میرزا کوچک خان ؛ سردار جنگل

11 آذر سالروز شهادت میرزا یونس پسر میرزا بزرگ معروف به میرزا کوچک جنگلی است . مردی که برای آزادی ایران و ایرانی جان بر کف در برابر امپراتوری انگلستان و روسیۀ تزاری تا آخرین نفس ایستاد . هم نسلان من سالهای دهۀ 60 را خوب به خاطر دارند که در آن دهه در تلویزیون و سینما چند اثر دربارۀ زندگی و مبارزۀ میرزا کوچک و یارانش ساخته شد . شاید در ذهن بسیاری از ما میرزا کوچک جنگلی فقط مردی با ریش های بلند باشد بی آنکه بدانیم او مردی بود به شدت ایران دوست ، مردی که آن قدر به فردوسی عشق می ورزید که در قرارگاه نظامی خود در میان جنگل هم جلسات منظم فردوسی خوانی برای افرادش برقرار کرده بود . از میان کتاب های بسیاری که دربارۀ میرزا کوچک نوشته شده است کتاب "سردار جنگل" ابراهیم فخرایی ، یکی از معتبرترین آثار است . در ادامه نوشته ای از شهید خسرو گلسرخی دربارۀ این کتاب و دربارۀ میرزا را می نویسم و پس از آن قانون اساسی نهضت جنگل را ، قانونی که پس از گذشت 90 سال کاملا امروزی به نظر می رسد هر چند برای 90 سال پیش و همین امروز ایران هم بسیار ایده آلیستی به نظر می رسد و در پایان نوشته ام هم پاره ای از بخش چهارم شعر "دامون" سرودۀ شهید خسرو گلسرخی .

*

نوشته ای از شهید خسرو گلسرخی دربارۀ میرزا کوچک جنگلی

"سردار جنگل" ، ادعا نیست ولی ادعا نامه ای است علیه بیدادگری های ، ستمگری های مشتی بیگانه ، روسهای تزار و انگل های آنگلوساکسُن که همان انگلیسی های امپراطوری باشند که ایران را به دو نیم کرده بودند و از ملتی در این سوی جهان ، در آسیا عوارض می گرفتند . عوارض چه ؟ بدون شک عوارض زور و در همین لحظه ی حساس تاریخی "وثوق الدوله" ها هم ، دو دستی به خاطر حفظ منافع شخصی و فردی ، عوامل لازم را در اختیار این زورگویان خونخوار می نهادند تا کارشان در اجحاف به توده ها آسان گردد .

... میرزا کوچک خان که ابتدا تنها به جنگلهای گیلان رفته بود ، بعد از مدت زمان کوتاهی می بینیم که چگونه توده ها ، او را احاطه می کنند و از "هیچ" همه چیز می سازند علیه بیدادگری های انگلیس ها و قتل و غارت آنان ، قیام می کنند و چگونه با آزادگی کشته می شوند و مبارزه را تا پایان ِ "خط" ادامه می دهند و سران این نهضت تا واپسین دم حیات ، گرفتار جذبه های متداول زمان نمی شوند و پیش روی را تنها آینه ای می بینند که کلمه ی "آزادی" در آن انعکاس یافته است . نهضت میرزا کوچک ، چنین نهضتی است دور از منافع فردی و سرشار از ناسیونالیسم ؛ ایمان و  وارستگی .

ابراهیم فخرایی مردانی را که با ابتدایی ترین وسایل ، آغاز به کار کردند ، در شروع پی افکنی نهضت ، هیات آنان را چنین تصویر می کند : "یک کلاه نمدی سیاه در سر ، یک کت ضخیم پشمین ( چوخا ) در تن ، کفشی از چرم گاومیش به پا و کوله باری سنگین به پشت و چماقی از چوب اَزگیل در مشت ، یک تفنگ ورندل یا حسن موسی به دوش ، یک داس و یادهره آویخته به کمر و چند قطار فشنگ حمایل ، که بر روی هم داستان اساطیر و پهلوانان افسانه ای را زنده می کند " و همین مردانند که بعدها به بزرگترین توفیق نظامی دست می یابند و با عدم وسایل تدافعی ، در جنگلها ، به خاطر جوهر مبارزه طلبی و هدف خویش ، گمنام و مردانه برای همیشه خاموش می شوند .

نهضت جنگل که باعث هول و وحشت دست نشاندگان وطنی و عوامل استعمارگر خارجی شده بود بهترین راه را در آن می یابند ، نهضت را از هم می پاشند و می بینیم که دسیسه های آنان ، گاه ، کاری می افتد و احمدخان کسمایی از نهضت جدا می شود ، دکتر حشمت تسلیم و اعدام می گردد ، احسان الله خان ، در حساس ترین لحظات پیروزی جنگلی ها به "کوچک" پشت می کند و از پیشروی جنگلیها می کاهد در نتیجه ، وقتی در نهضت ، دسیسه ها ، نیرنگ ها و عوام فریبی ها رخنه کرد ، دیگر دلبستگی ها از جوانب و سطوح مختلف آن فرو می ریزد و در میان توده بدون جذبه و کشش می شود .

نهضت جنگل ، نهضتی بود که بدون جانبداری از دولتی دیگر و بدون در پناه ماندن و به زیر سایه رفتن ملتی دیگر ، ایرانی را پیش چشم داشت که آزاد بود و ملت آن ، از زندگی خوب ، برخوردار بودند در آن منافع فردی و مادی محکوم به نابودی بود و مردم می توانستند ببالند ، نفس بکشند و به عنوان یک ملت مستقل و آزاد ، بدون داربست بر پای خویش بایستند .

*

قانون اساسی مبارزان جنگل که در کنگرۀ کُما در سال 1299 شمسی به تصویب رسید و آیندۀ نهضت جنگل قرار بود بر مبنای آن باشد :

مَرامنامه

آسایش عمومی و نجات طبقات زحمتکش ممکن نیست مگر به تحصیل آزادی حقیقی و تساوی افراد انسانی بدون فرق نژاد و مذهب در اصول زندگانی و حاکمیت اکثریت به واسطه منتخبین ملت  . پیشرفت این مقاصد را فرقه ی "اجتماعیون" به موارد ذیل تعقیب می نمایند .

مادۀ اول

1- حکومت عامه و قوای عالیه در دست نمایندگان ملت جمع خواهد شد . 2 قوای مجریه در مقابل منتخبین ملت مسئول بوده و تعیین آنها از مختصات نمایندگان متناوب ملت می باشد . 3

10 انتخابات باید عمومی و متناسب و مساوی ومستقیم باشد . 11 هر یک از افراد 18 ساله حق انتخاب کردن و 24 ساله حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا هستند .

مادۀ چهارم اقتصاد

12 منابع ثروت از قبیل خالصجات ، رودخانه ها ، مراتع ، جنگلها ، دریاها ، معادن ، طُرُق و شَوارع و کارخانجات جزء علاقۀ عمومی است . 13 مالکیت اراضی با ملاحظۀ تامین معیشت عمومی تا حدی تصدیق می شود که حاصل آن عاید تولید کننده شود . 14 ممنوع بودن انحصار و احتکار ارزاق و سرمایه . 15 تبدیل مالیات های غیر مستقیم به مستقیم تدریجا .

مادۀ پنجم معارف ، روحانیت ، اوقاف

16 تعلیمات ابتدایی برای کلیۀ اطفال مجانی و اجباری است . 17 تحصیلات متوسطه و عالیه برای اطفالی که استعداد داشته باشند مجانی و حتمی است . تبصره محصلین در انتخاب هر فنی از فنون آزادند . 19 دیانت چون از عواطف قبیله است باید مصون از تعرض باشد . 20 ضبط و ادارۀ کل اوقاف در دست عامه و تخصیص عواید آنها به مصارف عمومی و امور خیریه و صحیه و تاسیس کتابخانه های عمومی .

مادۀ ششم قضاوت

21 قضاوت باید سریع ، ساده و مجانی باشد . 22 تبدیل تنبیهات به اصول تکدیری . 23 حبس مقصرین به اعمال شاقه باید به مدرسه و دارالتربیۀ اخلاقی تبدیل شود .

مادۀ هفتم دفاع

 24 ورزش و مشق نظامی برای مدارس ابتدایی و متوسطه اجباری است . 25 برای تحصیل فنون نظام ، مدارس عالیه تاسیس خواهد شد . 26 در مقابل تهاجمات ضد اصول اجتماعی و تجاوزات کشورسِتانی ، دفاع از وظایف عمومی و اجباری است .

مادۀ هشتم کار

27 ممنوع بودن کار و مزدوری برای اطفالی که سنشان به 14 سال نرسیده . 28 برانداختن اصول بیکاری و مفتخواری به وسیلۀ ایجاد موسسات و تشکیلاتی که تولید کار و شغل می نمایند . 29 ایجاد و تکثیر کارخانجات با رعایت حفظ الصحۀ کارگران . 30 تجدید ساعات کار در شبانه روز منتها به هشت ساعت استراحت عمومی و اجباری در هفته یک روز .

مادۀ نهم حفظ الصحه

31 تاسیس دارالعجزه و مریضخانه های عمومی و مجانی . 32 رعایت نظافت و حفظ الصحه در مجامع و منازل و مطبخ ها و کارخانجات و غیره . 33 انتشار قوانین صحی در بین عامه . 34 جلوگیری از امراض مُسریه و مُسکرات منع استعمال افیون و سایر مواد مخدره .

*

پاره ای از بخش چهارم دامون سرودۀ شهید خسرو گلسرخی :

مجاهدی پیر ، در خیابان های شهر سرگردان بود حرف هایی دربارۀ سر ِ بریدۀ میرزا کوچک خان می زد که آن را به تهران فرستاده بودند ...

در جنگل این صداست :

از خون این سر  ِ بُریده هراسانید ؟

ای خواب ماندگان ِ خیابانی !

اینک که سر به راه ، خمیده ، دوتا شدید

در این هجوم ِ "سپیدی" ِ کاذب

رگ هایتان کجاست ؟

باید زمین تشنه به خون شستشو دهد

گرد ِ خزان و کهنه ی مانداب

در جنگل این صداست :

- همیشه سبز و تپنده

- همیشه جنگل باش

-

ای چشم های گر گرفتۀ کوچک

در گیلوان هنوز خورشیدی

در گیلوان

کسی نخواهی یافت ...

بی ترانه که پوشیده است

بر جنگل ِ شمال ِ ستم رفته

در این حریق ِ زمستانی

آوازه خوان دوباره می آیی

اندوه ما شکسته در میان صدایت

جنگل دوباره در نگاه تو خواهد سوخت ...

ای چشم های گر گرفته ی کوچک

در آسمان ستاره نمی بینم

جز نام تو

که آفتاب هر شبه ی ماست

آواز خوان

دوباره تو می آیی

در هیأتی جوان و تناور

امسال

هزار "کوچک" ِ رزمنده

بی هیمه از تمام ِ زمستان

عبور خواهد کرد

جنگل به پیچ

بر تنت ای آواز

آواز ِ انقلاب

در برگ ها به ویرانی ات نشین

باید دوباره برگ

از نوازش ِ انگشت های تو

در دست های ما حماسه بگوید

باید دوباره درختان ترانه بخوانند

خم می شوی درختِ شاخه شکسته !

باید این غرور ، غرور تبر خورده !

امّا اگر بهار بخواند

آواز ِ انقلاب بخوانی

هر قطره خون تو

آخر به لوت خواهد برد

پیغام ِ سرفرازی و سرسبزی

هر قطره خون تو

سبز خواهد کرد

اندوه ِ مخقی ما را

خون ِ درخت

جراحتِ  قلب ماست ...

-

جنگل !

غروب بود

وقتی صدای ضربۀ ویرانگر تبر آمد

از پشت "راش" ها

گفتم : "پَلت" اُفتاد

بنشست در خون ِ سبز

افق ِشب

ای ایستاده پریشان !

شوق ِ هزار همهمه

در دست های تو بیدار

گریان مباش

در این بهار

صدها هزار "پَلت" ِ پایدار

خواهم کاشت ...

-

در قلب ناگسستنی برادری ِ تو

با گونه های ماهتابی گلگون

لبخند فاتحانه به لب داشت

در لحظه ی گرفتن رگبار ...

با "سید چمنی" جنگل چه کرد ؟

جنگل نکرد ویرانش

جنگل رفیق و همراه او بود

آن جنگل خزه ...

در ناگهان ِ غروب دو چشمش

با پوکه ها چه گفت ؟

تنهایی ِ "چموش" و "چوخا"

و چوبدستی ِ "توسکا" ؟

با پوکه ها چه گفت ؟

تنهایی ِ تفنگ و وطن

تنهایی ِ مجاهد و جنگل ؟

-

آن "سید خزه"

آخرین مجاهد ِ جنگل بود ...

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0