فردوسی بزرگ اثر شهریار - 1

شعر دیگری از شهریار درباره ی مقام والای فردوسی با نام : فردوسی

*

شهریار ، مسمط ترکیب بند زیر برای جشن بزرگ هزاره ی فردوسی که در سال 1934 برگزار شد سروده است . جشن با شکوهی که پس از ساختن "آرامگاه" فردوسی که ساختن آن 8 سال به درازا کشید برای افتتاح آرامگاه و بزرگداشت جایگاه فردوسی با حضور رضاشاه و شرق شناسان و بزرگان فرهنگی ایران برگزار شد .

باید گفته شود که یافتن گور فردوسی و ساختن آرامگاه به دستور رضاشاه پهلوی بوده است و بیشترین نقش  در ساختن این بنای با شکوه را روانشاد ارباب کیخسرو شاهرخ بر عهده داشته است . یک زرتشتی که ساختن آرامگاه فردوسی تنها یکی از یادگارهایی است که او برای ایرانیان به جا گذاشته است .

و باید نوشت که در زمان ساختن این آرامگاه ، نمایندگان مجلس آن زمان ساختن آرامگاه برای فردوسی را بیهوده می دانستند و می گفتند باید هزینه ی ساخت آرامگاه در اماکن مقدس زیارتی مصرف شود اما ارباب کیخسرو که خود نماینده ی مجلس بود با پیگیری های زیاد سر انجام پس از 8 سال آرامگاه زیبای فردوسی را از خود برای ما به یادگار گذاشت . بنایی که با نقشه و نظارت معمار فرانسوی گُدار و دو معمار ایرانی طاهرزاده ی بهزاد و لُر زاده ساخته شد . واژه ی "آرامگاه" هم نخستین بار از سوی ارباب کیخسرو به جای مقبره استفاده شده است و از آن زمان در زبان فارسی به کار می رود .

و اما شهریار همانند شعر دیگرش "فردوسی" پس از یادآوری بزرگی و کهنسالی تمدن ایرانی ، به حمله ی اعراب و از بین رفتن ایرانیت و زبان پارسی به دست تازیان اشاره می کند و به زیبایی از نقش فردوسی در زنده نمودن ایرانیت و زبان پارسی می گوید :  

یادگار جشن فردوسی

سخن آیینه ی غیبی است اسرار نهانی را / سخنور در زمین ماند سروش آسمانی را

نَیرزد گوید این زندان گیتی زندگانی را / به مرگ خویش چون یابد حیات جاودانی را

زهی مردی که بختش تا جهان باشد جوان باشد

خوشا مرگی که خوشتر از حیات جاودان باشد

به هنگامی که نادانی به گیتی حکمفرما بود / تمدن در جهان همخوابه ی سیمرغ و عنقا بود

در ایران کیش زرتشت آفتاب عالم آرا بود / هُمای فتح و نصرت همعنان پرچم ما بود

ز بام قصر دارا سر زدی خورشید دانایی

وزو تابیده در آفاق انوار توانایی

جهان را تا جهانبان بود زنده نام ایران بود / خوشا ایران زمین تا بود مهد علم و عرفان بود

ز سرو و سوسن دانش یکی زیبا گلستان بود / هزار آوای این گلشن هزاران در هزاران بود

جمال گلبُنانش مایه ی اقبال و پیروزی

نوای دلپذیر بلبلانش دانش آموزی

فلک یک چند ایران را اسیر ترک و تازی کرد / در ایران خوان یغما دید و ترکتازی کرد

گدایی بود و با تاج شهان یک چند بازی کرد / فلک این شیرگیر آهو شکار گرگ و تازی کرد

وطنخواهی در ایران خانمان بر دوش شد چندی

به جز در سینه ها آتشکده خاموش شد چندی

بدانی با جان پاک موبدان آزارها کردند / سر گردن فرازان را فراز دارها کردند

که تا احرار در کار آمدند و کارها کردند / به شمشیر و قلم با دشمنان پیکارها کردند

نخستین فتح و فیروزی نصیب آل سامان شد

به دور آل سامان کار این کشور به سامان شد

گه ِ آن شد که ایرانی سبک خواند گران جانی / به یاد آرد زبان و رسم و آیین نیاکانی

دگر رَه مادر ایران ز ِ نسل پاک ایرانی / مثال رودکی زایید و اسماعیل سامانی

جمال صبح از بند نقاب شب هویدا شد

ولیکن انتظار وعده ی خورشید بر جا بود

که تا در عهد شاه غزنوی شاه ادب موکب / در آفاق ادب تابید آذرگون یکی کوکب

کزو چون روز روشن شد عجم را اَندُه آگین شب/چو خورشید جهان افروز چرخ چارُمش مرکب

پدید آمد یکی فرزند فردوسّی توسی نام

سترون از نظیر آوردن وی مادر ایام

چه فردوسی توانا شاعری شیرین سخنگویی / دلیر و پهلوانی ، جنگجویی ، سخت بازویی

جهان ِ همت و کوه ِ وقار و کان ِ نیرویی / بیان دلکش سِحر آفرینش ، سحر و جادویی

گهی چون خسروی شیرین ، گهی چون عاشقی شیدا

هزاران روح گوناگون تنیده در تنی تنها

چو دید آمیخته خون عجم با لوث هر ریمَن / به جای خوی ، افرَشته عیان آیین اهریمن

نژادی خواست نو سازد ز بیم انحطاط ایمن / سلحشور و هنرآموز و پاک آیین و رویین تن

دم از شهنامه زد کز صور کِلک رَستخیز انگیز

پدید آرد در ارواح نیاکان شور رستاخیز

بسا کان باستانی نامه ها خواند و کهن دفتر / که گرد آورد شیرین داستان های عجم یکسر

پی افکند از سخن کاخی ز قصر ِ آسمان برتر / در آن جام جم و آیینه ی دارا و اسکندر

به گاه نیش ، کِلک آتش آلودش همه خنجر

به گاه نوش ، نظم شهد آمیزش همه شِکّر

چو از شهنامه فردوسی چو رعدی در خروش آمد / به تن ایرانیان را خون ملیت به جوش آمد

زبان پارسی گویا شد و تازی خموش آمد / ز کنج خلوت دل اهرمن رفت و سروش آمد

ببالد او ز شهنامه چو شت زرتشت ما از زند

ببال ای مادر ایران از این وخشورفر فرزند

به شهنامه درون فردوسی ِ فرزاد ِ فرّخزاد / نه تنها در جهان داد سخن ، درس دلیری داد

الا فردوسیا ، سِحر آفرینا ای بزرگ استاد / چو تو استاد معنی آفرینی کس ندارد یاد

ندانم رستم و رویین تنی بوده است خود یا نه

تو بودی هر چه بودی رستم و رویین تن افسانه

به میدان دلیری تا ختی بوالفارِسی کردی / کسی با بی کسان در روزگار ناکسی کردی

چه زحمتها به جان هموار در آن سال سی کردی/به قول خویشتن زنده عجم زان پارسی کردی

عجم تا زنده باشد نام تو ورد زبان باشد

به جان منت پذیر تُست ای جان تا که جان دارد

گواه عزتت این بس که با آن جود محمودی / که هر یاوه سرایی سر به اوج آسمان سودی

جوانمردا تو از رنج تهی دستی نیاسودی / زبان و کِلک بر مدح و هَجای کس نیالودی

به جز عشق وطن دیگر کجا بودت به سر سودا

زهی آن عشق و آزادی ، زهی آن فر و استغنا

چو خسرو شد به کاخت دید بس خوار و نژند او را / نژندش شد دل و فرمود سازند ارجمند او را

به سان کاخ نظمت شد به پا کاخی بلند او را / چنان کز باد و باران نیست آسیب و گزند او را

بنای کعبه را ماند زیارتگاه هفت اقلیم

سزد گر آسمان پیشش فرود آرَد سر تعظیم

کنون بیدار شو ، فرّ و بهای خویشتن بنگر / فراز مسند خورشید جای خویشتن بنگر

سپهر آسا و گردون سا سرای خویشتن بنگر / سزای عالمی دادی سزای خویشتن بنگر

گر از دربار شاه غزنوی بُردی ندامتها

بیا کز بارگاه پهلوی یابی کرامتها

تو خود گفتی هر آن کس راه رای و هوش و دین پوید/پس از مرگم چو بر آثار بیند آفرین گوید

خدا را ای حقیقت گو جهان خاک تو می جوید/جهان خاک تو می بوید گل از خاک تو می روید

بیا کامد ز هر سویی به کویت آفرین گویی

بلند از آفرین گویان به هر سویی هیاهویی

در این روزی که رشک عید جمشیدی و سیروسی است/در این درگاه ما را افتخار آستان بوسی است

زیارتگاه عالم تربت این شاعر طوس است / در این کشور بیا جشن هزارم سال ِ فردوسی است

سعادتمند گردد این جشن تاریخی خراسان را

کشید از باختر تا خاوران خاورشناسان را

شما ای میمانان هنرپرور صفا کردید / مُزین از قدوم خویشتن ایران ما کردید

از این شرکت که در این جشن تاریخی شما کردید/حقوق خدمت فردوسی توسی ادا کردید

که دانشور همه آیین دانش پروری داند

نگو گفتند : آری قدر گوهر ، گوهری داند

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0