محمد نوری ، صدایی که آرام مان می کرد

گوش کنید به لالایی لای با شعری از یدالله رویایی ، موسیقی ناصر حسینی ، پیانوی فریبرز لاچینی و صدای جاودانه یِ محمد نوری از اینـجا .

هنوز از غم درگذشت بهمن محصص - می دانستید او مترجم یک کتاب بسیار مهم و چند کتاب دیگر بوده است ؟ نگاه کنید به ایـنجا  - که با خواندن یک کتاب از او معنای بسیاری از چیزها برایم روشن شد نرهیده بودم که هم اکنون خبر درگذشت محمد نوری عزیز، آقای صدا مخملی ایران هم رسید . به این فکر می کنم که رفتگانی این چنین بزرگ ماندنی اند در ذهن من در ذهن ما ، نه در ذهن من و ما ، بلکه در ژنتیک ما . مطمئن باشید 20 سال بعد کودکی که تازه به این دنیا هم آمده با شنیدن صدای نوری با خود می گوید که چه صدای آشنایی ! این آشنایی همان چیزی است که نسل من که بسیاری از آهنگهای محبوب پیش از 1357 را نشنیده است وقتی می شنود هم حس می کند و با خود می گوید من کجا این آهنگ را شنیده ام ؟

محمد نوری آن قدر در گوش ماست که سخت است برگزیدن بهترین خوانده اش اما من "لالایی لای" او را شیداوار دوست دارم . ترانه حرفهایی  شنیدنی با خود دارد . ترانه ای که سروده یِ شاعر ساختار شکن و پر سر و صدای پیش از 1357 ، یدالله رویایی است . یدالله رویایی در نامه ای به محمد نوری به بهانه یِ اجرای دوباره یِ این ترانه می نویسد :

اجرای دوباره لالایی لای ، ظرفیتی تازه از صدای امروز توست و این ترانه هم خود کشف ِ دوباره ی ِ چیزهاست . ما هم اگر چیزی باشیم ، خودمان را دوباره در آن کشف می کنیم . انگار هر چیزی که باید گفته شده باشد به وقت خودش گفته شده است درست همان وقتی که حرفی زده ام آموخته ام که چه حرفی را بزنم . نُرماندی 15 ژوییه 1992

به مادرانی که می دانند عبارت از چیست

سر ِ خونه یِ دلم / لونه یِ غمم / یاد ِ او نشسته

یاد ِ تسمه و تفنگ / قطار فشنگ / مادیون خسته

سر ِ سنگ ِ چشمه ها / توی دره ها / جاده های باریک

در اون شب های بارون / چیک چیک ِ نُودون / کوچه های تاریک

لالایی لای لالایی لای

بخواب نُقل و نمکدون

بخواب غنچه یِ زمستون

الان پشت ِ شیشه ها / روی چینه ها / گربه هه بیداره

صدای پای ِ فراری / چرخای گاری / پشت ِ شیشه ها

لالایی لای لالایی لای

بابات گرم ِ شکاره

برات سوغاتی میاره :

کره اسب ِ زین طلا / عروس ِ صحرا / پَری ِ بیابون

یالِ خونی ِ شیرا / روی ِ شونه هاش / اُفتاده پریشون

لالالا گل انار / مانده یادگار / از بابای پیرت

که یک شب به کوه و دشت / رفت و برنگشت / منُ کرد اسیرت

براش مهتاب ِ اِیوون / مرغ ِ کوهستون / گریه کردن از غم

رو طاق ، چکمه و شمشیر / زین ِ اسب ِ پیر / مونده غرق ِ ماتم

لالایی لای لالایی لای

بخواب شاخه یِ نیلوفر

بخواب نازِ دل ِ مادر

براش دستمال ِ سفید / از سرِ دست ها / پَر گرفت و رقصید

آب ِ زیر ِ پل نالید / سر نزد خورشید / شب پره نخوابید

لالایی لای لالایی لای

بابات گرم ِ شکاره

برات سوغاتی میاره :

کره اسب ِ زین طلا / عروس ِ صحرا / پَری بیابون

یال ِ خونی شیرا

1340

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0