سعدی بزرگ از نگاه علامه جعفری

اول اردیبهشت ماه جلالی - اول اردیبهشت ماه جلالی / بلبل گوینده بر منابر قضبان در سالنامه ها روز بزرگداشت سعدی نامگذاری شده است . دو سال پیش نوشته ای کوتاه دربارۀ سعدی بزرگ با نگاهی کوتاه به هزلیات و هجویات او نوشتم که شاید هنوز خواندنی باشد : نگاه کنید به اینـجا .

امسال بد ندیدم با نگاهی به نوشتاری بلند از شادروان علامه جعفری از سعدی بنویسم چون سعدی و مولانا و نظامی و فردوسی را بسیار بیشتر از حافظی دوست می دارم که نمی دانم چرا در جامعۀ ما بسیار پر رنگ تر از آن چهار بزرگ دیگر است ؟!

علامه جعفری با نگاهی کاملا سیستماتیک که از ویژگی های یک فیلسوف است بحث دربارۀ سعدی را در نوشتاری با نام "تلاقی حکمت و ادب در آثار سعدی" آورده اند ، من با همان سیاق ایشان حفظ سرفصل مطالب - گزیده ای از آنچه دربارۀ سعدی نوشته اند را در اینجا می نویسم البته در بعضی جاها نظر خودم را هم نوشته ام .

1- الفاظ و به طور کلی شکل قالبی اثر ادبی

هنر سعدی در این رکن اساسی شعر در حد بسیار عالی نمودار شده است ، به طوری که با گذشت زمان ، تغییری در جذابیت و زیبایی الفاظ و شکل قالبی شعر ، از نظر استحکام جمله بندی و مراعات دستورات و قواعد ادب فارسی به وجود نیامده است . زیبایی و مأنوس بودن و روانی کلمات سعدی ، اغلب در درجه ای است که برای اثبات قوانین زبان فارسی ، جنبۀ مأخذ و منبعیّت دارد . بدین معنی که اگر سعدی کلمه ای را در موردی با آسودگی خاطر و بدون احساس نیاز به توضیح ، چه در نظم و چه در نثر به کار برده باشد ، گفته می شود : این کلمه در آن مورد زیبا و مأنوس و روان بوده که سعدی به کار برده است . به الفاظ و جمله بندی آغاز این غزل نگاه کنید :

آب حیات من است ، خاکِ سرِ کوی دوست / گر دو جهان خُرّمی است ، ما و غم ِ رویِ دوست

گر متفرّق شود خاک ِ من اَندر جهان / باد نیارد رُبود ، گَرد ِ من از کوی ِ دوست

گر شب هجران مرا تاختن آرَد اَجَل / روز ِقیامت زَنَم خیمه به پهلوی ِ دوست

...

2- محتوا و معنای اثر ادبی

"زیبایی ، نمودی است نگارین و شفّاف که بر روی کمال کشیده شده است" پس در جهان شعر ، هر اندازه که اتحاد میان شکل و محتوا شدیدتر باشد ، زیبایی و عظمت شعر عالی تر خواهد بود . اگر آثار سعدی را با نظر به این قاعده در نظر بگیریم ، با مقداری فراوان از اشعار عالی مواجه خواهیم شد . چنان که در قلمرو نثر سعدی ، چه در گلستان سعدی و چه در آثار دیگر ، سخنان زیبا و پر محتوای فراوانی خواهیم یافت .

3- انگیزه و هدف از به وجود آوردن اثر ادبی

در آن موارد که شعر یا یک نثر ادبی ، نمودی از انگیزه و هدف ارایه نکند ، قضاوت در ارزشیابی آن بسیار دشوار یا امکان ناپذیر خواهد بود . دقت در مجموع یا عمدۀ آثار هنرمند و ادیب و فیلسوف و دانشمند است که می تواند انگیزه و هدف گیری کلی و مستمر آنان را بیان دارد . زیرا تتبّع و تحقیق در مجموع یا عمدۀ آثار این انسان ها ، تا حدودی زیادی عناصر و ارکان شخصیتی آنان را معرفی می کند .

سعدی هم مانند بسیاری از بزرگان چون خیام ، ابوعلی سینا یا مولوی دارای نگاه های متناقضی است . از سویی عالی ترین مضامین حکمی و عرفانی را در قسمت اعظم آثارش آورده است :

اگر لذت تَرکِ لذت بدانی / دگر شهوتِ نَفس ، لذت ندانی

...

اما همین سعدی باب پنجم گلستان را هم نوشته است و از آن مهمتر هجویات و هزلیات را . علامه جعفری در توجیهی بر نوشتن اینگونه مطالب نوشته است :  توجیه یکم . هزلیات و محتویات باب پنجم گلستان ، از امواج فکری سعدی در دوران جوانی بوده است و با پیشرفت سالیان عمر ، مانند اغلب انسانها ، با گذشتن روزگار ، زندگی ، واقعیات حیات خود را برای آنان بهتر نمایان می کند .

توجیه دوم . سعدی هنرمند است و زشتی ها و زیبایی ها برای شخص هنرمند ، از دیدگاهی مطرح می شود که برای دیگران قابل طرح نیست . این توجیه در تشبیهات رکیک و زشت مولوی نیز گفته شده است .

البته من در باب هزلیات باید به نکته ای اشاره کنم و آن اینکه سعدی در دیباچۀ هزلیاتش نوشته است که این هزلیات را به دستور امیری نوشته است که به او امر کرده بوده به شیوۀ سوزنی سمرقندی اشعاری بنویسد و در پایان همان دیباچه هم طلب آمرزش از خداوند کرده است .

علامه در ادامه می نویسد : مقدار بسیاری از آثار سعدی اثبات می کند که در جان سعدی ، حکمت و عرفان شکوفا شده و وی از دستۀ هنرمندانی است که با آثارشان آموزگار مردم اند و نه فقط برای جلب شگفتی دیگران و فقط برای هنر ، تکاپو می کنند .

نکتۀ دیگر دربارۀ انگیزه و هدف از آفرینش یک اثر هنری و هر گام مثبتی که برای پیشرفت ارزشهای انسانی برداشته می شود ، وجود دارد و آن عبارت است از : جوشش درونی هنرمند ، خود بردارندۀ گام است و وضع روانی او می تواند به درجه ای از شکوفایی برسد که انگیزه ای جز ابتهاج و شکوفایی بیشتر ذات نباشد .

به قول حضرت مولانا :

گل ِ خندان که نخندد چه کند / عَلَم از مشک نبندد چه کند

ماه ِ تابان به جز از خوبی و ناز / چه نماید چه پسندد چه کند

آفتاب اَر ندهد تابش و نور / پس بدین نادره گنبد چه کند

...

4- به وجودآورندۀ اثر ادبی

الف- سعدی از دیدگاه خویشتن : سعدی به خوبی آگاه بوده است که سخن او در جوامع مختلف ، با لذت خوانده می شود و از شهرت خود آگاه بوده است ، اما نکتۀ مهمی که در این باره هست ، آنکه سعدی با وجود آگاهی از زیبایی و بی نظیر بودن آثارش ، مانند بسیاری از سخن پردازان به خودستایی از خویش نپرداخته است جز در مواردی اندک - حتی در غزلهای زیبایش در پی انتقال مطالبی مفید به خوانندۀ شعرش بوده است .

ب- عوامل حاکم بر روحیه و تقسیم آنها به عوامل ثابت و عوامل متغیر : چرا سعدی را همه با هر سطحی از دانش می پسندند ؟ سعدی به دلیل مسافرت زیاد و معاشرت با مردمان گوناگون از عامی گرفته تا فیلسوف و عارف و ملل مختلف ، دارای یک تعادل روانی است و در نتیجۀ معاشرت زیاد با مردم ، توانسته انس و ارتباطی معمولی با مردم برقرار کند و با روحیۀ خوش بینی و مدارا با آنها رو به رو شود . در مقابل سعدی ، حافظ را می بینیم که در کنج عزلت نشسته و از تنهایی بارها شکوه می کند . می توان عوامل حاکم بر روحیۀ شخصیتهای ادبی را به دو دسته تقسیم کرد :

1- عوامل ثابت : در مورد سعدی همان روحیۀ اعتدال و خوش بینی

2- عوامل متغیر که بروز و زوال آنها ، بسته به انگیزه ها و عوامل محیط و اجتماع و نوسانات روانی شخصیت است . روح سعدی آرام است بر خلاف مولانا با آن هیجانهای بسیار شدید روحانی یا تنوعی که در روان حافظ مشاهده می شود .

ج تعهد و عدم تعهد سعدی در برابر ارزشهای انسانی و الهی : سعدی قطعا یک شخصیت ادبی بی بند و بار نبوده است . آن همه تسلط او بر آیات قرآنی و احادیث نبوی و مطالب حکمی و مذهبی و عرفانی که بیان می کند ، دلیل آن است که سعدی در حدود توانایی علمی و ارادی خود می دانسته است که "از کجا آمده است ؟ برای چه آمده است ؟ و به کجا می رود؟" و در مجموع شخصیت ادبی مفید سعدی ، محصولی است از فرهنگ اسلامی که به آن معتقد بوده است و روحیۀ آزاد منشانۀ او .

د- تأثر سعدی از محیط اجتماعی و فرهنگ حاکم بر جامعه ای که در آن زندگی می کرد : سعدی با میانگین فرهنگ مردم عوام زمان خود ، با ملاطفت و نرمش رفتار کرده است هر چند که تفکرات و احساسات عالی او ، بی تردید از آن میانگین بالاتر است . همین نرمشی که در برابر فرهنگ مردم متوسط جامعه در آثار او دیده می شود همان چیزی است که باعث می شود همگان با سعدی ارتباط برقرار کنند حتی قرنها بعد از او ، این مقبولیت در نزد عوام چیزی است که در حافظ ، مولانا و حتی ناصرخسرو هم دیده نمی شود . مولوی در دو بیت از مثنوی ، خود به صراحت می گوید که به فرهنگ و درک پایین جامعه توجهی ندارد و مطالب مورد نظر خود را در عالی ترین سطح پدید آورده است حتی اگر این آثار قرنها بعد فهمیده می شود .

ه- هماهنگی احساسات و تعقل سعدی در شعر و نثر وی : قطعا شاعری هنرمند و زبردست چون سعدی دارای هیجانات احساسی فراوانی بوده است پس نهایت این حالت شاعرانه در غزلیات او نمودار می شود جایی که سعدی به حد نصاب این هیجانات احساسی رسیده است اما در دیگر سو او در آثار پند آموزانه اش مطالب فراوانی از امور عقلانی را با هماهنگی هر چه تمامتر آفریده است .

و- معلومات سعدی : از مجموع آثار سعدی می توان دریافت که او از معلومات کلاسیک زمان خود در حد عالی برخوردار بوده است و هر چند تفکرات فلسفی در آثار او به ندرت دیده می شود اما او در حد عالی دارای اطلاعات قرآنی و شناخت از فرهنگ جاری جامعه بوده است .

ز- تقلید و ابتکار در کلام سعدی : چنان که از آثار سعدی پیداست او به ادبیات فارسی و ادبیات عرب کاملا مسلط بوده است ، اما همین نکته باعث شده است تا بعضی از نویسندگان بگویند سعدی در مضمون پردازی از شاعران عرب تقلید کرده است اما باید گفت که تنها توافق و تطابق مضامین دو شعار ، به هیچ وجه تقلید یکی از دیگری نیست چون توارد افکار در قلمرو معرفت به قدری فراوان است که تا خودِ دانشمند و فیلسوف و شاعر اعتراف به برداشت از دیگری نکند ، نمی توان گفت که این از آن برداشت و تقلید کرده است . توارد افکار عبارت است از انتقال ذهنی دو دانشمند یا دو فیلسوف یا دو شاعر ، به یک حقیقت ، بدون اینکه از یکدیگر اطلاعی داشته باشند . خواه انتقال دو شخصیت به یک حقیقت همزمان باشد یا در زمانهای مختلف .

نکتۀ دیگر آن است که حتی اگر سعدی از شاعری تقلید کرده است ، اثری که در نهایت آفریده است بسیار زیباتر از اثر اولی است ضمن آنکه سعدی در نثر خود بنیانگذار شیوه ای مخصوص به خود است و در شعر هم مضامین ادبی ابتکاری فراوان آفریده است .

موارد تلاقی حکمت و ادب در آثار سعدی

1- حکمت جاریه در آثار سعدی : حکمت جاریه عبارت است از شناخت و به کار بستن اصول و ارزشهای عالی انسانی تثبیت شده در جامعه که در حدود خود مفید بوده و می تواند واقعیاتی را به طور نسبی به انسان منتقل کند . نمونۀ این نوع از حکمت پندهای اخلاقی و تربیتی سعدی است که می توان در هر زمان و مکانی با توجه و دقت به شرایط زمانی ، آنها را در جهت تربیت اخلاقی انسان به کار گرفت .

2- حکمت عالیه در آثار سعدی : حکمت عالیه عبارت است از معارفی که حیات آدمی را تصعید کرده و به مرحلۀ حیات معقول که شکوفا شدن ذات انسانی در جاذبۀ کمال ، نتیجۀ عالی آن است می رساند . در آثار سعدی به فراوانی می توان از این نوع حکمت را یافت اگر چه نمی توان با قاطعیت گفت که آیا سعدی واقعا به وسیلۀ آن حکمت عالیه که در آثارش دیده می شود ، حکیم شده است یا نه ؟

نمونه ای از مضامین حکمت عالیه در آثار سعدی عبارتند از : 1- خدابینان به جهت اِنجذاب در جمال مطلق ، از روی هوا و هوس به زیبایی های جهان هستی نگاه نمی کنند . 2- بیداری های صبحگاهی ، برای تقویت جانهای آگاهی طلب ، مانند آب حیات است 3- اگر بتوانی به زنده دلی برسی و با دلی زنده از دنیا بروی ، به حیات ابدی دست یافته ای . 4- دمساز سالکانی باش و در چهره های مردانی نگاه کن که تاریکی ها را از وجودت بزدایند . 5- برای افزایش ارزش سازنده در وجود خویش ، خود را بشناس . 6- علم بدون عمل یعنی درخت ِ بدون ِ ثَمَر . 7- اگر جمال انسانی ، پرده ای نگارین و شفاف بر روی کمالش باشد ، تاریکی ها را به روشنایی بدل می کند .

گر شهوت از خیال ِ دِماغت به در رَوَد / شاهد بُوَد هر آنچه نظر بر وی اَفکنی

3- حکمت عرفانیه در آثار سعدی : حکمت عرفانیه عبارت است از حصول نور هستی در درون و نفوذ آن در روح آدمی که شایستگی لقا الله و رضوان الله را در ایام الله به انسان می بخشد . چون در این مورد سیر و سلوک مطرح است نمی دانیم سعدی با این همه معلومات که داشته است ، چه مقدار و با چه کیفیتی از سیر و سلوک بهره برده است . پس به نمونه هایی از حکت عرفانیه در آثارش اشاره می کنیم .

الف . مرد ربّانی در این دنیا هرگز احساس غربت نمی کند .

مردِ خدا به مشرق و مغرب غریب نیست / چندان که می رود همه مُلک ِ خدای اوست

ب. قومی هوای ِ نعمت دنیا همی پَرَند / قومی هوایِ عقبی و ما را هوایِ توست

ج. عرفان ، آغازی دارد ، ولی بی نهایت است .

خوشتر از ایّام عشق ایام نیست / بامداد عاشقان را شام نیست

کام ِ هر جوینده ای را آخری است / عارفان را منتهای ِ کام نیست

هر کسی را نامِ معشوقی که هست / می بَرَد ، معشوق ِ ما را نام نیست

در پایان باید گفت که سعدی تاریخ نویس نیست همچون مولانا پس نمی توان دربارۀ روی دادن داستانهایی که او در آثارش آورده مطمئن بود و دیگر آنکه ذوق ادبی سعدی در حد اعلا بوده است و دانش لازم را برای واداشتن چنان ذوق عالی دارا بوده است . به همین دلیل می توان گفت مقام ادبی سعدی در ردیف اول ادبای فارسی زبان و با دیدی وسیعتر در ردیف اول سخن سرایان جهان است .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0