ای همیشه آبی ...

در سوگ ناصر حجازی که همیشه آبی بود و امروز آسمانی شد .

*

گوش کنید به ترانه ی "پنجره" سروده ی استاد اردلان سرفراز با آهنگسازی استاد حسن شماعی زاده و  صدای استاد معین اصفهانی از اینـجا .

*

برای درگذشت هنرمندان و دانشمندان هم میهن بسیاری غمگین شده ام و حتی گریسته ام اما به راستی چند ورزشکار در ایران وجود دارد که درگذشت او ، یک ضایعه باشد ، یک غم بزرگ ؟

ناصر حجازی به راستی ورزشکاری بود که از دست دادن او یک غم بزرگ و همیشگی برای هر ایرانی میهن پرست است ، ورزشکاری که مردمی بودن خود را در بلندای حرفهای چند هفته ی پیش خود برای همیشه در تاریخ به یادگار گذاشت ... ورزشکاری که نه سلطان بود و نه ژنرال اما فردا خواهید دید که چگونه در قلب مردم سرزمینش جای داشت .

می دانم فردا روزی خواهد شد که مردم تمام بی مهری هایی که در حق ناصر حجازی شد را در به خاکسپاری پرشکوه و بی تکرار او پاسخ خواهند گفت و خواهند گفت آن که از مردم باشد ، با مردم باشد ، برای مردم باشد ، هیچ گاه نمی میرد آن گونه که تختی هنوز زنده است و بسیاری دیگر ...

*

ترانه ی پنجره ، ترانه ای است که اردلان سرفراز اگر درست به یاد داشته باشم با الهام از شعری سروده ی برادر شاعرش افشین سرفراز سروده است . ترانه ای که بسیار آبی است ، بسیار آسمانی است و بسیار زلال و ... دو روز پیش که خبر بد حال شدن ناصر حجازی رسید به این ترانه رسیدم و تمام دو روز پیش آن را زمزمه می کردم و امیدوار به معجزه بودم اما دریغ که سرنوشت ناصر حجازی این بود که در دوم خرداد از این زمین پر دروغ ، پرواز کند و آسمانی شود .

پنجره

"باز کن پنجره را

و به مهتاب بگو :

صفحه ی ذهن کبوتر آبی ست

خواب ِ گل مهتابی ست"

+

ای نهایت در تو / ابدیت در تو

ای همیشه با من / تا همیشه بودن

+

باز کن چشمت را / تا که گل باز شود

قصه ی زندگی آغاز شود

تا که از پنجره ی چشمانت

عشق آغاز شود

تا دلم باز شود

تا دلم باز شود

+

دلم اینجا تنگ است / دلم اینجا سرد است

فصل ها بی معنی / آسمان بی رنگ است

+

سرد ِ سرد است اینجا / باز کن پنجره را

باز کن چشمت را / گرم کن جان ِ مرا

+

ای همیشه آبی / ای همیشه دریا

ای تمام ِ خورشید / ای همیشه گرما

+

سرد ِ سرد است اینجا / باز کن پنجره را

ای همیشه روشن / باز کن چشم به من

+

ای نهایت در تو / ابدیت در تو

ای همیشه با من / تا همیشه بودن

+

باز کن چشمت را / تا که گل باز شود

قصه ی زندگی آغاز شود

تا که از پنجره ی چشمانت

عشق آغاز شود

تا دلم باز شود

تا دلم باز شود

فرانکفورت ، زمستان 1374

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0