نوروزانه - III

سیزده به در

بحر طویل ، نوعی از شعر است که تا پیش از دوران صفویه شاعران کمتر به سرودن آن پرداخته اند اما از دوران صفویه ، سرودن بحر طویل رونقی می گیرد تا دوران قاجار که به جزِ جدایی ناپذیری از تعزیه و شبیه خوانی تبدیل می شود و بیشتر بحر طویل های باقی مانده از این دوران ، بحر طویل های شبیه خوانی هستند .

اما در دوران ما ، زنده یاد استاد بزرگ ابوالقاسم حالت ، به بحر طویل جانی دوباره می دهد و بحر طویل های بسیاری می سازد اما همه در طنز و همه طولانی و همه دلچسب اما نه خسته کننده و به نظرم شاید دیگر پس از ایشان در بحر طویل نویسی در تاریخ ادبیات ایران ، شاعری با این طبع شوخ و این مهارت ، ظهورنکند .

به نظرم ، تمام لذت خواندن بحر طویل به یک نفس خواندن آن است و بیشترین هنر شاعر نیز همین پشت هم چیدن زنجیروار واژگان است .  

بحر طویلی درباره ی ِ سیزده به در (البته اندکی کوتاه شده) :

سیزده روز گذشته است زِ نوروز و در این روز ِ فرح زا که بُود سیزده ی ِ عید ، همه خلق ، اگر پیر ِ نَوانَند ، وَ گَر تازه جوانند ، بر آنند که در خانه نمانند ، از این روی دوانند و به هر سوی روانند که تا رخت کشانند به صحرا و یکی گوشه یِ خرم بگزینند ، مگر بَزم بچینند و در آن جا بنشینند و گُل ِ عیش بچینند و رُخ ِ بخت ببینند .

...

دختری پیر و پلاسیده و پوکیده و پوسیده و ترشیده و کوتاه قد و آبِله رُخسار ، که از زشتی ِ بسیار ، بُود لِنگه ی ِ کَفتار و به دیدار کُند جلوه در اَنظار ، چُنان میوه یِ لَک دار ، لَبش چون لبِ دیوار و دهن چون دهن غار ، کُنون گشته پدیدار ، در اطراف چمن زار و به صد عشوه و اَطوار نشسته است پَری وار ، سرِ سبزه و بر سبزه ، گره می زند او تا که به وی رو کند اقبال و به صد عزت و اِجلال ، عروسی کند امسال و شود قسمت او از مددِ بخت یکی شوهر ِ نیک اختر و خوش منظر و خوش محضر و خوش گوهر و نیکو سِیَر و خوش قد و بالا و سهی قامت و زیبا و خوش اخلاق و فریبا و دل انگیز ، که هم ثروت و هم صحبت و هم صورتِ او در همه احوال برایش بشود مایه ی ِ عیشی و نشاطی .

هر که پابند ِ خرافات بُود ترسد از این روز که مشهور به نحسی است ، ولی آگه از آن نیست که نحسی زِ پی ِ چیست ، زِ تقصیر ِ گروهی است که از عاقبت اندیشی و تدبیر به دورند و گرفتار ِ غرورند و از ایشان همه جا سر زند آن خَبط و خطایی که شود مایه یِ افسوس و ندامت ، مثلا راه به هر جا که بَری ، جانب ِ هر کس نگری ، گشته به سویی سَفری ، در همه یِ شهر بدین معتبری ، کَس نکند جلوه گری ، نیست زِ آدم اثری ، گشته همه کَس دَدَری ، زین سبب از دزد ، عجب نیست که آید به سرای ِ من و سرکار و کند خدمتِ بسیار و بَرَد مِکنت سرشار و کُند روزِ مرا تار و به دست ِ تو دهد کار و کُند کار ِ تو دشوار ، از آن روی که دزد از پی ِ دزدی بُود آماده و امروز بسی ساده بدین کار توان گشت موفق ، که زن و مرد عموما همه از شهر بُرونند و کسی نیست دگر توی ِ حیاطی .

استاد بزرگ زنده یاد ابوالقاسم حالت (1298-1371شمسی)

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0