صادق هدایت و نگاه دوگانه ی او به موسیقی و شعر ایرانی

با دانش اندکی که دارم با نگاه دوگانه و متضاد صادق هدایت به شعر و موسیقی ایرانی در نوشته های دوستان او رو به رو شدم و بد ندیدم در شصت و نهمین سالگرد مرگش این نگاه دو گانه را در اینجا بنویسم .

شاید خوانده باشید که صادق هدایت شیفتۀ موسیقی غربی بوده است . زنده یاد استاد دکتر پرویز ناتل خانلری دربارۀ شیفتگی صادق هدایت به موسیقی و موسیقی غربی چنین نوشته است :

به موسیقی علاقه ای خاص داشت . موسیقی عالی را خوب می شناخت . تسلی او در افسردگی ها و نومیدی ها موسیقی بود . بتهُون ، چایکفسکی و گریگ را به خصوص دوست می داشت . به سمفونی پاتِتیکِ چایکُفسکی چنان گوش می داد که گویی روح خود اوست که به صورت نغمۀ موسیقی در فضا موج می زند . گاهی نغمه ای را از یکی از سمفونی های بتهون سوت می زد ، دوستانش در این موقع در می یافتند که بسیار غمگین است . در سالهای 1323 و 1324 ، مجمعی از دوستان تشکیل داده بودیم . در این بزم ، که حسن شهید نورایی و رضا جرجانی و محمد مقدم و صادق هدایت اعضای اصلی آن بودند ، کار اصلی شنیدن موسیقی بود و صادق هدایت به قول خودش با حضور قلب به نغمه های موسیقی گوش می داد .

اما خواندنی است که شادروان استاد بیژن ترقی دربارۀ نگاه صادق هدایت به موسیقی ایرانی در کتاب خاطراتش چنین نوشته :

در جایی از قول زنده یاد تقی تفضلّی مطلبی راجع به صادق هدایت می خواندم که دل و جانم را صفا بخشید و خاطرم را شاد داشت .

در نشستی که این دو شخصیت بزرگ با یکدیگر داشته اند ، به مناسبت شنیدن قطعه ای از دستگاه های ایرانی که به وسیلۀ تفضلّی با سه تار نواخته می شود ، بعد از اینکه ساز پایان می گیرد ، هدایت شروع به تعریف از موسیقی سنتی می نماید .تفضلّی که شنیده بود ، هدایت بارها از موسیقی خارجی تعریف کرده ، قبل از اینکه مطالبش را به زبان آرد ، هدایت به صرافت در می یابد و می گوید :

من گاهی اگر علاقۀ خود را به موزیک خارجی ابراز داشته ام ، نه از آن جهت بود که منکر ژرفی و پاکی و شرف این الحانم . چرا که من در طول زندگی خود هرگز تاب تحمل این مقدار حساسیت و لطافت و سِحر را نداشته ام که چنگ در جگرم می اندازد و همۀ درد و اندوه مرا بیدار می کند تا جایی که از شدت رقت و انگیزش تأثرات درونی تا سرحد جنونم می برد .

و حالا نگاهی بیاندازیم به نگاه دو گانۀ صادق هدایت به شعر کلاسیک ایرانی . زنده یاد فریدون تولّلی در این باره می نویسد :

صادق به شعر و شاعری ، آن هم به سبک قدیم ، کمترین علاقه ای نداشت و جز رباعیات خیام به شعر هیچ شاعری حتی حافظ توجه نشان نمی داد . او عقیده داشت : ادبیات ما بس که تکراری و یکنواخت شده دیگر قابل خواندن نیست . معمولا اشخاصی شعر می گویند که هیچ دردی ندارند و آن بی دردی را هم در قالبهای یکنواخت و استفراغ آمیز و نامتنوع عرضه می کنند .

ولی همین آدم ، هنگامی که من از مسافرت به شوش در سال 1326 به تهران بازگشتم و قطعۀ "اندوه شامگاه" خودم را ، که در شیوۀ جدیدِ شعر پرداخته بودم ، نخستین بار در گوشۀ کافه فرودس خیابان استانبول برای او خواندم ، واکنشی گرم و شگفت انگیزی نشان داد و گفت : فریدون ، این شعر است و من با اینگونه شعرها نه تنها مخالفتی ندارم بلکه دوست دارم زیادتر سروده شود .

وحالا که با نگاه تند صادق هدایت به شعر کلاسیک فارسی آشنا شدیم بد نیست به یاد بیاوریم که صادق هدایت سروده های پراکنده ای در کتابهایش هست که از قضا موزون و مقفی است یعنی به همان شیوۀ شعر سبک قدیم ، برای نمونه این شعر طنز آمیز که در کتاب توپ مُرواری آمده است :

اندر مدحِ خسرو غازی ِ از خود راضی

خسرو غازی ، شه ِ صاحب ِ ریالِ نامدار

شاهِ گردون قَدر ِ خورشید افسر ِ جَم اقتدار

ای که دنیا را خدا بَهر ِ وجوت آفرید

تا که تو در عرصۀ گیتی شوی گیتی مدار

مردم و گاو و خر و اسب و شتر خلقت شدند

تا نهی بر گُرده شان بار و کِشی از جمله کار

خَلق ِ گیتی مفت و مجانی کِشد بار ِ تو را

تا تو باشی در کمال ِ ناز و نعمت ، مُفتخوار

ظلم ِ تو عدل است و جودت لطف و قهرت آشتی

نار ِ تو نور است و ننگت نام و پاییزت بهار

چون تو با مدح و ثنایِ چاپلوسان دلخوشی

ما گدایان را بُود مدح ِ تو گفتن افتخار

می رود یکسر به قعرِ دوزخ و جفتِ جَحیم

گر کند محکومی از زندانِ خشمِ تو فرار

تو رضایِ حق همی جویی و حق از تو رضاست

پس چرا از خود نباشی راضی ای والاتبار

  

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0