ناصریا؛ صدایی که هوای تازه بود!

گوش کنید به ترانه ی ضیافت با ترانه ای از یغما گلرویی، آهنگسازی و صدای ناصر عبداللهی و تنظیم بهنام ابطحی از آلبوم دوستت دارم از اینـجا.

گوش کنید به ترانه ی شیوه ی ما با غزلی از محمدعلی بهمنی، آهنگسازی و صدای ناصر عبداللهی و تنظیم محمدرضا عقیلی از آلبوم عشق است از اینـجا.

گوش کنید به ترانه ی پشت این پنجره ها با ترانه ای از نسرین جعفری، دکلمه ی مریم حیدرزاده و پرویز پرستویی، آهنگسازی و صدای ناصر عبداللهی و تنظیم بهنام ابطحی از آلبوم دوستت دارم از ایـنجا.

*

گزارش نخستین سالگرد درگذشت ناصریا را بخوایند در اینـجا.

نوشتن از ناصریا سخت است، باور نمی کنم که 5 سال است او دیگر در بین ما زمینی ها نیست، حالا که دارد می خواند : من خودمم، نه خاطره، منظره ام نه پنجره...من یه صدای تازه ام نه انعکاس حنجره...

بغضت می گیرد از به یاد آوردن آنکه تو هم از معدود کسانی باشی که آن روز به خصوص را خوب به خاطر داشته باشی، صبح یکی از روزهای 1374 بود و برنامۀ "صبح به خیر ایران" و نخستین بار، ناصریا با تسلط تمام، با گرما و شور تمام، چند ترانۀ مذهبی را در حالی که به زیبایی کیبُرد می نواخت، خواند. بغضت می گیرد که محبوب شدن و مردمی شدن هنرمندی را از روز نخست شاهد بوده باشی، یک سال بعد از آن روز بود و او به تهران آمده بود برای پیشرفت در کار هنری و با لباسی خاص ترانۀ "یا فاطمه بنت نبی" را در شبکۀ تهران خواند و گذشت، چند سال همان ترانه های مذهبی از او پخش می شد و به یاد می آوردی صبح آن روز 1374 را... به 1378 رسیدیم و حالا که دیگر موج ترانۀ پاپ، تلویزیونی که آن موقع و هنوز هم حتی به ترانه، سرود می گوید را فرا گرفت. هر چند روز خواننده ای پیدا می شد و هر کدام مُقلد صدای خوانندۀ بزرگ دیگری بود، خوانندگانی که مردم سالها با آنها زندگی کرده بودند و پس از بیست سال قدغن بودن موسیقی پاپ، شنیدن آن صداها برای جذب مردم به سمت تلویزیونی که دیگر رقیبی به نام ماهواره پیدا کرده بود، شگرد خوبی بود.... صداها همه تقلیدی بودند از همان نخستین ترانه که "من زمینم، تو باهار" بود و نوروز 1386 پخش شد و خواننده اش خیلی راحت می گفت، صدای من شبیه داریوش اقبالی است و من ادای او را در نمی آورم تا خوانندۀ بعدی که حتی هنوز هم ژست خواندنش به ژست خواندن ابراهیم حامدی می ماند... آری سال 1378 بود و از ناصریا در این موج رسانه ای که دو سال بود راه افتاده بود، خبری نبود... اما آن سال، آن سال به یاد ماندنی، ناصریا "عشق است" را پس از کار چند ساله روانۀ بازار کرد و معلوم شد آن خواننده، نوازندۀ جوان جنوبی ِ سال 1374 در این 4 سال، چه قدر پیشرفت کرده است...صدایش به هیچ کس شبیه نبود...اوج صدایش به هیچ کس شبیه نبود...بغض صدایش به هیچ کس شبیه نبود... صدای او تازه بود...آری با "عشق است" صدای ماندگاری به جمع صداهای ماندگار ذهنمان اضافه شد. صدایی که به گفتۀ خودش در ترانۀ "ضیافت" هوای تازه ای بود که انعکاس حنجره ای نبود. خواننده ای که ترانه هم می نوشت و آهنگساز بیشتر ترانه هایش خودش بود، تمام ترانه های آلبوم عشق است جز کی را خود ناصریا آهنگسازی کرده است و حتی لقبش یعنی ناصریا، از ترانه ای نوشته و ساخته شده توسط خودش، در ذهن ها "ماندگار" شد.

عشق است را زندگی کردم، و هنوز هم وقتی فریاد می زند : نعرۀ ماست که در گوش شما می ماند... تمام خاطراتم با آلبوم عشق است و صدای ناصریا در یک آن از ذهنم عبور می کند....اما آلبوم "دوستت دارم" را هم در کنار عشق است زیسته ام با تمام وجود، آن هم در غربت... روزهایی که با استایل اسپانیش، ناصریا را خوانده بود و ..آه چه لذتی داشت...آن غروب ها در غربت و صدای ناصریا که داشت "ناصریا" را می خواند... ترانه ای به غمگینی ترانۀ "پشت این پنجره ها" را که در آن از پنجره خوانده شده باشد و دلتنگی سراغ ندارم جز ترانۀ "زندون دل" با صدای فریدون فروغی و ترانه و آهنگ ِ ویلیام خنو: پشت این پنجره ها دل می گیره، غم و غصۀ دل ُ تو می دونی...و ترانه های کمی هستند که بغض فریاد خواننده به بغض صدای ناصریا شبیه باشد در ترانۀ "شیوۀ ما"، وقتی می خواند: بی صداتر ز سکوتیم ولی گاه ِ خروش، نعرۀ ماست که در گوش شما می ماند! و اینها جز این نیست که صدای او، شیوۀ خواندن، انتخاب شعرهایش، آهنگهایش و ... همه و همه اصالت داشت و اصالت همیشه ماندنی است.

به دهۀ پوچ و خالی 1380 که رسیدیم، دهه ای که در آن خوانندگانی که از 1376، یکی یکی معروف شدند، یکی یکی از صحنه کنار رفتند و مردم هنوز آنها را با همان ترانه های دهۀ هفتاد به یاد دارند. صداهای دیگری از سوی رادیو و تلویزیون برای مردم در نظر گرفته شد. ناصریا هم شاید دیگر آلبومی در حد و اندازۀ عشق است و دوستت دارم را نشد که بخواند. آلبوم "بوی شرجی" خوب بود به ویژه ترانۀ "بهانه" اما آلبوم، شاید بیش از اندازه شخصی بود و حال و هوای جنوبی داشت... اما آلبوم "هوای حوا" از بوی شرجی بهتر بود...ترانۀ "هوای حوا" هنوز شنیدنی است...ترانۀ "کودکان خیابانی" هنوز قابل تأمل است و قطعات ریتمیک آلبوم هم ساده و دوست داشتنی است...

اما آذر 1385 و نزدیک یک ماهی که او در کُما بود برای دوست دارانش سخت گذشت و شاید برای آنها که عاشق بابک بیات هم بودند، یکی از تلخ ترین آذرماه ها بود... ناصریا در کُما بود که 5 آذر ماه، بابک بیات درگذشت و 29 آذر هم که ناصریا رفت.

در این 5 سال چندین بزرگداشت برای ناصریا برگزار شد که فکر کنم مردمی ترین آنها، نخستین بزرگداشت بود که در سال 86 در فرهنگسرای ارسباران برزگزار شد و گزارش آن را همان سال در اینجا نوشتم.

آن سال عنوان نوشته ام را این نوشتم؛ ناصریا سیاوش موسیقی ایران و هنوز هم بر این گمانم که او سیاوش موسیقی پاپ بود چون در اوج جوانی و اوج شهرت، آن طور دلخراش از میان ما رفت.

و دیگر اینکه، 5 سال به تندی گذشت و باور اینکه ناصریا روزی میان ما بود و حالا نیست؛ همیشه سخت خواهد بود اما مطمئنم که صدای او همیشه ماندنی است.

در پایان گفتگوی خواندنی نسیم کیاماری(رهنما) با ناصر عبداللهی را می نویسم، گفتگویی که در کتاب ستاره تا ستاره چاپ شده است؛ گفتگو با مقدمه ای دربارۀ ورود ناصریا به عرصۀ هنر آغاز شده است که چیز تازه ای در آن نیست.

گفتگوی نسیم کیاماری(رهنما) با ناصر عبداالهی

* آیا در زمینه های دیگر هنری هم فعالیت داشته اید؟

خیر.

* در میان خوانندگان فعلی موسیقی پاپ کدام یک را صاحب سبکمی دانید؟

آقای محمد اصفهانی و آقای علیرضا عصار، خصوصا علیرضا عصار.

* قطعات کارهایتان را چطور انتخاب می کنید؟ (اعم از آهنگساز ، ترانه سرا و...)

با معیار محتوا و شخصیت شاعر و معنوی بودن شعر. البته بیشتر خودم به آهنگسازی می پردازم.

* آیا سواد موسیقی شامل سُلفژ، تئوری موسیقی، کنترپوآن و آهنگسازی می تواند در موسیقی پاپ تاثیر گذار باشد؟

بسیار زیاد. البته به شرطی که بدانیم می خواهیم در چه سبکی از موسیقی فعالیت نماییم.

* چرا اکثر خوانندگان با یک آهنگساز و شاعر کار می کنند؟ فکر نمی کنید کار یکنواخت شود؟

معمولا خوانندگان بعد از مدتی متوجه می شوند که سبک دلخواهشان را فرد خاصی می تواند به خوبی اجرا نماید و بهتر می توانند ارتباط روحی را با یک نفر برقرار کنند تا چند نفر و از نظر فرم تقریبا یک فرم و یک دست می گردد و این طبیعی است مگر آهنگسازانی که قابلیت اجرای چندین فرم و سبک را داشته باشند.

* آیا جنس صدا یا رنگ صدا می تواند در جذابیت موسیقی به صورت آواز تاثیر گذار باشد؟

حدود 80 درصد موثر و دخیل است. زیرا حتی هنر کامل آهنگساز و تنظیم کننده نیز نمی تواند دخالت در زیبایی جنس و رنگ صدای خواننده داشته باشد. اما شاید اگر یک صدا از جنس و تونالیته ای خوب برخوردار باشد، وقتی با یک پیانو یا یک ساز همگام و همنوا شود چه بسا بسیار زیباتر باشد. در غیر این صورت نتیجۀ خوبی نخواهد داشت.

* نظر شما در مورد تلفیق موسیقی پاپ و سنتی چیست؟

من با تلفیق معقول و مناسب هر سبکی موافقم، به شرطی که بتواند حرفی پر بار برای مخاطب و جامعۀ موسیقی داشته باشد.

* آیا موسیقی سنتی به تنهایی می تواند ارضاء کنندۀ نیاز جوانان باشد؟

برای تعدادی بله و برای اکثر مردم خیر.

* نظر شما راجع به تقلید صدا در خوانندگی چیست؟

به نظر می رسد که اگر این تقلید هدفمند باشد تا ۱۰% جایز است، ولی در کل حرکت شایسته ای نیست.

* چه کسی را در کارهایتان به عنوان الگو مد نظر دارید؟

الگوی من تمامی کسانی هستند که می توانند حرفی برای گفتن داشته باشند و همیشه سعی می کنم در الگو پذیری دقت کافی را به کار بگیرم و شخصیت کاری و هنری و معنوی فرد مورد نظرم را بررسی کرده و آن قدر توجه نمایم تا بتوانم در کلیت ها، این امر را به ثمر برسانم.

* تا چه حد صدا و سیما در معرفی هنرمندان موثر است؟

اگر به درستی و با تحقیق انجام گیرد، ۴۰% از خدمت فرهنگی را می تواند انجام دهد و اگر غیر از این باشد می تواند ضربۀ بزرگی به فرهنگ یک جامعه وارد آورد. البته این موضوع قابل بررسی است.

* ماندگاری یک هنرمند به چه عاملی بستگی دارد؟

ماندگاری یک هنرمند در اولین گامهای او نمایان می شود. انتخاب سبک، هدف از انتخاب موسیقی، قابلیت ارتقاء کیفیت خوانندگی و انتخاب آهنگساز و تنظیم کنندگانی که با شرایط زمان (به دور از روند غلط و نادرست امروزی) وی را یاری کنند و مهمتر آن که بعد از داشتن آن سرمایۀ اصیل و مهم اولیه، از معنویت و نیت ِ پاک قلبی برخوردار باشد که مردم داری و افتادگی در مقابل مخاطبان در اولویت قرار بگیرد. زیرا این مردم و مخاطبان هستند که باعث رشد و محبوبیت و انتشار شهرت هنرمندان می شوند.

* آیا موسیقی پاپ ایران توانسته با موسیقی پاپ در خارج از کشور رقابت کند؟

به نظرم تقریبا رقابتی سالم داشته ولی در حال حاضر درست برایم معلوم و واضح نیست.

* نهایت موسیقی پاپ ایرانی را چطور می بینید؟

نسبتا آغاز خوبی داشت اما نمی دانم چه آینده ای را پیش رو دارد.

* اگر در موسیقی کشور مسئولیتی داشتید، مهمترین کاری که انجام می دادید، چه بود؟

هیچ گاه نمی پذیرفتم، زیرا در این شرایط این مسئولیت بسی خطیر و دشوار است.

* هدف نهایی شما چیست؟

می شود گفت اول از همه ارتقأ روحی خودم از تاثیر موسیقی و بعد تمامی مخاطبان. زیرا طی آخرین بررسی هایی که انجام داده ام، دریافته ام که موسیقی نه تنها از طریق صوت بلکه از طریق امواج و نور هم در جان آدمی تاثیر می گذارد و این تاثیرات مستقیما بر روی چاکراهای وجود روحانی انسان وارد می آید. قابل توضیح است که چاکراها نقاط زایندۀ نور حیات برای جسم اثیری و روحانی ما به شمار می آیند و اگر ما بتوانیم به وسیلۀ موسیقی نظام تابش و فعالیت چاکراها را به میزان لازم برسانیم انسان می تواند در مسیر صحیح قرار گرفته و اصطلاحا، هدایت به آرامش می شود و از کج روی و اشتباهات پرهیز کرده و به راه راست سوق می یابد. البته این موضوع نیاز به توضیح و تشریح بیشتری دارد که انشاالله در فرصتی نیکو آن را در کتابی در این باب تقدیم علاقه مندان خواهم نمود. در هر حال دوست دارم آهنگ و آوازی داشته باشم که دارای باری مثبت برای نوع بشر باشد.

ناصریا؛ ناصر عبداللهی

متن ترانه ها:

شیوه ی ما

نتوان گفت که این قافله وا می ماند

خسته و خفتهاز این خیل جدا می ماند

این رَه این نیست که از خاطره اش یاد کنیم

این سفر، هَمره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه فراوان ، اما

مرغ ِ دلسیر ز هر دام رها می ماند

می رسیم آخر و افسانه ی وا ماندن ما

همچو داغی به دل حادثه ها می ماند

بی صداتر ز سکوتیم ، ولی گاه ِ خروش

نعره ی ماست که در گوش شما می ماند

بروید ای دلتان نیمه ، که در شیوه یِ ما

مرد با هر چه ستم هر چه بلا می ماند

ضیافت

من خودمم نه خاطره، منظره ام نه پنجره

من یه هوای تازه ام، نه انعکاس حنجره

می خوام سکوت کوچه رُ ، ترانه بارون بکنم

دلا رُ به ضیافت ترانه مهمون بکنم

می خوام بگم که این صدا، هر چی که هست مال منه

شیشه ی رخوت شبُ سنگ ستاره میشکنه

خونه ی من همین وَراست، پیش شما پیاده ها

هر جا که چشم عاشقی مونده به خط جاده ها

همنفس این وطنم، همدل دلبستگیاش

همدم دلواپسی و همقدم خستگیاش

بغض ترانه سنگیه، من ولی جنس شیشه ام

دل رُ به غربت نزدم، تیشه نخورده ریشه ام

تنها دلیل بودنم، خوندن این ترانه هاست

زخم هزار تا خاطره تو دل عاشقانه هاست

تنها دلیل بودنم، خوندن این ترانه هاست

زخم هزار تا خاطره تو دل عاشقانه هاست

پشت این پنجره ها

پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره

وقتی آهسته غروب، تو خونه پا میذاره

وقتی هر لحظه نسیم، توی باغچه ها میاد

توی خاک گلدونا، بذر حسرت میکاره

وقتی شبنم می شینه، رو غبار جاده ها

وقتی هر خاطره ای تو رُ یادم میاره

وقتی توی آینه، خودمُ گم می کنم

می دونم که لحظه هام، رنگ آبی نداره

تازه احساس می کنم که چشام بارونیه

پشت این پنجره ها داره بارون می باره

تازه احساس می کنم که چشام بارونیه

پشت این پنجره ها داره بارون می باره

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0