هما میر افشار

هما میر افشار ، نامی آشناست برای دوستداران موسیقی ایرانی . از آن رو که سالهاست اشعار او همراه با موسیقی ایرانی شنیده شده است . چند سال قبل در اینجا مطلبی نوشتم درباره ی  کتاب ( گلپونه ها ) که اولین کتاب شعر هما میر افشار است و منتشر شده در سال 1352 ( البته در سالهای اخیر دوباره منتشر شده است ) . هما میر افشار ، مجموعه ی شعر دیگری هم دارد به نام ( آلاله ) که در سال 1380 در تهران به چاپ رسیده است و چون شاید بسیاری از وجود این کتاب آگاه نباشند همانطور که همچنان بسیاری نمی دانند شاعر ( گلپونه ها ) همان ترانه یی که بسیاری ایرج بسطامی را با این ترانه می شناسند و متاسفانه ترانه ی بَم ، شد هما میر افشار است ، یک متن ادبی و دو شعر از کتاب ( آلاله ) را در اینجا می نویسم :

از گل ها ، از باد ، از کبوترهای آواره ... مرا بپرس

از می ، از قدح ها ، از ساغر مرا بپرس

بخواه مرا از شب ، از ستاره ، از ماه مرا بپرس

سالهاست که ندیدمت ، نشنیدمت ، چه کسی ما را از هم جدا کرد ؟ 

به تقدیر نتوانستیم بگوییم که ما را از هم جدا نکند ، قدر آن روزها را هر چند غم انگیز ، ندانستیم

جاده هامان فعلا جداست ، ولی قلبهایمان همیشه یکی است ، اندوهگینانه با تو همصدا هستم ، با دلی که هرگز از تو جدا نیست ، فریادهایت را هر چند با قلمی ناچیز رقم می زنم ، دستهایت را به من بده ، دستهایم را بگیر ...

بیا هم را پیدا کنیم ...             دیماه 1379 -  لس آنجلس

*******

دُژخیم

در ظلمت بیداد       دژخیم زد فریاد     آتش !

از سینه ای نورس                   در جوششی خونین                               گل داد آتش

در آخرین لحظه     آن آخرین فریاد     در قلب شب پیچید ... مادر

دژخیم شب ناگاه    از این صدا لرزید                    در زیر لب غرید ... مادر !

آیا زنی هرگز          با نام یک مادر        او را به خود خوانده ؟

آیا دو چشمانی       در انتظار او             هرگز به در مانده ؟

هرگز به زلفانش     سرپنجه ای با شوق                                آیا زده شانه ؟

بر بستر خوابش      پرپر زده آیا            مادر چو پروانه ؟

آیا سر سفره           در دیده ی مادر      نور صفا دیده ؟

آیا لبانش را             لبهای یک مادر       با شوق بوسیده ؟

در ظلمت بیداد       دژخیم زد فریاد     آتش !

از سینه ای نورس در جوششی خونین                 گل داد آتش

در آخرین لحظه     آن آخرین فریاد     با نام یک مادر

در قلب شب پیچید

یک لاله پرپر شد    دژخیم بی مادر       بر نام مادر هم

در زیر لب خندید .

*******

اشکهایم را بر می دارم

سبدی می سازم از شبنم

به چه کس هدیه کنم ؟ که بداند

به صدف

گهری هست هنوز !

آتش آهم را بر می دارم

از شقایق سبدی می سازم

به چه کس هدیه کنم ؟ که بداند

به دل خاکستر

شرری هست هنوز !               نوروز 1379   لس انجلس

*******

گوش کنید به غزلی از هما میر افشار  با صدای خود ِ او  <<<  ـــــــــ

 

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧
   

فرستادن به: Balatarin :: Donbaleh :: Facebook :: Twitthis :: 100C :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Technorati :: Subscribe to Feed

پيام هاي ديگران ()    +


Technorati Profile
  RSS 2.0