به یاد اسماعیل داورفر

 

هوشنگ ، تو کی می خوای آدم بشی ؟

این سوالی بود که در هر قسمت از سریال آژانس دوستی ، اسماعیل داورفر از حسین پناهی می پرسید .

امروز ، اولین سالگرد درگذشت اسماعیل داورفر است . آنقدر سن ندارم که بخواهم به یاد "دوستعلی" در سریال دایی جان ناپلئون بیافتم ، حتی بازی اسماعیل داورفر در نقش پدر اکبر عبدی در "بازم مدرسه ام دیر شد"  یا "آقای دلار" هم آنقدر در ذهنم پررنگ نمانده اند اما همیشه اسماعیل داورفر را در نقش رییس آژانس دوستی به خوبی به یاد می آورم .

از اسماعیل داورفر در آژانس دوستی این چیزها در ذهنم خیلی پر رنگند : صدایی با لهجه ی اصیل تهرانی که در وقت خندیدن کمی زیر می شد و شبیه به جیغ ، پیرمردی که همیشه لبخندی بر لب داشت و حتی وقتی عصبانی می شد هم یک آدم عصبانی مهربان بود ، پیرمردی که برای رانندگان آژانس دوستی مثل پدری بود که همیشه نگران فرزندانش است و در یک کلام ، پیرمردی شیرین و دوست داشتنی و خوش مشرب ، پیرمردی که دوستدار سنتها ی اصیل ایرانی و تهرانی است و  به نظرم اینها خصوصیات اخلاقی اسماعیل داورفر در زندگی معمولی هم بوده است چون به نظرم همیشه ردی از شخصیت اصلی یک بازیگر را در نقشهایی که او بازی می کند می توان پیدا کرد . 

اسماعیل داورفر پس از گذراندن دوره یِ بازیگری هنرستان هنرپیشگی تهران در میانه ی ِ دهه یِ 1330 به گروه های تئاتری پیوست که پس از کودتا نمایش های مدرن ایرانی و فرنگی را در سنگلج اجرا می کردند . درام نویسانی چون غلامحسن ساعدی و اکبر رادی می نوشتند و کارگردانانی چون رکن الدین خسروی و عباس جوانمرد کارگردانی می کردند و بازیگرانی چون انتظامی و نصیریان و مغفوریان و خوروش و فرید و شهابی و صفوی نقش ها را بازی می کردند . داورفر در این اجراها اغلب به خاطر ظاهر و صدایش نقش های دوم و مکمل را بازی می کرد . در سال 1348 با بازی در دو نقش از فیلم آقای هالو ساخته یِ داریوش مهرجویی ، وارد سینما شد . به یاد ماندنی ترین نقش او در پیش از 1357 ، دوستعلی در سریال دایی جان ناپلئون است .

فیلم ها : 1349 آقای هالو ، 1351 صادق کرده ، 1355 سرایدار ، 1357 غبار نشین ها ، 1362 تاتوره ، 1365 وکیل اول ، 1367 افسون ، لنگرگاه ، 1368 زیر بام های شهر ، 1370 آقای بخشدار ، 1371 آقای عیالوار ، 1372 پادزهر ، روز فرشته ، 1373 مهریه ی ِ بی بی ، تحفه یِ هند  ، روزهای خوب زندگی ، 1374 تعطیلات تابستانی .

عمده ی ِ سریال ها : 1355 دایی جان ناپلئون ، سلطان صاحبقران ، دلیران تنگستان ، 1365 بازم مدرسه ام دیر شد ، پاییز صحرا ، سایه یِ همسایه ، 1366 آینه ، 1371 آقای دلار ، 1375 دزدان مادربزرگ ، 1376 پزشکان ، ماجراهای خانه ی ِ شماره ی ِ 13 ، 1377 آژانس دوستی .

منبع زندگینامه و فیلم شناسی : مجله ی ِ فیلم شماره یِ 379

اما در ادامه گفتگویی که آخرین گفتگوی اسماعیل داورفر است و چندروز پس از درگذشت او به چاپ رسید :

شروع این گفت‌وگو را می‌خواهم به خودتان واگذار کنم . از هرچه دلتان می‌خواهد بگویید؛ تئاتر، سینما، تلویزیون و حتی رادیو .

مشکل همه این رسانه‌ها که نام بردید، این است که ما درام‌نویس خوب کم داریم. آن وقت‌ها خیلی از تئاتر حمایت می‌شد. زمانی که ما کارمند اداره تئاتر بودیم، آن موقع هم مشکل سالن داشتیم، نه اینکه این مشکل برای الان باشد ولی با ساپورتی که دولت از ما می‌کرد و پولی که به ما می‌داد، با استفاده از فروش تئاترو به اضافه حقوقی که می‌گرفتم، چون سالن نبود ، از طریق انجمن سفارتخانه ها به سالن دست پیدا می کردیم مثل انجمن فرهنگیان آلمان، انجمن فرهنگیان ایران و فرانسه، انجمن فرهنگی ایران و سوئیس و... که آن سال‌ها بود. ما خیلی از نمایشنامه‌های بزرگ از نویسندگان بزرگ دنیا را در سالن این انجمن‌ها اجرا می‌کردیم. استقبال هم آنقدر زیاد بود که وقتی مردم می‌دیدند این همه آدم مقابل سفارتخانه هستند، فکر می‌کردند همه اینها آمده‌اند ویزا بگیرند، در حالی که آمده بودند برای خرید بلیت تئاتر.تازه آن روزها تلویزیون نبود و مردم خیلی هم به‌طرف سینما نمی‌رفتند؛ برای همین خیلی از تئاتر استقبال می‌شد اما امروز با رونق سینما و آمدن ماهواره، ویدئو، اینترنت و... تئاتر مهجور مانده است، در ثانی سالن‌هایی هم که برای اجرا در اختیار گروه‌های تئاتری قرار می‌گیرد، در مناطقی نیست که مردم بتوانند با خیال راحت ماشین پارک کنند و... فقط یک تئاتر شهر هست برای این همه جمعیت ایران. نمی‌دانم چرا سالن‌های جدید تئاتر نمی‌سازند، نمی‌دانم چرا به هنرمندان بها نمی‌دهند. من که الان بازنشسته هستم، باید آنقدر تئاتر رونق داشته باشد که حاضر نشوم در تولیدات ضعیف بازی کنم. من باید الان روی صحنه تئاتر باشم، چون حرفه‌ام این بوده است .
در دانشکده هم همین رشته را خواندم. خارج از این مملکت هم که رفتم، باز همین رشته را خواندم. ۴۰ـ۳۰ سال روی صحنه رفتم و تئاتر بازی کردم، باز هم می‌گویم کارم این چیزی نیست که مردم در تلویزیون می‌بینند.من خودم را هنرپیشه صحنه می‌دانم.من تئاتر را دوست دارم. می‌گویند وقتی مادر نیست، باید با زن ‌بابا بسازیم. قضیه ما هم حکایت همین مثل است .

فکر نمی‌کنید زیاده از حد شیفته تئاتر هستید؟ آنقدر که بیکاری را ترجیح داده‌اید؟

نه، هیچ‌وقت هم آدمی نبوده‌ام که بخواهم پز بیایم و شعار بدهم که آره من حاضرم که... چون بارها در مصاحبه‌ها خوانده‌ام که بازیگری می‌گوید : حاضرم روی صحنه تئاتر بمیرم. نخیر، من دوست ندارم روی صحنه تئاتر بمیرم . می‌خواهم هرجا که خدا دوست دارد، همان جا بمیرم (می‌خندد)

آقای داورفر خاطرتان هست اولین حقوقی که از بازی بر صحنه تئاتر گرفتید، چقدر بود؟

(با خنده می‌گوید) من سال‌های سال مجانی در گروه‌ها بازی می‌کردم و پول نمی‌گرفتم. آن موقع آنقدر عشق داشتم که اصلا نمی‌دانستم چه اتفاقی اطرافم می‌افتد. گاهی اوقات پنج‌زار پول توجیبم بود، ولی ساعت‌ها در ایستگاه اتوبوس می‌ایستادم تا اتوبوس بیاید و من را ببرد ته شهر، یک وقت می‌دیدی ساعت‌ها طول می‌کشید تا به خانه برسم .

کدام منطقه ساکن بودید؟

نمی‌دانم می‌رفتم شاپور... آن ته‌مه‌ها . (می‌خندد) نمی‌دانم کجا بود .

نگفتید حقوقتان چقدر بود؟

(چایی‌اش را هورت می‌کوشد) من آن موقع... یک چیزی به شما بگویم، حقوق را این طوری حساب نکنید. من آن موقع یک سریال بازی کردم «دایی جان ناپلئون» از بابت آن، هم ماشین خریدم و هم خانه. اما حالا اگر ۳۰ تا بازی هم بکنم یک گاری هم نمی‌توانم بخرم. اگر خرجی‌ام را بتوانم درآورم، باید کلاهم را بیندازم به هوا. اصلا نمی‌توانیم به ماشین و خانه فکر کنیم .

داورفر به دنبال نقش‌های ارزشمند است، این جمله درست است؟

کارهای ارزشمند، آره؛ ولی کمتر به آنها بر می‌خورم، هر نقشی پیشنهاد شود، وقتی فیلمنامه را می‌خوانم می‌بینم انگار که یک چیزی‌اش کم است .

این را می‌خواهم بگویم، ببینید طی سال‌های اخیر تلویزیون تولیدات ارزشمند هم داشته است، نمونه‌اش سریال‌های تاریخی؛ اما هیچ وقت شما را جزو بازیگران آنها ندیده‌ایم؛ چرا؟

خب، من را نخواسته‌اند .

مطمئن هستید، فکر نمی‌‌کنید، در انتخاب‌هایتان وسواس کرده‌ای ؟

نه، نه، نه. من که نمی‌توانم بروم جلو و بگویم : آقا سلام علیکم، بیایید سراغ من . آنها باید بیایند سراغ من .

اصلا علاقه‌مند بازی در نقش‌های تاریخی هستید؟

نمی‌دانم. وقتی تا به حال نقشی را تجربه نکرده‌ام که نمی‌توانم بگویم برایم چطوری است. ولی از تولیدات تاریخی که دیده‌ام، احساس می‌کنم اسکلت و بافت قشنگی دارد. خلاصه حرف از تاریخ است و چون خیلی نمی‌تواند تخیلی و ساختگی باشد، برایم جذاب است. احساس می‌کنم زندگی و حیات در این آثار موج می‌زند... شاید یک روز مثلا قرار بوده که من با آقای میرباقری در این چیز... کار جدیدشان...

منظورتان «مختارنامه» است؟

آره .

خب، چرا قبول نکردید؟

این قضیه مال خیلی وقت پیش است. آن موقع تازه داشتند روی دکورهای سریال کار می‌کردند. چون مشغول بازی در یک مجموعه تلویزیونی به کارگردانی آقای حمیدی‌مقدم بودم احساس کردم خیلی خسته‌ام و نمی‌توانم، «مختارنامه» هم به هر حال کار سنگینی بود، با خودم فکر کردم که ممکن است از پس آن برنیایم.
به هر حال ممکن است یک وقت بخواهند شب و نیمه شب برای گریم و بازی،سر صحنه حاضر شویم و ... گرچه آقای میرباقری به قدری راحت کار می‌کند، به قدری زیبا و با کیفیت کار می‌کند که هنرپیشه جلوی دوربینش اصلا خسته نمی‌شود .ناگفته نماند که همیشه یکی از آرزوهای من همین بود که با ایشان کار کنم، اما متاسفانه در توان خودم نمی‌دیدم، آن روزها خیلی نیاز به استراحت داشتم .

در این سال‌ها با تماشای سریال‌های تاریخی تلویزیون، مثلا امام علی(ع)، ولایت عشق و ... تا به حال به خودتان گفته‌اید، ای کاش مثلا من به جای این بازیگر این نقش تاریخی را بازی کرده بودم؟

نه، اصلا

/ 11 نظر / 115 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم اسحاقی

سلام مهرداد عزیز یادمان جالبی است. این جا همیشه چیزی برای یاد گیری هست. سپاس از گرد آوری.

محمد تقی

می گم رفیق مگه سنت چند تاست که بابای مدرسه اش دیر شد رو به یاد نداری؟ من صحنه هاش نسبتن خوب یادمه، البته یادم نمیاد مامانش کی بود :-)

آزاده

سلام آقای مهرداد اعتراض! من دوست ندارم که اول هر مطلب می نویسید امروز سالگرد درگذشت...است دلگیر است بسی مطلب خیلی جالبی بود من خیلی لز بازی ایشون لذت می بردم البته من هم مثل شما بیشتر بازیشون در همون آژانس دوستی یادم هست .[گل][گل]

محمد

سلام آن سریال را به خاطر داورفر و پناهی خیلی دوست داشتم. راستی بابت پلی که زدی ممنونم، من هم پلت را دو طرفه کردم!

parvin

سلام آقا مهرداد . اتفاقا دیشب تو فکرتون بودم . چه جالب . من خبر نداشتم پرشین چنین امکاناتی رو گذاشته . اما این سایتی هم که دارم شعر هامو اونجا میریزم انگار این امکان رو داره . اگر چه میشه زبانش رو فارسی کرد اما من بازم خیلی هاشو متوجه نشدم چه کار باید بکنم . این پست جدیدتونو باید پرینت بگیرم و سر فرصت بخونم .خدا رحمت کنه همه رفتگان رو . خدا رحمت کنه حسین پناهی رو و بقیه هنرمندان رو که از بین ما رفته اند. [گل]

parvin

آقا مهرداد ! ممنون که گفتید . رفتم دیدم . عالیه و من همونجا ادامه میدم . اصلا دیگه نیاز حتی به سایت خصوصی هم نیست . خیلی خوشحالم کردین . شاد باشین

parvin

[گل][گل][دست] هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ... باز جوید روزگار وصل خویش

dj sepideh

سلام دوست خوبم. بازم با یه شعر جدید آپ شدم. بهم سر بزن. نظر هم یادت نره. خوشحالم می کنی[گل]