سلام

چه زود وقت وداع رسید

من رفتم

و تو ماندی

بی انکه مرا اندکی شنا خته باشی

دستهای قلبم به سویت دراز بود

انها را پس زدی

با خود می گفتی مرا دوست تر خواهد داشت

اما نمی دانستی

وقت رفتن زود تر از هر زودی می رسد!

وتنها،تنهایی من باقی ماند

وقلبم بر خاک افتاد

در کنار جاده

جاده جدایی ها و رفتن ها

و ماندن هابا یادها

و قلبم در هجوم تنهایی

خواهد مرد

می دانستی؟

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۳
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0