فردوسی بزرگ اثر شهریار - 2

شعر دیگر شهریار درباره ی فردوسی : یادگار جشن فردوسی

*

این شعر برای سالگرد جشن فردوسی که از طرف اداره ی کل فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی در آبانماه سال 1348 در تبریز برگزار شده بود ، سروده شد و خود استاد شهریار آن را برای مهمانان خواند .

شهریار در این شعر هم مانند شعر "یادگار جشن فردوسی" از ویرانی ایران و زبان پارسی به دست تازیان شکوه می کند ... شهریار آن گونه که در این دو شعر دیده می شود از عرب ها آن قدر بیزار بوده است که حتی حضرت محمد ( ص ) را در شعر زیر عرب ندانسته است و او را از نژاد عبری می داند .. علاوه بر این نکته شهریار در این شعر جنبه ی دراماتیک شاهانامه را بسیار برجسته نموده است و با اشاره های زیبای خود هر داستان شاهنامه را یک فیلم سینمایی دانسته است .

 

فردوسی

در قعر هزار ساله ی غار قرون / از کشور یادهای یک قوم اصیل / کآنجا قُرق غرور قومیت اوست

یک منظره ی شکوهمندی خفته است / یک دورنمای دلفروز تاریخ

ایران قدیم !

گسترده سواد ِسرزمینی به شکوه / با حلقه ی کوه های رویین پیکر / با کنگره ها که بر افق های عمیق / با سایه ی توده های ابهام اندود / پیچیده و لولیده به هم جنگلها / با روشن آبگینه ی دریاها / با پرتو رودهای سیمین سیما

ایران عظیم !

آن گوشه ، سواد ِ سهمگین کوهی است / بر سینه ی آن کوه کلان ، بنشسته / چون صخره سواد ِ هیکلی رویین تن / آن گونه که سیمرغ نشیند بر قاف / گویی که یکی مجسمه است از مفرغ

می دانی کیست ؟

او شاعر ایده آل ما فردوسی است !

او پیکره ی غرور ملیت ماست !

*

فردوسی طوسی ، آن نبوغ قهّار / طراح و مهندس بناهای قصَص / نقاش قرون ماورای تاریخ / رنگین کن فیلم فولکلورهای قدیم

اسپَهبُد افسانه سرایان جهان

در سبک ِ ظریف مینیاتور سازی هم / سهمی و صلابت شگرفی دارد / در غرّش از او حماسه های ملی است / توفنده از او حمّیت و احساسات

داننده ی راز انفجار کلمات

افتاده به روی نقشه های جنگی / فرمانده ی جنگهای فرهنگی ماست / خلاق غرور قومیت ما

او شاعر ایده آل ما فردوسی است !

*

منظومه ی شاهکار جاویدانش / شهنامه ی او ، سمبل فیروزی هاست / هر بیتی از آن بلنگوی فتحی است / هر نقطه ی آن تمرکزی از احساس

تمرین هدفگیری صاحبنظران

هر کلمه ی آن یک سوار جنگی است / هر سطری از آن صفی سپاه جاوید / هر صفحه ، یکی لشکر سیروس کبیر / هر فصل ، سپاه جامعی جاویدان / هر دایره ی جیم ، یکی تیغ ستیز / هر سرکش ِ کاف ِ او یکی خنجر تیز

هر کاف یکی بازوی زوبین انداز !

*

او شاعر قهرمان ما فردوسی است !

او را قلم آن کرد که شمشیر نکرد / او یک تنه زد به جنگ شجعان ِ عرب / شجعان ِ فصاحت و بلاغت ، همه را

با گرز حماسه های ملی کوبید !

احیای نوامیس عجم جمله از اوست / او کاخ زبان پارسی کرد بلند / او کفّه ی ما کرده به سنگینی کوه / او گفت پیمبر بزرگ اسلام / هرگز نه عرب که از نژاد عبری است / زآن نسل و نسب که انبیا جمله از اوست

اسلام ندیده از عرب غیر از جنگ / این است همان "اشد کفرا و نفاق"

او گفت حکومت به لیاقت بخشند / صحرایی و سوسمار خوران عرب / حاکم نسزد به مهد سیروس کبیر / این ظلم و ستم و کجا و اسلام کجا / اسلام حق است و حق به حقدار دهد

بیش از همه در تمدن اسلامی / ماییم سهیم / آن گونه که اوصیا شناسان ماییم / پیغمبر اسلام به کسری بالید

ماییم که بستوده نبی دانش ما !

*

او شاعر ایده آل ما فردوسی است !

پیشانی باز او به پهنای افق / ژرفای نگاه او یکی اقیانوس / زان کارگه مغز ، تصاویر و نقوش / در قالب خوش تراش سُربین کلمات / از خامه پیاده می شود در دفتر

تصویر کند گذشته ی دلکش ما !

شاهان و یَلان با عزت و شأن / با پنجه و بازوان پولادینشان / تصویر کند عشق و فداکاری ها / والا منشی ها و جوانمردی ها / تصویر کند مفاخر ایران را

او شاعر فیلمساز ما فردوسی است !

از چشم هنر چه فیلمبردار دقیق / وز چرخ قلم چه کارگردانی ها / هر فیلم یکی چه شاهکار جاویدانی / هر تابلوی او یکی نمایشنامه است / در پرده ی سینمای او غوغایی است / هر صحنه نمودار چه شخصیتهاست / در نقش هنر چه قهرمانان دارد

رستم ، یَل داستان هنرپیشه ی اوست !

*

او تهمتن است و نقش اول او راست / در نقش دوم حریف او باز ِ قوی است / رویین تن و اشکبوس و سهرابش هست / از خامه ی او چه پرده هایی رنگین

تا گردش آسمان و مهر و ماه است / بگشوده به پیش چشم دل ماست / چون خون سیاوش که هنوز است به جوش

رنگ شفق غروبها یادی از اوست !

سیمای منیژه ، دختر افسانه / آشفته فراز چاه ِ بیژن ، گویی

یک خاطره ی حزین هر ایرانی است !

*

او نابغه ی حکیم ما فردوسی است !

هر قصه و داستان که او ساز کند / بر روی اساس حکمت و اخلاق است / بنهاده اساطیر اصیل ما را / بر روی موازین ِ وزین اخلاق

آری اخلاق !

اخلاق که ایده آل پیغمبرهاست / او جنگ برای خاطر صلح کند

او وخشور است !

وخشور ، ولی نخوانده خود را وخشور

او فردوسی است !

فرزانه حکیم ابوالقاسم ماست !

*

این چهره ی جانفزای فیروزی بخش / الهام ده ِ حمیت قومیت / چندی به غبار قرنهای تاریک / یک پرده ی ابهام به خود می پوشد / وان گنج و خزینه های افروزنده

در کنج خرابه های خاموشی بود !

امروز به جشنهای فرهنگ و هنر / در سالن فردوسی شهر تبریز / آن پرده که بود مظهر غفلت قرن

زین چهره ی تابناک بر می داریم

اکنون نه به تبریز و به ایران تنها / دنیا همه یک دهن به پهنای فلک / بگشوده به اعجاب و به تحسین تمام / با هرچه زبان و ترجمان ِ دل و جان / در گوش تو با دهان پر می گویند :

فردوسی و شاهنامه جاویدانند !

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0