منوچهر نوذری ؛ آقای صدا ، ادب و نوع دوستی

این نوشتار کمی بلند است ، در بخش اول درباره ی منوچهر نوذری از نگاه خودم نوشته ام و در ادامه واپسین گفتگوی منوچهر نوذری را و همچنین نوشته ای از او درباره ی هنر دوبله ی ایران .

نمی دانم اما شاید بی حکمت نبود که منوچهر نوذری در 16 آذر 1385 ، در روز دانشجو از میان ما رفت . تا زنده ام به یاد خواهم داشت که منوچهر نوذری در آخرین ساعات زندگی خود در برابر دوربین برنامه ی "در شهر" شبکه ی تهران در حالتی میان هوشیاری و بیهوشی ، با صدایی لرزان و بریده بریده چند بار رو به دوربین گفت : "جَوونا درس بخونین ... " . به راستی چند نفر از ما با دیدن مسابقه ی هفته به دانش و بیشتر دانستن علاقه مند شدیم ؟

نمی دانم چند نفر از کسانی که این نوشته را می خوانند در تشییع پیکر منوچهر نوذری تا بهشت زهرا حضور داشتند ، اما آن روز جمعه 18 آذر 1384 برای من یک روز فراموش نشدنی است . جمعیت بسیار بسیار زیادی که تمام خیابان پانزده خرداد را پر کرده بود ، جمعیتی که آن قدر هیجان زده شده بود که ناگهان به جای الله اکبر و لااله الا الله ، هر چند شاید باور کرنش سخت باشد برای چند دقیقه می گفتند : "عزا عزاست امروز ، روز عزاست امروز ، منوچهر نوذری پیش خداست امروز" و این جمعیت بزرگ مردم که از ساعت 9-10 صبح برای تشیع پیکر او آمده بود وقتی برای دفن به بهشت زهرا رفتیم ، چندین برابر شد و من که تا ساعت 3 آن جا بودم ، جمعیت زیاد مردم ، اجازه ی به خاکسپاری منوچهر نوذری را نداد . جمعیتی که بیشتر آنها هم سن پدر و مادرهای ما بودند و البته بسیاری از جوان ها هم آمده بودند .

به راستی راز این همه محبوبیت منوچهر نوذری میان مردم در چه بود و در چه است ؟ منوچهر نوذری یکی از هنرمندانی بود که هم پیش از 1357 محبوب مردم بود و هم پس از آن و این محبوبیت همچنان میان کسانی که او را به یاد دارند وجود دارد و وجود خواهد داشت .

در تمام روزهای تلخ کودکی نسل ما که بمباران بود و آژیر قرمز و پناهگاه و حرام بودن هنر و موسیقی و طنز ، صبح های جمعه برنامه ای از رادیو پخش می شد که مخصوص سن خاصی نبود و همه ی ما هر هفته منتظر بودیم تا باز صدای "ملوٌن" و "دست ودلباز" و شوخی های پر از خنده ی برنامه ی صبح جمعه با شما را بشنویم و بعدها که بزرگتر شدیم ؛ شبهای 5 شنبه با حس وحال تمام می نشستیم پای "مسابقه ی هفته" تا هم اطلاعات عمومی خودمان را بسنجیم و افزایش دهیم و هم با شوخی های به جای نوذری لبخندی بر لبهامان بنشیند و بعدها هم در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد برنامه ی "جدی نگیرید" را با اجرای منوچهر نوذری دیدیم و شاد بودیم و در دهه ی هشتاد هم چند برنامه از "صندلی داغ" را با اجرای او دیدیم هر چند در این برنامه منوچهر نوذری بیمار بود و هر بار دیدن چهره ی بیمار او دردناک بود برای ما که همیشه او را خندان شنیده و دیده بودیم . منوچهر نوذری همانطور که در بسیاری از منابع نوشته اند اولین ایرانی بود که جلوی دوربین تلویزیون قرار گرفت و رو به مردم گفت " این جعبه ای که شما من را در آن می بینید تلویزیون است" و من او را با در نظر گرفتن برنامه هایی که در آن او ، مجری یا هنرمند بوده است در کنار فریدون فرخزاد که محبوبترین شومَن پیش از 1357 بود ، محبوبترین و با سوادترین و مسلط ترین شومَن پس از 1357 می دانم هر چند شومَن پس از 1357 فرق دارد با شومَن پس از آن . پس از 1357 اصولا مجری در برنامه ها وجود داشت و دارد اما چیزی که مهم است در دست داشتن نبض یک برنامه است یعنی یک مجری طوری یک برنامه را اجرا کند که مخاطب با جان و دل با آن برنامه همراه شود و من هیچ مجری تلویزیونی را به یاد ندارم که خودش باشد و از دیگری تقلید نکند و چاپلوسی نکند و ... و این چنین در خاطره ها پس از بیست سال اجرای او در مسابقه ی هفته به یاد مانده باشد یا در برنامه های دیگر . روانش شاد ، چند بار با آن صدای دوست داشتنی در صبح جمعه با شما گفت : " گَندت بزنه ..." می گویند انسانهای خوب زودتر می میرند و بدها زیاد روی زمین می مانند ، نیست که ببیند این روزها و سالها چه قدر درباره ی همه چیز گفته ایم که " گَندت بزنه".

فراموش نمی کنیم که او یکی از بزرگان دوبله ی ایران بود و اصلا دوبله اولین کار هنری او بود پیش از آنکه وارد رادیو و تلویزیون و تئاتر و کارگردانی شود . مردی که جَک لِمُن با صدای او در حافظه ی ما ماندگار شد . مردی که اولین گوینده ی نقش جیمز باند در فیلم "دکتر نو" بود و جای بازیگران بزرگی چون جیمز استوارت و استیو مک کویین صحبت کرده بود . راستی منوچهر نوذری یک کتاب هم داشت به نام لطیفه های جیبی .

و راستی چرا یکی از دوست داشتنی ترین هنرمندان این سرزمین ، دو و نیم سال در زندان ماند و کَسی از او یادی نکرد تا وقتی از زندان آزاد شد که دیگر بیمار و نزار بود و ...  

در کتاب سرگذشت دوبله ی ایران ، درباره ی آن فیلم های به یاد ماندنی پیش از 1357 که با صدای هنرمندانی همچون منوچهر نوذری جاودانه شدند ، از منوچهر نوذری نوشته ای هست که آن را در اینجا می نویسم :

من دوبله ی الان را نمی پسندم به دلیل همین به اصطلاح ماشینی شدن آن . دلسوز به حال این حرفه کم شده است . یعنی فقط برای نمایش به فارسی برگردان می شود اما باز هم دوبله ی ما معتبرتر از بسیاری از کشورهاست . در اسپانیا حالت هم نمی گیرند همین طور با زیر صدا دوبله می کنند . سه سال مصر بودم ، برای مردم مصر فیلم به زبان عربی کارگردانی کردم . همین فیلم در استودیو دوبله می شد و دیدم دوبله ی ما چیز دیگری است . در آلمان و اتریش هم از نزدیک شاهد روند دوبله شان بودم ، قابل مقایسه نبود . دوبله ی ما همیشه در دنیا بعد از ایتالیا دوم بود . در اسپانیا فیلم های موزیکال هم دوبله می شد و در ایران ، ما از فیلم "اشک ها و لبخندها" و بعد هم "بانوی زیبای من" شروع به دوبله ی موزیک فیلم ها کردیم . کار دوبله ی ما بسیار بسیار عالی بود و به این دلیل روی کلمه ی "بود" تاکید می کنم که امروز رضایت کافی ندارم . دوبله ی ما شاهکار بود . گاهی اوقات می شد ادعا کرد که از خود فیلم سر است . تندگویی و سرعت در جمع کردن فیلم ، به این حرفه ضربه می زند . غصه ی من این است که چرا ما که توانایی مان آن بود به اینجا رسیده ایم .

و در پایان این نوشتار واپسین گفتگوی منوچهر نوذری با روزنامه ی درگذشته ی "ایران" را می نویسم ، گفتگویی که چند ماه پیش از مرگ او انجام شده است :

از در روزنامه که وارد شد ، تا آسانسور و بعد هم تحریریه ی "ایران جمعه" همه با او خوش و بش مى کردند و مثل همیشه با خنده و شوخى جواب همه را مى داد . انگار همه او را با خنده مى شناسند . تبسم از لبش جدا شدنى نیست هر چند کسالت کمى آزارش مى دهد ولى آخر همه ی ناراحتى ها مى گوید : "ولش کن مهم نیست، همینه . "

لابه لاى صحبت هایش وقتى هنوز در اتاق مصاحبه ننشسته بودیم نمى دانم صحبت درباره ی چه بود که به یکى از همکاران گفت: "حرف را همه جا مى شود زد ، همه جا نمى شود شنید" و شاید همین آگاهى است که نیم قرن حرف زده و حرف شنیده همه اش به جا . در این گفت وگو هم به جا حرف زد ، امیدوارم من هم به جا حرف زده باشم .

*آقاى نوذرى ! شما براى مردم با "جمعه" ها گره خورده اید...

۵۰سال صبح جمعه با مردم بوده ام .

*همین تا حد خیلى زیادى گویاست . حالا مى خواهیم سراغ ناگفته ها برویم ؛ میخکوب شدن مردم در این مدت نیم قرن یا حتى مسابقه هفته که آن هم شب جمعه بود . راجع به جمعه صحبت کنید .

راجع به چه چیز آن صحبت کنیم ؟

*مثلاً جمعه به عنوان یک روز تعطیل و برنامه اى که شما داشتید براى مردم .

یک هفته مردم مى دویدند . عشقشان به این جمعه و استراحت آن بود . یک زنگ تفریح بود . با ۳۰تا هنر پیشه این زنگ تفریح را براى آنها آماده کرده بودیم . باعلى تابش ، حمید قنبرى ، سخى ، مشکین ، محتشم ، تاجى احمدى و ... اسامى بزرگى که در سطح مملکت بودند . ۵۰  سال مردم را خنداندیم .

*چطور بود که در این ۵۰سال خیلى ها آمدند و رفتند ، در واقع نسل عوض شد ولى سنت برنامه درعین تازگى آن از بین نرفت؟

آن موقع اگر چند تایى قدیمى مى رفتند ، چند تایى هنوز بودند ؛ جدیدترها هم که مى آمدند با آنها خوب جوش مى خورند...

*پیوستگى و انتقال سینه به سینه بود...

بله . تجربه قدیمى ها با نو آورى نسل نو ، معجون زیبایى درست مى کند . واقعاً هم این حقیقتى بود . مردم کوه مى رفتند و با گوشى صبح جمعه را گوش مى کردند. در تاکسى ، در خانه و...

*این آمیختگى نسل ها خصوصاً در هنر غیر از زیبایى پدید نمى آورد... ؛ کسى که پیراهن بیشترى پاره کرده قرار بگیرد رو به روى کسى که ذهن تازه ترى دارد .

بله ، بله . شما در یک اداره براى کار درست کردن چه کار مى کنى ؟ قدیمى ها آمده اند و دارند کار مى کنند . آنها مى دانند چه کنند . آن وقت یاد شماى جوان هم مى دهند .

*رگ خواب مردم را مى شناسند...

و با مردم جلو آمده اند ، نه اینکه در جا بزنند . شما با نو آورى خودت و تجربه ی من چیز قشنگى درست مى کنى و همه هم دوست دارند .

*خب ، حالا که بحث حول محور طنز و مذاق مردم و ... است مى خواهیم راجع به همین طنز صحبت کنید . سابقه ی طنز در فرهنگ ما ، طنز در گفتار و نوشتار و...

طنز یا دلقک بازى...

*نه نه . اتفاقاً هزل و هجو و ... را از طنز جدا کنیم و کاملاً جدى به آن بپردازیم ، مثلاً طنز رادیویى و طنز ژورنالیستى و نوشتارى .

اگر براى مردم طنز را شرح بدهید ، آن وقت دیگر هر کسى ، هرچیزى را به عنوان طنز نمى پسندد . طنز یعنى دایى جان ناپلئون ؛ زندگى طبیعى خود را مى کنند ، کسى دلقک بازى در نمى آورد ولى خنده دار است .

*شاخصه اى که تولید خنده مى کند ، چیست ؟

آهان ، همان ضد و نقیض هاى زندگى . در امثال و حکم فارسى داریم که مى گوید : سالى که نکوست ، از بهارش پیداست ، در جاى دیگر هم مى گوید : جوجه را آخر پاییز مى شمرند . هر دو را یک شخص مى تواند براى کارش مثال بزند . اما جایى که مى خواهد سر طرف را شیره بمالد ، اولى را به کار مى برد و آنجا که مى خواهد طرف را معطل کند ، از دومى استفاده مى کند . یک طناز ( کسى که در کار طنز است ) این دو تا را مى آورد و از این تناقض یک چیز خنده دار مى سازد . این خنده دار بودن ، دلقک بازى نیست . کارى مى کند که شما یادت مى افتد و خنده ات مى گیرد . از آن دلخوش مى شوى و تبسم مى کنى نه اینکه غشه بزنى . غشه همان لحظه است و بعد یادت مى رود .

*همین طنز در گفتار و نوشتار چه تفاوت هایى دارد ؟

خیلى تفاوت . در زبان فارسى کوچه و بازار ، فحش هم خنده مى آورد ولى طنز نیست . طنز مثلاً مى گوید : "برو پسرخوب !" یا "بروشازده" . اهانتى ندارد ولى تبسم مى  آورد . حالا کسى که مى نویسد با مجرى که خودش این کاره است ، فرقى نمى کند . ایهام و گوشه و کنایه در هر دو هست .

*مثلاً من امکان دارد که ستونى را در جایى بخوانم و اصلاً نخندم ولى اگر اجراى آن را ببینم خیلى خنده ام بگیرد .

تفاوت هایى البته باید داشته باشد .

*راجع به همین تفاوت ها مى خواهیم صحبت کنید .

همه چیز در لحن است .

*اگر اینگونه باشد ، طنز صدا یا به قول معروف رادیویى قوى تر از نوشتار است .

حتماً همین طور است . شما یک مطلب را هر جورى که دلت بخواهد مى توانى بخوانى . من آنگونه که باید برایت مى خوانم . رادیو حسنش این است . آکسان لازم را روى آن مى گذارم تا خوب خوب متوجه شوى . این لحن کمک مى کند . یا بعضى از واژه ها را مى سازم در ذهن مردم . این سابقه ی ذهنى کمک مى کند تا بعد با توجه به آن ، خنده پدید بیاورم . ذهنش آماده است . به محض اینکه آن واژه را با آن سابقه ی ذهنى بشنود ، خنده اش مى گیرد .

*جاى این خنده کجاست ؟

بعضى وقت ها اصلاً نمى شود آن را معین کرد . چقدر فکر و غصه ؟ تفریح و خنده ی مردم کم است . طرف مى آید و مى گوید : "نوذرى ! دستت درد نکند . ۲۰سال بود اینجورى نخندیده بودم." کیف مى کند و مى رود .

یا یک نفر دیگر آمد که عصا زیر بغلش بود و ۷۰سال داشت و ( در حالى که بغض مى کند ، ادامه مى دهد ) گفت : "نوذرى ! نمى دانم چقدر از عمرم مانده ولى هرچه مانده براى تو ."  من تمام غصه هایش را از او گرفته ام .

*چه توفیقى از این بهتر که خلقى را بخندانى...

همانکه اول برنامه هر هفته بود ؛ زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانى / چه توفیقى از این بهتر که خلقى را بخندانى . حالا عده اى نمى پسندند ، الکى آوانگارد هستند . هیچ چى نمى فهمند الکى شکسپیرین هستند ؛ الکى . اگر شکسپیر زنده بود همه اینها را محاکمه مى کرد ( و کلى مى خندد)

*در فرهنگ ما هم این اتفاق افتاده . گذار مدرن را طى نکرده ایم ، از سنت پرت شده ایم در پست مدرن...

پدر من هم همین را مى گفت . مى گفت ما شماره ی خارجى یاد نگرفته ساعت خارجى به دستمان بستیم .

*آقاى نوذرى این مثال هایى که از برخورد مردم زدید همان توفیقى است که یک عمر از خدا خواسته اید ، نه ؟

اصلا نمى دانید . فراوان است . کارم هیچ کجا گیر نمى کند . رستوران براى غذا از من پول نمى گیرد .

این همه دکتر ها را اذیت مى کنم (!) ولى ۱۰شاهى پول دکتر نداده ام . دو و نیم سال در بیمارستانى که شبى ۳۵هزار تومان قیمت آن بود بسترى بودم . هیچى ازمن نگرفتند ؛ ۴۰میلیون مى شد . عمل قلب کردم همین طور و ... اینها ثروت من است . البته یک تفاوت اینجا هست . من روابط عمومى هم دارم یعنى هر کارى از دستم بربیاید براى مردم انجام مى دهم . الان اگر بروید هلال احمر ، مى گوید نوذرى براى این و آن دوا مى گیرد . یکهو جمعه بلند مى شوم و ۲۰شاخه گل مى گیرم و به بیمارستان هاى خلوت مى روم . از سر پرستار مى پرسم کدام بیمار هست که کسى به دیدنش نمى آید؟

( به اینجا که مى رسد مى گوید : "ننویس ، اینها شخصى است و براى تو که جوانى مى گویم ." ولى ترجیح مى دهم گوش نکنم و بنویسم )

مى روم به همان اتاق و بیمار تعجب مى کند . اینقدر راحت مى شوم . مردم را دوست دارم...

*از آن طرف هم جواب مى بینید...

... جوابش را گرفته ام ، خیلى .... خیلى...

*نوشته هاى کارهاى شما چه قدر قلم خودتان بوده است ؟

حدود ۴۰ درصد نوشته و بقیه کار خودم است .

*یعنى بداهه ؟

بله . کار طنز ما را نمى شود همه اش از رو خواند . مثلاً چندسؤال به من مى دهند که با شما سؤال و جواب کنم . جواب هاى شما سؤال جدید ایجاد مى کند که در آن نوشته نیست . دیگر من هستم که سؤال هاى بعد را باید تولید کنم و کارى بکنم که براى شنونده جالب باشد . اینها شگرد دارد که هیچ کجا درسش را هم به آدم نمى دهند .

*این جریان در مسابقه هفته زیاد اتفاق مى افتاد . چرا ادامه پیدا نکرد ؟

به نوعى خسته شده بودیم . طولانى ترین برنامه بود .

*چندسال اجرا مى شد ؟

۸سال . تا حدودى امکان نوآورى هم در آن نبود .

*آقاى نوذرى متولد چه سالى هستید ؟

/ 14 نظر / 89 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید

لطفا نظرات خصوصی رو چک کن مهرداد جان....[گل]

رویا وکیلی

بسیار عالی همیشه حرف بزنید ... نوشتار بلند بهتره از یک کلمه استفاده کرده بودید که من نشنیده بودم و خیلی برام جالب بود "طناز "

سینا زرعی

سلام رفیق به روز شدم..... من کی ام ؟1 من چی کارم؟! مشتاق دیدار.... [گل]

penelope

سلام راستی چی می شه که یکی انقدر بزرگ و شاخص می شه که هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه جاش رو بگیره یه دونه می شه تو کل دنیا؟ حتی اگه هزار سال بیاد و بره دیگه هیچ کس نمی شه منوچهر نوذری... یادش بخیر

ابوالفضل حسني

سلام دوست خوبم .................................... حالا تو هي بگرد تا ببينی اين تازه شاخ وشانه درآورده توی كدام پارك و لای كدام بوته ی بی بته ای روی يك كليپ پرنو افتاده است

شهرزاد

سلام مطلب زیبایی درباره منوچهر نوذری نوشتین موفق باشید

میوز خلاق

خیلی عالی بود دوست عزیز. واقعاً آدم تاسف می‌خورد که چرا هنرمندان بزرگی مثل منوچهر نوذری بی‌جانشین از میان ما رفتند و با مرگ خود خلائی عظیم ایجاد کردند. من هم آپم!

کرم کتاب

باطر حضور این هنرمندهای توانا در صنعت دوبله ایران است که شبکه های برون مرزی هر چقدر که سعی می کنند قادر به ارائه کار دوبله مردم پسندنیستند.وقتی دیگران گلایه می کنند که کار این دوبله بدرد نمی خورد افتخار می کنم هنوز هیچ جای دنیا دوبلر هایی به خوبی ایران ندارند.جای نوذری خالی نیست انگار اصلا نرفته که جاش خالی باشه هنوز هم من به عشق این صداهای آشنا رادیو را دوست دارم همیشه می توانم صدای آنها را در خیالم بشنوم . کرم کتاب با ناله ای از "بوف کور"سکوت خود را شکست.اگر دوست داشتی سری بزنید می دانید که این وبلاگ مثل همیشه همه ارزشش به نظرات شما یی است که به این کلبه سر می زنید.

مجید

سلام مهرداد بسیار عزیز....کامنت خصوصی رو چک می کنی؟؟[گل]