سلام

من خیلی وقته که به این نتیجه رسیدم بسیاری از واژه هایی که ما اونها رو در صحبتهامون،شعرهامون و.. استفاده می کنیم بار معنایی خودشون رو از دست

دادن.

ما فکر می کنیم اگه یه جوری صحبت کنیم که کسی از حرفامون سر در نیاره

خیلی حالیمونه.مثلا همین حرفایی رو که من زدم اگه قرار بود یه ادمی که

خودش رو،روشنفکر می دونه بزنه ،معلوم نبود که چی از اب در بیاد.

خلاصه کنم،من خیلی دوست دارم که تو این وبلاگ شعر ها و مطالبی رو

بنویسم که ساده باشن و همه فهم امیدوارم که بتونم از پسش بر بیام.

یکی از شاعرایی که ساده می نوشت وهمه فهم((حسین پناهی )) بود

یادش بخیر.

سردمه

مثله ﺁغاز حیات گل سرخ

چه کنم؟ها چه کنم؟

برم از گینه بیساﺋو   

خاک بیارم بریزم روی سرم

خاکه وطن که بهتره

توی هر نیم وجبش

هزار تا فامیل داریم.

یک شعر زیبای دیگه از حسین پناهی

دستم به دست دوست ماند

پایم به پای راه رفت

من چشم خورده ام

من چشم خورده ام

من تکه تکه از دست رفته ام

در روز روز زندگانیم.

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۳
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0