از حسین منزوی با صدای کورش یغمایی

ترانه ها و متن شعرهای حسین منزوی با یاد دوستی که با من از حضورش در جلسات شعرخوانی شادروان حسین منزوی می گفت .

*

گوش کنید به سرود "ایران" با شعری از شادروان استاد حسین منزوی و موسیقی و صدای استاد کورش یغمایی از اینـجا .

گوش کنید به ترانه ی "من همه تو ، تو همه تو" با غزلی از شادروان استاد حسین منزوی و موسیقی و صدای استاد کورش یغمایی از اینـجا .

گوش کنید به ترانه ی "دور ِ باطل" با غزلی از شادروان استاد حسین منزوی و موسیقی و صدای استاد کورش یغمایی از اینـجا .

به بهانه ی 12 آذر سالروز تولد استاد کورش یغمایی و با آرزوی تندرستی و عمر طولانی برای یکی از خاطره سازان بزرگ دوران ما .

درباره ی استاد کورش یغمایی نگاه کنید به "کورش یغمایی ، گیتار و ترانه های ایرانی" در اینـجا .

در نوشتار بلندی که سال پیش درباره ی کورش یغمایی بزرگ نوشتم ، از شعرشناس بودن و نقش مهمی که کورش یغمایی در شناساندن دو شاعر بسیار بزرگ اما در گمنامی درگذشته ی ما داشته است نوشتم ، دو غزلسرای بزرگ که جز غزل در گونه های دیگر شعر هم هر دو فعال بودند : استاد حسین منزوی و استاد نوذر پرنگ .

امسال در روز تولد کورش یغمایی ، به نظرم رسید که سه کار مشترک او با حسین منزوی را دوباره و دوباره بشنویم . سرود "ایران" که سرودی میهنی است در رثای ایران عزیزم و کورش یغمایی با صدایی کاملا حماسی اما با احساس آن را خوانده است چون حرف از ایران شد کار بسیار حماسی کورش یغمایی با شعری از سید محمد رضا میرزاده ی عشقی با نام "عشق ِ وطن" را هم می توانید بشنوید از اینـجا ، با این توضیح که سال پیش اتفافی هنگام نوشتن درباره ی کورش یغمایی متوجه شدم که این شعر سروده ی میرزاده ی عشقی است ، چیزی که تا پیش از این وبلاگ در جایی از وبلاگستان به آن اشاره ای نشده بود و باز همین دلیلی است بر شعرشناس بودن کورش یغمایی و آشنایی بسیار او با ادبیات پارسی .-

اما ترانه ی بی مانند "من همه تو ، تو همه تو" شاه غزلی است که من سالها فکر می کردم مولانا آن را سروده است از بس اتمسفر آن مولانایی است اما بعدها فهمیدم شاهکاری است از حسین منزوی و کورش یغمایی هم آن را در فضایی عرفانی ، سماع گونه با "هو" گفتن های پیاپی و همراهی دف و دیوان ( البته مطمئن نیستم صدای ساز دیوان باشد اما به هر رو ساز زهی موسیقی سنتی ترکیه است ) با تم موسیقی سنتی ترکیه خوانده است تا هر چه بیشتر این شعر مولانایی به نظر برسد . و در ادامه متن هر سه شعر شادروان استاد حسین منزوی به این هم توجه کنید که در هر سه شعر واژه ی "توفان" وجود دارد و این نشانی از توفان درون حسین منزوی است که اگر نه غزلهایش این چنین توفانی نبود - :

ایران

*

ایران

صدای ِ خسته ام را بشنو ای ایران !

شِکوای نای ِ خسته ام را بشنو ای ایران !

می خوانم آوازی میان ِ ضربِِ توفان ها

همخوانی ِ من با رعد و برق و باد و باران ها

آواز ِ من هر چند ایرانم ، غم انگیز است

با این همه از عشق ، از عشق تو لبریز است

من از دماوند و سَهندت قصه می گویم

زِ کوه های سربلندت قصه می گویم

ز ِ رودهایت ، اشک های غرقه در خونَت

زِ خشم ِ کرخه ، زاری های کارونَت

در ذهن ِ من ریگِ روانت نیز سرسبز است

حتی کویرت نیز بی پاییز ، سرسبز است

دیگر چه جای باغهای چون بهشت تو

ای در خزان هم سبز بودن ، سرنوشت ِ تو

اوج ِ بلند ستونهای تخت ِ جمشیدَت

از سربلندی سَر رسانیده به خورشیدَت

پروا مکن از این شکستن ها که در فرجام

ایران ِ من تو کامیابی ، دشمنَت ناکام

می دانمَت اما که جای ایستادن نیست

می دانمَت جایِ به مُرداب اوفتادن نیست

ایران ِ من ای یادگار ِ یادگارانَم

ای کوکبِ پیشانی تاریخ ، ایرانَم

ایرانَم ای سیلاب دریاگوی ِ دریاجو

از آن سوی ِ تاریخ رَه طی کرده تا این سو

جویی که از سرچشمه ی آیینه ات جاری است

خونی که از زخم ِ عمیق سینه ات جاری است

می شوید از دلهای ما هم زخم ِ غم ها را

همراه ِ خود به دریا می برد ما را

ایران ِ من ای یادگار ِ یادگارانَم

ای کوکبِ پیشانی تاریخ ، ایرانَم

*

من همه تو ، تو همه تو

بی تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه تو

ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو

من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو

هر که و هر کَس همه تو ، این همه تو آن همه تو

من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من

تخته تو و ورطه تو و ساحل و توفان همه تو

ای همه دَستان ز تو و مستی مستان ز تو هَم

رمز ِ مِیِستان همه تو راز ِ نِیِستان همه تو

شور تو ، آواز تویی ، بلخ تو ، شیراز تویی

جاذبه ی شعر تو و جوهر ِ عرفان همه تو

همتی ای دوست که این دانه ز ِ خود سر بکشد

ای همه خورشید تو و خاک تو ، باران همه تو

تا به کجایم بری ای جذبه ی خون ، ذوق جنون

سلسله بر جان همه من ، سلسله جنبان همه تو

*

دور ِ باطل

باز دریای دلم توفانی است / آسمان کِسِلم بارانی است

با غم اَر زیر و زِبر شد نه عجب / تحفه ی فصل خزان ویرانی است

شرح تنهایی من می پرسی ؟ / شرح تنهایی من طولانی است

دور ِ باطل زده ام قصه ی من / همه سرگشتگی وحیرانی است

بعد سر گشتگی وحیرانی / باز هم حیرتِ سر گردانی است

بوی پیراهن یوسف نرسید / می وزد باد ولی هجرانی است

دار و تیشه همه آسودگی اند / عشقبازی نه بدین آسانی است

معنی عشق بپرس از مجنون / که همه بی سر وبی سامانی است

نَسخ وتَعلیق من از سر مشقی است / که مرا حک شده بر پیشانی است

گرد بادم نه نسیم ِسحری / کار من گُل نه غُبار افشانی است

نای بی همدمَم وتا به ابد / ناله در حنجره ام زندانی است

شبِ قطب وفَلک بی فَلَقم / من همیشه اُفقم ظُلمانی است


  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0