مادرانه هایی برای مادران ایرانی

پیشکش به تمام مادران سرزمینم

گوش کنید به ترانۀ "مادر" از آلبوم "مرد تنهای شب" با شعری از حبیب و آهنگسازی و نوازندگی و صدای خودِ او از ایــنجا .

گوش کنید به ترانۀ "مادر من" با شعری از خسرو شکیبایی و آهنگ ناصر چشم آذر و صدای خسرو شکیبایی از ایــنجا .

*

ایرج میرزای بزرگ به نسبت دیوان شعر کوچکی که دارد شعرهای زیادی برای کودکان نوشته است و پنج شعر از این شعرها کاملا برای مادر و مقام اوست دو شعر از این شعرها را در این نوشتار نوشتم و دو شعر دیگر را می توانید در نوشتاری کاملتر بخوانید در اینجا .

و استاد بزرگ ابوالقاسم حالت ( که به دلیل ارادت بسیارم به ایشان و شعرهای طنز او که همگی به طرز عجیبی به پیشگویی می ماند و شعرهای تربیتی و حکیمانۀ او ، دوست دارم ایشان را حکیم ابوالقاسم حالت بنامم ) شعر بسیار آشنایی دارند دربارۀ مادر که آن را در این نوشتار نوشته ام برای خواندن شعرهای دیگری از استاد بزرگ ابواقاسم حالت نگاه کنید به اینجا و اینجا و اینجا و ... .

و شاعر و ترانه سرای نام آشنای سرزمینم هما میرافشار شعری دارند که با هنرنمایی تمام به نقش مادر در پرورش روان آدمی پرداخته اند شعری به نام "دژخیم" .

*

ابوالقاسم حالت

- مادر

قطعۀ ذیل در آذر ماه 1339 به مناسبت روز مادر سروده شده است .

ای مادر عزیز ، که جانم فدای تو ،

قربانِ مهربانی و لطف و صفایِ تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان

همپایۀ محبت و مهر و وفای تو

مهرت بُرون نمی رود از سینه ام که هست

این سینه خانۀ تو ، وین دل سرای تو

آن گوهرِ یگانۀ دریای خلقتی

کَندَر جهان کسی نشناسد بهای تو

مَدحِ تو واجبست ، ولی کیست آن کسی

کایَد بُرون زِ عهُدۀ مَدح و ثنای تو

هر بهره ای که برده ام از حُسنِ تربیت

باشد زِ فیضِ کوشش بی منتهای تو

ای مادر ِ عزیز که جان داده ای مرا

سهل است اگر که جان دهم اکنون برای تو

گر جانِ خویش هم زِ برایت فدا کنم

کاری بزرگ نیست که باشد سزای ِ تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان

هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

خُشنودی تو مایۀ خوشبختی من است

زیرا بُوَد رضای خدا در رضای تو

گر بود اختیار جهانی به دست من

می ریختم تمامِ جهان را به پای تو

*

- ایرج میرزا

- مِهر مادر

 رنج کشد از جفایِ پسر لیک

 آنچه کشیدست هیچ رنج نداند

رنجِ پسر بیشتر کشد پدر ، اما

چون پسر آدم نشد زِ خویش براند

مادر ِ بیچاره  هر چه طفل کند بَد

راندنِ او را زِ خویش نتواند

شیر ِجان گر بُوَد به کاسۀ مادر

زان نچشد تا به طفلِ خود نچشاند

- مادر

پسر رو قدرِ مادر دان که دایم

کشد رنجِ پسر بیچاره مادر

برو بیش از پدر خواهَش که خواهد

تو را بیش از پدر بیچاره مادر

زِ جان محبوب تر دارَش که دارَدت

زِ جان محبوب تر بیچاره مادر

نگهداری کُند نُه ماه و نُه روز

تو را چون جان محبوب تر بیچاره مادر

از این پهلو به آن پهلو نَغَلتَد

شب از بیمِ خطر بیچاره مادر

به وقتِ زادَن ِ تو مرگ ِ خود را

بگیرد در نظر بیچاره مادر

بشوید کُهنه و آرایَد او را

چو کمتر کارگر بیچاره مادر

تَموز و دَی تو را ساعت به ساعت

نمایَد خشک و تر بیچاره مادر

اگر یک عطسه آیَد از دِماغت

پَرَد هوش از سرش بیچاره مادر

اگر یک سرفۀ بی جا نمایی

خورَد خونِ جگر بیچاره مادر

برای این که شب راحت بخوابی

نخوابَد تا سَحَر بیچاره مادر

دو سال از گریۀ روز و شب ِ تو

ندانَد خواب و خور بیچاره مادر

چو دندان آوری رنجور گَردی

کشد رنجِ دگر بیچاره مادر

سپس چون پا گرفتی ، تا نیفتی

خورَد غم بیشتر بیچاره مادر

تو تا یک مختصر جانی بگیری

کَنَد جان ، مختصر بیچاره مادر

به مکتب چون رَوی تا بازگَردی

بُوَد چشمش به دَر بیچاره مادر

و گَر یک رُبعِ ساعت دیر آیی

شَوَد از خود به دَر بیچاره مادر

نبینَد هیچ کس زحمت به دنیا

ز ِ مادر بیشتر ، بیچاره مادر !

تمامِ حاصلش از زحمت اینست

که دارد یک پسر بیچاره مادر

*

- هما میر افشار

- دُژخیم

در ظلمت بیداد       دژخیم زد فریاد     آتش !

از سینه ای نورس                   در جوششی خونین                               گل داد آتش

در آخرین لحظه     آن آخرین فریاد     در قلب شب پیچید ... مادر

دژخیم شب ناگاه    از این صدا لرزید                    در زیر لب غرید ... مادر !

آیا زنی هرگز          با نام یک مادر        او را به خود خوانده ؟

آیا دو چشمانی       در انتظار او             هرگز به در مانده ؟

هرگز به زلفانش     سرپنجه ای با شوق                                آیا زده شانه ؟

بر بستر خوابش      پرپر زده آیا            مادر چو پروانه ؟

آیا سر سفره           در دیده ی مادر      نور صفا دیده ؟

آیا لبانش را             لبهای یک مادر       با شوق بوسیده ؟

در ظلمت بیداد       دژخیم زد فریاد     آتش !

از سینه ای نورس   در جوششی خونین                               گل داد آتش

در آخرین لحظه     آن آخرین فریاد     با نام یک مادر

در قلب شب پیچید

یک لاله پرپر شد    دژخیم بی مادر       بر نام مادر هم

در زیر لب خندید .

***

- حبیب

- مادر

مادر ! بی تو و تنها و غریبم

اتاقِ خالیَم بی تو چه سَرده

مادر ، مادرِ خوب و قشنگم

بدون ِ تو دلِ من پُر ِ دَرده

فضایِ خونه بی بویِ تو هیچه

صدایِ تو هنوز اینجا می پیچه

مادر ، مادر !

هنوزَم تو دلم ، تَمومِ قصه هات ، جَوونه

خاله سوسکه دیگه شعرِ آشتی مِثه قدیما نمی خونه

مادر ، مادر !

شبا با صدایِ لالایی های ِ تو خوابیدم

لالایی مادرم ، حالا نوبتِ توست ، تو بخواب اُمیدم

مادر ، مادر !

*

خسرو شکیبایی

- مادرِ من

مادر ِ من مادرِ من ، تو یاری و یاورِ من

مادر چه مهربونه ، دردِ منُ می دونه

بی عذر و بی بهونه ، قصه بَرام می خونه

مادرِ مهربونم ، قدرِ تو رُ می دونم

تو با مَنی همیشه ، من برگم و تو ریشه

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0