سعدی

 

امروز روز سعدی و بزرگداشت اوست . بزرگداشتی که گویا قرار است بیشتر بر گلستان او ، متمرکز باشد . اما قبل از گفتن مطلبی درباره ی سعدی و هنر او ، بد نیست به نکته ای اشاره کنم . اگر بیننده ی برنامه ی دو قدم مانده به صبح ِ یکشنبه ها باشید ، حتما شاهد مرغزار گفتگوی دکتر ولایتی پیرامون تاریخ تمدن ایران بعد از اسلام بوده اید و اگر به خاطر داشته باشید در اسفندماه ، ایشان بحثی کردند در مورد فراماسونری در ایران و در مرور تاریخ فراماسونری به محمد علی فروغی ( ذکا الملک ) اشاره کردند و با دست آویز قرار دادن کتاب با ارزش سیر حکمت در اروپا ، فروغی را مروج فرهنگ و تمدن غرب دانستند و بی توجه و علاقه به فرهنگ ایران . از سوی دیگر ، اگر هر هفته شاهد بحثهای ایشان باشید تا حالا هفته ای نبوده است که ایشان از سعدی ، شعری نخوانده باشند و خودشان و ما را ، سر ذوق نیاورده باشند . من بدون توجه به سابقه ی سیاسی فروغی ، برایم هم جالب و هم دردناک بود که دکتر ولایتی ساعتی از فروغی گفتند و هر هفته از سعدی می خوانند ، اما هیچ اشاره ای به کلیات سعدی با تصحیح فروغی که تا کنون مورد اقبال ترین کلیات سعدی بوده است ، نکردند .

اما کمی در مورد سعدی با نگاه به یادداشت محمد علی فروغی در اول اردیبهشت ماه 1316 شمسی در ابتدای گلستان :

گلستان زیباترین کتاب نثر فارسی است و در زمانی که اطناب و طولانی نوشتن رواج داشت و هنر شمرده می شد ، گلستان در ایجاز ، گاهی به حد اعجاز می رسد . سعدی در گلستان به تشریح احوال زاهد و عابد ریایی ، قاضی فاسد و صوفی دنیا دار می پردازد و پوچی عبادت و ریاضت ِ نه از روی صدق و صفا را با آوردن داستانهایی که همه تازه هستند و پیش از او در کتاب ها نبوده اند ، نشان می دهد .

سعدی متدین و مذهبی ، بلکه متعصب است اما تعصب و تدین را هیچ گاه دست آویز  آزار مخالفان دین و مذهب خود ، نمی سازد و جفا کاری با ایشان روا نمی دارد . او به راستی انسان دوست و انسان پرست است .

هیچکس عالم عشق را نه مانند سعدی درک کرده و نه به بیان آورده است . عشق او از مخلوق آغاز می کند اما سرانجام به خالق می رسد .

اما سعدی مانند بسیاری از شاعران قبل و بعد از خود صفحاتی هم هزل نوشته است هم شعر و هم نثر . اگرچه خود فروغی هم گویا در زمان خود با وجود تصحیح هر چه از سعدی مانده بوده است ، کلیات سعدی را منتشر کرده ، اما او هم چون امروزیان ، انتشار چنین مطالبی را بی ارزش و خلاف ادب عمومی می داند . اما به نظر من وقتی هزل و هجو از همان آغاز شعر فارسی تا همین امروز در میان آثار ادبی ما دیده می شود و از سوی دیگر ، وقتی مردم ایران چه در زمانی که شاردن سفرنامه ی خود به ایران را در دوران صفوی می نوشت دنبال چنین مطالبی بودند و هم امروز که ما ایرانیان مودب ، هزل و هجو را سوار بر پیامک با هم می خوانیم و می خندیم ، منتشر نشدن چنین آثاری جز نا دیده گرفتن و رد شدن از بخشی از فرهنگ مردم در زمان نوشتن هر هزل و هجوی ، نیست از آنجا که به نظر من می توان در میان همین آثار هم اوضاع و احوال اجتماعی گذشته ها را ، دید .

من با همین رویکرد با یک نگاه گذرا به هزلیات و هجویات سعدی به چند نکته اشاره می کنم :

اول آنکه سعدی دیباچه ای به عربی در ابتدای هزلیات خود نوشته و ضمن بیان اینکه به دستور چند آقازاده ، مجبور به این کار شده است و حتی تهدید به قتل در صورت ننوشتن هزلیاتی به شیوه ی سوزنی سمرقندی  ،  می گوید که هزل در سخن مانند نمک است در غذا . و در انتهای دیباچه هم از این گناهی که به خوبی و استادی مرتکب شده است ، از پروردگار آمرزش می خواهد .

نکته ی دیگر بیان داستانی است که هم روایتی است در هجو عارفان آن زمان و هم به نظرم اثباتی بر نظریات استاد دکتر سیروس شمیسا در کتاب  شاهد بازی در ادبیات فارسی با این شروع :

عارفی چشم دل به رویی داشت                                   خاطر اندر شکنج مویی داشت

البته نظیر این حکایت با ظاهری مودبانه تر در گلستان هم دیده می شود .

دیگر داستانی است در مورد دختری زشت روی که با نیرنگ پدرش ، به ازدواج پسری در می آید اما با مهریه ای سنگین . پسر بعد از دیدن دختر قصد طلاق دادن او را دارد ، اما از سوی پدر با ، به اجرا گذشتن مهریه تهدید می شود . ( همان داستان مهریه ی سنگین و زندان و ...در زمان ما )

برای خواندن آن دو داستان نگاه کنید به اینجا .

اما سعدی ِ هنرمند ما ، سه مجلس هزل هم دارد که در ابتدای هرکدام  کلامی شبیه به حدیث را به شیوه ی روحانیان و خطیبان ، روایت می کند که اگر یک چکه عربی بدانید ، خواندن آنها خالی از لطف نیست :

مجلس ثانی : حدثنا شیخنا النسناس ابوالوسواس ، قال اخبرنا ابو شحمه الکوفی ، قال اخبرنا ابو زافر ، قال اخبرنا صاحب الوسواس الخناس الملاعنه و سید الفراعنه و ملک الشیاطنه ، اخس ٌ الخلق و ارذل العباد ، ابلیس پر تلبیس لعنه الله علیه ...

مجلس ثالث : چنین می فرماید صاحب السیف و الفرس و الحِنطََه و العدس و الرُمح و الترس و البط و الکرکس ، برق الدین ، رعد الاسلام و المسلمین ، کاشف الان و الاین ، محب الشیاطین ، قاطع الطبخ ، رهبان الدیر و قلیل الخیر ، نهنگ البحر ، پلنگ الجَبَل ، دوربین الشرق و الغرب ، سفره پرداز عراق و خراسان ، طوفان الزمان ...

و همانطور که گفتم با دیدی باز  نسبت به همین هزلیات هم می توان به نکاتی اجتماعی در زمان سعدی ، پی برد .

کوتاه سخن آنکه همانطور که خود سعدی می گوید

من در همه قولها فصیحم                      در وصف شمایل تو اخرس

با سعدی زبان فارسی به نهایت شکوه خود رسید . باشد که بیشتر او را بخوانیم و بیشتر قدر داشته هایمان را بدانیم .    

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0