موسیقی و شعر

موسیقی ، ابتدا و انتهای زبان است ، همان طور که احساسات ، ابتدا و انتهای عقل است و افسانه ، آغاز و پایان تاریخ است ، همانطور که عشق شروع و ختم شعر .

کریستف ویلبالد گلوک - (Christoph Willibald Gluck , 1714 1787)   - آهنگساز آلمانی

 

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mrs.Anonymous

پست های منو زیاد جدی نگیرید ... فقط وسوسه بووووووووود!!! [چشمک]

شادی

سلام عزیزم خوبی ممنون که سر زدی من لینکت کردم [گل]

سمیه

سلام به مهرداد عزیز خیلی زیبا بود من نمیدونم چرا بعضی اوقات هیچ چیز بیشتر از یه موسیقی که ازش لذت میبریم نمیتونه بهمون ارامش بده شاد باشید

شهرزاد

سلام به وبلاگم بیاین خوشحال میشم

اسمر

دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذارید گریه ام را به حســاب سفرم نگـــذارید دوست دارم که به پابوسی باران بروم آسمان گفته که پا روی پرم نگـــذارید این قدر آینه ها را به رخ من نکشیــد این قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذارید چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد بس کنید این همه دل دور وبرم نگذارید آخرین حرف من این است،زمینی نشوید فقط... از حال زمین بی خبرم نگــذارید

شهرزاد

سلام از اینکه اومدین ممنونم اگه ممکنه لینک آهنگ رو بردارین مرسی موفق باشید

رویا وکیلی

بلورْ زاد برفْ تن _ كه جبهه مي گشايـي ام عبور از چه كرده اي كه شيشه مي نمايـي ام شراب گونه مي زنــي ره تجــرد مـــرا به تشنـه ي تبسمـي چه گرم مي ربايـي ام نه خاك مي تواندم به خـود كشد نه آسمان پر از پرم چو قاصدك_تو,بال مي گشايي ام نسيم نرم دامنـت مــرا ز جاي برده اسـت اگر چــو خاك راه تو هوايـي ام هوايـي ام نه عطر آب مي دهـم,نه بوي تند تشـنــگي كجاست زادگاه من,كجايـي ام كجايـي ام!! چه بند مي گشايــي از قناري صـداي من كـه تا بهار ديگري نمـي برد رهايــي ام! پس نگاه بدْبده, به ماه چشم بســتـه ام بـه خـواب كشتزار من,شبي بيا طلايي ام به هفت بند ناي ني نهفته بغض مثـنـوي بـدم چو روح مولوي به ساز همنوايي ام بـدم به خيزران من كه بـي نوازش لبـت به ناله از شكستنم به شيون از جدايي ام!

سمیه

سلام اومدم ببینم اپ کردید که ...

امین

عالی بود ایمان دارم

سنگ خارا-اتیش

سلام مهربون.شمارو دعوت میکنم به یه قضائت خواهش میکنم بیا کمکم کن.موفق باشی