استاد ایرج ( حسین خواجه امیری ) و یادی از ایشان در سالگرد تولدشان

در سالگرد تولد استاد ایرج ( حسین خواجه امیری ) و با آرزوی طول عمر و تندرستی برای ایشان و با یاد شادروان محمد علی فردین .

*

گوش کنید به ترانه ی "به یاد فردین" با آهنگسازی استاد اسدالله ملک و صدای استاد ایرج از اینـجا .

گوش کنید به ترانه ی "خاتون" با صدای استاد ایرج از اینـجا .

گوش کنید به ترانه ی "آقا دزده" از فیلم "قهرمان قهرمانان" ساخته ی سیامک یاسمی با بازی شادروان فردین و آهنگسازی روبیک منصوری ، نوازندگی حبیب الله بدیعی و صدای استاد ایرج از اینـجا .

این نوشته کمی طولانی است . نخست کمی درباره ی مقام هنری استاد ایرج از نگاه خودم نوشته ام و پس از آن خاطره ی کوتاهی از استاد پرویز خطیبی درباره ی استاد ایرج و در پایان هم گفتگویی چاپ شده از استاد ایرج را آورده ام .

دیروز 11 دی ماه ، هفتاد و هشتمین سالگرد تولد استاد ایرج بود . استاد بزرگ آواز موسیقی ایرانی ، استادی که هنوز تمام بزرگترها خاطره ی آن همه آواز خواندن او را در سری برنامه ی گلها و همینطور آن همه آوازی که او به جای شادروان فردین در فیلم های او می خواند را به یاد دارند .

به دلیل قدغن بودن بسیار طولانی صدا و نام ایشان بسیاری از جوانترهای امروز فکر می کنند که تنها استاد شجریان ، آواز خوان بزرگ موسیقی ما بوده و هستند و از کنار نامهای بسیار بزرگی چون استاد ایرج و استاد گلپا و دیگران می گذرند . دیگرانی که هم از نظر سن و هم از نظر سابقه ی هنری بزرگتر از استاد شجریان هستند و اگر روزی ابرهای تاریخ هنر ما کنار برود ، آن وقت منصفانه معلوم خواهد شد که جایگاه هر استادی در هنر این سرزمین کجا بوده است و ...

من متاسفانه آنچنان که باید آوازهای استاد ایرج در گلها را نشنیده ام نه صدای ایشان و نه صدای گلپا و شجریان و دیگر استادان . حسم این است که شاید هنوز جوان هستم یا حسی که باید برای شنیدن گلها داشته باشم را ندارم ... یا شاید به این دلیل که پیش از شروع آوازها در برنامه ی گلها پُر شده ام از تکنوازی ها و شعرخوانی ها . گلها می شنوم به عشق شنیدن تکنوازی های دیوانه کننده ی استادانی مانند پرویز یاحقی ، حبیب الله بدیعی ، منصور صارمی ، جلیل شهناز و دیگر استادان بی تکرار و همینطور شعرخوانی های بی تکرار فیروزه امیر مُعز ، آذر پژوهش ، روشنک و هما میر افشار و دیگر استادان شعرخوانی . این را نوشتم چون نمی توانم درباره ی حس و حال آوازهای استاد ایرج در گلها که بخش مهمی از زندگی هنری ایشان است چیزی بنویسم و به این دلیل هم از گلها آهنگی را نتوانستم برگزینم تا در این نوشتار بگنجانم .

اما در مورد فیلم هایی که ایشان آواز آن را خوانده اند و به دلیل آن این همه سال صدایشان را نشنیدیم باید چیزی بگویم چون بسیاری از سایتهایی که طرفدار دیگر استادان آواز هستند ، استاد ایرج و مقام هنری ایشان را کوچک جلوه می دهند و می گویند : ایرج کوچه بازاری آواز می خوانده است و از این چیزها .

متاسفم که ادا در آوردن یکی از نکات شخصیتی بسیاری از ما ایرانی ها بوده و هست و خواهد بود . بسیاری با نفی خوانندگانی چون شادروان آغاسی یا چه می دانم جواد یساری و دیگران می خواهند پُز روشنفکری بدهند اما همین آدمها را دیده ام که برای شنیدن آهنگی شاد و ریتمیک به بسیاری از این خوانندگانی که مانند قارچ هر روز بیشتر می شوند با کلی ادا و افاده گوش می دهند .

نکته این است که برای سنجیدن هر اثر هنری باید زمان خلق آن اثر هنری را هم در نظر گرفت . اگر مردم آن سالها و این سالها با شنیدن صدای استاد ایرج که به جای شادروان فردین در فیلم ها می خوانده است شاد یا غمگین می شده اند و اصلا یکی از ارکان محبوبیت فردین همین آواز خواندنهایش بوده است در فیلم ها ، چرا باید تمام هنر استاد ایرج را فراموش کنیم و تازه مگر خواندن آن آوازهای شاد و ضربی و کوچه بازاری بی هنری بوده است ؟ تمام اینها بعدها بخشی از تاریخ هنر ما خواهد شد .

شادروان استاد بزرگ پرویز خطیبی درباره ی هنر استاد ایرج بعد از آوردن بخشی از کتاب "مردان موسیقی ایران" که در آن علت قدغن شدن صدای استاد ایرج خواندن آهنگهای "آن چنانی" در فیلم های پیش از 1357 نوشته شده است ، چنین می نویسد : کاش می توانستم از مولف محترم کتاب که خود اهل موسیقی است بپرسم که منظور از آهنگهای آن چنانی چگونه آهنگی است که از نظر "صاحب نظران" مردود است ؟ آیا آهنگ جاودانی "بابا کرم" را هم که جزو اشعار و آهنگهای فولکلوریک ما است باید "آن چنانی" به حساب بیاوریم ؟

شادروان پرویز خطیبی خاطره ی شیرینی درباره ی استاد ایرج نوشته است که خلاصه ی آن را می نویسم : پرویز خطیبی در نوروز 1351 گویا به دلیل عادت هر ساله در اهواز و آبادان بوده اند به این دلیل که از نظر ایشان بهار در روزهای آخر اسفند بیشتر از هر جای ایران در خوزستان جلوه می کند . گویا در آن سال "پلیس راه" به دلیل شلوغی جاده ها سختگیری زیادی می کرده است و رانندگان ماشین های عبوری به پرویز خطیبی هشدار داده بودند که مراقب "اجل معلق" که همان "پلیس راه" است باشند که پلیس با کمترین خطایی ماشین ها را از ادامه ی سفر باز می دارد . خلاصه پرویز خطیبی به همراه خانواده به اهواز می رسند و از زبان میزبانش که هم نظامی بوده است و هم هنرمند می شنود که استاد ایرج هم در اهواز حضور دارد .

پرویز خطیبی به همراه خانواده بعد از سه روز عازم آبادان و خرمشهر می شوند و ایشان بر خلاف دیگر رانندگان که خطرناک رانندگی می کرده اند خیلی با احتیاط می رانده اند . از اینجا به بعد نوشته ی خود استاد پرویز خطیبی است :

ناگهان اتومبیل پلیس را دیدم که به دنبال ما است ، اول اعتنایی نکردم اما کمی بعد راننده آژیر کشید و به من فرمان ایست داد ، در حالی که سخت تعجب کرده بودم سمت راست جاده ایستادم ، افسر پلیس پیاده شد و به طرف ماشین ما آمد .

- ببخشید آقا ، گواهینامه .

چرا ؟

- سرعت داشتید .

یک مرتبه جا خوردم و پرسیدم : من سرعت داشتم ؟

- بله .

- حتما اشتباه شده .

افسر تکرار کرد : گواهینامه تان را لطف کنید .

عصبانی شده بودم و نمی خواستم زیر بار بروم ، گفتم : گواهینامه ام همراهم نیست .

افسر کمی مکث کرد و نگاهی به اتومبیل خودش و سرنشین آن انداخت بعد به من گفت : بهتر است خودتان با رییس پلیس راه که در ماشین من است صحبت کنید . پیاده شدم و به طرف اتومبیل پلیس رفتم ، در زیر تابش نور خورشید ابتدا نتوانستم تشخیص بدهم ولی چند قدم که جلوتر رفتم سرنشین اتومبیل را شناختم ... ایرج بود ، سرگرد خواجه امیری .

صدای غش غش خنده اش بلند شد و من در یک قدمی ماشین ایستادم ، با صدای بلند گفت : ترسیدی ؟

رفتم جلو و سرم را از پنجره داخل ماشین کردم ، ایرج گردنم را گرفت و شروع به ماچ و بوسه کرد و گفت : صد سال به این سالها . با ناراحتی گفتم : هیچ معنی دارد ؟ گفت : مگر ما حق نداریم شوخی کنیم . یادت می آید وقتی فیلم "الماس 33" ساخته ی مهرجویی را افتتاح می کردند و فردین رفته بود جلوی صحنه سخنرانی می کرد چه گفتی ؟

گفتم : یادم نیست .

ایرج گفت : با صدای بلند جلوی مهمان ها گفتی "این فردین نیست که حرف می زند ، ایرج است و فردین دارد لب هایش را تکان می دهد . گفتم : پس تو مامور شده ای انتقام فردین را بگیری ؟

باز هم خندید و گفت : نه بابا یک شوخی ساده بود ... فقط همین .

گفتگوی روزنامه ی زنده یاد "ایران" با استاد ایرج :

 مى خواهم مثل خیلى ها از آغازها ، از تولد شروع کنیم . کى ؟

- یازده دى ماه ۱۳۱۱

و کجا ؟

- خالدآباد نطنز .

آواز در خانواده شما هم موروثى بوده ؟

- بله ، من آواز را به ارث برده ام . پدربزرگم خواننده بوده اند . پدرم هم مى خواندند و تقریباً ردیف مى دانستند و بالطبع من هم میراث دار و دنباله رو آنها بوده ام .

و مشوق هم بودند ؟

- بله ، صد در صد .

اولین جاهایى که این استعداد بروز کرد و کم کم به سمت هدایت شدن رفت را به یاد دارید ؟

- البته پدرم از پنج ، شش سالگى ، مشوق من بودند و از من مى خواستند که بخوانم . ایشان متوجه شده بودند که صداى من خوب و مستعد است . خودم هم به نوعى متوجه شده بودم . در تابستان هاى آن سالها از دهات اطراف به زیارتى ( در بعضى از نقاط کشور ، زیارت به معناى اسم مکان - زیارتگاه - هم به کار مى رود ) به نام آقا على عباس که در آن حوالى و نزدیک خالد آباد است مى آمدند . اکثر شب ها همه مردم جمع مى شدند و بین بچه ها مسابقه آواز مى گذاشتند . همیشه من در این مسابقات نفر اول بودم و همین موضوع هم باعث تشویق بیشتر من شد که به موسیقى به طور جدى ترى بپردازم و اینکه آواز را به عنوان یکى از اهداف اصلى خودم مدنظر قرار بدهم . بعد از آن به تهران آمدم و دو سال خدمت استاد صبا رسیدم و بعد از طى دوره هاى تکمیلى به رادیو راه پیدا کردم .

چند ساله بودید که محضر استاد صبا را درک کردید؟

- کلاس هشت و نه دبیرستان بودم ؛ چهارده ، پانزده ساله .

چه سالى وارد ارتش شدید ؟

- من از سال ۱۳۲۹ وارد دبیرستان نظام شدم . بعد از سه سال دیپلم ریاضى گرفتم و از سال ۱۳۳۲ وارد دانشکده افسرى شده ، در سال هاى ۱۳۵۳ هم افسر شدم .

از ارتش بازنشسته شدید ؟

- بله ، بازنشسته هستم .

با توجه به اینکه هر هنرآموزى تحت تأثیر بزرگان رشته خودش قرار مى گیرد ، شما در آن سال هاى آغازین تحت تأثیر آواز شخص خاصى بودید یا خیر ؟

- من البته تحت تأثیر صداى مرحوم استاد جلال تاج اصفهانى و دنباله رو مکتب آواز اصفهان بودم ، ولى برخورد من با مرحوم استاد تاج زمانى شکل گرفت که دیگر در رادیو خواننده برنامه "گل ها" بودم .

چه سالى خدمت استاد تاج رسیدید؟

- در حدود سالهاى ۱۳۳۷ یا ۱۳۳۸ در رادیو ایران ( میدان ارگ )

به جز استاد تاج ، شخص دیگرى هم مدنظر شما بود ؟

- بله ، از سبک مرحوم ادیب خوانسارى هم خیلى خوشم مى آمد .

خدمت ایشان هم رسیده بودید ؟

- بله ، چندین بار در مجالس گوناگون با ایشان برخورد کرده بودم ، ولى براى درس گرفتن ، خیر .

هیچ وقت شده که خود شما از شعرى خوشتان بیاید و براى اجرا به آهنگساز بسپارید ؟ غزل هاى آواز چطور ؟

- من فقط غزل هاى آواز را خودم انتخاب مى کردم .

چه چیزهایى بیشتر برایتان ملاک بود و آنها را مدنظر مى گرفتید؟

- خب برنامه هاى آواز من بیشتر در برنامه گل ها بود . در اتاق "گلها" همیشه صد تا دویست قطعه شعر تصویب شده و امضا شده آماده بود . هر خواننده اى که هر روز برنامه داشت ، مى رفت و به مناسبت دستگاهى که مى خواست همان روز در آن بخواند ، شعر مورد نظرش را انتخاب مى کرد و مى خواند . دیگر همه چیز به ذوق و سلیقه خواننده بستگى داشت ؛ اینکه چه شعرى انتخاب کند و چه بیت هایى را با چه ترتیبى بخواند .

در انتخاب شعرها بیشتر تناسب حس و حال شعر با دستگاه مورد نظر ملاک بود یا امکانات ساختارى شعر ، مثل موسیقى و ... ؟

- اول ، امکانات دستگاه را در نظر مى گرفتیم که مثلاً با چه دستگاهى شعر کوتاه مناسبت دارد اینکه در کدام دستگاه باید بیت ها و مصراع ها بلندتر باشند ، بعداً خوب بودن و پرمعنا بودن شعر را هم لحاظ مى کردم . به هر حال هر دو این مسائل مهم است و حتماً باید در نظر گرفته شود .

با کدام شاعر راحت تر بودید ؟

- من اکثراً اشعار شعراى قدیم را مى خواندم .

از همان ها بیشتر با شعر کدام یک ارتباط برقرار مى کردید ؟

- سعدى و حافظ . البته من بیشتر به زیبایى شعر توجه مى کردم و نام شاعر زیاد برایم مهم نبود . مهم این بود که شعر ، انتظارات من را برآورده کند . شعرهاى خیلى خوبى هم از سایر شعراى قدیم در دسترس بود که به تناسب از بین آنها غزل هاى آوازم را انتخاب مى کردم .

نقش در ایجاد جاذبه هاى تازه براى موسیقى ایرانى چقدر مى دانید ؟ آیا دلیل ایجاد فاصله بین جوان ها با موسیقى ایرانى چقدر مى تواند مربوط به این باشد که شعرها تازگى هایى که باید را براى آنها ندارند ؟

- خواستن ، توانستن است . آدم در هر کارى ، در هر هنرى ، هر چه بخواهد را مى تواند انجام بدهد ، منتها به نظر من ذوق و سلیقه ها و تعداد علاقه مندان کمتر شده است .

ارتباط شما با ترانه سرا و آهنگسار در آن زمان چگونه برقرار مى شد ؟

- شعرهاى اکثر آهنگ هایى که براى خواندن به من مى دادند ، قبلاً تهیه شده بود . این کار را معمولاً خود آهنگساز انجام مى داد . من در این زمینه بیشتر با آقاى صمدى طرف بودم . ایشان آهنگ را مى ساخت و شعر هم روى آن مى گذاشت . اکثر اوقات روى آهنگ هاى ایشان شعر مى گذاشتند ولى گاهى هم دیده بودم که ایشان روى شعرها آهنگ مى گذاشت .

ارتباط شما با سینما از کى شروع شد ؟

- از سال ۱۳۳۱ یا ۱۳۳۲

اولین بار آهنگى که از قبل خوانده  بودید را براى فیلم خواستند یا اینکه قطعه هایى را براى فیلم سفارش دادند که ساخته و ضبط شد ؟

- من از آن زمان در برنامه ارتش آواز مى خواندم . آمدند و چند قطعه آهنگ براى فیلم "میهن پرست" خواستند و بعد هم فیلم "بلبل مزرعه" بود و این داستان ادامه پیدا کرد .

با کدام نوازنده ها نزدیک تر بوده اید ؟

- من با اکثر نوازنده هاى تراز اول مملکت همکارى داشته ام .

همکارى بله ، ولى مى خواهم بدانم که الان اگر بخواهید آواز بخوانید ، ساز چه کسى را ترجیح مى دهید و دوست دارید ؟ دلتان براى ساز چه کسى تنگ شده ؟

- ساز مرحوم بدیعى و آقاى یاحقى ؛ استاد پرویز یاحقى. البته آن زمان مرحوم ورزنده هم خیلى خوب سنتور مى نواختند ، مرحوم اسدالله ملک بود و ... اکثراً وقتى صحبت از هنرمندان تراز اول قدیم مى شود باید یکى یکى گفت: "خدا رحمتشان کند ."

ممکن است کمى در مورد ویژگى هاى "مکتب آواز اصفهان" که شما خود را دنباله رو آن مى دانید توضیح بفرمائید ؟

- سبک اصفهان یعنى : درست خواندن شعر و ادا کردن حق شاعر ، به جا دادن تحریر ، یعنى اینکه وسط شعر از تحریرهاى بیجا پرهیز کردن ، حالت دادن به شعر با صدا ، به طورى که شنونده لذت ببرد ، نه اینکه تندتند و طوطى وار شعر را بخوانند و جلو بروند و بعد شروع کنند به چهچه زدن . این کار اصلاً درست نیست . باید مقدارى هم روى شعر حالت ها را بپروراند به شکلى که شعر به گوش شنونده بنشیند .

ظرف این سال ها با آواز راحت تر بوده اید یا با ترانه ؟

- مسلم است که من خواننده آواز بوده ام .

یکى از ایرادهایى که این روزها به آواز و موسیقى ایرانى گرفته مى شود ، این است که امروزه فرصتى براى شنیدن یک آواز نیم ساعته ( پیش درآمد ، چهار مضراب ، درآمد و... ) نیست تا به تصنیف برسند...

- البته من به چند دلیل این نظر را رد مى کنم . دلیل اول اینکه امروزه خواننده آوازه خوان به آن معنایى که به طورى که باید و شاید آواز را بپروراند و تحویل بدهد ، وجود ندارد . دوم اینکه خواندن ما در آن زمان حداکثر ده دقیقه بود . آن آواز "دلِى دلِى" مربوط به موسیقى سنتى قدیم بود ولى آوازى که من و گلپایگانى و آقاى شجریان در برنامه "گلها" مى خواندیم ، حداکثر ده تا دوازده دقیقه بود . این طرف و آن طرف چیزهاى اضافه اى نداشت ، با یک ساز ، سه یا چهار خط شعر مى خواندیم و تمام .

یعنى این آوازى است که در موسیقى ملى اتفاق مى افتد ؟

- بله ، کارهاى سنتى براى شنونده قدرى خسته کننده است .

فکر مى کنید ساز بندى و ارکستراسیون چقدر مهم بوده است ؟ الان گروه ها خیلى کوچکتر شده اند .

- آن موقع رادیو ارکسترهاى سى ، چهل نفره ی مرتب و تمرین کرده داشت و مهم تر اینکه برنامه "گلها" ارکستر جداگانه داشت . ما براى خواندن آواز بیشتر حضور داشتیم .

مدیریت برنامه اى مثل "گل ها" باعث موفقیت آن شده یا هنرمندان حاضر در آن برنامه ها ؟

- چندین نکته باعث این موفقیت شده است . یکى این که هنرمندان درجه یک و کارکشته در موسیقى اصیل ایرانى حضور داشتند که کار هر کدام در نوع خود بى نظیر بود ، به نحوى که الان به آنها "مردان بى جانشین" مى گویند . دیگر اینکه مرحوم پیرنیا به عنوان مدیر برنامه شب و روز زحمت مى کشید . آماده کردن آهنگ  و تهیه شعرهاى خوب شعراى زمان ، انتخاب نوازندگان بسیار خوب براى ارکستر "گل ها" و سُلوهاى بسیار خوبى که توسط نوازندگان تراز اول نواخته مى شد ، همه از این دلایل بودند . خوانندگان آن برنامه ها هم که ما بودیم ؛ من ، آقاى شجریان ، آقاى گلپایگانى ، آقاى عبدالوهاب شهیدى و مرحوم محمودى خوانسارى .

و آقاى قوامى ؟

- قوامى خیلى کم ، پنج ، شش برنامه بیشتر نداشت . مثلاً آمار اجراهاى من در "گلها" و "برگ سبز" و "شاخه گل" و ... به حدود ۲۱۳ برنامه مى رسد .

بعد از فاصله اى که در فعالیت شما اتفاق افتاد دوباره پس از سال ها شما به گوش مردم رسید ، چه حسى داشتید و دارید ؟ به هر حال این بار صداى دیگرى به گوش مردم مى رسید .

- به هر حال فاصله اى افتاد ولى ما کار موسیقى و کارهاى آوازى را به حد اکمل انجام دادیم و الان هم من فقط به خاطر کهولت سن قدرى نفسم کم شده ولى به هر حال صداى من سر جاى خودش هست .

و برخوردهاى مردم ؟

- بله ، خیلى خوشحال مى شوم . الان هم دو ، سه ماهى است که رادیو آواز و چند آهنگ از من را پخش مى کند ولى در آرشیو رادیو از من برنامه هاى متعددى هست . فقط نمى دانم چرا از آن همه آواز و تصنیف چندتا آواز "گلها" به اضافه دو تا تصنیف پخش مى شود . چند بار هم تماس گرفته ام ولى... به هر حال این ۶ قطعه براى مردم تکرارى مى شود و خسته مى شوند .

خودتان آرشیو کاملى از آثارتان دارید ؟

- نه

هیچ وقت هم دنبال آن نبوده اید ؟

- اگر حقیقتش را بخواهید ، من رفته ام آرشیو اجراهاى خودم در برنامه "گلها" را خریدارى کرده ام .

فکر مى کنید الان نسبت و رابطه مردم با موسیقى ایرانى به نسبت آن سال ها که برنامه "گلها" اوج موسیقى ایرانى را رقم مى زد چه تفاوتى کرده ؟

- الان من هر جا که هستم و دوستان علاقه مند به موسیقى را مى بینم ، بیشترین سوالشان این است که نوارهاى قدیم شما را از کجا مى شود پیدا کرد ؟ پس این خودش گواه بر این است که موسیقى اصیل را مردم بیشتر مى پسندند تا این موسیقى هاى پیش پاافتاده ی پاپ و جاز و ... البته اینگونه موسیقى ها فقط تحرک دارد ؛ فقط براى موسیقى خوب و آواز ، باید خواننده ردیف بداند که بتواند آواز را بپروراند و آن زمان هم که ما در برنامه "گلها" مى خواندیم ، سعى مى کردیم در موسیقى و آوازها با کارهاى تازه صدا را به شکلى بپرورانیم که مردم خوششان بیاید .

فکر مى کنید چرا الان دیگر آن زمینه هایى که باید ، براى موسیقى ایرانى نیست ؟

- والله من خودم هم در این ماجرا مانده ام که چرا ؟ شاید نسل جوان این کار را کرده یا این نسل تحرک و سر و صدا و "بامب و بومب" را دوست دارد ... نمى دانم .

آیا این تحرک ، را تعمق کم نمى کند ؟

- بله آدم فقط تم ضرب را مى شنود . موسیقى احساس نمى شود .

یعنى ملودى نیست ، فقط ریتم حس مى شود .

- آفرین ، جمله خوبى گفتى . ملودى نیست ، فقط ریتم وجود دارد .

کاست مشترکى که از شما و فرزندتان به بازار آمده مى تواند یک تعبیر نمادین داشته باشد . پیوندى که بین دو نسل و دو نوع موسیقى باید ایجاد شود و داشته هاى نسل قبل را به نسل بعد برساند ، به علاوه اینکه زمینه اى را فراهم کند که نسل تازه بتواند پیشنهادات خودش را ارائه کند . در مورد ظرافت این پیوند چه نظرى دارید ؟

- بله ، فعلاً فرزندم این کار را انجام داده و البته ایده و فراهم کردن مقدمات این کار هم همه از طرف فرزندم بوده . این کار هیچ وقت به ذهن من نرسید . این ایده پسرم بوده و این کاست با دو صدا تهیه شد که خیلى هم مورد استقبال مردم قرار گرفت .

شما هم پیشنهاداتى داشته اید ؟ فکر مى کنید براى محکم تر شدن این پیوند بیشتر باید به چه وجوهى توجه شود ؟

- البته پسر من خواننده ی آواز است ولى چون متعلق به نسل جوان است ، بیشتر به موسیقى پاپ گرایش دارد ، در صورتى که گلو و تحریرها و صداى او صداى یک آوازخوان است . اصولاً اینکه او بتواند دانسته ها و علاقه اش را همراه کند ، باعث مى شود که همان پیوندى که شما گفتید ایجاد شود .

و چقدر مى شود از امکانات موسیقى پاپ در موسیقى ایرانى بهره گرفت ؟ کما اینکه موسیقى پاپ هم که این روزها به مخاطب ایرانى عرضه مى شود ، تا حدود زیادى در ملودى ها و ذات موسیقایى اش مرهون موسیقى ایرانى است و بیشتر در نوع سازبندى تفاوت دارد ؛ مثل اینکه آهنگسازان همان چیزى که قبلاً شنیده اند را بازسازى کنند . استخراج و استخدام این داشته ها چگونه باید باشد ؟

- آن هم باز به ذوق و سلیقه هنرمندانى که در این زمانه هستند بستگى دارد که به فکر کار تازه اى بیفتند و با بهره بردن از داشته هاى موسیقى اصیل ما کارهاى تازه ترى مثل همین اجراى دو صدایى بیافرینند .

یکى از ویژگى هاى سبک اصفهان "مناسب خوانى" است . هیچ وقت اتفاق افتاده که در برنامه اى ، مساله ی خاصى پیش بیاید که به این مقوله هم بپردازید .

- بله ، مناسب خوانى هم جزو شاخصه هاى مکتب اصفهان است ، ولى در رادیو چون برنامه ها همیشه از قبل تنظیم مى شد ، همه چیز از اول حساب شده بود و مسلماً چنین امکانى وجود نداشت .

و در کنسرت ها ؟

- کنسرت ها دیگر با خود ماست که چه آهنگى و به چه مناسبتى انتخاب شود ولى کنسرت هم نمى شود که بداهه باشد ، چرا که کار باید قبلاً با ارکستر تمرین شده و آماده شده باشد . بداهه فقط مربوط به وقتى است که یک نوازنده ساز بزند و خواننده بخواند ، یا خواننده بخواند و نوازنده جواب بدهد . در کنسرت چون خواننده با ارکستر همراهى مى کند ، باید بداند که محل ایست کجاست ، کجا ارکستر باید جواب بدهد و اگر تمرین نشده باشد ، اصلاً امکان پذیر نیست .

و در آواز ؟

- در آواز این امکان هست ولى در آهنگ نه . آواز بداهه خوانى است و همه کار مى شود کرد ، چون هر طور که خواننده صلاح بداند و بخواند نوازنده جوابش را مى دهد .

نکته اى که ظاهراً بین آن اختلاف هایى وجود دارد جانمایه ی سوال بعدى من است . آیا به نظر شما بین "تصنیف" و "ترانه" تفاوتى هست ؟

- نه ، "تصنیف" همان ترانه است .

مثلاً مرحوم "نواب صفا" بین این دوتفاوت قائل بودند .

- نخیر ، البته بین "ضربى" و "ترانه" تفاوت هست ولى بین "تصنیف" و "ترانه" تفاوتى نیست . براى "ضربى خواندن" مى شود شعر شعرا را به همه شکل ( تند ، متوسط ، سنگین و... ) خواند ولى "ترانه" تنظیم شده است و ریتم مشخصى دارد و فرق مى کند . من تفاوت "ترانه" و "تصنیف" را قبول ندارم . اصولاً هر آهنگى که شما مى بینید به دو صورت ساخته مى شود ؛ یا اول روى شعر ، آهنگ ساخته مى شود یا آهنگساز ملودى را مى سازد و به شاعر مى دهد و شاعر به همان مناسبت ، شعر را تهیه مى کند .

بیشتر کدام آهنگساز به حس و حال شما نزدیک بوده ؟

- حسین صمدى .

چقدر از کارهاى شما را ایشان ساخته اند ؟

- حدود سى درصد از کارهاى من از ساخته هاى ایشان است که یادش به خیر باد .

و با ایشان کار تازه اى هم داشته اید ؟

- نه ، چون که ایشان سال هاست که خارج از کشور هستند ، این امکان وجود نداشته است .

در کارهاى تازه ،  در انتخاب شعر "تصنیف" ها نقشى داشته اید .

- نه ، همه کارهایى که براى اجرا به من داده مى شود ، کارهاى آماده است . دخالت من در کارها در همین حد است که شعر و آهنگى که خوب نباشد را نمى خواهم ولى اگر شعر و آهنگ خوب باشد ، بقیه مسائل براى خواننده تفاوتى ندارد که اول شعر انتخاب شده باشد یا آهنگ ساخته شده باشد .

در ملودى ها هم اظهار نظر مى کنید ؟

- نه ، چون اینگونه اظهارنظرها معمولاً باعث مى شود کار خراب شود .

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0