ممالک خارجه کسی کشف می کرد ، ناچار صاحب امتیاز می شد ، اِنعامات می گرفت ، در همه ی ِ روزنامه ها نامش به بزرگی درج می شد ، اما چه کنم که در ایران قدردان نیست !!!

عادت ، طبیعت ثانوی است . همین که کسی به کاری عادت کرد دیگر به این آسانیها نمی تواند ترک کند . علاج منحصر به این است به ترتیب مخصوصی به مرور زمان کم کند تا وقتی که به کلی از سرش بیفتد .

حالا من به تمام برادران مسلمان غیور تریاکی خود اعلان می کنم که ترک تریاک ممکن است به اینکه : اولا در امر ترک ، جازم و مصمم باشند ، ثانیا مثلا یک نفر که روزی دو مثقال تریاک می خورد ، روزی یک گندم از تریاک کم کرده دو گندم مرفین به جای آن زیاد کند و کسی که ده مثقال تریاک می کشد روزی یک نخود کم کرده دو نخود حشیش اضافه نماید ، همین طور مداومت کند تا وقتی که دو مثقال تریاک خوردنی به چهار مثقال مرفین ، و ده مثقال تریاک کشیدنی به بیست مثقال حشیش برسد . بعد از آن تبدیل خوردن مرفین به آب دزدک مرفین (- تزریق مرفین ) و تبدیل حشیش به خوردن دوغ وحدت (= دوغی مخلوط با حشیش و پونه که درویشان در شب میلاد علی (که بر او درود ) با تشریفات درست کرده و می خورند ) بسیار آسان است .

 و نمونه ای از شعرهای طنز دهخدا که در آن او ، ناامیدانه از حکومت مردم بر مردم می نویسد و در کنار آن همانند ایرج میرزا به ناآگاهی و آزاد نبودن زنان اشاره می کند ( تا نیمی از این طایفه محبوس جوال است ) و ...

مسمط فکاهی :

مردود خدا رانده ی ِ هر بنده ، آکَبلای

از دلقکِ معروفِ نماینده ، آکبلای

با شوخی و با مسخره و خنده ، آکبلای

نَز مرده گذشتی و نه از زنده ، آکبلای

هستی تو چه یک پهلو و یک دنده ، آکبلای

*

نه بیم زِ کف بین و نه جن گیر و نه رمال

نه خوف ز درویش و نه از جذبه ، نه از حال

نه ترس ز تکفیر و نه از پیشتو (=تپانچه) شاپشال

مشکل ببری گور ، سرِ زنده آکبلای

هستی تو چه یک پهلو و یک دنده ، آکبلای

*

صد بار نگفتم که خیال تو محال است

تا نیمی از این طایفه محبوس جوال است

ظاهر شود اسلام در این قوم ، خیال است

هی باز بزن حرف پراکنده ، آکبلای

هستی تو چه یک دنده و یک پهلو ، آکبلای

*

گاهی به پر و پاچه یِ درویش پریدی

گه ، پرده ی ِ کاغذ لُق ِ (= نوعی در و پنجره) آخوند دریدی

اسرار نهان را همه در صور (- شیپور ) دمیدی

رودربایستی یعنی چه ؟ پوست کنده آکبلای

هستی تو چه یک پهلو و یک دنده ، آکبلای

*

از گرسنگی مرد رعیت ، به جهنم

ور نیست درین قوم معیت ، به جهنم

تریاک برید عِرق حمیت (- رگ غیرت) ، به جهنم

خوش باش تو با مطرب و سازنده آکبلای

هستی تو چه یک پهلو و یک دنده ، آکبلای

*

تو منتظری رشوه در ایران رود از یاد ؟

خودکامه ز قانون و زعدلیه شود شاد ؟

اسلام ز رمال و ز مرشد شود آزاد ؟

یک دفعه بگو مرده شود زنده آکبلای

هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آکبلای

و در هجو دوزانو نشستن :

گفتا : "منشین چهار زانو

کان هست نشانه ی ِ تکبر

نَنِشَستند جز دو زانو

نیکوادبان و مردم حُر"

گفتم : "چه ادب؟ کدام حری ؟

بنیوش زمن تو این حقِ مُر

آموخته ایم این ادب را

ما از عرب و عرب ، ز اُشتر"

منبع : کتاب دهخدای شاعر نوشته یِ ولی الله درودیان

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0