انوشه انصاری ؛ ‌بانوی فضانورد ایرانی

شما را نمی دانم اما 3 سال پیش این روز برای من روز بزرگی بود . روزی برای پایان آرام و به یاد ماندنی یک هیجان بزرگ . به فضا رفتن یک ایرانی ، یک زن دانشمند ایرانی و باز گشتن او به زمین . چه روزهای خوبی بودند برای من روزهایی که هر روز با این عشق وارد مجازستان می شدم که خبر تازه ای درباره ی انوشه انصاری یا دلچسب تر از آن ، نوشته های وبلاگ انوشه انصاری را بخوانم فعل خواندن کوچک است برای بیان حس من ، خواندن نوشته های یک فضانورد ایرانی ، یک زن فضانورد ایرانی و همسفر شدن با احساس او در فضانوردی اش لذت عجیبی داشت ، لذت برآورده شدن یک آرزوی بزرگ و دور و بسیار محال ، رفتن یک ایرانی به فضا - .

بگذریم که آن سال اگر شبکه ی 4 نبود ، اگر تلاش برادران صفاریان پور و دوستانشان نبود ، آن قدر این رویداد دانشی بزرگ برای سیستم ما که شعار نهضت علم و نهضت نرم افزاری و ...هزار شعار توخالی علمی و غیر علمی دیگر می دهد ، انگار نه انگار بود و به قول خودشان علی السویه که انگار هیچ اتفاقی به نام و با یاد ایران نیافتاده است . بگذریم که سیستم فعلی ایران هیچ نقشی در پیشرفت انوشه انصاری نداشت او در سال 1363 به آمریکا کوچ کرد اما او پرچم ایران را به عشق ایران به لباس فضایی خود چسبانده بود تا بگوید که ایرانی است . بگذریم که در همین تهران و شاید در شهرهای بزرگ دیگر هم خیابانهایی هستند که به نام افراد بیگانه ای شده اند اما دلیل موجهی برای این کار وجود ندارد گذشته از خیانهایی چون ادوارد براون یا پاستور یا ... - اما آیا کاری که انوشه انصاری با پشتکار و تلاش خود آن را انجام داد و نام خود و نام ایران را به نیکی بر سر ِ زبانها انداخت ، دست کم ارزش این را نداشت که خیابانی در تهران به نام او شود ؟ از همان روزها هم فکر می کردم که چرا نباید سیستم آموزشی ایران تا آنجا که می تواند به این رویداد بها بدهد تا کودکان ایران از همان کودکی به رویاهاشان بها بدهند . بدانند که اگر اتمسفر خوبی باشد آنها هم می توانند روزی به آرزوهایی برسند که خیلی دور است اما خیلی نزدیک .

به راستی ایران چه اندازه باید تلاش می کرد تا بتواند نام ایران را به نیکی بر سر زبان میلیادرها انسان زمین بیاندازد ؟ هنوز تلخ می شوم وقتی به یاد می آورم که رویدادی به این بزرگی در زمان ما رخ داد و اگر اینترنت این آسمان بی گذرنامه نبود ، ما ایرانی هایی که به دانش دلبسته ایم ، بی خبر می ماندیم ، اما هر روز گوشمان و چشممان پر می شد و می شود از اخبار پوچ و تهی و دروغ ... انوشه انصاری 24 یادداشت به زبان انگلیسی نوشت از 18 شهریور 1385 تا 1 آبان 1385 که آنها را می توانید بخوانید در ایـنجا .

یادداشتهایی که از آغاز سفر او به قزاقستان و پایگاه فضایی آنجا آغاز شد و تا بازگشتن دوباره ی او به آمریکا ادامه داشت . یادداشتهایی که ساده بودند ، خواندنی بودند و به یاد ماندنی .

برگردان فارسی بخشی از وبلاگ انوشه انصاری را در بخوانید در ایــنجا .

 اما از همان زمان دوست داشتم یک بخش دوست داشتنی از نوشته های او را در وبلاگم بنویسم ، یادداشتی که انوشه انصاری در آن از چیزهایی که دوست دارد نوشته بود ، چیزهایی که بخشی از آن دست کم برای من هم به عنوان یک ایرانی دوست داشتنی است ، چرا فکر نکنم که هر ملت و مردمی زمانی مردم یک کشور می شوند که چیزهای یکسانی را دوست دارند یا چیزهای یکسان زیادی را همگی دارند از زبان گرفته تا ... اینگونه است که انوشه انصاری هم یک ایرانی است مانند چند میلیون ایرانی که در انیران زندگی می کنند و دورند از ایران . زنده باد هر ایرانی چه در ایران چه در انیران که با پندار و گفتار و کردار نیکش نام ایران را بلند آوازه می کند .

انوشه انصاری نخستین بانوی فضانورد ایرانی

دوست داشتنی هایم ( My Favorite Things )

نوشته ی انوشه انصاری در 15 سپتامبر 2006 ( 24شهریور 1385 ) :

وقتی نوجوان بودم ، یکی از فیلمهایی که دوست داشتم و هنوز کمی از ترانه های اون فیلم رُ به انگلیسی و فارسی به یاد می آرم ، آوای موسیقی بود ( The Sound Of Music ) . ترانه ای که بیشتر دوستش دارم این ترانه است :  . My Favorite Things

واقعا بارها و بارها این ترانه رُ از بر می خوندم زمانی که در "صندلی چرخانم" آموزش می دیدم . فیلم کوتاه و کم کیفیتی رُ که با یک دوربین عکاسی کوچک گرفته شده ، در وبلاگ می گذارم .

آزمایش صندلی چرخان برای کمک به سیستم حفظ تعادل شما ( vestibular system ) مورد نیازه . همونطوری که ممکنه بدونید ، سیستم حفظ تعادل زمانی که با گرانش صفر پرواز می کنید ، کاملا به هم می ریزه ، شبیه زمانیه که تو قایق هستین . ممکنه دچار حالت تهوع بشید و حس بدی داشته باشید . اثرات این حالت در افراد مختلف ، متفاوته . بعضی ها بیشتر دچار این حالت می شن و بعضی ها خیلی زود با این حالت خودشون رُ هماهنگ می کنن ، اما یکی از چیزهای مهمی که در لباس فضانوردی ما قرار داره ، تو یک پاکت که به خوبی در دسترسه ، چیزیه شبیه "کیسه ی  استفراغ" ( ببخشید اصطلاح فنی اون  رُ نمی دونم ) .

دیدگاه ها درباره ی سودمندی این آزمایش گوناگونه . اصولا دو نوع تمرین وجود داره ، در آزمایش اول ، شما 15 دقیقه در یک جهت چرخونده می شید در حالی که سرتون رُ از شانه ی راست به شانه ی چپ حرکت می دین . در آزمایش دوم 1 دقیقه در یک جهت چرخونده می شید بعدش دستگاه می ایسته و این بار در جهت دیگه چرخونده می شید در حالی که از کمر به جلو و عقب خم می شین . این آزمایش هم برای 10-15 دقیقه انجام می شه . شاید فکر کنید که این یکی راحت تره اما واقعا خیلی سخت تره . اگه خواستین تو خونه آزمایش کنید ... از یه دوست بخواین که شما رُ بچرخونه در حالی که رو یه صندلی چرخ دار نشستین و این آزمایشها رُ امتحان کنید . فقط مطمئن باشید که یه کیسه ی استفراغ دم ِ دستتون باشه .چشمک

همونطور که تصور کردین ، این آزمایش یکی از چیزهایی که دوست دارم نیست ، برای همین با خوندن یه ترانه یا حل کردن یه مساله ی ِ ساده ی ریاضی تو ذهنم ، خودم رُ از مریض شدن دور نگه می دارم . از وقتی که به بایکُنُر رسیدیم ، این آزمایش رُ چندین بار و تقریبا هر روز در star city انجام دادم .

از چیزهایی که دوستشون دارم حرف می زنم ، فکر می کنم کنجکاو باشید بعضی از چیزهایی که من دوست دارم رُ بدونید ... عاشق شنیدن موسیقی هستم . من هیچ استعدادی تو نواختن هیچ سازی ندارم اما عاشق شنیدن هر سازی هستم ، مخصوصا ویولُن ، سنتور و دف ( 2 تا ساز آخری در موسیقی ایرانی استفاده می شه ) .

من شنیدن موسیقی بی کلام و موسیقی new age  رُ دوست دارم ، اما همزمان عاشق شنیدن جَز و بلوز و راک سَبُک و آهنگ رقصی هستم . تنها موزیکی که دوست ندارم فکر کنم هِوی مِتال باشه ، فکر کنم زیادی پیر شدم برای شنیدنش .چشمک

اینا بخشی از چیزهاییه که دوست دارم ...

کتابهایی که دوست دارم :

چگونه دنیا را دگرگون کنیم نوشته ی دیوید بِرنِستیِن ( تلاش می کنم این کتاب رُ به فارسی ترجمه کنم )

The Tipping Point by Malcolm Gladwell

The Little Prince ~ Le Petit Prince ~ Shazdeh Khouchoulu  شازده کوچولو ( کتاب محبوب دوران کودکیم )

فیلمهایی که دوست دارم :

چشمکصد  البته Star Trek

Braveheart

Last of the Mohicans

Gladiator

Contact

Pay it Forward

هنرمندانی که دوستشون دارم :

گوگوش

اِبی

اِستینگ ( مخصوصا آهنگ Fragile )

پینک

مَدونا

زیبا شیرازی

آندرِا بوچِلی

شاهین و سپهر

Dianne Krall

Oysten Sevag ( مخصوصا آهنگ Norwegian Mountains )

Rod Stewart

Michael Buble

Deep Dish

آهنگهایی که دوست دارم :

Faith of the Heart by Rod Stewart

Imagine by John Lennon

Fragile by Sting

Upside Down by Jack Johnson

Mass Destruction by Faithless

Rise Again by DJ Sammy

Fly Me to the Moon by Frank Sinatra

زن از زیبا شیرازی

Title song for Last of the Mohicans soundtrack

Wonderful World by Louis Armstrong

I Don’t Want to be a Stupid Girl by Pink (Great, fun video too)

Stop Your Fussin’ by Toni Childs

The Entire CD from Notre Dame de Paris musical

برای بیشتر دانستن از انوشه انصاری نگاه کنید به اینـجا .

----

همان روزهای خوب یکی از آهنگهایی که هر روز می شنیدم ، آهنگی بود از Chris De Burgh خواننده ی ایرلندی که آن قدر ما ایرانی ها او را دوست داریم که در سایت رسمی خود بخش فارسی را هم در کنار دیگر زبانها افزوده است نگاه کنید به اینجا . نام ترانه این است A Spaceman Came Traveling ... دوست دارم در پایان نوشتارم ترانه ی این آهنگ را بنویسم ، ترانه ای که آنقدر ساده است که نیازی به برگردان فارسی ندارد . گوش کنید به A Spaceman Came Traveling >>> ـــ

A spaceman came travelling on his ship from afar,
'Twas light years of time since his mission did start,
And over a village he halted his craft,
And it hung in the sky like a star, just like a star...

He followed a light and came down to a shed,
Where a mother and child were lying there on a bed,
A bright light of silver shone round his head,
And he had the face of an angle, and they were afraid...

Then the stranger spoke, he said "Do not fear,
I come from a planet a long way from here,
And I bring a message for mankind to hear,"
And suddenly the sweetest music filled the air...

And it went La La...
Peace and goodwill to all men, and love for the child...

This lovely music went trembling through the ground,
And many were wakened on hearing that sound,
And travellers on the road, the village they found,
By the light of that ship in the sky, which shone all round...

And just before dawn at the paling of the sky,
The stranger returned and said "Now I must fly,
When two thousand years of your time has gone by,
This song will begin once again, to a baby's cry..."

And it went La La ... This song will begin once again to a baby's cry...
And it goes La La... Peace and goodwill to all men, and love for the child...
Oh the whole world is waiting, waiting to hear the song again,
There are thousands standing on the edge of the world,
And a star is moving somewhere, the time is nearly here,
This song will begin once again, to a baby's cry

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0