سلام.جند تا از شعرهای لورکا رو اینجا می نویسم که اونا رو از شعرهایی که تو زندگینامه لورکا بود انتخاب کردم خوبی این شعرها اینه که تو کتاب نوشته شده بود این شعرها رو شاعر تو چه حالتی گفته.

 

این شعر رو، شاعر وقتی گفته بوده که در اولین عشقش شکست خورده بوده.

عشق ورزی با کلمات

توری سپید

می پوشاند چهره ی عروسی را که هرگز از آن من نخواهد بود

او شیرین بود و لطیف ونا منتظر

اما یک شب ،آنگاه که خا موشی وخواب همه جا را فرا گرفته بود

همچون پریان قصه ها پر گشود ورفت.

و من سر گشته ی جاده ها شدم

خسته وغمگین

خنیا گری غریب که ترانه ی عشق سر می داد

در جستجوی عروسی

که ناپدید شد آن شب

شبی که من پیاله ی اندوهم راتا آخرین قطره سر کشیدم

.

اینم قسمتی از یک شعر بلند لورکا که تو زندگینا مش نوشته

می خواهم بگریم،زیرا هوای گریه دارم،

همچون کودکان دبستانی که در ته کلاس می گریند

زیرا نه شاعرم من ،نه انسان ونه حتی برگچه ای،

تنها التهاب زخمی عمیقم ،شکا فنده درون

 

این هم یه شعر دیگه ا ز لورکا با ترجمه شاملو

ترانه نا سروده

ترانه ای  که نخواهم سرود

من هرگز

خفته ست روی لبانم.

                    ترانه ای

                             که نخواهم سرود من هرگز .

بالای پیچک

کرم شب تابی بود

 و ماه نیش می زد

با نور خود بر آ ب.

چنین شد پس که من دیدم به رویا

ترانه ای را

که نخواهم سرود من هرگز.

ترانه ای پر از لب ها

و راه های دور دست،

در سایه های تار،

ترانه ستاره های زنده

بر روز جاودان.

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آذر ۱۳۸۳
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0