محمد حقوقی

نکته یِ ارزشمندی که از سخنرانی زنده یاد حقوقی به یاد دارم ، مطالبی است که ایشان درباره ی فروغ فرخزاد گفت . ایشان از سالهایی گفت که با خواندن 3 کتاب نخست فروغ ، بر خلاف هیاهوی آن روزگار درباره ی ِ آن سه کتاب ، از فروغ خوشش نمی آمده است اما او از یک نشست در انجمن ایران و آمریکا گفت که در آن نشست ، همراه دوست دوران دانشجویی اش منوچهر آتشی ، فروغ را از نزدیک می بیند . زنده یاد حقوقی می گفت : در آن نشست آن قدر جذب دانش شعری ِ فروغ  شدم که از او پرسیدم با چه میزان مطالعه به این سطح از دانش شعری رسیده است و فروغ در جواب می گوید : مطالعه ، خود ِ زندگی است نه این چیزهایی که شما می خوانید .

زنده یاد حقوقی در ادامه از دوست دوران دانشجویی خود زنده یاد آتشی گفت که در دورانی که با هم زندگی می کردند ، او شبانه روز سرگرم شعر  نوشتن بوده است و روی هر کاغذی که در دسترسش بوده شعر می نوشته است و به نظر محمد حقوقی مجموعه اشعار آتشی ، حتی یک سوم شعرهایی نیست که او سروده است .

من بیشتر محمد حقوقی را به عنوان یک منتقد شعر می شناختم تا شاعر و بنابراین از شعرهای او کم خوانده ام . اما دیروز که خبر درگذشت ایشان را خواندم یاد کتاب خوشه افتادم که یادنامه ای است از نخستین هفته ی ِ شعر خوانی برای مردم در ایران که به همت زنده یاد احمد شاملو گردآوری شده است . این هفته ی ِ شعر در آخرین هفته ی ِ شهریور 1347 در باشگاه شهرداری تهران برگزار شده است و نخستین شعرخوانی با حضور شمار زیادی از شاعران بوده است . از شاعران تازه کار و شهرستانی تا شاعران تهرانی . اگر این کتاب را دیده باشید مانند من از دیدن نام این همه شاعر شگفت زده می شوید ، از شاعرانی که از بسیاری از آنها در سالهای بعد ، دیگر نامی شنیده نشد تا شاعری مانند زنده یاد دکتر طاهره صفار زاده که بعدها به شهرت رسید . در این کتاب دو شعر هم از زنده یاد محمد حقوقی هست که یکی از آنها را به یاد ایشان در اینجا می نویسم . روحش شاد .

مردانِ بازگشت

در کومه های زلزله ،

از خوابِ آفتاب

پریدند ؛

انبوهِ مردگانِ پریشان :

" - انگار شیهه،

شیهه یِ اسب سپید بود ؟ "

در آستان ِ کومه

تمام ِ غبار را

به تماشا ؛

انبوه ِ مردگان ِ پریشان :

" انگار شیهه

شیهه ای از پشت تپه هاست ؟ "

از کومه های ِ خواب

گذشتند ؛

انبوه ِ مردگان ِ پریشان :

" انگار ، راه

منزل ِ دیگر ، گرفته است ؟! "

در شیهه یِ اسبِ سپید بلند یال

انبوه ِ مردگان ِ پریشان

بیدادِ خواب را

در امتداد ِ تپه یِ شب ؛

بیدار

مردان ، روستای ِ مسیحایی :

" اسب سپید !

گویِ بلند آنجاست !

- رود بزرگ را ...

                - چوگان ِ تازیانه

رها کن ! "

                آفاق از غبار تهی گشت

                خورشید ،

از کرانه یِ ابر

آویخت

...

مردانِ  بازگشت

( با سایه هایِ مات ، درازآیان )

از تپه یِ بلند

سرازیر

آمدند .

از کتاب خوشه ، یادنامه یِ شبهای شعر خوشه شهریور 1347

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0