اسماعیل فصیح یا جلال آریان ؟

خبرهای درگذشت هنرمندان و اندیشمندان دیگر پیاپی شده است و خبر پشت خبر ، هنوز چند روزی از رفتن فرخ لقا هوشمند نگذشته است که این بار یکی از بزرگترین و پر خواننده ترین نویسندگانمان درگذشت .

اسماعیل فصیح ، نویسنده ای با 27 کتاب داستان و مجموعه داستان و 5 کتاب ترجمه که بازنشسته ی دانشکده ی صنعت نفت با سمت استادیاری این دانشگاه بود ، عصر دیروز در سن 75 سالگی درگذشت .

او خالق شخصیت "جلال آریان" بود که در بیشتر داستانهایش حضور داشت و ما دنیای داستانی اسماعیل فصیح را از نگاه "جلال آریان" می دیدیم . "جلال آریان" که او هم در وزارت نفت کار می کند و با چشمانی تیزبین همانند یک تاریخ نویس ، راوی روزگار خویش است و به نظرم برای خواندن و دانستن روزگار طبقه ای از مردم ایران ، می توان به کتابهای اسماعیل فصیح به عنوان مرجعی تاریخی نگاه کرد گذشته از زیبایی و جذابیت داستانهای او .

تنها دو کتاب "ثریا در اغما" و " زمستان62" او را خوانده ام و حالا افسوس می خورم که چرا زودتر دیگر کتابهایش را نخواندم و حالا پس از مرگش ،  باید ادامه ی زندگی "جلال آریان" را بخوانم .

درباره ی زندگی او و کتاب هایش ، وبلاگستان پر از خواندنی است اما چند بریده از کتاب ثریا در اغما چاپ سال 1363 و چند بریده هم از کتاب زمستان 62 چاپ سال 1366 را می نویسم تا با نگاه تیزبین اسماعیل فصیح آشنا شوید .

ثریا در اغما

1 - در آبادان شما ، بچه ها آن قدر می میرند تا زندگی کنند .

2 - تن آدمی شریف است به جان آدمیت ؟ نه ! همین لباس زیباست نشان آدمیت .

3- ما همه بدبختیم و خودمونُ مسخره کردیم ، ما را چه به تمدن و هنر ، ما باهاس آبگوشت بخوریم ، بزنن توی سرمون بتمرگیم یه گوشه ، بخوابیم ، بمیریم .

4 - یا حضرت ماکرویونیورس !

5 - در زانگارو تقویمها و ساعتها رو به عقب نمره گذاری شده اند . در زانگارو پس از تغییر رژیم ، استادان دانشگاه راننده تاکسی می شوند ، رانندگان تاکسی بلورسازند ، بلورسازها دادستانند ، دادستانها ، تنباکوکارند ، تنباکوکارها پلیس اند ، پلیس ها ماست بندند ، ماست بندها سرمهندس ِ کارخانه اند ، مهندسین کله پزند ، کله پزها روسای آموزش عالی اند ، روسای آموزش عالی قالپاق دزدند ، قالپاق دزدها حصیر بافند ، حصیربافها مبلغ مذهبی اند ، مبلغین مذهبی راننده بولدوزرند ، رانندگان بولدوزر لپه فروشند ، لپه فروشها سناتورند ، سناتورها دندانسازند ، دندانسازها نوحه خوانند ، نوحه خوانها مامور توزیع آناناسند ، مامورین توزیع آناناس صحافند ، صحافان خلبان ِ هلیکوپترند و خلبانان مرده شورند چون مرده شورها به کشور مجاور فرار کرده اند . بچه ها از گور متولد می شوند ، نوزادان اول ریش و پشم دارند ، بعد کم کم ضدِ رشد می کنند و پا به سنین دیگر زندگی می گذارند . جوانان پس از دوران شباب و قدرت و تحرک ، به تدریج راه رفتن و ایستادن یادشان می رود و پَست می شوند و چهار دست و پا گوگله می کنند و در آخر عمر بر می گردند به زهدان مادرشان که از فاضلابهای رودخانه ی تِیمز سیراب می شود .

زمستان 62

1- مهریه اش یک جلد کلام الله مجید ، هزارتومن نقد و دوتا سیلندرگاز است .

2 - در سرزمینی که در حال "جنگ تحمیلی" با "ابرقدرتها" است حتی مرغهای عشق هم باید یاد بگیرند ، خودکفا باشند .

3 - دزفول از شهرهایی است که اون مادرسگ هر وقت اُبنه اش عود می کنه یا ویسکی زیاد می خوره یه 9 متری به وزن 2 تن وِل می کنه .

4 - "کربلا 1250 کیلومتر" و بعد "کربلا 1240 کیلومتر" . کربلا 325 کیلومتر بیرون از میهن اسلامی است .

5 - وقتی آدم بدون خداحافظی از یک عزیز جدا می شود و دیگر او را نمی بیند ، مثل آن است که آن یک نفر را از آدم دزدیده اند .

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0