مهستی ؛ صدای همیشه سبز

امروز 4 تیرماه 1388 است و دومین سالروز درگذشت مهستی ؛ خواننده یِ دوست داشتنی بسیاری از ما ایرانیان . درباره یِ زندگی او در وبلاگستان نوشته های زیادی هست از جمله در ویکی پدیا ( اینجا ) . مهستی به نظرم همانطور که در آلبوم همیشه سبز نامیده شده است انسانی بود همیشه سبز . انسانی که با صدای خود شادی و امید به زندگی را به دوست داران صدایش ، هدیه می کرد . و چه زیباست که مهستی آنگونه بود که حالا ، وقتی این ترانه یِ ساده ای که او خوانده است را می شنویم با خودمان می گوییم روحش شاد ، یادش سبز . می دونم موندنم همیشگی نیست / دو روزی بیش زمونِ زندگی نیست / چه خوبه وقتی نیستی نام خوب از تو بمونه / چه خوبه دل بمونه تا واسه شما بخونه ( ترانه یِ همیشه سبز را بشنوید در اینجا )

 پیش از درگذشت استاد بیژن ترقی ، می خواستم برای امروز و به یاد مهستی  ، خاطره یِ استاد از آغاز خوانندگی مهستی را در اینجا بنویسم و الان که این خاطره را می نویسم ، ناراحتم که استاد بیژن ترقی هم از میان ما رفتند و باید پیش از نام استاد بیژن ترقی ، زنده یاد را هم بنویسم . پیشتر با استفاده از کتاب خاطرات استاد بیژن ترقی ، دو نوشتار یکی درباره ی ِ زندگی خود استاد و دیگری خاطره یِ آشنایی استاد بیژن ترقی با استاد پرویز یاحقی را در اینجا نوشته ام . این نوشتار هم از همان کتاب است و خاطره ای خواندنی از آغاز خوانندگی مهستی ، خواننده ای با صدای همیشه سبز .

در روزهایی که حمیرا با خواندن ترانه هایی چون "صبرم عطا کن " ، "پشیمانم" و ده ها ترانه یِ نظیر آن ، شوق و شور بسیاری در جمع علاقمندان موسیقی به پا کرده بود ، روزی استاد پرویز یاحقی به من تلفن زد که خیلی سرت گرم است و دوستان قدیم را فراموش کرده ای . یک خواننده یِ جدید به وسیله یِ آقای رهی معیری به من معرفی شده ، دلم می خواهد تو هم صدای او را بشنوی . در یک روز زمستانی که برف زمین و زمان را پوشانده بود ، به کلاس آقای یاحقی رفتم ، بعد از مدتی دختر جوانی از در وارد شد ، با دیدن من که کلاه پوستی به سر داشتم سری تکان داد و چون می دید ، پرویز توجه زیادی به من دارد ، مثل اینکه انتظار داشت من را به او معرفی کند . قرار شد چیزی بخواند ، شروع به خواندن تصنیف های "صبرم عطا کن " و "بی همزبان" نمود که در آن روزها شهرت فراوانی داشت.

پرویز گفت : می دانی این اشعاری که می خوانی از کیست ؟ گفت : درست نه ، ولی مثل اینکه از آقای بیژن ترقی است .

پرویز گفت : این هم آقای بیژن ترقی که مقابلت نشسته .

من هم از صدای او تعریف کردم و قرار بر این شد که آهنگهایی را که یاد گرفته فراموش کند تا ما بتوانیم قدرت و سبک واقعی صدای او را پیدا کنیم .

در روز معینی که آقای یاحقی آهنگش را ساخته بود ، ایشان مجددا به کلاس موسیقی آمدند . چند فراز تا نیمی از شعر و آهنگش را که در یکی دو ساعت قبل از ورود او ساخته بودیم از نظر اینکه ببینیم استعداد فراگیری و اجرای او تا چه پایه است مرور می کردیم .

من گفتم : هر چند شعر و آهنگ هنوز ناتمام است ، او تا همین جایی را که ساخته شده ، بخواند تا بعد .

یک رُمانس در اول آهنگ وجود داشت ، که شعرش به این گونه ساخته شده بود :

بی خبر ماندی زِ حالم زآنچه / آمد بر سر من ...

عاقبت طوفان عشقت / می برد خاکستر من

آنکه دلم را ، برده خدایا / زندگیم را ، کرده تَبَه کو ؟

آن را که شروع به خواندن کرد ، گفتم پرویز جان بهتر نیست از جهت آنکه قدرت صدای ایشان را بسنجیم ، تا آنجه که ممکن است کوک ساز را بالا ببری ، تا ببینیم قدرت صدای او تا چه حد است ؟ پیشنهاد من پذیرفته شد . ناگهان اوج صدای او ، آنچنان فضای کلاس را پر کرد که ما به حیرت افتادیم . من احساس کردم از تبلور صدای او تمام چراغ های وجود من روشن شد .

آقای یاحقی هم نگاه تحسین آمیزی به او کرد و گفت : فکر نمی کردم بتوانی از عهده یِ خواندن در این کوک ِ بالا برآیی .

به خاطر دارم روزی که در استودیوی رادیو این برنامه ضبط می شد , عده ای از موسیقیدانان و اولیای رادیو ، سر ِ شوق آمده او را تشویق می کردند .

موقعی که بعد از چند مرتبه تمرین ، آهنگ ضبط شد و در اتاق فرمان ، خودِ او صدایش را می شنید ، قدرت ایستادن روی پا را نداشت . روی صندلی افتاده ، مستِ صدای خود شده بود . نامی که در همان ایام برای شهرت رادیویی او انتخاب شد ، مهستی بود .

پس نوشت :

این گونه نوشتن در این روزهای دلگیری و دلتگی ، سخت است . چون ناگزیر به یاد این شعر استاد مظاهر مصفا (پدر مهندس علی مصفا ، بازیگر سینما ) می افتی که :

زندگی داد نیست، بیداد است

زندگی اشک و آه و فریاد است

دشنه‌ای پشت سینه یِ شیرین

تیشه‌ای روی فرق فرهاد است

ولی از آنجا که مسایل این روزهای ایران را بیشتر اختلافات فرهنگی می بینم تا اختلافات سیاسی و مگر سیاست آدم ها نشان دهنده ی فرهنگ آنها نیست ؟ و ناگزیر یاد این ترانه می افتم که :

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش...

پس باز نوشته ای نوشتم درباره ی ِفرهنگ و هنر ایران چون به یاد گفتار فریدون فرخزاد در آلبوم "فریدون فرخزاد و خاطره ها " هم می افتم که : "به هر جهت زندگی ادامه داره و ما زنده هستیم . ایران ، وطنمون زنده و پابرجاست و ..."

به امید روزهای بهتر .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0