گلشیفته ، بانوی گل

میان بانوهنرپیشگان ایرانی ، لیلا حاتمی ، سوسن تسلیمی و گلشیفته فراهانی را بسیار دوست دارم . امروز 19 تیر ، روز تولد گلشیفته فراهانی است . خوش به حال ما که هر چه نداریم هنرمندان و نیک مردان و نیک زنانی داریم که می توانیم به وجوشان افتخار کنیم و آرزو کنیم که سالهای سال زنده باشند .

در تمام دنیا رسم است که هواداران هنرمندان چنین روزهایی را گرامی می دارند . شهریورماه 1386 گلشیفته فراهانی با مجلۀ محمد علایی ( صالح علا ) ، "نشانی" گفتگویی کرد که از نگاه من خواندنی است و زیبا و خاطره انگیز . در ادامه گفتگوی محمد صالح علا با گلشیفته فراهانی را بخوانید اما همان روزهایی که گلشیفته تازه از ایران رفته بود نوشته ای نوشتم با نام "زنده باد گلشیفته ، زنده باد آزادی" که آن را هم می توانید بخوانید در ایـنجا .

+++

گلشیفته فراهانی ، خانمِ گُل

محمد صالح علا : تو این دنیا به حرف کی گوش می کنی ؟

گلشیفته : حرف طبیعت .

+ با گل ها رابطه ات خوبه ؟

همیشه قربون صدقۀ گل ها می رم .

+ تو قبلا رودخونه نبودی ؟

رودخونه بزرگترین معلم منه .

 

+ چرا این قدر خوب بازی می کنی ؟

خیلی باور می کنم .

+ کِی باور می کنی ؟

اوجش زمانی ست که درحال بازی هستم . یعنی بوق دوربین را می شنوم .

+ الان یه سناریو به تو پیشنهاد کرده ن و شب می ری خونه و می خونی . تا شروع فیلمبرداری چه بر سرِ تو و سناریو میاد ؟

یک بار بیشتر نمی خونم ولی اگه خیلی خوشم بیاد باهاش زندگی می کنم .

+ ملاک انتخابت چیه ؟

حرفیست که فیلنامه می زنه .

+ عوامل سازنده رُ به فیلمنامه سنجاق می کنی ؟

بله به ویژه فیلمبردار برام خیلی مهمه .

+ حالا فیلم را قبول کردی ، باهاش چیکار می کنی ؟ از اول تعریف کن .

بستگی داره . اگر فیلنامه ای باشه که تمام جزییات آن را پذیرفته باشم ، مثل یک گلادیاتور برای شهید شدن به میدان جنگ می رم . ولی اگر نپذیرفته باشم ، همانند آدمی هستم که پشت صحنۀ جنگ یک ذره لباسهاش رُ سوهان می زنه ، سوال می کنه کمربندش سفته یا نه ، بعد که شرایط آماده شد به میدان جنگ می رم .

+ چند سالته ؟ ( شهریور 1386 )

24 سال .

+ اینها را از کجا یاد گرفتی ؟ پدر و مادرت که آرتیست های درجۀ یکی هستند به تو کمک کردند ؟

به هر حال زندگی در آن خانواده من را ساخته .

+ اگر یک سناریو را دوست نداشته باشی و قرار باشد کار کنی چه بلایی سرت میاد ؟

خیلی بهم بد می گذره . مثل یک مادری که می دونه بچۀ ناقص داره ولی به هر حال اون رُ به دنیا میاره و پاشم می ایسته ، من هم پای بچۀ ناقصم می ایستم . بهزیستی نمی ذارمش ولی خُب خیلی خوش می گذره .

 

+ گریه ام انداختی ... قبل از اینکه کلید بزنن تمرین می کنی ؟

معمولا ، من همیشه دوست دارم پارتینرم را جلوم ببینم . ولی تمامی اوقات که پارتینرم را دوست ندارم به دیوار نگاه می کنم . چون حسی که به من می ده اشتباهه و من ترجیح می دم در تخیل خودم آدمی را که حس ِ دُرُس می ده به جای او بذارم ، ولی من بیشتر اوقات شانسِ این را دارم که بهترین پارتینرهای دنیا را داشته باشم .

+ این رابطه بعد از کار تمام می شه ؟

اکثرا بله . ولی زمان درخت گلابی خیلی اذیت شدم .

+ چه خوب شد این رُ گفتی ، الان که از درخت گلابی دور شدی ، چه حسی داری وقتی بهش نگاه می کنی ؟

خیلی فکر می کنم ، از آن اتفاقاتی است که یک بار در زندگی هر آدم پیش می آد که بتونه اینقدر خودش رُ راحت بازی کنه .

+ چند سالت بود ؟

14 سال .

+ خُب معمولا وقتی کار می کنی ، زندگی ات چه جوریه ؟

تعطیله . بستگی به حال و هوای کار داره یعنی من وقتی کار غمگین باز می کنم خیلی زندگی ام غمگینه و و قتی کارِ شاد بازی می کنم خیلی شادم .

+ وقتی نقشی را بازی می کنی ، موسیقی هایی که گوش می کنی و کتابهایی که می خونی و معاشرانی که در کل جهان داری متناسب با آن نقش است ؟

معمولا وقتی کار می کنم کتاب نمی خونم چون کتاب من رُ با خودش می بره و سوار می شه به کاری که می کنم و در روابط بین آدمهای آن کار هم خیلی درگیر می شم . وقتی در سنتوری کم کم عاشق علی می شم توی کار واقعا عاشق او هستم .

+ شبها با رویای کاری که می کنی می خوابی ؟

وقتی کار می کنم زنی هستم که حتی خوابش هم مال خودش نیست و تمام شب حرف کارِ فردا را می زنم .

+ شعر زیاد می خونی ؟

نه ولی همه چیز را شعر می بینم . زندگی ام شعره .

+ خودت رُ هم شعر کردی ... گلشیفته خانم جوانهای زیادی هستند که تو را می خوانند و حالا می خواهند بازیگر بشوند تو چه کمکی می تونی به اونها بکنی ؟

بزرگترین کمکم اینه که بگم این حرفه را درست بشناسن .

+ چه جوری ؟

می شه خواند و تئاتر کار کرد چون تئاتر یک کلاس برای بازیگر شدنه .

+ من یک جوان شهرستانی غریب هستم ، چه کنم که یک گروهی به من اجازه بدهند باهاشون کار کنم ؟

یک سری آدم بشن ، با هم کار کنن ، بنویسن برن توی خیابون اجرا کنند ، کسی که عاشق بازیگری باشه این کار را می کنه .

+ تو تئاتر کار می کنی ؟

در بچگی در جشنوارۀ عروسکی کار کردم و بعد هم یک تئاتر در دوازده سالگی با پدرم برای بیماران هموفیلی و همین طور مریم و مردآویج را با پدرم کار کردم .

+ دانشگاه رفتی ؟

بله ولی وِل کردم .

+ چه رشته ای ؟

موسیقی . حالا چطور شد ؛ من داشتم می رفتم اتریش که سولیست بشم . هفتۀ آخر با بلیط و خونۀ اجاره شده در وین ، گفتم من نمی خوام برم . احساس کردم این چیزی نیست که من از زندگی ام می خوام .

 + زمانی که موسیقی می خوندی می خواستی نوازندۀ درجۀ یکی بشی ؟

بله ، ولی کاملا اشتباه بود ، چون من زمانی که هنرستان می رفتم ملودی های باخ و موتزارت رُ می زدم ولی متالیکا گوش می کردم .

+ دیروز با آریا عظیمی نژاد صحبت می کردیم و گفتیم ما بین شجریان و محمد اصفهانی و شوپن و چایکُفسکی و حتی گاهی بین جواد یساری و لئونارد کوهن موندیم . این خصوصیات موسیقایی ماست . در فیلم میم مثل مادر ویُلُن را خیلی درست و خوب می زدی . قبلا ساز زهی زده بودی ؟

من از 4 سالگی پیانو می زدم و معلم های مختلفی داشتم که مهمترینش سروش دهبستی بود . روی من یک سرمایه گذاری فرهنگی شده بود که یک پیانیست بزرگ بشم و از 12 سالگی در هنرستان موسیقی تحصیل می کردم . هنرستان خیلی سطح بالا بود و ما از هر نظر پخته و عالی بودیم . در همان جا با سازهای مختلف آشنا شدم و در فیلم هم مدام به آقای ملاقلی پور می گفتم که شما هم اگر نخواین دقیقا ویُلُن بزنم من می خوام . چون دوستان من این فیلم را می بینند و می گویند خاک بر سرت ، تو که هنرستانی بودی چرا اینجوری زدی .

+ رغبت آهنگسازی هم داری ؟

بله ، بیشتر در تنظیم استعداد دارم ، در ملودی کمتر . یک آهنگ دارم که شعرش مال برادرمه ولی بقیۀ کارها را خودم انجام دادم ، اینجوریه :

ره رو شهر باریک گربه کجایی

نزدیک راه باریک سوی رهایی

ساکسیفون هم داره ...

قرص ماه توی چشات خوابیده آروم

دوست دارم باز یه لحظه بشینی پهلوم .

+ من خیلی وقت پیش به این نتیجه رسیدم که ما به دنیا اومدیم تا فرشته بشیم و فرشته شدن هم مثل تمام کارهای دیگه احتیاج به مشق کردن داره تو نمی خوای فرشته بشی ؟

به نظر من فرشته ها بدبختن چون نمی تونن کار بد بکنن . ولی به نظر من این که آدم بتونه کار بد بکنه و نکنه ، یک گل می شه که تنها رسالتش تو این دنیا اینه که زیبا باشه .

+ به مرگ زیاد فکر می کنی ؟

به طور غیر معمول از کودکی و بعد از آن هم مرگ ملاقلی پور من را تکان داد .

+ مرگ باعث می شه ما عمیق بشیم . خیلی آموزنده است و چیزهای خوبی به ما یاد می ده . گفتی ملاقلی پور را دوست داشتی ، چرا ؟

یک وجه مشترک بین ما بود که در عین حال که دور و برمان خیلی شلوغ بود ، خیلی تنها بودیم .

+ ملاقلی پور آدم غمگینی بود ، دائم می خندید ولی پشت تمام اینها یک اندوه وجود داشت . چه چیزهایی به تو یاد  داد ؟

بزرگترین خصوصیت او این بود که با درد انسان های دیگر درد می کشید و یک بار در رستورانی در کیش به پسر نابینایی برخورده بود که آواز می خواند و برای ملاقلی پور نامه نوشته بود که من همیشه دوست دارم در فیلم آواز بخوانم . بعد در "میم مثل مادر" آمد و خواند یا دختری را در خیابان با ویلچر دیده بود گفت این برکت فیلم ماست که نقش دختر جمشید هاشم پور را بازی کرد . آن دختر هیچوقت حرف نمی زد و بعد از آن فیلم شروع به حرف زدن کرد .

 

+ او هم متقابلا از بازیگر تاثیر می گرفت ؟

اوایل نه ، کمی با نظرات من جنگ داشت ولی بعد که من دستم را زدم توی شیشه ...

+ مگه توی میزانسن نبود ؟

نه . قرار بود با کپسول بزنم .

+ چرا با کپسول نزدی ؟ مگه فیلمبردار پیچ تبلت و پَن را نبسته بود ؟

دست خودم نبود به فیلمبردار هم ندا داده بودم که یک اتفاقی می افتد ولی نمی دونستم چی .

+ در حوزۀ کار بازیگری دو راه وجود دارد که به نقشت برسی ؛ یا تکنیکال یا غریزی . تو خیلی غریزی هستی و به نظرم اگر قرار باشد اتللو را بازی کنی باید هر شب یک دِزدِمونا را خفه کنی !

خفه نمی کنم ولی به اندازۀ اتللو پیر می شوم . موهای من در "میم مثل مادر" سفید شد و من صدای سفید شدن موهایم را شنیدم . یک بار دست من در صحنه ای که بچه را دارم می اندازم ، یکهو سیاه شد و من بیهوش شدم . من توی سیاهی بودم و فقط صدای ملاقلی پور بود که می گفت : گلی جان دخترم ! دردهات رُ بده به من ! دردهات رُ بده به من !من انگار ته چاه بودم و دائم چنگ می انداختم به صدای او تا از چاهی که در آن سقوط کرده بودم بیرون بیام .

+ گلشیفته همین الان دلت می خواد تو این چکۀ آخر مصاحبه چه چیزهای بگی ؟ یا یه جور دیگه بگم الان در این صفحه یک جایی داریم برای محاکات .

من خیلی ناراحتم که طبیعت ایران اینطور شده . نمی دونم چرا نباید در مدرسه ها درس محیط زیست داشته باشیم که بچه ها بدونن آیا پلاستیک در طبیعت می مونه ؟ چطور بچه ها می تونن توی کویر یا سرِ آب گنجشک ها را بکشند . گنجشک آبی ، زرد و ...چرا خاک را پاس نمی داریم ما که همیشه مقدس ترین جاها برامون کنار آب بوده ، زمین بوده ، زمین مادر بوده و الان هیچی نیست . من می گم هنر 20 سال عقب بمونه مهم نیست ولی ببر مازندران را کی دوباره درست می کنه ؟ اگر نسل گوزن زرد که مخصوص ایرانه از بین بره کی دوباره آن را به وجود می آره ؟ درختهای پانصدسالۀ شمال را که قطع می کنند چه جوری جبران می شه . من باید کاری کنم که چیزهایی را که داره از بین می ره و من عاشقشون هستم ، حفظ کنم .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0