ایرج میرزا ، آغاز گر شعر کودکانه ی فارسی در قرن بیستم

دهه ی ِ آخر اسفند سالروز مرگ یکی از بزرگترین شاعران ایران است ، ایرج میرزا .

ایرج میرزا ، شاعری بدنام که شعرهایش رکیک است یا شاعری بزرگ که فقط چون راست را رک و پوست کنده می گفته ، شعرش پیش از 1357 با ترس یاد می شده است مباد که کودکان چشم و گوششان باز شود و پس از 1357 که دیگر اصلا شاعری به این نام انگار وجود نداشته است و به کل ممنوع شده است .

باز پیش از 1357 چند شعر آموزنده ی او در کتابهای درسی وجود داشت اما امروزه به جای آن شعرهای همیشه به یاد ماندنی ، شعرهایی گذاشته شده است از شاعرانی جوان و به قول استاد شفیعی کدکنی "جوجه های ماشینی" یا حتی شاعران افغانی .

در این نوشتار قصد دفاع از ایرج میرزا و شعر او را ندارم که کارشناس ادبیات نیستم و فقط به زندگی و شعرهای کوکانه ی ِ او می پردازم . اما آیا این ظلم و غرض ورزی نیست که کودکان ایران نامی از ایرج میرزا و دیوان کوچک او نشنوند جز به بدی و آن وقت مثنوی خداوندگار مولانا که بسیار انباشته تر از سخن رکیک است همه ساله چاپ شود و جالبتر آنکه در بسیاری از چاپها از آن ... هم خبری نیست ؟ سخنی زیباست که می گوید ببین چه می گوید و نبین که می گوید . به نظرم حذف شعرهای کودکانه ی ایرج میرزا از کتابهای درسی ، جز نشانه ی ِ کینه توزی نیست در حالی که پدران و مادران ما هنوز آن شعرها که در کتابهای ادبیات شان بود را به یاد دارند : "داشت عباسقلی خان پسری" یا "گویند مرا چو زاد مادر" یا " ما که اطفال این دبستانیم" .

خنده آورنده تر و تلخ تر این است که تا کنون نزدیک به 20 کتاب درباره ی ِ شعر ایرج و گزیده های مختلف از دیوان او چاپ شده است اما همچنان دیوان کامل ایرج میرزا کتاب ممنوعه است و چاپش غیر مجاز .

زندگینامه

ایرج میرزا ، فرزند غلام حسین میرزای قاجار ( صدرالشعرا با تخلص بهجت ) و او پسر ملک ایرج ( با تخلص انصاف ) که خود او نیز فرزند فتحعلی شاه قاجار ( با تخلص خاقان ) است . نکته ی ِ با مزه ای است که تمام شاهان ایران پس از اسلام تا امروز ( یا شاید شاهان پیش از اسلام هم ) ، یا شاعر پرور بوده اند یا خود ، شاعر - .

او در رمضان 1292 قمری ( مهر و آبان 1254شمسی ) در تبریز به دنیا می آید . پس از رسیدن به سن درس آموزی ، برای آموختن زبان فرانسه به دارالفنون تبریز می رود و همزمان با آن در حوزه ی ِ آشتیانی ها ، منطق و معانی و بیان را می آموزد .

در 14 سالگی ، امیر نظام حسن علی خان گروسی ، چون به با هوشی او پی می برد ، وی را با پسرش نزدِ یک فرانسوی برای آموختن زبان فرانسه و دیگر دانشها ، همدرس می کند . ایرج میرزا از 14 سالگی به خوبی شعر می سرایید و خط خوشی هم داشت . وقتی امیر نظام در تبریز مدرسه ی ِ مظفری را می سازد ، او معاون آن مدرسه می شود . پس از درگذشت پدر ، ایرج میرزا در دوران ولیعهدی مظفرالدین شاه ، قصیده های اعیاد را در حضور مظفرالدین میرزا ، می خواند و به شاعری درباری تبدیل می شود که در مدح شاه و اطرافیان شاه ، قصیده سازی می کند . اما او از شاعر دربار بودن به شدت ناراضی است و بعد از رفتن امیرنظام از تبریز او از قید شاعر دربار بودن آزاد می شود . باید گفت که امیر نظام گروسی موثرترین شخص در پرورش شخصیت ایرج میرزا بوده است . ایرج در نزد او عربی ، فرانسوی ، ترکی و کمی روسی و مهمتر از اینها شعر و ادبیات را می آموزد .

منصب هایی که او پس از شاعر دربار بودن به آنها می رسد اینها است : در دوره ی سلطنت مظفرالدین شاه ، رییس صندوق و گمرک کردستان ، که در این دوره به دلیل مناعت طبع با مسیو نوز بلژیکی رییس کل گمرک ایران ، دچار اختلاف می شود . پس از آغاز مشروطیت ، مدتی رییس کابینه ی ِ معارف و رییس ادراه ی عتیقات و بعدها ریاست کابینه ی محاکمات مالیه . پس از اینها ، نخست معاون مالیه ی ِ خراسان و بعد رییس مالیه ی ِ خراسان و پس از بازنشستگی به تهران می آید و تا آخر عمرش در تهران زندگی می کند . وی سه فرزند داشته است : جعفر قلی میرزا که ایرج میرزا به او بسیار علاقه داشته و او را برای آموختن فنون نظامی به مدرسه ی معروف "سن سیر" فرانسه فرستاده بوده است ، اما او به دلیل نامعلومی در جوانی خودکشی می کند . دیگر فرزندان او خسرو و ربابه نام داشتند . ایرج میرزا در روز دوشنبه 27 شعبان 1344 قمری برابر با 21 اسفند 1304 شمسی (برای تبدیل تاریخ های گوناگون از این سایت استفاده کنید ــ )به دلیل سکته ی قلبی می میرد و او را در گورستان ظهیرالدوله کنار قبر ظهیرالدوله به خاک می سپارند .

اما آنچه نام ایرج میرزا را در تاریخ ادبیات ایران پر رنگ می کند ، شعرهایی است که او در دورانی که شغلهای اداری داشته ، سروده است . او در همین دوران به اروپا سفری می کند و با دیدن زندگی مردم آن دیار ، مردی می شود روشن اندیش و در پی پیشرفت و آبادانی ایران . در این دوران است که ایرج از تعارفهای بیهوده ، رَم کردن اهل مجلس از یکدیگر و برخاستن جلو پای واردان مجلس ، از سینه زنی و قمه زنی ، از عشق بازی و داشتن رابطه ی ِ جنسی با هم جنس ، از دروغ و ریا و و نفاق و دورویی ، از حیله بازی سیاست پیشگان ، از حجاب ِ اجباری و از روی نادانی به سختی انتقاد می کند و مانند آموزگاری توانمند و دانا به فرزندان ایران درس زندگی می دهد و آنان را به آموختن دانش تشویق می کند و با و جود داشتن دانش فراوان از ادب فارسی و عربی و دانستن چند زبان بیگانه ، شعری می سراید که با کمترین دانش قابل فهم باشد تا بتواند آنچه در اندیشه دارد را به مخاطب خود برساند . او در بیان این اندیشه های پیشرو آنقدر بی پروا بود که بارها برایش دردسر پیش آمد و حتی عده ای قصذ کشتن او را داشتند و اگر پشتیبانی دوستان با نفوذش نبود ممکن بود جانش را در این راه از دست بدهد .

موضوع شعرهای ایرج را می توان این گونه بر شمارد :

1- انتقاد از اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور . عارف نامه معروفترین مثنوی ایرج است و همین طور بدنام ترین اثر هنری او . اثری که در هجو عارف قزوینی سروده شده است به دلیل کم توجهی عارف قزوینی به ایرج میرزا در یک مراسم و شاید مهم تر از آن توهین به فتحعلی شاه ، جد بزرگ ایرج از سوی عارف قزوینی در تصنیفی . اما چیزی که در این مثنوی دیده می شود پرداختن به زشتیهای گوناگون جامعه و مردم ایران است . ایرج این زشتی ها را رو به مخاطبی که عارف قزوینی باشد می سراید و در آن از هر چه بدی که می بیند پرده بر می دارد .

2- تشویق جوانان به دانش آموختن

3- توجه فراوان به آموزش و پرورش درست کودکان

4- آموزش قدردانی از مادر

5- خرده گری از حجاب اجباری و از روی نادانی زنان

6- تشویق مردم به وطن پرستی

7- انتقاد از زاهدان ریایی و فقیهان دروغین و بدکار

ایرج میرزا از نظر فنون ادبی هم در چند جنبه کم مانند و در زمانه ی ِ ما بی مانند است : 1- او استاد ارسال مثل است ، یکی از صنایع ادبی که در آن شاعر یا ضرب المثلی را در شعر خود می گنجاند یا آنچنان هنرمندانه شعر می گوید که پس از او شعرش ضرب المثل می شود 2   او استاد به کار بردن اصطلاحات و ترکیبات زبان رایج مردم بوده است . 3 او نثر نویس چیره دستی هم بوده است چنان که در چند نثری که از او باقی مانده ، نثرهایش پهلو به پهلوی منشآت قائم مقم فراهانی می زند .

بی سبب نیست که او خود را "سعدی عصر" لقب داده است .

کودکانه های ایرج میرزا :

 در دیوان ایرج میرزا که کمی بیش از 4000 بیت است ، شعرهای بسیاری هست که برای کودکان سروده شده است با ساده ترین زبان ، آن هم در زمانی که هنوز ساده نویسی برای بزرگسالان رواج نداشت چه برسد به کودکان که برای فارسی آموختن باید با سعدی و حافظ و منشآت قائم مقام سر و کله می زدند . به این سبب او را آغاز گر شعر کودک فارسی در قرن بیستم خوانده ام چون همه ی ِ شاعران کودک پس از او به شعر نویسی برای کودکان پرداختند . نخست فهرستی از تمام شعرهای کودکانه ی ِ ایرج را می نویسم و بعد چند شعر خاطره انگیز از آن شعرها را .

1- فکر آن باش که سال ِ دگر ای شوخ پسر / روزگار ِ تو دگر گردد و کار ِتو دگر . شعری که ایرج نهایت پدر بودن برای پسرش را بیان می کند و تنها از او می خواهد که به فکر آینده باشد و از آموختن دانش و هنر غافل نباشد . 2 از مال ِ جهان ز کهنه و نو / دارم پسری به نام خسرو 3 داستان دو موش 4- چنین می گفت شاگردی به مکتب / که این مکتب چه تاریکست یا رب 5 کلاغ و روباه 6- حمد بر کردگار ِ یکتا باد / که مرا شوق ِ درس خواندن داد 7 نوروز کودکان 8 داشت عباسقلی خان پسری / پسر بی ادب و بی هنری 9 خرس و صیادان 10 شیر و موش 11 طوطی 12 دو قوچ جنگی 13 گویند مرا چو زاد مادر 14 گفت استاد مَبر درس از یاد / یاد باد آنچه به من گفت استاد 15 ماکیان و شیر 16 مهر ِ مادر 17 -  باز چون جوجه ماکیان بیند / از پی ِ صید برگشاید پر 18 پسر رو قدر مادر دان که دایم / کشد رنج پسر بیچاره مادر 19 قلب ّ مادر 20 ما که اطفال این دبستانیم / همه از خاک پاک ِ ایرانیم

قلب مادر ( هر بار هم که این شعر را بخوانم باز گریه ام می گیرد )

داد معشوقه به عاشق پیغام / که کند مادر ِ تو با من جنگ

هر کجا بیندم از دور کند / چهره پر چین و جبین پر آژنگ

با نگاه غضب آلود زند / همچو سنگ از دهن ِ قَلماسنگ

مادر ِ سنگ دلت تا زنده ست / شهد در کام من و توست شرنگ

نشوم یک دل و یک رنگ ترا / تا نسازی دل ِ او از خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی / باید این ساعت بی خوف و درنگ

رَوی و سینه یِ تنگش بِدَری / دل بُرون آری از آن سینه ی ِ تنگ

گرم و خونین به منش باز آری / تا بَرد زآینه ی ِ قلبم زنگ

عاشق ِ بی خرد ِ ناهنجار / نه بَل آن فاسق ِ بی عصمت و ننگ

حرمت مادری از یاد ببرد / خیره از باده و دیوانه زِ بنگ

رفت و مادر را افکند به خاک / سینه بدرید و دل آورد به چنگ

قصد ِ سر منزل ِ معشوق نمود / دل ِ مادر به کَفَش چون نارنگ

از قضا خورد دَم ِ در به زمین / و َ اندکی سوده شد او را آرنگ

وان دل ِ گرم که جان داشت هنوز / اوفتاد از کف ِ آن بی فرهنگ

از زمین باز چو برخاست نمود / پی ِ برداشتنِ آن آهنگ

دید کز آن دلِ آغشته به خون / آید آهسته برون این آهنگ

آه پای پسرم یافت خراش / آخ پای ِ پسرم خورد به سنگ

وطن دوستی

ما که اطفال این دبستانیم / همه از خاک ِ پاک ایرانیم

  همه با هم برادر ِ وطنیم / مهربان همچو جسم با جانیم

اشرف و اَنَجب ِ تمام ِ ملل / یادگار ِ قدیم ِ دورانیم

  وطن ِ ما به جای ِ مادر ِ ماست / ما گروه ِ وطن پرستانیم

شُکر داریم کَز طفولیت / درس ِ حُب الوطن همی خوانیم

چون که حُب وطن ، زِ ایمانست / ما یقینا ز اهل ِ ایمانیم

گر رسد دشمنی برای وطن / جان و دل رایگان بیفشانیم

مادر

گویند مرا چو زاد مادر / پستان به دهن گرفتن آموخت

شب ها برِ گاهواره ی ِ من / بیدار نشست و خُفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا بُرد / تا شیوه یِ راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم / الفاظ نِهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لبِ من / بر غُنچه یِ گُل شکفتن آموخت

پس هستی ِ من زِ هستی ِ اوست / تا هستم و هست ، دارَمَش دوست

پسر ِ بی هنر ( مقایسه کنید با شعر حسنی توی ده شلمرود منوچهر احترامی )

داشت عباس قلی خان پسری / پسر ِ بی ادب و بی هنری

اسم ِ او بود علی مردان خان / کُلفت ِ خانه زِ دَستش به اَمان

پشت ِ کالسکه یِ مردم می جَست / دل ِ کالسکه نشین را می خَست

هر سَحرگه دم ِ در بر لب ِ جو / بود چون کرم ِ به گِل رفته فرو

بسکه بود آن پسره خیره و بد / همه از او بَدشان می آمد

هر چه می گفت لَله لَج می کرد / دَهَنَش را به لله کَج می کرد

هر کجا لانه ی ِ گنجشکی بود / بچه گنجشک درآوردی زود

هر چه می دادند می گفت کَمَست / مادرش مات که این چه شکمست

نه پدر راضی از او نه مادر / نه معلم نه لله نه نوکر

ای پسر جان ِ من این قصه بخوان / تو مشو مثل ِ علی مردان خان

------

قبله ی ِ آمال

حاجیان رَخت چو از مکه برند / مدتی در عقب ِ سر نگرند

تا به جایی که حرم در نظر است / چشم حجاج به دنبال سر است

من هم از کوی تو گر بستم بار / باز با کوی تو دارم سر و کار

چشم دل سوی تو دارم شب و روز / چشم بر کوی تو دارم شب و روز

تو صَنم قبله ی ِ آمالِ منی / چون کنم صرف ِ نظر ؟ مال ِ منی

روی رخشنده ی ِ تو قبله ی ِ ماست / مَردُم ِ دیده ی ِ ما قبله نماست

کوش کنید به همین شعر با صدای حبیب از آلبوم خداوندا >>> ــــ

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0